پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
سه شنبه 29 شهریور 1390 3:42 AM
چه سينما رفتني داشتي يدو!؟
نقد کتاب «چه سينما رفتني داشتي يدو!؟» اثر قباد آذرآيين*
از سري نشستهاي نقد، نشست نقد و بررسي کتاب «چه سينما رفتني داشتي يدو!؟» نوشته «قباد آذر آيين» با حضور نويسنده و جمعي از نويسندگان و منتقدان ادبي در محل کتابسراي روشن برگزار شد.

قباد آذر آيين نويسنده خوزستاني، متولد 1327 در مسجد سليمان است. اولين داستان وي در سال 1345 در نشريه بازار، چاپ رشت با نام باران چاپ شد. اولين کتاب نويسنده (پسري آن سوي پل) در سال 57 براي نوجوانان منتشر شد و پس از آن در سال 58 باز هم براي نوجوانان کتابي با نام «راه بيفتيم ترسمان ميريزد» را نوشت. حضور مجدد آذرآيين در عرصه ادبي به سال 78 برميگردد که مجموعه داستان «حضور» از ايشان منتشر شد و پس از آن هم مجموعه داستان «شراره بلند» و سپس مجموعه «هجوم آفتاب» از نشر هيلا که مورد توجه بسيار واقع شد. همين کتاب اخير تقدير شده در جايزه مهرگان ادب و هشتمين دوره جايزه کتاب فصل بوده است و کانديداي دومين دوره جايزه ادبي جلال. همچنين از نويسنده رمان "عقربها را زنده بگير" به چاپ رسيده و دو مجموعه داستان با نامهاي "گاو شقايق را نميفهمد" و "داستان من نوشته شد" در مرحله مميزي در ارشاد است.
سيروس نفيسي:
لهجهاي که در داستان اول است، بسيار نزديک به گويش و لهجه مردم خوزستان و آبادان است و اين داستان يک سند مکتوب خوب از يک چنين لهجهاي و حال و هواي آن منطقه است. البته در کل اين مجموعه اين حال و هوا وجود ندارد و لهجه هم بيشتر در داستان اول و دوم نمود دارد که البته عمق لهجه در داستان دوم کمتر است. در کنار اين قضيه حال و هواي اقليمي در داستان سوم و تا حدي در داستانهاي چهارم و هفتم (از کل 15 داستان مجموعه) هم نمود آشکاري دارد. اما در ساير داستانهاي مجموعه ديگر حال و هواي جنوب و آن اقليم، نمود پيدا نميکند و فضاها عام هستند بدون اشارات اقليمي خاص؛ بنابراين از اين منظر، کتاب را ميتوان به دو بخش اقليمي و غيراقليمي تقسيم کرد.
ايجاز خوب موجود در داستانها، زبان و نثر کارشده و شسته رفته و لحنهاي مورد استفاده براي هر شخصيت بسيار بجا و درست است. استفاده از لهجه و ضربالمثلها در خدمت شناخت آدمهاي درون داستان است؛ از منظر روايت با راويهاي مختلفي روبهرو هستيم. از اين منظر، داستانها بسيار متنوع هستند و به نظر ميرسد نويسنده نخواسته به يک منظر اکتفا کند و الحق از همه آنها هم به خوبي استفاده کرده است و نشان داده که در اين زمينه توانمند است.
بحث نمود عيني شرايط فرهنگي و آداب و رسوم و باورها و نحوه برخورد آدمها با شرايط، از نکات بارز و آشکار کتاب است.
مسعود پهلوانبخش:
همه داستانها به لايههاي مختلف اجتماعي اشاره دارند و در اين زمينه ميتوان گفت که داستانهاي موفقي هم بودهاند. نکته ديگر اينکه مضامين داستانها عموما به آدمهاي ضعيف و دردکشيده اجتماع اشاره دارند و در اين بحث نيز پافشاري وجود دارد و در کل اتمسفري ايجاد شده که مانند نخ تسبيح داستانها را به هم وصل ميکند. از نکات خوب ديگر اين کتاب ميتوان به زبان پالايششده آن اشاره کرد که کمتر ميتوان در آن جمله اضافي يا ايراد خاصي پيدا کرد و لهجهها هم خوب از کار درآمدهاند.
همه داستانها به لايههاي مختلف اجتماعي اشاره دارند و در اين زمينه ميتوان گفت که داستانهاي موفقي هم بودهاند.
داستان "رنگ ماه پريده بود" (داستان دو آدمکش که فقط با شمارههاي هفت و هشت از آنها ياد ميشود) به سبب لحظهپردازيهاي بسيار خوب صورتگرفته در آن، مخصوصا آنجا که آدمکش شماره 8 روي فرد کشتهشده ميافتد، بهترين داستان مجموعه است؛ داستان "ضيافتي براي مردگان" از اين نظر که نويسنده قصد دارد ميل به زندگي در مردهها را ارائه دهد و اينکه مردهها حسرت زندگي دارند و اينکه مثلا به جاي خيرات حلوا و ... نياز به خوردن کباب دارند، بسيار جذاب است و داراي فکر اوليه خوبي است؛ اما اجراي کار را به دليل اينکه در داستان با مشکل زماني روبهرو هستيم، نميتوان خوب ارزيابي کرد. دو داستان "اي صاحب فال" و "شوکت" نيز نکته جديدي ندارند و قبلا زياد شنيده شدهاند، ضمن اينکه داستان "شوکت" در اجرا مشکل دارد و منطق روايي آن دچار اشکال است. دو داستان "به خاطر يک تکه استخوان" و "فال" را نيز داراي اغتشاش زماني است.
پوريا فلاح:
بايد از زاويه ديگري به داستانها نگاه کرد، در اين مجموعه هفت، هشت داستان داريم که شگرف و شگفتانگيز هستند و با منطق رئال نميتوان سراغشان رفت؛ چون فروميريزند؛ به عنوان نمونه داستان "ضيافتي براي مردگان" اجراي بيروني ندارد و نميتوان از اينگونه داستانها اشکال پلات گرفت و بهانه روايت را نبايد در مقابل اين داستانها گذاشت؛ چرا که فروميريزند و البته در داستانهاي رئال هم همينگونه است؛ چرا که فضاسازيها بسيار خوب درآمده است.
مسأله جبر در همه داستانها وجود دارد. شخصيتها محتوم به شکست هستند و اين مسأله در کنار نشان دادن غلظت بدبختي و مونولوگهاي ويرانکننده و سياه نشان دادن زندگي، تأثير زيادي بر خواننده ميگذارد. نکته قابل تأمل ديگر که ما را به کتاب نزديک ميکند، سادگي و صميميت روايت و نيز استفاده از لحن و لهجه است که باعث شده ارتباط بهتري با داستانها برقرار کنيم و بحثهاي اعتقادي و خرافهها خيلي خوب در پلات داستان نشسته است.
داستانهاي "آقاي حرمان به قتل ميرسد"، " رنگ ماه پريده بود"، "چه سينما رفتني داشتي يدو؟!" و "ضيافتي براي مردگان" از داستانهاي خوب مجموعه است و وقتي مجموعهاي چهار - پنج داستان خوب داشته باشد، بايد آن را با توجه به شرايط، از کارهاي بسيار خوب حاضر دانست.

هادي نودهي:
بحث تأثيرگذاري در داستان بسيار مهم است و به نظر من در اين مجموعه نحوه روايت علت تأثيرگذاري است؛ به خصوص آنجا که فضاي اقليمي به وجود آمده، صميميت بهتر از کار درآمده است و باورپذيري هم براي خواننده بيشتر است. در اين کتاب، با دو دسته داستان اقليمي و غيراقليمي روبهرو هستيم که در داستانهاي اقليمي روايت کلاسيک است و ارتباط و صميميت هم بيشتر است. البته آنچه در اين داستانها اقليم را تشکيل ميدهد، وجود لهجه است و مکان تشخص کمي دارد.
در اين اثر، داستانها به شدت از عنصر خيال خالي هستند؛ مثلا در داستان "شوکت" واقعنمايي خوب انجام نشده و آنچه کم دارد، شايد عنصر خيال باشد. به نظر من در اين مجموعه مشکل کار اينجاست که همه چيز سرراست است و اين مشکل در داستان "ضيافتي براي مردگان" هم ديده ميشود که تکليف خواننده با مردهها روشن نيست و اطلاعات نويسنده و خواننده يکي است. البته داستان "عکس" داراي اين وجه خيالانگيز است و خيال در آن به وجود ميآيد و به همين خاطر داستان با قطعيت به اتمام نميرسد که اين قضيه يک نمونه خوب در آن است.
آذرآيين در مورد ادبيات جنوب و اقليم جنوبي بسيار توانمند است و استفاده از نمادهايي مانند صبر پس از عطسه کردن را در داستانها نشان از متأثر بودن نويسنده از فضاي متافيزيک جنوب است؛ وجود مرگ در داستانهاي اين مجموعه با حضور مرگ در داستانهاي شهري متفاوت است و در اين داستانها برخلاف فضاي مدرن که مرگ يک نقطه سياه و پايان است، متأثر از تفکر شرقي است که مرگ بخشي است از زندگي و به هيچ وجه وحشتناک نيست.
پريا نفيسي:
به عقيده من تنوع در موضوعات و سوژهها، نقطه مثبت مجموعه بود. از طرف ديگر تنوعي که در زبان و راويها و شخصيتهاي داستاني وجود داشت، کار را براي خواننده جذاب کرده است و خواننده هر بار با يک فضاي جديد روبهرو ميشود. اما نکته ديگر درباره اين مجموعه به بحث حضور زن در داستانها برميگردد و به نظر ميرسد که عمده زنهاي حاضر در داستانها قبلا ديده شدهاند و تصويري که از زن نشان داده ميشود، تصويري کليشهيي و ضعيف است؛ مانند داستان نُرقه همراهان و يا چارليتري. يا مثلا زن داستان فال، زني است که خيانت ميکند و يا در داستاني صاحب فال هم تصوير زن و دختر کليشهيي و تکراري است و بهتر بود نويسنده از بعد ديگري نيز به اين قضيه نگاه ميکرد.
وجود مرگ در داستانهاي اين مجموعه با حضور مرگ در داستانهاي شهري متفاوت است و در اين داستانها برخلاف فضاي مدرن که مرگ يک نقطه سياه و پايان است، متأثر از تفکر شرقي است که مرگ بخشي است از زندگي و به هيچ وجه وحشتناک نيست.
فرحناز عليزاده:
با اشاره به داستان اول و چهارم مجموعه که از منظر تکگويي نمايشي روايت ميشوند، در تکگويي نمايشي، شايد مخاطب خاموش باشد؛ اما بايستي هر از چند گاه کلام راوي را قطع کنيم که انگار دارد جواب سؤال مخاطب را ميدهد. البته اين کار در داستان اول به خاطر مرگ و نبود يدو ممکن نبود؛ اما در داستان فنا فنا، بهتر بود از اين سبک و سياق استفاده ميشد که از تکرار جلوگيري شود.زنان خلقشده در داستانها منفعل و دچار جبر اجتماعياند و در اين راستا ميتوان به داستانهاي چارليتري و شوکت اشاره کرد.
کتاب از ديدگاه نقد فرهنگي مورد توجه است که در آن به مقولاتي مثل بها دادن به مردهها و يا ناموسپرستي توجه شده است.
مردعلي مرادي:
ضمن اشاره به دلپذير بودن داستانهاي کتاب براي من با وجود موضوعات متنوعي که نويسنده در کتاب به آنها پرداخته است؛ اما به نظر ميرسد حرف آخر در همه آنها يکي است و نويسنده هدفي به جز در کانون توجه قرار دادن سياهيهاي زندگي قشرهاي خاصي از جامعه نداشته و در اين کار هم موفق بوده است.
پي نوشت:
«چه سينما رفتني داشتي يدو» عنوان مجموعهاي با پانزده داستان کوتاه که رنگ و بو و حال و هواي داستانهاي جنوب را دارد از مجموعه کتابهاي قصه نو، در اواخر سال 89 از سوي نشر افکار منتشر شده است.منبع:خبرگزاري دانشجويان ايران – تهران
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت