0

نقد وبررسی ادبی

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
یک شنبه 3 مهر 1390  7:41 PM

شعر و شاعران از نگاه افلاطون

شعر

افلاطون

بدون تردید یكى از بزرگترین فیلسوفان جهان است و نوشته‏هاى او تقریبا شامل تمامى مسایل بنیادینى است كه بشر حتى هنوز هم با آنها درگیر است . یكى از مهم‏ترین جنبه‏هاى شخصیت

افلاطون

، این است كه او علاوه بر دقت و چیره‏دستى در حل مسایل غامض فكرى، قلمى روان و نثرى پاكیزه، فرهیخته و درخور ستایش دارد . بسیارى از منتقدان ادبى معتقدند كه آثار

افلاطون

گذشته از فلسفه، به لحاظ ادبى هم یك شاهكار است .

جداى از این كه نظر او را بپذیریم یا نه باید اعتراف كنیم كه افلاطون شعر را خوب مى‏شناخت و درباره آن بسیار اندیشیده بود . مقاله حاضر همین جنبه از شخصیت افلاطون را مدنظر قرار مى‏دهد و اطلاعات مختصر و مفیدى درباره آن در اختیار خوانندگان مى‏گذارد .

یونانیان ، سخنرانان بزرگى بودند و مى‏توان گفت كه بیشتر از هر موضوعى در باب شعر سخن گفته‏اند . بنابراین براى ارایه نظرى كلى درباره ادبیات، ناگزیریم ازافلاطون شروع كنیم . بررسى و مطالعه نظام‏مند ادبیات در اروپا با نوشته‏هاى وى شروع شد و كاش از جاى دیگرى آغاز مى‏شد، چرا كه این جرقه ادبى قهرمانان و حامیان پر و پا قرص ادبیات را دچار سراسیمگى و اضطراب كرد . افلاطون، شاعرترین فیلسوف، از دشمنان شعر بود و قصد داشت كه شاعران (به استثناى عده‏اى قلیل) را از جمهورى مطلوب خویش بیرون براند . این حقیقت تكان‏دهنده‏اى است كه بسیارى زیر بار آن نرفته‏اند و بر این باور بوده‏اند كه افلاطون با خصومت فوق‏العاده خود در كتاب جمهوریت (Republic) از ادبیات تخیلى و نقد ادبى جانبدارى كرده است . عده‏اى نیز شهامت‏به خرج داده و چنین موضوعى را انكار كرده‏اند . كاش این افلاطون شیرین سخن، این قدر به شعر بدبین نبود .

ما اثر مستقلى از افلاطون در دست نداریم كه منحصرا به ادبیات بپردازد، بلكه او در طول عمر خود، مكررا در میان اندیشه‏ها و دغدغه‏هاى اولیه‏اش پیرامون تعلیم و تربیت، اخلاقیات، الهیات و متافیزیك، مسایلى را مطرح ساخته است .

بنابراین به سادگى نمى‏توان نظریه‏اى مستقل و قابل فهم از نگارش‏هاى افلاطون در باب شعر یا ادبیات، بیان كرد . در زمان حیات افلاطون ، دیدگاه‏هاى وى، گستردگى و دگرگونى‏هایى در پى داشته ولى ممكن است‏با خصوصیت مسلم و انكارناپذیر ادبیات به نسبت موقعیتى كه مورد بحث قرار گرفته‏اند، برخوردهاى نامناسب صورت گرفته باشد . با این وجود از این كه شاعران واقعیت را نشان نمى‏دهند و خوانندگان را به رفتارهاى ناروا رهنمون مى‏شوند، دغدغه فكر افلاطون بوده است .

افلاطون نظر خود را به طور آشكار و بى‏پرده در كتاب جمهوریت اعلان كرده است . در این اثر سترگ،افلاطون قبل از هر چیزى درباره تعلیم و تربیت‏سخن مى‏گوید كه براى نگهبانان جامعه آرمانى او ضرورى است . از نظراو اخلاق و سیاست دوروى یك سكه‏اند . او تلاش كرده است تا با تثبیت تعلیماتى براى حكمرانان و نگهبانان آینده جامعه آرمانى خود، روشن سازد كه شاعران شایسته مربی گرى افراد جامعه نیستند . او دریافته بود كه شعر براى جوانان جذاب است و اثرگذار .

 افلاطون

در این‏جاست كه احساس خطر مى‏كند . تمام دیدگاههاى افلاطون به اینجا ختم مى‏شود كه «شعر خطرناك است .»

حال تردید ما در این است كه میل پرشور افلاطون به تقوا و ورع، تاوان ترك لذت ادبیات است، زیرا به شعر، عشق مى‏ورزیدند وگرنه این‏قدر واهمه نداشت .

شاعران، زنده یا مرده، دشمنان افلاطون بودند . همگان باور داشتند كه شعرا، آموزگاران جامعه هستند و شعر به آنها الهام مى‏شود و همین امر كافى بود كه افلاطون، شاعران را از جامعه طرد كند . زیرا مگر نه این است كه حقیقت جز از طریق عقل و منطق حاصل نمى‏شود؟ او در رساله ایون (1) (Ion) نظریه جامع خود در باب شعر را اینگونه توصیف مى‏كند:

«شاعر موجودى فروغ‏بخش، چند سویه و مقدس است، هیچ ابتكار و اختراعى در او نیست، مگر به حكم الهام و خارج گشتن از حالت معمولى . مادامى كه شاعر پشت‏به احساسات ظاهرى نكرده، قادر به بیان الهامات خود نیست . خیلى از كلمات شاعر، نجیب و متعالى است همچون كلمات ما، در باب هومر . اما شاعر بر مبناى موازین هنرى، شعر نمى‏سراید . تنها زمانى شاعر مى‏تواند شعر عالى بگوید كه تحت تسخیر و الهام میوز (2) (muse) قرار گرفته باشد; آنگاه نیز شاعرى سرود مستانه سر مى‏دهد، دیگرى سرود پرستش و دیگرى قطعات موسیقى دلنشین و آن دیگرى اشعار حماسى یا ایمبیك (3) (imbic) مى‏سراید . پس شاعرى كه در سرودن نوع خاصى از شعر مهارت دارد، در سرایش گونه دیگر ناتوان است زیرا شعر او، نه از رهگذر قوانین هنرى، بلكه به واسطه الهام است .

افلاطون، مفهوم ظاهرا متعالى شعر را علیه خود شاعران به كار مى‏گیرد . ارابه‏رانان در مقایسه با هومر درباره ارابه‏رانى بیشتر مى‏دانند . هر صنعتگرى نسبت‏به رشته كارى‏اش بیش از شاعر به آن واقف است . پس شاعر به عنوان مربى در مقایسه با صنعتگر، در مرتبه نازلى قرار دارد . زیرا شاعر نه به حكم علم و آگاهى، بلكه به حكم الهام یا جنون كه هر دو به نظر افلاطون مترادفند - سخن مى‏گوید و بنابراین مورد اعتماد نیست .

در واقع جایگاه شاعر آنگاه كه در زیر ذره‏بین متافیزیكى افلاطون قرار مى‏گیرد بالاتر از این نیست . هراس افلاطون از ادبیات نیرنگ مابانه، آنگاه كه در كتاب جمهوریت از منظر متافیزیكى به مساله نگاه مى‏كند، بیشتر مشهود است .

درحالیكه تاثیر شاعر بر روى جوانان بحث محورى افلاطون است . این‏بار هت‏حمله را با طرح مساله تقلید (mimesis) تغییر مى‏دهد .

افلاطون معتقد است كه تقلید به خاطر عمق سرشت واقعیت و محدودیت فهم ما از آن كار عبث و گمراه‏كننده‏اى است، چون طبق نظریه مثل افلاطونى (Theogofideas) كائنات این جهانى تصویر ناقصى از عالم علوى است كه در بیرون از عالم زمان و مكان قرار دارد .

آفرینش‏هاى شعرى و هنرى به اعتقاد افلاطون، صرفا تقلیدى از یك تقلید دیگر است و در واقع دو مرحله از واقعیت تا حقیقت دور است كه هیچ ارزشى ندارد . مثالى كه افلاطون در این مورد ذكر مى‏كند رختخواب است: خدا ایده و اندیشه رختخواب را آفریده است و نجار با درك ناقصى كه از این ایده دارد به ساخت‏یك رختخواب واقعى در جهان خارج - تخت‏خواب - مبادرت مى‏كند و آنگاه شاعر یا هنرمندى كه از مهارت‏هاى ظاهرى به كاررفته در لابه‏لاى رختخواب چیزى سراغ ندارد، یا از ایده‏هایى كه در پشت این وسیله خوابیده است چیزى نمى‏داند .

 افلاطون

شعرى مى‏سراید، یا اثرى هنرى مى‏آفریند .افلاطون مى‏گوید كه شاعر یا هنرمند، چیزى زبانى یا تجسمى درباره رختخواب به ما مى‏گوید و احساسات ما را با نازل‏ترین اشكال شعرى یا هنرى اشباع مى‏سازد .

چنین كارى به نظر افلاطون حتى از واقعیت عملى و كاربرى رختخواب ساخته نجار نامناسب‏تر بوده و فوق‏العاده از حقیقت‏خردمندانه ایده رختخواب به دور است .

از دیدگاه افلاطون ، والاترین حقیقت، حقیقت مبتنى بر پارسایى، دقت و خردمندى است و شاعر نه تنها از چنین حقیقتى حرف نمى‏زند، بلكه ما را از این مسیر منحرف مى‏سازد . درواقع افلاطون به برداشتى ثابت و تغییرناپذیر از حقیقت - كه شامل شعر نیز مى‏شود - شك مى‏ورزد . افلاطون به پیروى از استاد خویش، سقراط ، به شكل انعطاف‏پذیر و بى‏پایان گفت‏وگو معتقد است كه بهترین شیوه دستیابى به حقیقت است و همه ما واقعا قادر به چنین كارى هستیم .

افلاطون در خصوص اخلاق و كردار بر این باور است كه افراد مى‏توانند به هركس جز شاعران مراجعه كنند . زیرا شاعران در مورد خداوند دروغ مى‏گویند و انسان‏ها را موجوداتى پست و شریر توصیف مى‏كنند . در اشعار هومر، خداوند طورى بازنمایى شده كه گویى اعمال ضداخلاقى مرتكب شده است، از این رو زئوس (4) (Zeus) خوشبختى و سعادت را به عده قلیلى و بدبختى و شقاوت را به گروه كثیرى نازل مى‏كند . آتنه (5) (Athene) و زئوس، پیمان‏شكنان كفرگو و خدایان دیگر، عاملان شر و اندوه در میان توده عوام توصیف مى‏شوند .

هومر، نه تنها به خدایان نسبت دروغ مى‏دهد، بلكه اشعارش افراد جامعه را به گمراهى و شرارت مى‏كشاند . قانون باید شعرا را از بیان این كه خدا اسباب شر است‏باز دارد، یا اگر خدا را عامل شر مى‏دانند باید براى این كار دلایل عقلانى عرضه كنند . او باید بگوید خداوند آنچه مى‏كند عادلانه و به حق است و اشرار، خود مستحق عقابند . شاعر حق ندارد بگوید مجازات شوندگان مفلوك‏اند و خداوند عامل بدبختى آنهاست . در جمهورى نظام یافته افلاطون، چنین ادبیاتى مخرب، ویرانگر و كفرآمیز است .

اما مصداق‏هایى كه شاعران به جامعه عرضه مى‏كنند كدامند؟ زنان، مردان شریر و چهره‏هاى فرومایه‏اى مثل «آهنگران، پیشه‏وران، پاروزنان، یا ... و امثالهم، در حقیقت آنچه كه به طبع توده عوام خوشایند است . البته نباید فراموش كرد كه شعر، احساسات را تحریك مى‏كند و چنین چیزى باید ازریشه خشكانده شود . پس اگر قرار ست‏خوشبختى و سعادت انسان‏ها افزون گردد، باید بر احساسات مسلط بود . وقتى شاعرى كه همه چیز را تقلید مى‏كند . وارد شهرى مى‏شود ممكن است اختیار از كف داده و او را چون موجودى مقدس و خارق‏العاده ستایش كنیم . ولى باید او را از این امر آگاه سازیم كه امثال او در شهر ما، حق زیستن ندارند و چون قانون این اجازه را نمى‏دهد . سرانجام وقتى كه شاعر را به خوبى رسوا و خوار ساختیم . او را روانه شهر دیگرى مى‏كنیم . خلاصه كلام این كه، شاعر در جمهورى افلاطون رانده شده‏اى بیش نیست .

حال آیا نباید هیچ شعرى سروده شود؟ پاسخ افلاطون به چنین پرسشى این است كه چرا؟ اما به شعرى كه با نظارت حاكمان سروده شده باشد .

شعر ن

تنها شاعرانى از چنین حقى برخوردارند كه به لحاظ سیاسى مورد وثوق و اعتمادند حتى آنها نیز محدود به سرودن اشعار «رسمى‏» هستند .

رویكرد افلاطون به شعر سودجویانه و انتفاعى است . وى در بسیارى از موارد، نشان داده است كه هر وقت قدرت و لطافت‏شعر آسمانى و الهى مانند اشعارهومر و هسیود را درك كرده یا از آن لذت برده، به وادى گمراهى افتاده است . با توجه به باحث‏سیاسى افلاطون مى‏توان فهمید كه او اساسا مجذوب و دلداده محتواى ادبیات و تاثیر آن بر خوانندگان بویژه جوانان و افراد احساساتى است . او شیفته آرایش هنرى ادبیاتى است كه صرفا شعر مكلف پدید مى‏آورد . در این صورت، شعر الهامى، شعرى مبتذل و بى‏بندوبار خواهد بود . افلاطون ابدا اعتنایى به ساختار شعر نداشت، مگر نمایشنامه . شاید این مورد یكى از آسیب‏پذیرترین رویكرد افلاطون به شعر و ادبیات است .

روشن است كه رویكرد افلاطون به ادبیات مثل همه موضوعات دیگر كاملا خودكامه و مستبدانه است . افلاطون در زیر علاقه‏مندى‏هاى ظاهرا مهربانانه‏اش، آزادى و آفرینندگى هنر را فداى اولیگارشى كاملا مهار شده ساخت . پوشیده نیست كه افلاطون با سانسور ناعادلانه ادبیات، حكومت‏هاى خودكامه مدرن را ترسیم نكرد، بلكه بین شیوه تفكر خود و آنها در باب مساله شعر و ادبیات، موازنه ایجاد كرد كه به همین سادگى قابل گذشت نیست .


پى نوشت ها:

این مقاله كوتاه، ترجمه و تلخیصى از دو كتاب زیر است:

1. Dutton Richard: An Introductionto Literary Criticism. Lonyman . Hong Kong, 1984.

Hall, Vernon: A short History of Literary Criticism. The Merlin press, London, 1964.

1 - رساله‏اى از افلاطون كه محور اصلى آن گفت‏وگوى سقراط با ایوان است .

2 - یكى از نه الهه یونانى كه دختران Zeus و Mnemosn (یا (Memory بودند هر كدام از این نه نفر عهده‏دار و مسوول یك فعالیت هنرى بودند و او الهه شعر بود .

3 - نوعى شعر یونانى با وزنى از یك هجاى كوتاه و یك هجاى بلند .

4 - خداى آسمان، هوا، رعد و برق .

5 - الهه عقل و خرد .

ایوب محرمى

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها