پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
یک شنبه 3 مهر 1390 7:49 PM

نخست بايد دانست که در زبان فارسي اين رسم وجود دارد که مردم بسياري از واژه ها را به صورت جفتي و دو تايي به کار مي برند که واژه ي نخست آن را که معني دار است مستعمل و واژه ي دوم را که با واژه ي نخست هم وزن و قافيه است ولي هيچ معنايي ندارد مهمل مي نامند. مانند: پول مول، بچه مچه، زغال مغال، ريزه ميزه ، کوچولو موچولو و بسيار مانند اين ها ( اصطلاح مهمل گويي يا مهمل بافي نيز از همين جا است ).
ديگر آن که زبان پارسي باستان (فرس قديم) در زمان هخامنشيان زبان مردم پارس و زبان رسمي پادشاهان هخامنشي بوده است.
حمله اسکندر و تسلط يونانيان و مقدونيان سبب گرديد که زبان پارسي باستان از ميان برود و زبان يوناني تا سيصد سال در ايران رواج پيدا کند.
ادامه ي پارسي باستان، فارسي ميانه بود که به شکل زبان هاي پهلوي اشکاني در زمان اشکانيان و پهلوي ساساني در زمان ساسانيان دوباره در ايران رايج گرديد و زبان فارسي دري به عنوان شاخه اي از زبان پهلوي ساساني در دربار ساساني رواج پيدا کرد. يعني زباني شد که پادشاهان ساساني در دربار بدان سخن مي گفتند و به همين علت نيز « دري» ناميده شد.
پس از شکست ساسانيان به دست اعراب ، يزدگرد پادشاه ساساني که هزاران تن درباري ديگر را نيز با خود همراه کرده بود از تيسفون خارج شده و در مشرق به مرو رفت و بدين ترتيب مرو مرکز زبان فارسي گرديد و سپس در سراسر خراسان رواج يافت و جاي لهجه ها و زبان هاي محلي مانند خوارزمي، سغدي و هروي را نيز گرفت.
خراسانيان که نخستين کساني بودند که از زير نفوذ عرب خارج شده و اعلام استقلال کردند، زبان محلي خود را نيز که اکنون زبان دري بود زبان زسمي خود و سراسر ايران اعلام نمودند که همان زباني است که ما امروز با آن سخن مي گوييم و به خط عربي مي نويسيم.
سلسله هايي مانند طاهريان، صفاريان و سامانيان که همگي از خراسان و ماوراالنهر برخاسته بودند به رواج زبان دري ، يعني فارسي امروز بسيار ياري رساندند و در ترويج آن کوشيدند.
ليکن همان گونه که گفته شد اين زبان تنها در منطقه ي خراسان و ماوراالنهر رواج داشت و تا قرن هشتم هجري ساير مردم ايران با آن آشنايي نداشتند و اگر کسي غير خراساني آن را مي دانست بدان افتخار مي کرد. ناصر خسرو در سده ي پنجم هجري با سرافرازي و افتخار مي گويد:
من آنم که در پاي خوکان نريزم / مرين قيمتي دُر نظم دري را
و حافظ شيرازي به دانستن زبان دري مي بالد و مي گويد:
ز شعر دلکش حافظ کسي بود آگاه / که لطف طبع و سخن گفتن دري داند
و در جاي ديگري مي گويد:
چو عندليب فصاحت فرو شد اي حافظ / تو قدر او به سخن گفتن دري بشکن

بدين ترتيب به مدت پانصد سال تا قرن هشتم هجري، زبان دري به جز براي مردم خراسان و ماوراالنهر يزاي ايرانيان ديگر مفهوم نبود و کسي آن را درک نمي کرد و از اين رو مردم مناطق ديگر ايران هنگامي که زبان دري را از زبان کسي در ميان خود مي شنيدند چون آن را نمي فهميدند به رسم زبان فارسي و با استفاده از مهمل « وري» مي گفتند: فلاني دري وري مي گويد که منظورشان اين بود که : به زباني حرف مي زند که نامفهوم و مهجور است.
اين عبارت امروز به هيچ روي ديگر مصداقي ندارد و زبان دري نه تنها زبان رسمي و ملي همه ي ايرانيان، بلکه به يکي از گران بها ترين سرمايه هاي معنوي جهان تبديل گرديده است و گام به گام مي رود تا به مرحله اي از تحول و تکامل برسد که نمونه اي براي آن نتوان شناخت.
سايت زبان و ادبيات فارسي
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت