با سر بروید توی كاسه
چهارشنبه 23 شهریور 1390 6:27 AM
آنچه به عنوان آداب سفره و خوردن و آشامیدن جزء سیره معصومان(ع) است و امروز به آن بهداشت تغذیه میگویند، در جبهه مورد اهتمام تمام بود. از لقمه کوچک گرفتن و خوب جویدن غذا و خوراک و نوشیدنی داغ نخوردن و آداب خوب نشستن سر سفره تا ندمیدن نفس بر آب و مزمزه کردن و در سه نوبت آشامیدن آن.

از شروع کردن غذا با "نام خدا" و شکر نعمت او در هر لقمه، تا شستن دست قبل و بعد از غذا، حتی در شرایط سخت و تحمل سرما و گرمای هوا، ولو با یک لیوان آب آشامیدنی بر سر سفره.
از ابتدا و انتهای طعام به نمک، تا نخوردن سیر و پیاز، خصوصا شبها. از سخن نگفتن هنگام غذا خوردن و اکرام بزرگترها سر سفره، تا پر نکردن معده از غذا و به همین ترتیب سایر آداب و سنن مربوط به سفره و طعام.
به ندرت دیده میشد کسی قبل از نماز، غذا بخورد و قبل از هر چیز مواظب حلیت و حرمت و نجس و پاکی لقمه بودند. وقتی همه چیز آماده بود، هم غذا و هم بچهها «خادم الحسین» و «شهردار» که توفیق پذیرایی از دوستان با او بود، شروع می کرد به خواندن دعا. معروف ترین عبارت، عبارت:«اللهم الرزقنا رزقاً حلالاً طیباً واسعاً» بود که کلمه به کلمه بچهها آن را تکرار میکردند. عبارت دیگری هم بود مثل:«اللهم الرزقنا نعمة المشکورة تصل بها نعمة الجنة» که گاهی جملههای کوتاهی چون: «و زوجنّا من الحور العین» را بدان میافزودند و به شوخی و جدی یکپارچه با صدای بلند تکرار میکردند. و گاهی با مزاح، عبارت طیب آمیز «با سر بروید توی کاسهها» را میگفتند و سپس مشغول غذا خوردن میشدند و پس از اتمام آن نوبت دعای اختتامیه بود و اوج شوخیها.
و گاهی با مزاح، عبارت «با سر بروید توی کاسهها» را میگفتند و سپس مشغول غذا خوردن میشدند و پس از اتمام آن نوبت دعای اختتامیه بود و اوج شوخیها.
تکتک برادران باید چیزی میگفتند تا حاضرین آمین بگویند. یکی میگفت: «خدایا ما که سیر نشدیم، دیگران را سیر کن.» دیگری میگفت:«خدایا ما سیر شدیم، گرسنههای مال دنیا را بکش» و بعضی هم دعا میکردند و میگفتند: «خدایا ما را آدم کن.» یا: «خدایا مرا شهید مفقود الجسد قرار بده.» وقتی دعا دور میزد و نوبت به آخرین نفر میرسید و او علی رغم توقع دیگران آماده گفتن عبارات بدیع و تازهای نبود، از طرفی مایل بود قضیه را به اصطلاح به خوبی و خوشی تمام کند، میگفت: «خدایا...خدایا...» (و درحالی که همه منتظر بقیه دعا بعد از این تأکید بودند) ادامه میداد: «تا انقلاب مهدی...»
وقتی غذا به اندازه کافی نبود و بچهها احتمال میدادند که به همه برادران غذا نرسد یا کم برسد، آن قدر غذا کم میگرفتند یا کم میکشیدند که در نهایت غذا میماند و بیم کمبود برطرف میشد یا دوتایی و سهتایی در ظرف بزرگی غذا میخوردند و زودتر از بقیه به جد دست از غذا میکشیدند و کنار میرفتند. همیشه سعی میکردند چیزی حیف و میل نشود و جداً صرفه جویی میکردند.
برای خواندن شوخی طبعی های رزمندگان در جبهه ، کلیک کنید .
برگرفته از مجموعه فرهنگ جبهه - مهدی فهیمی
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت