پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
یک شنبه 3 مهر 1390 6:17 PM

در جریان قبر پژوهی های پیشین درباره ی نوشته قبور فرنگیان و برخی مشاهیر وطنی صحبت کردیم . اکنون در ادامه به مزار پروین اعتصامی ، سهراب سپهری ، ایرج میرزا ، نیما یوشیج ، فروغ فرخزاد و ملک الشعرای بهار سر میزنیم .
شاید کسی به صراحت او برای سنگ مزارش نسروده باشد که او این چنین سرود :

| این که خاک سیهش بالین است |
| اختر چرخ ادب پروین است |
| گرچه جز تلخی از ایام ندید |
| هرچه خواهی سخنش شیذین است |
| صاحب آن همه گفتار. امروز |
|
سائل فاتحه ویاسین است |
| دوستان به.که ز وی یادی بکنند |
| دل بی دوست.دلی غمگین است |
| خاک.دردیده بسی جانفرساست |
|
سنگ برسینه بسی سنگین است |
| بیند این بستر و عبرت گیرد |
|
هرکه را چشم حقیقت بین است |
| هرکه باشی وزهرجابرسی |
| آخرین.منزل هستی اینست |
| آدمی هرچه توانگرباشد |
| چون بدین نقطه رسد.مسکین است |
| اندرآنجاکه قضا حمله کند |
|
چاره .تسلیم وادب تمکین است |
| زادن و کشتن و پنهان کردن |
|
دهر را رسم و ره دیرین است |
| خرم آنکس که دراین محنت گاه |
| خاطری را سبب تسکین است |

شاید عجیب ترین سنگ مزار مشاهیر ایرانی ، اولین سنگ مزار سهراب باشد که در حیاط امامزاده ای در مشهد اردهال مدفون است و در ابتدا تنها علامت مزار او یک کاشی فیروزه ای ساده بدون هیچ نام و نشانی بود که میان کاشی کف سنگی حیاط امامزاده تنها افتاده بود .
اما اکنون سنگ ساده ای بر مزارش گذاشته شده با این جمله :
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
در حیاط خانه پدریش در یوش دفن است و بر سنگ مزارش تنها نوشته است : " نیما یوشیج"

عمری گذراندیم به کام دگران
القصه وطن را به دو چشم نگران
ما در تشویش و خلق در خواب گران
رفتیم و سپردیم کاشانه (؟) گران
| ای نكویان كه در این دنیایید |
| یا از این بعد به دنیا آیید |
| اینكه خفته است در این خاك منم |
| ایرجم ایرج شیرین سخنم |
| مدفن عشق جهان است اینجا |
| یك جهان عشق نهان است اینجا |
| عاشقی بوده به دنیا فن من |
| مدفن عشق بود مدفن من |
| هركه را خوی خوش و روی نكوست |
| مرده و زنده من عاشق اوست |
| من همانم كه در ایام حیات |
| بی شما صرف نكردم اوقات |
| تا مرا روح و روان در تن بود |
| شوق دیدار شما در من بود |
| بعد چون رخت ز دنیا بستم |
| باز در راه شما بنشستم |
| گرچه امروز بخاكم ماواست |
| چشم من باز بدنبال شماست |
| به نشینید بر این خاك دمی |
| بگذارید بخاكم قدمی |
| گاهی از من به سخن یاد كنید |
| در دل خاك دلم شاد كنید |

| الا ای رهگذر، کز راه یاری |
| قدم بر تربت ما میگذاری |
| در اینجا، شاعری غمناک خفته است |
| رهی در سینه ی این خاک خفته است |
| فرو خفته چو گل، با سینهی چاک |
| فروزان آتشی، در سینه ی خاک |
| بنه مرهم ز اشکی داغ ما را |
| بزن آبی بر این آتش خدا را |
| به شبها، شمع بزم افروز بودیم |
| که از روشندلی چون روز بودیم |
| کنون شمع مزاری نیست ما را |
| چراغ شام تاری نیست ما را |
| سراغی کن زجان دردناکی |
| برافکن پرتوی، بر تیره خاکی |
| زسوز سینه، با ما همرهی کن |
| چو بینی عاشقی، یاد رهی کن . |

من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیار
و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
| نسیم آسا ازین صحرا گذشتیم |
| سبک رفتار و بی پروا گذشتیم |
| به پای کوشش از دیروز و امروز |
| گذر کردیم و از فردا گذشتیم |
| کنون در کوی نا پیدا خرامییم |
| چو ا ز این صورت پیدا گذشتیم |
| رشید از ما مجو نام و نشانی |
| که از سر منزل عنقا گذشتیم |
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت