پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
یک شنبه 3 مهر 1390 9:44 PM
فلسفهي آيينهاي نوروزي(2)

اما اصيل ترين پيک نوروزي سفرهي هفت سين بود که به شمارهي هفت امشاسپند از عدد هفت مايه ميگرفت. دکتر بهرام فره وشي در جهان فروري مبناي هفت سين را چيدن هفت سيني يا هفت قاب بر خوان نوروزي ميداند که به آن هفت سيني ميگفتند و بعدها با حذف (ياي) نسبت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد که هنوز هم در بعضي از روستاهاي ايران اين سفره را سفرهي هفت سيني ميگويند. چيزهاي روي سفره عبارت است از :
بعضي از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علي عليه السلام ميدانستند. چنانکههاتف اصفهاني ميگويد:
|
نسيم صبح عنبر بيز شد ، بر تودهي غبرا |
|
زمين سبز نسرين خيز شد چون گنبد خضرا |
|
همايون روز نوروز است امروز و به فيروزي |
| بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتي مأوا |

بد نيست اشاره شود که در زمان شاهي ِ فتحعليشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند که شاعران به جاي مدح، حقيقت گويي کنند. شاعري با تکيه بر اين فرمان شعر زير را سرود و آن را در حضور شاه خواند و پُر واضح است که صله ي جانانه اي هم دريافت کرد!
|
مگر دارا و يا خسرو ست اين شاه |
|
بدين جاه و بدين جاه و بدين جاه |
|
ز کيخسرو بسي افتاده او پيش |
|
بدين ريش و بدين ريش و بدين ريش |
|
ز جاهش مُلک کيخسرو خراب است |
| ز ريشش ريشهي ايران در آب است |
در پايان با آرزوي سالي خجسته با غزلي بهارانه نوشتار را به انجام ميبريم.
|
نوروز بمانيد که ايام شماييد |
|
آغاز شماييد و سرانجام شماييد |
|
آن صبح نخستين بهاري که ز شادي |
|
ميآورد از چلچله پيغام شماييد |
|
آن دشت طراوت زده، آن جنگل هشيار |
|
آن گنبد گردنده ي آرام شماييد |
|
خورشيد گر از بام فلک عشق فشاند |
|
خورشيد شما، عشق شما، بام شماييد |
|
نوروز کهنسال کجا غير شما بود؟ |
|
اسطوره ي جمشيد و جم و جام شماييد |
|
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان |
|
افسانه ي بهرام و گلاندام شماييد |
|
هم آينه ي مهر و هم آتشکده ي عشق |
|
هم صاعقه ي خشم بههنگام شماييد |
|
امروز اگر ميچمد ابليس غمي نيست |
|
در فن کمين حوصله ي دام شماييد |
|
گيرم که سحر رفته و شب دور و دراز است |
|
در کوچه ي خاموش زمان، گام شماييد |
|
ايّام ز ديدار شمايند مبارک |
| نوروز بمانيد که ايام شماييد! |
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت