پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
یک شنبه 3 مهر 1390 9:43 PM

بعد از گذشت سه دهه ما هنوز در مورد بسیاری از مفاهیم , از جمله "ادبیات انقلاب" به فهم مشترک نرسیده ایم و هنوز در فضای سوء تفاهم نفس می کشیم. برای برخی ادبیات انقلاب بی برو برگرد یعنی "ادبیات دولتی" , یعنی مشتی شاعر و نویسنده که از رانتهای دولتی استفاده می کنند و کار همه آنها "سکه " است! و برای بعضی دیگر ، ادبیات انقلاب یعنی ادبیاتی با نوعی سمت گیری سیاسی خاص و در خدمت یک جریان سیاسی شناخته شده که در لوای آن می توان هر شاعر و نویسنده دیگری را "دگر اندیش " و وابسته به استکبار جهانی دانست و به تسویه حساب با دیگران پرداخت! جالب این جاست که این دو تلقی با آنکه ظاهرا مخالف به نظر می رسند , دو روی یک سکه هستند و در ذات خود یک نگاه را عرضه می دارند. در نظر هر دو جریان , ادبیات انقلاب , یک گرایش بسته و وابسته سیاسی است با این تفاوت که یکی از این دیدگاهها این جریان را نفی می کند و دیگری اثبات , اما هر دو به طرز شگفت انگیزی در اصل ماهیت آن توافق دارند !
متاسفانه این دو نگرش دیدگاه های کمابیش حاکم بر روزگار ما هستند و همواره کسانی سعی کرده اند به کمک این دو نگرش مسئله را برای خودشان ساده و حل کنند و با زدن برچسبهای تکراری به طرف مقابل , هم کار حریف را یکسره کنند و هم خیال خودشان را از دغدغه فکری و اندیشیدن جدی آسوده سازند! به نظر می رسد , این دو دیدگاه همان قدر که افراطی و غیر واقعی هستند , جز دامن زدن به سوء تفاهم ها حاصلی ندارند و مطلقا به فربه شدن ادبیات معاصر ایران و رشد آن کمکی نمی رسانند.

ادبیات انقلاب ، چنان که گذشت ، گستره ای نامشخص و تحدید ناشده دارد. به یک اعتبار همه آثار پدید آمده در چند دهه اخیر را می توان ادبیات انقلاب یا ادبیات " دوران انقلاب " دانست و همه جریان ها و طیف های مختلف را در زیر چتر آن قرار داد و هم می توان با یک نگاه حداقلی , تنها نوعی ادبیات جانبدارانه خاص را مصداق آن شمرد. اما اگر کمی دقیق تر بنگریم و آثار شاعران و نویسندگان اصیل انقلاب را ملاک قرار دهیم , این مشخصه ها را می توان در تعریف ادبیات انقلاب تشخیص داد و در نظر گرفت:
1. ادبیات انقلاب همیشه ادبیاتی آرمانگرا و عدالت خواه است و این ویژگی باعث می شود که این ادبیات همواره نسبت به ناهنجاری ها و نابسامانی ها و بی عدالتی ها معترض بماند. بر این اساس ادبیات سازش کار و توجیه گر , حتی اگر خود را مصداق ادبیات ناب انقلابی هم بداند , خارج از مقوله و محدوده ادبیات انقلابی خواهد بود!
2. ادبیات انقلاب ادبیاتی است مردمی – البته نه به معنی پوپولیستی آن - که به دردهای مردم حساس است و طبعا برای ارتباط با مردم از زبان و بیانی نزدیک به زبان آنها بهره می برد.
3. ادبیات انقلاب در دوره هایی از حیات خویش , بویژه در دوران اختناق , بیشتر به نوعی تمثیل گرایی گرایش نشان می دهد. این تمثیل گرایی هم به واسطه محدودیتها و سانسور جلوه می کند و هم به واسطه جوهره ادبیات که همواره با نوعی ابهام توام است.
4. ادبیات انقلاب قالب خاصی را برنمی تابد و از همه امکانات موجود برای بیان مفاهیم خویش کمک می گیرد. بر این اساس همه قالبهای نو و سنتی می تواند محتوای این نوع ادبیات را در بربگیرد. توجه انقلاب به سنتهای گذشته را نباید به معنی گذشته گرایی و نفی مفاهیم مدرن تلقی کرد , چرا که اساسا "انقلاب" ( به معنی revolution ) مفهومی امروزی است و اسلامی بودن یا ملی بودن آن را باید در همین چهارچوب ارزیابی کرد. هدف ادبیات انقلاب ، مثل اصل آن ، در واقع ، بازخوانی دیروز در آینه امروز و بومی کردن مفاهیم امروز بر اساس سنت های اصیل گذشته است ، نه نفی امروز و پرداختن به گذشته که مفهومی جز بازگشت و ارتجاع ندارد !
5. ادبیات انقلاب اسلامی به واسطه محتوای خودش به مضامین اسلامی و قرآنی و اشارات عرفانی توجه ویژه ای دارد و در این میان نگاه حماسی به مذهب و مخصوصا حادثه بزرگ عاشورا جایگاه ویژه ای در منظومه فکری ادبیات انقلاب احراز می کند.
آنچه نوشته آمد شاید مشخصه های اصلی ادبیات انقلاب باشد و یقینا مولفه های دیگری را می توان در تعریف این پدیده در نظر گرفت. اما دو نکته مهم :
الف ) تمام آنچه برشمردیم ویژگیهای "ادبیات" انقلاب بود که با فرض "ادبیات بودن" بر آن حمل می شوند. طبعا آثار کم مایه و شعاری و فاقد ادب لازم تخصصا از این مقوله خارج اند.
ب ) تمام ویژگی های یادشده به شدت نسبی هستند , مثلا اگر گفتیم زبان ادبیات انقلاب "مردمی" است , بدین معنی نیست که شاعر و نویسنده انقلابی نمی تواند یا نباید "نخبه گرایی" کند و زبانی ویژه "مخاطبان خاص " را برای آثار خویش برگزیند , و اگر گفتیم ادبیات انقلابی ادبیاتی است آرمانگرا و متعهد به رنجهای انسان ها و ستیزه گر با هر بی عدالتی , نباید این گونه تلقی شود که شاعر و نویسنده انقلابی تافته ای جدا بافته است و هرگز نباید فارغ از دغدغه های اجتماعی ، به احساسات شخصی و مثلا عاشقانه بپردازد!! مهم این است که شاعر و نویسنده انقلابی آرمان هایش را فراموش نکند و احیانا در مقابل آنها نایستد و در تعامل با قدرتها نه با قهر و عافیت طلبی از مسئولیت هایش شانه خالی کند و نه با مماشات و سازشگری به جزئی خنثی و تزیینی از نظام حاکم بدل شود!
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت