پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
یک شنبه 3 مهر 1390 8:59 PM
بخش اول :

شریعتی یك دوره مجموعة آثار در 38 مجلد دارد كه در همة آنها ـ به استثنای یكی دو مورد ـ چند بار نام حافظ آمده است. این بسامد فراوان حاكی از آشنایی شریعتی با اندیشه این بزرگ ترین شاعر زبان فارسی است. توجه به این نكته كه شریعتی در شرایط اجتماعی ـ سیاسی خاصی به سر میبرد كه غالباً تلألؤ اندیشههای فلسفی، سیاسی، و ایدئولوژیك نوپدید، هرگونه اندیشة بومی را در سایه برده بود، اهمیت این آشنایی را دوچندان میسازد. هم چنین تعیین جایگاه شاعری و نیز اندیشه ی حافظ از زبان مردی كه هر اندیشه و آیینی را به دقت نقادی میكرد و به دشواری میپذیرفت و با همة عناصر فرهنگی بومی یا بیگانه نقادانه روبهرو میشد، ارزش و اعتباری بلند دارد. شریعتی در رشته ی ادبیات فارسی تحصیل كرده بود، مطالعه ی ممتدی روی آثار شاعران و نویسندگان سرزمین خود داشت و یكی از نخستین ترجمههای نقد ادبی را پدید آورده بود. او هم شعر میسرود، هم داستان برای كودكان و نوجوانان مینوشت، و در كنار این همه، خالق یكی از شاهكارهای نثر معاصر فارسی، یعنی «كویر» بود. به علاوه تفسیرها و تحلیلهای نو و دقیقی درباره ی ادبیات داشت و صاحب نوعی نظریة ادبی و نقد ادبیات بود. از این رو توجه او به حافظ اهمیت بسیار دارد، بویژه این كه او به پرداخت و ترویج نوعی ایدئولوژی متهم است و اتهام خود ایدئولوژیها نیز این است كه ادبیات را ابزار قدرتجویی و وسیلة تبلیغ سیاسی میكنند؛ و بدین گونه آن را تحریف یا تباه میسازند! پس، امعان نظر در تفسیر و تحلیلهای شریعتی از حافظ و شیوه نگاه او به شعر و اندیشه وی میتواند نوع ایدئولوژی شریعتی و تفاوت آن را با ایدئولوژیهای معاصر او نیز روشن سازد.
آثار شریعتی در كنار اندیشههای تازه و بدیعی كه در خود جای داده، تنیده با این گونه رویآوریها به ادبیات و فرهنگ سنتی و بومی ایران است و چنین كاری در روزهایی كه توجه به سرمایههای فرهنگی بومی نوعی ارتجاع و عقب ماندگی شمرده میشد و در برابر، آشنایی با فرهنگ بیگانه نشانه ی ترقی و تجدد بود، بسیار شایسته ی درنگ و تأمل است. یك مرور كلی در فهرست اعلام آثار شریعتی نشان میدهد كه اندیشه او تا چه حد با فرهنگ و ادبیات بومی سرزمین خود گره خورده است. از این میان اشاره به آثار و اندیشههای فردوسی ، سعدی ، مولوی و حافظ بیش از دیگران است. شریعتی هر یك از این شاعران را از بعد ویژهای مورد بررسی قرار میدهد. عظمت اندیشه مولوی را در تاریخ تفكر انسانی، یگانه و بیهمانند میشناسد؛ دلبستگیهای ملی و میهنی فردوسی را میستاید. بر سعدی نكتههای سخت میگیرد. اما در این میان حافظ را شاعری متفاوت میشمارد. شاعری كه ـ به تعبیر او ـ هم در بند دلبستگیهای زمینی است و هم در جست و جوی ماوراء: «حافظ چیز دیگری است، نه منوچهری زمینی است و نه مولوی آسمانی، روحش فاصله ی زمین و آسمان را پر كرده است».[1]
البته شریعتی هیچ گاه یك فرصت فراخ برای تحلیل اندیشه حافظ یا هیچ شاعر دیگری را پیدا نكرد، و اصولاً چنین دغدغهای هم نداشت.او در جست و جوی آرمانی بزرگتر بود. در نتیجه آنچه كه در آثار او در عطف توجه به حافظ و اندیشة او آمده است، تنها مشتمل بر وجوهی از اندیشه و شعر حافظ است. این وجوه چندگانه را میتوان بدین صورت تفكیك و صورتبندی كرد:
1ـ ابعاد هنری شعر حافظ: شریعتی قدرت درك عمیقی از آثار هنری داشت. این حقیقت را هم سراسر آثار او گواهی میدهد و هم یك بار، یكی از آشنایان بزرگ هنر و ادبیات امروز نیز گواهی داده است.[2] این قدرت درك هنر و اندیشه در تحلیلهای كوتاه شریعتی از حافظ نیز دیده میشود. با توجه به این كه آرای شریعتی درباره ی حافظ مربوط به چهار یا حتی پنج دهه پیش از این است و در آن سالها هنوز هیچ یك از تفسیرهای نوین حافظ شناسی پدید نیامده بود، این آراء حائز اهمیت و اعتباری قابل توجه است. شریعتی چند بار شعر حافظ را تفسیر و نقد زیبایی شناسانه میكند، و انطباق مضمون آن را با شكل و موسیقی آن نشان میدهد كه یك نمونه ی آن را از كتاب «در نقد و ادب» در این جا میآوریم با تذكر به این نكته كه «در نقد و ادب» در نخستین سالهای دهه ی 30 ترجمه و حاشیه نویسی شده است:
2ـ در حوزه معنی: شریعتی در حوزه معنی نیز از لطیفه كاریها و شگردهای حافظ در طرح اندیشههای بلند و بدیع سخن میگوید. اگر این گونه شرح و تحلیلهای شریعتی در یك مجموعه گرد میآمد و در فرصت لازم بسط و گسترش مییافت، بیتردید یكی از زیباترین شرحهای شعر حافظ را پدید میآورد. بسیاری از نمونههای مورد توجه شریعتی در حوزه معنی شناسی شعر حافظ، مشتمل بر اندیشههای باریكی است كه غالباً یا از چشم شارحان او دور مانده است، و یا از روی آنها سرسری گذشتهاند، و او گاهی به این گونه غفلتها نیز اشاره میكند:
|
|
|
|
و یا در همین زمینه در شرح یك بیت دیگر حافظ مینویسد:
شریعتی بخش عمدهای از شعر حافظ را تأویل به اندیشه عرفانی میكند، و در آن معانی بسیار بكر و بلند میجوید. این گونه تفسیرها با توجه به وقوف گسترده شریعتی بر حوزههای مختلف اندیشه دینی و ایدئولوژیهای متفاوت عصر خود اعتبار سنگینی برای اندیشههای حافظ پدید میآورد؛ زیرا این مفسر اندیشههای حافظ با همه شارحان شعر او تفاوتی بنیادی دارد. او یك تیپ سنتی دینی یا ادبی نیست، بلكه یكی از نوگرایان دینی است كه در زمینة ادبیات و هنر نیز، همیشه به نوگرایی میاندیشد . حال یك نمونه از این تفسیرهای عرفانی را مرور كنیم:
|
دوش دیدم كه ملائك در میخانه زدند |
|
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند |
|
ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت |
|
با من راه نشین باده مستانه زدند |
3ـ جهان بینی و هستی شناسی حافظ: با همه زیبایی و راز و لطافتی كه شریعتی در اندیشههای عرفانی حافظ نشان میدهد، هستی شناسی او را مشتمل بر اندیشههای پوچ انگار و نیهیلیستی میبیند كه منطقاً منجر به ایدئولوژی «اغتنام فرصت» و هدنیسم میگردد. بدیهی است كه آشتیدادن این هستیشناسی با آن اندیشههای سرشار از راز و لطافت عرفانی مقداری شگفتی و تناقض دارد. اما در هر حال هم شعر حافظ مجموعه شگفتی از تناقضهاست و هم شریعتی جهان بینی عرفانی را متفاوت از جهانبینی دینی و هستی نگری پیامبرانه میداند كه هستی را سرشار از معنی و كمال میدیدند، و شریعتی خود نیز در هستی شناسی خویش نسب از این تیره اندیشه برده بود. شریعتی معتقد است كه عرفان شرق اساساً بر پوچی استوار است.[7] از این رو جهان بینی حافظ نیز بیرون از این دایره قرار نمیگیرد. «حافظ میگوید كه: جهان و هر چه در آن است هیچ در هیچ است، پس دم را غنیمت شمار» در این شعر دو پایه وجود دارد: پایه اول جهان بینی حافظ است. بر این اساس كه حافظ جهان را چگونه میبیند: مجموعهای از پدیدههای بیشكل، بیارتباط، بیهدف، بیمقصود، هیچ در هیچ! پایه دوم: پس دم را غنیمت بشمار! این شیوه و طریقه فرزانگی فردی و اجتماعی حافظ است...».[8]
جبرگرایی حافظ نیز با این جهانبینی و ایدئولوژی انطباق دارد، و تأیید دیگری بر اندیشههای معطوف به لذت و كام او فراهم میآورد! شریعتی جبرگرایی را اندیشهای جهتدار و دستآویز و دست پخت نظامهای سیاسی اغواگری مانند رژیم سلطنتی معاویه میداند. این تعبیر دقیق كه سالها بعد در آرای یكی از برجستهترین چهرههای نوگرایی دینی در جهان معاصر ـ نصر حامد ابوزید ـ مورد تأیید قرار گرفت،[9] شالوده رویكرد شریعتی به موضوع جبرگرایی است. اما او با آن كه بارها از جبرگرایی حافظ سخن میگوید، و اساساً او را یكی از مبلغان جبرگرایی میداند، آرای او را از نوع تبلیغات سیاسی نمیشمارد، با این وصف لحن طنز آلود سخن او در روایت اندیشههای حافظ پنهان نمیماند:
«وقتی حافظ میگوید:

چو قسمت ازلی بیحضور ما كردند/گر اندكی نه به وفق رضاست خرده مگیر
یعنی تو را صدا نزدند كه: آقا اینطور دوست داری یا آنطور؟ خودش ما را درست كرده، همانطور كه خودش خواسته، بعد هم ول داده روی زمین، حالا هر طور كه هست، هست. از ما كه اجازه نگرفتند كه چطور باشد؟ اختیار كه به ما ندادند. به قول یكی دیگر از شعرا كه آن شعر را تصحیح میكرد، و اگر آن فلسفه درست باشد این فلسفه درستتر است كه: اگر همهاش نه به وفق رضاست، خرده مگیر، چون جبر است!».[10]
4ـ سلوك اجتماعی ـ سیاسی حافظ: شریعتی یك مصلح فرهنگی و اعتقادی است و در نتیجه نوع رویارویی او با بخش اجتماعی ـ سیاسی اندیشههای حافظ، پیشاپیش روشن است و بدیهی است كه بسیاری از آرای حافظ در زمینههای مدیحهگویی و بویژه ستایش قدرت سیاسی زمان، از نظر او مردود است. البته شریعتی در هیچ جا، به تفصیل درباره مدیحهگویی حافظ سخن نگفته است. اما هم از شیوه انتقاد او از سنت مدیحهگویی در شعر فارسی كه به تفصیل در پارهای از آثار او آمده است، و مطابق آن شعر كهن فارسی را به شدت انحطاط آلود میداند، و هم با توجه به یك تركیب پرمعنی كه در توصیف دستآورد شاعران مدیحهگو به كار میگیرد، و آن را چند بار در آثار خود تكرار میكند، یعنی تركیب «ادرار شاه شجاع»، میتوان نوع تلقی او را از مدیحهگوییهای حافظ نیز دریافت. این تركیب اضافی از دو بخش «ادرار» در معنی« ماهیانه و صله»، و نام ممدوح حافظ «شاه شجاع» ساخته شده است. بخش اول آن از شعر مشهور سعدی «مرا در نظامیه ادرار بود» گرفته شده، اما شریعتی آن را با مفهومی ایهامی به كار میبرد، تا دستاورد مدیحهگویی حافظ را نیز نشان داده باشد. شریعتی، مدیحهگویی را موجب كور شدن آگاهی سیاسی در سرزمین خود میدانست، و چون در این زمینه وضع خواجه شیراز چندان بهتر از برخی مدیحهگویان دورههای گذشته نبوده است، با این تعبیر كنایهآمیز وضعیت سیاسی او را نیز نشان داده است. با این وصف، شریعتی ـ علی رغم فضای سیاسیـ ایدئولوژیك چیره بر عصر او ـ نه این نقص كار حافظ را دستاویز هیاهو علیه او میسازد، و نه بهانه انكار ارزشهای كار حافظ در زمینههای دیگر میكند. آزاداندیشی و غنای فكری او موجب آن میشد كه خود را از این فضای التهاب زده كنار بكشد، و اندیشه و هنر را با عیار ایدئولوژیهای سیاسی نسنجد. اما در هر صورت نقد مفصل و مبسوطی كه شریعتی در برخی از آثار خود بر سنت مدیحهگویی نوشته، در كنار تحسین و ستایشی كه از ادبیات و هنر هشیاری بخش میكند و این هر دو برآمده از تعهد فكری ـ سیاسی شریعتی است، میتواند اندیشههای حافظ را نیز در زمینه جبرگرایی و مدیحهگویی به پرسش و استیضاح بكشد!
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت