0

نقد وبررسی ادبی

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
سه شنبه 29 شهریور 1390  3:03 AM

حرکت روی لبه‌ی تیغ

بررسی «لب بر تیغ»،حسین سناپور


 

 رمان «لب بر تیغ» در قالب روایتی پلیسی و ماجراجویانه، دو روز از زندگی کسانی را روایت می‌کند که زندگی در جامعه‌ای خشن، خشونت را در وجودشان نهادینه کرده است

 


ب بر تیغ

« انسان چیزی جزء آنچه انجام می دهد نیست؛ یک زن،زن به دنیا نمی آید بلکه زن می شود. »سیمون دوبوار

چهارمین رمان سناپور که بعد از سالها با تاخیری طولانی به چاپ رسیده«لب بر تیغ» نام دارد که به لحاظ موضوع تکراری و شباهت بینامتنی با آثار و فیلم های ایرانی قدیم انتظار مخاطبان نویسنده را برآورده نکرده است. لب بر تیغ رمانی حادثه محور، پر از خشونت، تنش، تضاد و کشمکش است. وجود بیست و چهار فصل با حجم اندک در کنار هم که بیشتر بر پایه دیالوگ نویسی استوار است،آغاز رمان با عدم تعادل،تغییر دیدگاهی در هر فصل، طغیان فردی، فرار و مرگ با آن حالت راز گشایی بانی ایجاد تعلیق متنی و خلق داستانی خوش خوان شده است. داستانی که در آن نه تنها به تضادها و عدم درک متقابل بین نسل ها(تفاوت دو نسل پدر و دختر/ تضاد بین دو نسل گنده لات هایی چون امیر با بچه های تیزی کشی چون داوود) اشاره دارد بلکه به جایگاه زنان و جبر حاصل از شرایط زیستی نیز توجه می کند.

رمان «لب بر تیغ» در قالب روایتی پلیسی و ماجراجویانه، دو روز از زندگی کسانی را روایت می‌کند که زندگی در جامعه‌ای خشن، خشونت را در وجودشان نهادینه کرده است.

رمان با مشکل ترس و تعقیب های بی وقفه سمانه و دیدگاه معطوف به ذهن او آغاز می شود و در فصل پایانی با گره گشایی در روند زندگی او از سوی دانای محدود به شخصیت به پایان می رسد.هم چنین تحول و تشرف فکری- عقیدتی بیشتر در سمانه بروز پیدا می کند تا دیگر شخصیت های داستانی؛ از این رو می توان گفت شخصیت اصلی و محوری داستان، سمانه دختر چشم و گوش بسته و فرمانبردار سیروس مدیر عامل بانک است که توسط پسر جوانی به نام داوود که از اقشار ضعیف جامعه است مورد تعقیب قرار می گیرد.تعقیبی که منجر به خونریزی برای دفاع از دختر،عشق، دگرگونی رفتاری سمانه و مجروح شدن امیر و داوود می شود.

در این مجال اندک و بعد این خلاصه ی کوتاه، سعی بر آن داریم تا رمان را از دیدگاه جامعه شناسی معطوف به متن و بازنمایی آن به محیط زیستی دوران با نگاهی فمنیستی بررسی کرده  و سپس به زبان اثر توجه داشته باشیم.

«لب بر تیغ»روایتگر زنانی است که مورد ستم و جور شرایط زیست محیطی قرار گرفته‌اند و به سوی نابودی و انفعال کشیده شده‌اند.چه فرنگیس باشی که بخواهی محیط خود را حتی به دروغ دگرگونه کنی« اشکال در این بود که می خواست آن چیزی را که بود با یادداشت عوض کند. عیب کارش و زندگی اش در همین بود.»(ص52)

و چه سمانه دختر یکی یکدانه و مرفه ای که در گیر موقعیتی خونریز شوی تا شر وجودت آغاز شود و به تحول و دگرگونی رفتار و منشی برسی «فکر کرد، وقتی بخواهد بیفتد، می افتد. خانه ی بزرگ بالای شهر و ماشین و پدر خوب هم کاری نمی تواند بکند.»(ص68)

رمان با مشکل ترس و تعقیب های بی وقفه سمانه و دیدگاه معطوف به ذهن او آغاز می شود و در فصل پایانی با گره گشایی در روند زندگی او از سوی دانای محدود به شخصیت به پایان می رسد. هم چنین تحول و تشرف فکری- عقیدتی بیشتر در سمانه بروز پیدا می کند تا دیگر شخصیت های داستانی.

در هر دو وضعیت(فقیر- غنی) باز در چمبره محیطی هستی که زنان را به انفعال و نیستی می کشاند. « عادی است براشان که زن ها دزدیده بشوند، کتک بخورند ، بی حرمت بشوند. تکه تکه هم بشوند عجیب نیس براشان. همیشه همینطور بوده. زن های بیچاره. به چه درد می خورند جز دزدیده شدن، چه توی ایل و چه توی چادر باشند، چه توی خیابان همه مان وسیله ایم فقط. کی پس از این فلاکت خلاص می شویم ؟ هان ،کی؟»(ص50)

در چنین جامعه ای حتم نذر و نیاز های شبانه و سفره های ابوالفضل نیز در تغییر این روند زیستی، تاثیری به جا نمی گذارد.«نه آن سر کتاب باز کردن افاقه کرده بود ، نه دعایی که گرفته بود و گذاشته بود زیر بالشش. جنم شان همین بود. معلوم نبود چرا هر دو تا به باباشان رفته بودند. نه به او...قسمت او هم بلکی همین بود. خدایی اش حقش نبود این همه.»(ص152)چنین جامعه ای می تواند عصمت ها و ننه رضا ها را با«یک شقه گوشت و دو تا مرغ خرد کرده و یک مشت خرت و پرت دیگر»(ص146) با کمی پول، بی نتیجه و بی جواب راهی خانه کند .

حسین سناپور

در چنین جامعه ای مشکلات کوچکی که می تواند با کمی هوشمندی بر طرف گردد، تبدیل به فاجعه ای جبران ناپذیر می شود( در نظر بگیرد سیروس به جای آن همه تعصب خشک کمی با سمانه هم دلانه برخورد می کرد)جامعه ای که ارزش گذاری بین خوب و بد برای جوانانش به راحتی از سوی قدرت پدر اعمال می شود؛زنانی از جنس سمانه ظاهر می شوند که به سوی طغیان، فرار و نیستی کشانده می شوند.زنانی که بر علیه گفتمان غالب فرهنگی سلطه گر دست به کنش می زنند.« نه. آن ها آن جوری نیستند که بابا می گفت. دیگر ازشان نمی ترسم...بابا هم آن جوری نیست که تا حالا خیال می کردم..»(ص135) زنانی که مجبور‌اند زیر سایه جبر حاصل از ماجرای آدم ربایی و درگیری، ناتوان از تغییر سرنوشت خود به پایانی گریز‌ناپذیر تن در دهند.

« دستش بالا‌می رود، می چرخد، و چیز سفتی را که جلوش ترک می خورد، حس می کند.»(ص163)

اینجا است که می توان گفت، سناپور خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه به نقش زن در جامعه توجه داشته و این مسئله را در متن لحاظ کرده که زن در ارجاع به مرد تشخیص داده می شود نه ارجاع به خود. .«می خواهم ببینم خودم،جز دختر بابام ؛ دیگر کی هستم.»(ص136)  همانگونه که سمانه به عنوان دختر بابا شناخته می شود و صفات زنانه اش می بایست در موقعیت خانواده شکل گیرد، که اگر اینگونه نباشد با پایانی تلخ روبه رو است. از همین رو است که به پلیس می گوید، زن داوود است تا اجازه داخل شدن و هویت یافتن پیدا کند.« من زنشم. زنشم.آمدم پیشش، تا تسلیم شود...»(ص155) پس پر بیراه نیست که آلتوسر  مارکسیست ساختارگرا معتقد است که ما هویت خودمان را با دیدن خودمان و نقش اجتماعی مان در آیینه ایدئولوژی ها پیدا می کنیم.

طغیان «سمانه» بر ضد خانواده، جامعه و طبقه نکته‌ای مهم است. طغیانی که با خون شروع شده است، با شر ادامه پیدا کرده است و با نابودی به پایان می‌رسد. دختری که حالا دختر رام بابایش نیست، متهم به دیوانگی می‌شود. اصولا نسل‌ها وقتی حرف هم را نمی‌فهمند همین انگ را به هم می‌زنند.

در چنین جامعه ای مشکلات کوچکی که می تواند با کمی هوشمندی بر طرف گردد، تبدیل به فاجعه ای جبران ناپذیر می شود جامعه ای که ارزش گذاری بین خوب و بد برای جوانانش به راحتی از سوی قدرت پدر اعمال می شود؛زنانی از جنس سمانه ظاهر می شوند که به سوی طغیان، فرار و نیستی کشانده می شوند.

«لب بر تیغ» روایت پایان آدم‌هاست. پایان نسل‌هایی که نمی‌پذیرند تمام شده‌اند. «لب بر تیغ» راوی بزنگاه ورود یک نسل دیگر به جامعه است،‌ نسلی که آمده ولی هنوز نسل دیگر را مقابل خود می‌بیند و این تقابل نه با مدارا بلکه با نسل‌کشی به پایان می‌رسد. روایت ساده‌ای از یک طرح شیطانی برای از بین بردن برخی مدارک است و ماجرای یک عشق و وارد شدن عاشقی سرکش و جاهل به ماجرا. اما حرف اصلی در این روایت نیست. سناپور با طرح این داستان و مجموعه‌ی اتفاقات خشن و خون‌آلود «لب بر تیغ» حرفی برای گفتن دارد که باید آن را از لابه‌لای ماجرا بیرون کشید. شاید دلیل این همه خون خشونت در این رمان همان تقابل‌ نسل‌هاست که به نسل‌کشی می‌کشد. «داوود» از همه جا بی‌خبر است و فقط می‌خواهد عشق‌اش را از چنگال آدم‌های «امیر» بیرون بکشد، خونی که او در خیابان و جلوی چشمان «سمانه‌» می‌ریزد نه خون آدم‌ها بلکه خون محرومیت‌ها و نرسیدن‌هاست و البته خونی است که باید ریخته شود تا «داوود» به همه بفهماند باید کنار بروند چون «داوود» و دارودسته‌اش وارد شده‌اند. همان خونی که باعث خروج طغیان «سمانه‌‌» می‌شود و «فرنگیس» را به خود می‌آورد و تکانی به آدم خنگ و مشنگ ماجرا «سیروس» می‌دهد.

*سناپور، حسین؛ لب بر تیغ؛ چ1، تهران: نشر چشمه 1389


اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها