پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
یک شنبه 3 مهر 1390 6:07 PM

در قسمت قبل درباره ی پوشش و آداب خوردن و آشامیدن و قسم خوردن عیاران گفتیم . در اینجا به
ورزش ها و تمرین های عیاران و جوانمردان
وسا یل و لوازم عیاران و جوانمردان
و کسب و کار جوانمردان اشاره می کنیم.
ورزش ها ی جوانمردان را میتوان به دو بخش تقسیم کرد:
الف : برخی از ورزشها و تمرین ها یی است که بین عیاران و سپاهیان مشترک بوده که عبارتند از:
ب : ورزش ها و تمرین های است که مخصوص عیاران و جوانمردان بوده مانند هنر های زیر :

باید گفت که در فن و هنر کمند اندازی با العموم اشخاص ورزیده ، لاغر اندام و چالاک تربیت میشدند ؛ تا در هنگام ضرورت بتوانند از پایین حصارها و قلعه ها به بالای آ ن بروند ، و طراری را به آ ن جهت می آ موختند که اگر یکی از عیاران و همکاران شان در حلقه دشمن اسیر شود ، دیگران بتوانند آ ن دوست خود را نجات دهند و گاهی نیز اتفاق می افتاد که به منظور حل مشکل اشخاص بیچاره و دردمند ، خزانه پولداران و ثروتمندان ظالم و شاهان ستمگر را دستبرد نمایند ؛ و به همین دلیل است که این عمل عیاران از دید برخی راویان داستانها و قصه پردازان درباری سؤ تعبیرشده و واژه عیار را مترادف دزد و طرار به کار برده اند ؛ که به عقیده نگارنده این سؤ تعبیر نمی تواند اساس علمی و عملی داشته باشد .
عیاران در هر جاییکه به حیث قاصد و نامه بر می رفتند، همیشه با خود چوب دستی داشته اند که در بین آ ن چوب،

سوراخی موجود بود و آ نها نامه های خود را در آ ن میگذاشتند و این یکی از وسایل پنها ن کاری به شمار می آ مد. زر و سیم یکی دیگر از وسایل عیاران است و هر عیار زمانی که به سفر میرفت و یا برای انجام دادن ماموریتی گماشته میشد، باید مقداری پول همراه خود میداشت؛ تا به آ ن وسیله بتواند کسان دیگر را با خود همدست سازد. آ نها عقیده داشتند که زر و سیم حل المشکلات است و آ دمی را در شب تار و در هر وقت و زمان به کار آ ید.
خنجر، کارد و شمشیر نیز یکی از جمله وسایل عیاران به شمار می رود. این خنجر و یا کارد به گونه های مختلف و برای هدف ها و مقاصد گونا گون به کار می رفته است، مانند: خنجر نقب زدن، خنجر دفاع از حوادث و هم چنان خنجر های که به وسیله آ ن سرا پرده ها و بند ها را می بریدند.
توبره یا خورجین که به روایت روان شاد دکتر خانلری، در اصطلاح به آ ن جلبندی میگفتند، یکی دیگر از وسایل عیاران است. آ نها تمام ضروریات خود را در بین آ ن خورجین می گذاشتند و به سفر می رفتند و این وسایل عبارت بود از: انبر، سوهان، قیچی، کلنک، شیشه، دستمال، شال، افزار موسیقی، جامه نمدی، کیسه دارو، توشه راه، فلاخن، سنگ های ریزه و کلان برای سرکوب دشمن، پاتاوه، لباس زنانه و مردانه، ریش و سبیل مصنوعی، رنگ وسفید مهره، گونه های مختلف رنگ برای تغییررخسار و نیز سلاح های مختلف مانند: زره، پیش قبض وشاخ که در مجموع این وسایل یاد شده به، نام ساز شبروان یا سلاح عیاران و یا یراق عیاران یاد میشد و هر عیار مکلف بود تا در هنگام سفر با خود داشته باشد.
یکی دیگر از وسایل عیاران که از آ ن زیاد استفاده صورت میگرفت، انواع و اقسام دارو های است، که به منظور بیهوش ساختن دشمن و هم چنان تغییر رنگ صورت و رخسار به کار می رفته است.
داروی بیهوشی که در کتاب های عیاری از قبیل سمک عیار، داراب نامه و امیر حمزه و امیر ارسلان رومی از آ ن به نام های دارو، شبپرک، پروانه عیاری، حقه عیاری و نمک آش درد مندان یاد شده، همه با وسایلی چون جام شراب و نی برای حریف به کار برده میشد. این دارو را عیاران در میان کمر بند و یا پس گوش خود پنهان نموده و به گونه معمول برای بیهوش ساختن رقیب، به چند گونه استفاده میکردند. گاهی در بین ظرف نوشابه حریف می انداختند؛ ویا اینکه در بین حلوا و غذا آ میخته ساخته و آ نرا به حریف میدادند و گاهی هم امکان داشت که این دارو را به گونه دود یا گاز بیهوشی به کار ببرند.
باید گفت که از داروی بیهوش) با همان مفهومی که در داستانهای عیاران آ مده است؛ شاعران کلاسیک ادب فارسی نیز یاد کرد های دارند؛ چنانکه در شاهنامه فردوسی چندین مرتبه به این دارو اشاره شده است. در این حماسه ملی، در داستان بیژن و منیژه آ مده است که: منیژه دخت افراسیاب تورانی که عاشق بیژن فرزند گیو است، از داروی به نام داروی هوشبر اسفاده میکند و بیژن را به حالت بیهوشی به قصر خود میبرد. از زبان خداوند شاهنامه چنین می خوانیم:

باید خاطر نشان کرد که فردوسی در این داستان از داروی دیگری نیز به نام داروی هوش نام می برد که نگارنده در هیچ یک ازآ ثار بدیعی و داستانی دیگر به چنین داروی بر نخورده وبه ویژه داروی که به گفته فردوسی در گوش چکانده شود و باعث بیداری شخص شود.
و اما در اکثر داستانها و کتاب های که در باره کار روا یی های عیاران نوشته شده و قهرمانان اصلی عیاران هستند؛ دیده می شود که همه آ نها همیشه با خود دارویی دارند که می توانند به وسیله آ ن چهره خود را تغییر دهند. و نیز داشتن لباسهای زنانه و مردانه از جمله چیزهای ضروری هر عیار است که در موارد مختلف به کار برده میشد.لباسهای مردانه و زنانه در هنگامی مورد ضرورت عیاران بوده است که آ نان می خواستند برای انجام دادن امر مهمی به جای دیگری بروند. برای آ نکه هویت ایشان آ شکار نشود، هر بار به شکلی و لباسی در می آ مدند.
تغییر شکل و چهره به وسیله دارو و لباس در بین عیاران به چند گونه معمول بوده است؛ بدین معنا که عیاران خود را به شکل بازرگانان، خوانسالاران، فراشان، طبیبان، بازیگران، ساقی، رقاص، خرده فروش، عطار دوره گرد، موسیقی نواز، سقأ، قصاب، دوکاندار، رمال، ستاره شمار، قلندر، چوپان، ساربان، مسگر، و آ هنگر می آراستند؛ و بعد از آ ن به طرف مقصد و هدف خود روان می شدند.
باید گفت که فدائیا ن اسماعیلی الموت نیز برای نزدیک شدن به مخالفان و قتل آ نها، همیشه خود را به صورت های، مانند: سرهنگ، درویش، فقیر، منشی، مصاحب، طلبه، خادم، غلام، و دربان می آ راستند و به زبان فرانسوی سخن می گفتند؛ چنانکه در تاریخ می خوانیم که: رئیس صلیبی ها اینکر – کنراد به دست همین فدائیان فریب خورد و
آنها توانستند که نقشه خود را اجرا کنند. به گفته ادوارد براون انگلیسی، این فدائیان کسانی بودند که فرمان داعی را بی چون و چرا اطاعت می کردند و شجاعت و چالاکی خاصی داشتند؛ و ما می توانیم این گونه ویژه گی ها و خصوصیات را درطرزالعمل عیاران نیز به خوبی مشاهده کنیم.
باید گفت که اینگونه تغییر چهره دادن توسط لباس در ادبیات فارسی خصوصیت تازه و جدیدی نیست؛ و در آ ثار منثور و داستانها ی منظوم نیز به فراوانی دیده میشود؛ چنانکه در شاهنامه فردوسی در داستان سهراب و گرد آ فرید می بینیم که گرد آفرید لباس مردانه می پوشد و عیارانه و مردوار با سهراب می جنگد و فردوسی سیمای آ ن دختر رزمنده و عیا ر پیشه را چنین تصویر کرده است:

و اما در مورد طرز زندگی و کسب و کارعیاران و جوانمردان می توان گفت که در نزد آ نها، کار و زحمتکشی و به دست
آوردن نان از راه حلال یکی از خصلت های پسندیده و مطلوب بوده است. هر عیار و جوانمرد مجبور و مکلف بود که به یکی از کسب ها و صنعت ها تخصص داشته باشد تا با استفاده از آ ن تخصص خویش بتواند زند گی روز مره را به پیش ببرد.
عیاران و جوانمردان از هیچ کار ووظیفه شرافتمندانه ننگ نداشتند و کار و زحمتکشی را مایه آبرو، سلامتی، شرف، افتخارو وجدان شخص می شمردند؛ در کار و پیشه نیز همان اصل جوانمردی، گذشت، صداقت و رادمردی را پیش نظر داشته و به هیچکس ظلم و تعدی و گرانفروشی را روا نمی داشتند. آ نها در مورد کار و پیشه نیز دارای آ داب و روشی خاص بودند؛ چنانکه نویسنده قابوسنامه آ نجا که فرزندش گیلان شاه را پند و اندرز می دهد، در باره آداب و رسوم صنعتگران و پیشه وران جوانمرد نیز بحث مفصل میکند که این آ داب و رهنمود ها، عبارت است از:
و در پایان این نصیحت ها و رهنمود ها ی آ یین پیشه وری، که مخصوص جوانمردان است، چنین می خوانیم:
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت