پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
سه شنبه 29 شهریور 1390 5:24 AM
نويسنده هاي سمت و سو دار
گفتوگو با مصطفي فعلهگري در رابطه با «کارنامه نويسندگان ايران» اش
کتاب«کارنامه و سرگذشت داستان نويسان امروز ايران» را نشر روزگار به تازگي و به قلم مصطفي فعله گري* روانه بازار کرده است. نويسنده و منتقدي که زبان تيز و صريح او در اين کتاب يادآور نقدهاي صريح و بيپردهاي است که پيش از اين نيز از وي در رابطه با جريانات داستان نويسي يکصدساله اخير ايران خواندهايم.

فعلهگري در اين کتاب که در حال حاضر نخستين اثر از مجموعه شش جلدي آن به حساب ميآيد به گفته خودش در مقدمه سعي داشته در مقام يک منتقد اثري شبيه به يک دايرهالمعارف بنويسد، دايرهالمعارفي از داستان نويسان ايران از دوران مشروطه تا معاصر که در نوع خود ميتواند منحصر به فرد به شمار بيايد ولي در بررسي مجلد نخست به نظر ميآيد هنوز کمي با حقيقت اين عنوان فاصله دارد. با او در رابطه با اين اثر به گفتوگو نشستيم.
کتاب شما با اين ديد مخاطب را به خود معرفي ميکند که گويا قرار است يک دايره المعارف داستاننويسان ايران در دهههاي مختلف به مخاطب ارائه کند اما انتخاب عناوين نويسندهها در اين اثر با وجود اينکه جلد اول از اين مجموعه نيز منتشر شدهاست مشخص نيست و کليت فرهنگنامه بودن کتاب را از همان نخست زير سوال ميبرد. شما بر چه مبنايي اين افراد را در کنار همديگر قرار دادهايد؟
من نوع اين کار را يک شبه دايره المعارف ميدانم، نوعي فرهنگ واره. يعني بعضي از ويژگيهاي يک فرهنگ و دايره المعارف را داراست و برخي ديگر را نيز معترفم که دارا نيست و از تراز دقت آن فاصله گرفته است.
پس چرا اين اثر را به اين نام منتشر کردهايد؟
اينکه اثر به آن چيزي که شما به عنوان استاندارد ميشناسيد نزديک نشده است دلايل شخصي و غير شخصي و فرهنگي زيادي دارد. من به تنهايي بيش از اين نتوانستم کار را ارتقا بدهم. البته توقع هم اين نبود. از خواننده هم توقع ستايش مطلق ندارم. سعي کردم بخشي از نيازهاي او را پاسخ بدهم.
دقيقا، اين اثر را پس بايد با چه ديدي نگاه کنيم؟
اين اثر يک پژوهش انتقادي است. من براي اولين بار در تاريخ ادبيات امروز ايران سعي کردم با توان يک نفر آدم يک شبه دايرهالمعارف در رابطه با داستان نويسي را گردآوري کنم. نه گروهي داشتم و نه بودجهاي و نه حتي يک موتور گازي که از آن براي رفت و آمد بين مراکزي که منابعم در آن بود استفاده کنم اما در اين اثر از همه گرايشها و انديشهها ياد کردم و تواناييها و ناتوانيهاي آنها را نيز بازشمردم. هم از ارزشهايشان گفتم و هم از ارزش گريزي آنها. در اين کتاب توانمندي ادبي نويسنده قرباني تفکر و انديشه من نشده است. متاسفانه در جامعه امروز ما نگاه سمت و سو دارد. يعني مثلا اگر در جبهه روشنفکري باشي هرگز از کار محمدرضا سرشار تعريف نميکني، حتي با وجود تواناييهاي او يا برعکسش.
با اين حال کتاب شما در نحوه ارائه محتوايي که گويا معتقديد در آن هست نوعي شلختگي دارد. از يک اسلوب ثابت و معين و استاندارد بهره نميبرد و يکدستي کار زير سوال است. اين موضوع هم بر ميگردد به نگاه غير منصفانه يا اينکه ميپذيريد شکل نوشتاري شما ايراد داشته است؟
اول اينکه من ارزشي براي کتابم به عنوان اثرم قائل نيستم که بخواهم دائم از آن دفاع کنم. اين کتاب اگر ارزشي داشته باشد در تاريخ ادبيات ايران ميماند و اگر نه مردم آن را فراموش ميکنند. نويسنده هيچگاه حق ندارد در گفتوشنودها و مقالات خود، از اثرش دفاع کند. من اين رفتارها را دوست ندارم.حاصل اين نوع صحبت يا مشتي غلو راجع به کتاب ميشود يا اندک شايستگيهايي که روزگار و مخاطب خودش آن را ابراز ميکند.
من هم ميپذيرم که اين کتاب در گام نخست کاستيهايي دارد ولي اين کار توان يک نفر است. به نظرم با اين توان بيشتر از اين نميتوان توليد کرد، من هم نميخواهم پرچمي علم کنم. اما خب در چند دوره حروفچيني بسياري از نثرها و کلمات از متن اثر افتاده است. يعني در نمونههاي حروفچيني در آستانه هياهوي نمايشگاه برخي از نثرها و اسامي افتادهاند. من خودم اين را ميگويم در فهرست کتاب عنوان منصوره شريفزاده به جاي منصوره ياقوتي به اشتباه ذکر شده است. خب اينها تقصير ناشر است. من هم البته نميخواهم از او گله کنم. ميپذيرم و بهتر است بيشتر از اين هم بازش نکنم. با اين حال معتقدم اگر سي درصد از نياز مخاطبم در رابطه با يک اثر شبه دايره المعارفي در اين کتاب پاسخ داده شود من به هدف خودم رسيدهام.
من هم ميپذيرم که اين کتاب در گام نخست کاستيهايي دارد ولي اين کار توان يک نفر است. به نظرم با اين توان بيشتر از اين نميتوان توليد کرد، من هم نميخواهم پرچمي علم کنم
اما فقط اين نيست. به نظرم مقالات کتاب شما هم هيجان زدهاست و آميخته با اظهارنظر شخصي. مثلا از آل احمد با شيفتگي و اين مخالف بيطرفي است که کتاب شما و عنوان آن مدعي آن است و خب اين مسئله پيش ميآيد که کتاب شما مسئلهاش نقد است يا ارائه اطلاعات دايره المعارفي؟
من پيشبيني ميکردم که اين سوالها از من پرسيده شود. خوب من هم نوعي زرنگي کردم. البته از نوع سالمش. گفتم که اين کتاب يک شبه دايره المعارف است، فرهنگواره است. پژوهش انتقادي است اما بيطرفانه نيست. من حتي نقد هم بنويسم ادعاي بيطرفي در آن نميکنم. شما آثار فوکو ياهايدگر را بيطرفانه ميدانيد؟ مارکز بيطرف است؟ در حوزههاي ديگر هم همين است. بيطرفي اما با استدلال و استنتاج بيطرفانه حسابش جداست. اگر جايي من کسي را مورد نقد قرار دادم اگر استدلال نياورده باشم حرف شما صحيح است. ولي در غير آن بيطرفي مفيد به حال خواننده است.

در بسياري از مقالات کتاب، مطلب قابل اعتنايي راجع به نويسندهها نميبينيم. در بهترين حالت يک بيوگرافي داريم و مجموعهاي از متنها و برخي نظرات راجع به آنها. اطلاعاتي که شايد خيلي بکر و تازه نباشد.
خب کتاب يک پژوهش انتقادي است و نه يک اثر منتقدانه. در مقدمه به خواننده تذکر دادهام که کتاب با چه رويکردي همراه است اما مقداري جوهره نقد را هم به آن اضافه کردهام که او با آن نيز همراه شود. در دايرهالمعارفهاي بزرگ جهان هم رويه همين است.
نه اينکه فکر کنيد کلا قصد و نيتي در نگارششان نيست. حتي ويل دورانت هم گاهي متلکي مياندازد اما مودبانه و آکادميک. در کارهاي روسي هم هست. حتي در کارهاي چاپ شده در کشور خودمان
اين ولي دليل نميشود...
اين کار يک شوک برقي به شما وارد ميکند. ولي نقد ادبي نيست. من در آذرخش و سايهها نقد ادبي کردهام ولي اين کتاب نقد نيست. در فرصت ده، پانزده صفحهاي هر عنوان از متن کتاب يک چراغ قوه براي ديدن يک نويسنده به خواننده ميدهم. ممکن است او اين چراغ را دوست نداشته باشد و آن را بکوبد به ديوار و آن را از اساس چرت بداند اما من اين کار را عامدانه کردهام.
چه عمدي؟
عمدش اين بود که اين فضا باز بشود.
چه فضايي؟
فضاي تعارف و رودربايستي داشتن. فضاي اينکه يک نويسنده يک بام و دو هوا نباشد.
منابع شما براي نوشتن ادعاهاي موجود در کتاب چه بوده است؟
براي اين مجموعه من بيست و دو سال فيش برداري کردهام. البته حاصل اين کار هم تنها اين شش جلد کتاب نبوده. مجموعه صد جلد نقد ادبيات معاصر هم حاصل همين بيست و دو سال کار است. من به ضرورت هم پاورقي در کتاب ميآورم. اصلا معتقد نيستم که نويسنده انديشمند بايد براي مخاطبش در قالب پاورقي قسم بخورد که راست ميگويد. نويسنده بايد اعتماد قلب خواننده را به دست آورد. در آثار عرفاني هم همين است، در آثار فلسفي هم.
شما پس با چه عنواني همين تعداد پاورقي را به کار بستهايد؟
در جاهايي که استدلال خطرناکي کردهام که خواننده واقعا نياز دارد ببيند که به باورش کمک شود من پاورقي زدهام.
اين مجموعه در مجلدات بعدي هم به همين صورت منتشر ميشود؟
نميدانم بايد ببينم. در ايران هيچ کس براي کار پژوهشي بورس به نويسنده نميدهد. کاسبکاري هم که ديگر جاي خودش را دارد. دولتيها هم بهتر از خصوصيها نيستند. اگر به بن بست با ناشر نخورم مجلدات بعدي هم چاپ ميشود. من براي کل اين شش جلد تا الان دو ميليون تومان از ناشر گرفتهام. يعني پول بليت هواپيماي يک فوتباليست در يک سال. اين مبلغ هم نه يکجا که خورد خورد به من داده شده است. حتي يکي از اقساطش بيست هزار تومان بوده است.حالا حساب کنيد کتاب مدت زيادي هم منتظر انتشار بود.
پينوشت:
* مصطفي فعلهگري متولد 1341 قصر شيرين و فارغ التحصيل دانشسراي تربيت معلم است. نخستين مجموعه داستان خود را تحت عنوان «مسيح هاي کوه سفيد» و بازنويسي يک افسانه کردي به نام «گله هزار آهو» را سال ها پيش به بازار فرستاد.
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت