پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
یک شنبه 3 مهر 1390 6:09 PM
قسمت اول و دوم را بخوانيد!

حكايت عرفاني عمان ساماني شاعر ارجمند قرن سيزدهم هجري، به گونهايديگر است. عمان حكايت عشق را به آغاز آفرينش ميبرد و با مشربي كه اندكي به ديدگاهوحدت وجودي نزديك است، به علت پيدايي موجودات ميپردازد و راز آن را به حكمحديث مشهور «كنت كنزا مخفيا و احببت ان اعرف...» چنين تصوير ميكند:
در تجلي اول، بر خويش اعيان ثابته پديدار شدند و در تجلي دوم، ممكنات پديدارگشتند و اين همه به واسطة حبّ و عشق بود. عشق چون امانتي به كوه و آسمان و زمينعرضه شد، اما هيچ يك را تاب تحمل آن نبود، تا اين كه انسان آن را پذيرفت. و به ميثاق(الست بربكم، قالوا بلي) گفت. هر يك از موجودات به حكم عين ثابت خويش بهرهخويش گرفتند و طريق سعادت يا شقاوت بگزيدند.
ابليس شراب تلبيس سر كشيد و پس از او قابيل و نمرود و جالوت و فرعون...سرانجام شمر:
اولياء الله نيز جام سعادت سر كشيدند. آدم در آغاز، ساز مستي سر داد و سپس نوح وايوب و خليل و يونس و يعقوب و كليم و احمد و مرتضي و سرانجام حسين(ع) كه شاعر رااز شدت اشتياق ياراي آوردن نامش نيست:
حسين، ساقي سرمستان است كه عشق را از ملكوت به ملك آورده است، تا دركربلا با لشگر نفس و شهوت برزمد:
حسين(ع) رو به ياران خويش ميكند و سختيهاي راه پر خون عشق را تصويرميكند و آنان كه «الذين بذلوا مهجهم دون الحسين(ع)» هستند، از دست او باده مستيمينوشند:

«حر» آن سالك ره به خطا رفته به همت پير مرشد به حق رهنمون ميگردد. «حر»كنايه از نفس غافل است كه با رهبر راه مييابد:
حضرت عباس(ع) سالكي واصل است كه در شط يقين، مشك را از آب حقيقت پرميكند، تا كام مشتاقان را سيراب نمايد. خصم مانع وي ميگردد واو سلطان عشق را صلا ميزند:
علي اكبر(ع) تشنه معرفت از ميدان بر ميگردد، تا از درياي عشق سيراب گردد:
اكبر از لبان سليمان عشق آب مينوشد و عازم ميدان ميشود. شاعر سپس با نقلعرفاني ساير وقايع كربلا رموز عرفاني را براي مخاطب مكشوف ميسازد، تا در آخرينگام خويشتن قصد آوردگاه ميكند، تا در كمال انقطاع به مشاهدة معشوق بنشيند:

عمان مقام فنا را در آخرين بخش گنجينه اسرار بسيار زيبا توصيف ميكند. درآخرين لحظه امام به «جبرئيل» كه از سوي حق پيام آورده است، ميفرمايد كه حضورشمانع وصال است:
همان گونه كه مشاهده ميشود، عمان ساماني واقعة كربلا را كاملاً در عشقمتلاطم ميبيند. اين نگاه عاشقانه به امام حسين(ع) در شعر شاعران معاصر نيز ديدهميشود.
و اين مطلب را در مقاله بعد مي خوانيد.
نويسنده:محمد اختري
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت