پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
سه شنبه 29 شهریور 1390 5:24 AM
عقابها زنده ميمانند!
بررسي مجموعه شعر «عقاب چگونه ميميرد؟» اثر سيدابوطالب مظفري
شعر هايي که در اين دفتر گرد آمده اند، قبلا نيز در مجموعه هاي ديگر شاعر به نشر رسيده بودند؛ جز چند شعر که با حال وهواي ديگر بدان اضافه گرديده است. سوژه بررسي اشعار اين مجموعه، همان منطق حاکم برکل شعرهاي مظفري از گذشته تا حال است.

عمده شهرت سيدابوطالب مظفري با شعرهاي دوران مقاومت در سالهاي شصت خورشيدي و زمان اشغال افغانستان از سوي شوروي سابق است که او را به عنوان "شاعر مقاومت" معرفي کرد. او در سالهاي هفتاد خورشيدي و پس از آغاز جنگهاي داخلي در کشورش "شعر ضدجنگ" سرود و در کنار آن دست به کارهاي فرهنگي و انتشار مجله زد. تشکيل موسسه "در دري" و مجلههاي فرهنگي-هنري در دري و خط سوم حاصل کارهاي او و همکاران او در اين سالها است. آقاي مظفري متولد سال 1344 خورشيدي در ولايت ارزگان در جنوب افغانستان است او در سالهاي شصت خورشيدي به ايران آمد. از آقاي مظفري چندين مجموعه شعر منتشر شده و آخرين آنها "عقاب چگونه ميميرد" نام دارد که آن را در کابل منتشر کرده است.
کتاب اخير او گزينه شعر هايي است که توسط انتشارات تاک وابسته به خانه ادبيات افغانستان به نشررسيده است. اين کتاب 178 صفحه دارد و با طرح محسن حسيني زينت آرايي گرديده است.
شعر هايي که در اين دفتر گرد آمده اند، قبلا نيز در مجموعه هاي ديگر شاعر به نشر رسيده بودند؛ جز چند شعر که با حال وهواي ديگر بدان اضافه گرديده است. سوژه بررسي اشعار اين مجموعه، همان منطق حاکم برکل شعرهاي مظفري از گذشته تا حال است. چه اين که هر موجودي در "هست"، "بود" و "شد" خود نياز به عامل دارد که رفتار او را شکل دهد.همانگونه که جهان نياز به قدرت اعلي دارد که او را بسامان بسازد، يا همان گونه که انسان وجامعه نيازمند يک يد بيضاست تا روند تکاملي خود را تنظيم نمايد، شعر نيز نيازمند به يک چنين يد بيضايي است. به عبارت ديگر آن چه به شعر هستي مي بخشد ، او را به حد کمال مي رساند، يک قدرت غيبي است که حتي براي خود شاعر نيز گاه قابل تشخيص نمي باشد. همين قدرت – که مي توان از آن به "روح" ( با الهام از ونفخت فيه من روحي) ياد کرد، در شعر هاي ديگر يک شاعر نيز تکرار مي شود. همين "روح" است که موجب آفرينش شعر مي شود. شاعر را مي تکاند. کرختي را از جان شاعر مي گيرد. به او حرکت وقوت مي بخشد. ابزار آفرينش را در اختيار او قرار مي دهد. تا سرانجام از يک انسان عادي، يک شاعر آفرينشگر مي سازد.
عمده شهرت سيدابوطالب مظفري با شعرهاي دوران مقاومت در سالهاي شصت خورشيدي و زمان اشغال افغانستان از سوي شوروي سابق است که او را به عنوان "شاعر مقاومت" معرفي کرد
به اين ترتيب اين "روح کل" است که تمام شعر ها را سامان مي دهد. منش آنها را تعيين مي کند. هدف وجهت براي آنها ايجاد مي نمايد. اما اين "روح کل" در اشعار مظفري چيست و در کجا ها قرار دارد؟ اين پرسش اصلي ما از مطالعه "عقاب چگونه مي ميرد" است. براي اين که به اين پرسش پاسخ درخور پيدا نماييم، نخست بايد روش کار خود را معين نماييم. به عبارت ديگر ابتدا بايد مشخص سازيم که چطور و از چه راهي مي توانيم به اين "داناي کل" و روح فنا ناپذيرقدرت برسيم؟ در چنين موردي بهتر به نظر مي رسد که از يک راه ساده عبور کنيم و آن راه ساده همان واژه هاست؛ واژهايي که متن شعر ها را مي سازند. به شعر معنا و هويت مي دهند. پس بهترين گزينه براي شناخت "داناي کل"،شناخت واژه هايي است که به صورت پديده هاي طبيعي کنار هم نشسته ساختار شعر را به وجود آورده اند. اين واژه ها را مي توان در چند کته گوري دسته بندي کرد:
الف. واژه هاي غير منعطف يا مردانه: منظور از اين واژه ها، واژهايي اند که جريان عاطفه را به سمت عاطفه مردانه هدايت مي کنند از قبيل، عقاب، تفنگ، صخره، گرگ، اسب، آهن، خون، خنجر، پلنگ، رخش، غرور، کمين، خشم، برنو، سمند و...
ب. واژه هاي منعطف يا زنانه:مقصود واژه هايي اند که از سيلان عاطفي شديد با گرايش زنانه برخوردارند مثل بقچه، لب، چشمه، قشنگ، مويه، طلا، شعر، مخته، زلف، لالايي، و...
ج. واژه هاي ميانه يا مخنث: و آن واژه هايي اند که از لحاظ عاطفي نه آن قدرت مردانه را آن چنانکه بايد دارند، و نه با موج عاطفي زنانه همراهي مي کنند؛ بلکه ميان هردو بعد در حرکتند مثل شب، وطن، آسمان، ساحل، مسافر، طلسم، روستا، جنون، و...
از ميان اين سه گروه واژگاني، بايد ديد که شاعر بيشتر به کدام گروه متمايل است؟ به عبارت ديگر شعر ها غالباً با کدام نوعي از اين واژه ها ساختار بندي گرديده اند؟
مطالعه تطبيقي روي تک تک اشعار مجموعه " عقاب چگونه مي ميرد؟" نشان مي دهد که وجه غالب در اين دفتر، استفاده از واژگان مردانه يا غير منعطف است. شما اگر از آغاز تا پايان اين دفتر نگاه کنيد جز با نوع اول واژگان به نوع ديگري برنمي خوريد. شاعر چه به صورت خود آگاه يا ناخود آگاه از واژگاني استفاده برده که با جريان عاطفي مردانه بيشتر همخوني دارد. مثلاً در اين ابيات نگاه عاطفي مردانه بيشتر به نظر مي رسد:
خواهم ترا يا ماه و مي آرم به چنگ امشب
شور شکار تازه دارد اين پلنگ امشب (ص51)
تکيه بر بازوي مردي بايد امشب داد و بس
جز تفنگ آري، که دارد تاب تأمين مرا (ص 55)
سمند خوش قدم من سپيد پيشانه
ببر مسافر خود را به مقصد خانه (ص97)
از اين ها که در گذريم، حتي در شعرهاي تغزلي و عاشقانه نيز استفاده از واژگان مردانه را مي توان شاهد بود:
|
کنار رود خرامان دونو الهه راز
|
|
دو کبک، نه دو کبوتر، دو فاخته، نه دو باز
|
|
دو شعله از شب غزني، دو ماه از فرخار
|
|
دو سرو قد مهاجر، بدون اذن و جواز
|
|
دو نو غزال رميده ز پاي بند امير
|
|
هلاک فتنه محمود و مکرهاي اياز (ص19)
|

با وجودي که در اين ابيات عشق و عاطفه به وفور ديده مي شود اما نوع گويش و آهنگ واژگان جريان عاطفه را در متن شعر مردانه ساخته است. به همين دليل "باز" که نمادي از غرور و هيبت مردانه است، با بال هاي پرقدرت خويش در اين ابيات سايه گسترانده است.
به اين ترتيب در يک شمارش آماري مي توانيم به اين نتيجه برسيم که هشتاد در صد از واژگان مورد استفاده شاعر در اين مجموعه، واژه گاني اند که از عاطفه مردانه يا با رويکرد مردانه برخوردارند.
دليل اين امر چيز هاي زيادي مي تواند باشد که از جمله مي توان به شخصيت فکري و وضعيت روحي و رواني شاعر، همچنان تأثيرات محيطي و شرايط اجتماعي- سياسي اشاره کرد.
حال به سراغ پاسخ پرسش نخست مي رويم که آن روح آفرينشگر در اشعار شاعر چيست؟ ما چگونه از اين تحليل محتوايي مي توانيم آن روح آفريدگار را به دست آوريم؟
با توجه به اين که اکثر واژه هاي مورد استفاده شاعر، روان مردانه و پرخاشگرانه دارند، به اين نتيجه مقدماتي مي رسيم که روحي که در اشعار مظفري وجود دارد از هيبت خاصي بهره مند است. غرور، زورمداري و شوکت مردانگي در آن موج مي زند. روحي است که هيچگاه سر تسليم فرود نمي آورد. هميشه سيلان دارد و هميشه در راه رسيدن به قدرت است و همواره با منش خود از قدرت حرف مي زند.
با تعيين اين ويژگي ها و خصايص مي توانيم به شناخت نسبي از آن روح حاکم برسيم. اما اگر درست تر آن را درک کنيم بايد جلوه هاي عيني آن را نيز نشان دهيم. همانگونه که وقتي سخن از يک آفريدگار به ميان مي آيد بايد جلوه هاي آفرينشگري او را نيز مشخص کنيم، در اين جا نيز لازم است آن جلوه ها را که در اکثر اشعار مظفري تجلي يافته نيز نشانه گذاري کنيم. به عبارت ديگر مظفري را که در درون سروده هايش راه مي رود و همواره واحد است، پيدا کنيم.
با تکيه بر روش پديدار شناسي ، مي توانيم از "انسان خاص" نام ببريم. يعني نه هر انساني که راه مي رود، مي خورد، مي نشيند و... بلکه انساني که در اين جهان مردانه زندگي مي کند. تفنگش همواره در کنارش هست. اگر در شب است، به دنبال آفتاب را ه مي رود و اگر در روز هست نيز در کمين شب نشسته است. غيرت دارد. هميشه آماد? پيکار است. مي خواهد بجنگد. جنگ او براي صلح است. درد و غمي اگر دارد، از مردنِ آزادگي است. اگر عشق مي ورزد، نيز رزمندگي مي کند. بازوي او از تاريخ لبريز است. خاطرات گذشته در بازوي چپش زندگي مي کند. "خشم پدر" در قلبش زنده است. و در يک کلام اين "روح" همان "عقاب" است که ازلي و ابدي است. هرگز نمي ميرد:
سواران آمدند
و بخار تن اسپ ها
سنگيني راه
وسردي هوا را
جار مي زد
سواران آمدند،
سواراني بي لبخند،
نوعروسان به زاويه ها خزيدند
دختران عاشق از بام ها کوچيدند
و کودکان از يال و دم اسپ ها دام ساختند
سواران آمدند ...(ص 117)
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت