پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
سه شنبه 29 شهریور 1390 3:43 AM
پايان راه برابرست با آغاز عشق
منطقالطير عطار و پيمودن هفت شهر عشق
«منطق الطير» عطار در عين حال که شوق پرواز است، کتاب منسجم و دقيقي هم محسوب ميشود که نقشهي راه را در آن ميتوان يافت. او تمام جزئيات را تا انتها شرح ميدهد.

دکتر اسماعيل بنياردلان* در دومين درسگفتارهاي شهر کتاب، دربارهي عطار به گفتمان سيمرغ پرداخت.
سيمرغ، مرغي بزرگ و افسانهاي در اساطير ايران باستان و ادب فارسي است که سخنگو و چارهانديش است و بر فراز کوه البرز زندگي ميکند و عطار در منطقالطير از بعد عرفاني بدان پرداخته و سيمرغ را وجود ناپيدا و کامل دانسته است.
در اصطلاح عرفاني، معمولا به عطار «تازيانهي سلوک» ميگويند. اين سخن بدين معناست که خواندن آثار عطار همانند تازيانه خوردن است؛ چون او راه را طي کرده و بر پيچ و خم آن راه تسلط دارد. به راستي هم عطار تمام راهها را پيموده است و اول و آخر اين سير و سلوک را ميداند. تفاوت «منطق الطير» او با «رسالة الطيور» ابن سينا در همين نکته نهفته است. «منطق الطير» عطار در عين حال که شوق پرواز است، کتاب منسجم و دقيقي هم محسوب ميشود که نقشهي راه را در آن ميتوان يافت. او تمام جزئيات را تا انتها شرح ميدهد. خود عطار هم چنين ادعايي دارد. ديگران نيز اذعان دارند که عطار راه «هفت شهر عشق» را دقيقتر از ديگران پيموده است.
ادبيات کهن ايران، مدرن هم هست
گفتهاند که ادبيات کلاسيک، مخاطب انسان معاصر نيست. براي همين است که ادبيات مدرن و جديدي شکل ميگيرد. مهمترين خصلت اين ادبيات نو، در اين است که محسوس و عيني و مادي است. ادبيات مدرن، همهي حواس خواننده را برميانگيزد تا معاني به شکل مادي و محسوس درآيند. به سخن ديگر، در اين گونه از ادبيات کوشيده ميشود که معناها عينيت بيابند. اتفاقا در متنهاي کلاسيک عرفاني ما هم همين اتفاق ميافتد. متنهاي کهن فارسي، تلاش ميکنند که تجربههاي عرفاني و شهودي را به خواننده منتقل کنند. اينکه چگونه ميتوان چنان تجربههايي را بيان کرد، مسالهاي است که بايد بدان توجه داشت. ادبيات بايد بتواند تجربههاي شخصي را همگاني کند تا خواننده با متن درگير بشود.
در اصطلاح عرفاني، معمولا به عطار «تازيانهي سلوک» ميگويند. اين سخن بدين معناست که خواندن آثار عطار همانند تازيانه خوردن است؛ چون او راه را طي کرده و بر پيچ و خم آن راه تسلط دارد.
در ادبيات کهن ما براي انتقال تجربهها از زبان خاصي استفاده ميشود. اين را ميتوان همان ادبيات مدرن دانست؛ چون در اين گونه از ادبيات، به فراواني از تصوير استفاده ميشود. بنابراين بخش بزرگي از ادبيات به ساختار و تکنيکهاي آن بستگي دارد. اهميت بزرگاني همانند فردوسي و بيهقي هم در اين است که مفاهيم را ملموس و مادي و عيني ميکنند. حتي تا آنجا ميتوان پيش رفت که بگوييم توانايي زبان فارسي در ملموس کردن و محسوس ساختن معاني است. انگار زبان فارسي ساخته شده است تا امر نامتناهي و روح را به سطح جسم بياورد و مفهومهاي پيچيده را محسوس کند.
هنگامي که سخن از هنر و ادبيات به ميان ميآيد، منظور تواناييهاي زبان است. اگر تاريخ زبان فارسي را بدانيم، ميتوانيم به اين نکته پي ببريم که بزرگي همانند خواجه عبدالله انصاري هنگام به کار گيري زبان فارسي، از متون اوستايي استفاده کرده و بدانها کاملا اشراف داشته است. خيلي از حکايتها و قصهها و متون ما، مبتني بر اين زبان است. اين زبان، توانايي تبديل کردن معاني به امور مادي را دارد اما قسمت ديگري از ادبيات ما تمثيلي است؛ مثل کاري که عطار دربارهي سيمرغ انجام داده است.

انديشهي پرواز در ذهن آدمي و بازتاب آن در متنهاي عرفاني
هنگامي که به تاريخ هنر نگاه ميکنيم، ميبينيم که از همان زمان که آدمي قدم بر خاک گذاشت، با مسالهاي به نام پرواز کردن، رو به رو بوده است. اين يک مسالهاي تاريخي است. نه تنها در دورهي اساطيري، بلکه در رسالهي فلسفي افلاطون هم به مسالهي پرواز پرداخته شده است. افلاطون، آدمي را به دو بال تشبيه ميکند که نفس مانع پرواز آن است. پس بحث پرواز با ذات بشر آميخته و با آدمي بوجود آمده است.
شايد در حوزهي تمدن ايراني، نخستين کسي که رسالهاي دربارهي پرواز پرندگان نوشت، ابن سينا بود؛ هر چند پيش از آن چنين انديشهاي در «کليله و دمنه» مطرح شده است. به هر حال پرسش اين است که چرا ابن سينا که حکيم و فيلسوف بود، رو به حکايتي تمثيلي آورده است؟ چرا او به سراغ مسالهي نفس و شوق پرواز رفته است؟ ميدانيم که ابن سينا، در دورهاي کوتاه در قلعهاي زنداني بود و مشقتها و سختيهاي بسياري کشيد. انگار رنجهاي آن مدت به شکل ديگري در او ظهور کرده است. به نظر من ابن سينا در آنجا دست به تجربهاي دروني زده است. به خاطر همين است که پس از آزادي از زندان، «رسالة الطيور» را مينويسد و رو به قصهاي تمثيلي ميآورد.
ابوحامد غزالي هم که مدتها با انديشهي ابن سينا جنگيد و عليه او رساله نوشت، باز کتابي به نام «رسالة الطيور» مينويسد. انگار با نوشتن اين رساله، مسير خود را عوض ميکند. «رسالة الطيور» او يک بحث حکمي و فلسفي نيست، بلکه تجربهاي از کوچ کردن و طي راه است. شگفت است که برادر او ـ احمد غزالي ـ اين رساله را به فارسي ترجمه ميکند؛ چون عارفي همانند احمد غزالي ميداند که طرب و شور و شوقي که در برادر او هست، عين حقيقت است. عطار تجربهاي ديگر دارد. او «سيمرغ» و «سي مرغ» را ميآورد تا بگويد که شخصي که به سوي حق راه ميپيمايد، خود اوست که به سوي خود برميگردد. اين آغاز سلوک است. مرغان «منطقالطير» هم در پايان راه متوجه ميشوند که «سيمرغ» چيزي نيست جز خود آنها؛ يعني «سي مرغ».
عطار آگاهانه پرندگان «منطق الطير» را پيش ميبرد تا در پايان راه به آنها بگويد که اين آغاز عشق است، نه پايان آن.
يکي از مباحث تفکر، مسالهي شناخت عالم است. مکتبهاي مختلف مدعي شناخت عالم هستند. هنگامي که ميگوييم شناخت عالم يا شناخت خود، منظور رسيدن به خود است و بروز گنج دروني. اين را در اصطلاح عرفاني، «حُسن» مينامند. يعني شخص در سلوک عارفانهي خود به ديدار و بصيرتي برسد که بتواند «او» را ببيند: «ز ديدارت نپوشيده است ديدار/ ببين ديدار اگر ديدار داري». اين نکته اشاره است به رسيدن و دست يافتن به مقام «ديدار».
در مبحث زيباييشناسي ايراني، نميتوان زيبايي را جداي از اخلاق يا معرفتشناسي دانست. پس «حُسن»، هم خُلق است، هم معرفت و هم ديدار و زيبايي. به هر حال درک مباحث «منطق الطير» عطار به احوالات و شور و شوق خواننده بستگي دارد. عطار آگاهانه پرندگان «منطق الطير» را پيش ميبرد تا در پايان راه به آنها بگويد که اين آغاز عشق است، نه پايان آن.
* اسماعيل بنياردلان متولد سال 1336 در تهران و دانش آموخته فلسفه با درجه فوق ليسانس و پژوهش هنر با درجه دكتري است.
منابع: پايگاه اطلاع رساني موسسه شهر کتاب، روابط عمومي حوزه هنري استان
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت