پاسخ به:زندگی نامه علما
جمعه 8 مهر 1390 10:26 PM
ولادت و تحصيلات
محله «آل طُرَيح» نجف اشرف، که امروزه به «محله براق» معروف است؛ در سحرگاه روز جمعه اواخر شوال 979ق. شاهد ظهور ستاره اى از ستارگان عالم تشيع بود. مادر وى از شهر مشهد مقدس رضوى و پدرش اهل نجف بود. فخر الدين طريحى نشو و نماى خود را در خانه اى روحاني، آکنده از عطر معنويت و صفا آغاز کرد و در دامان پاک مادرى مهربان و پدرى دلسوز و صاحب کمال پرورش يافت.[1]
وى بيشتر تحصيلات خود را از محضر پدرش شيخ محمد على طريحى و دايى گرامى اش شيخ محمد حسين فرا گرفت و با سعى و کوشش فراوان به فراگيرى علوم مختلف پرداخت و در زمان کوتاهى به مراتب بلندى از علم و فضل رسيد. آثار و تأليفات وى نشان از جايگاه و منزلت بالاى علمى وى دارد. آفاق اطلاعات فخر الدين طريحى محدود نيست؛ بلکه موضوعات گسترده اى را فرا گرفته است.
اگر کسى به کتاب «غريب القرآن» نظر کند، او را مفسرى مسلط به علوم قرآن مى يابد؛ اگر «غريب الحديث» را بگشايد، او را محدثى والا مى بيند؛ اگر «الفخريه» را مطالعه کند، او را فقيهى وارسته مى شناسد؛ اگر «ايضاح الاحباب» را مرور کند، رياضى دانى قوى را در برابر خود احساس مى کند؛ اگر «جامع المقال» را ملاحظه کند، رجالى بزرگ و آشنا به تراجم و احوال راويان را خواهد ديد و اگر به کتاب گرانسنگ «مجمع البحرين و مطلع النيرين» نظاره کند، در تعجب خواهد ماند که چگونه يک نفر اين ميزان اطلاع وسيع از فنون و علوم متداول زمان خود را به دست آورده است![2]
اين فرزانه نامدار و گرانمايه، کلام نورانى اميرالمومنين على ـ عليه السلام ـ را هميشه پيش چشم خود قرار داده بود که فرمود: «الفرصه تمر مر السحاب»؛ لذا لحظه اى از عمر خود را بيهوده به هدر نداد. از لحظه لحظه زمان در رسيدن به هدف عالى خود، بهره گرفت. سفر هاى علمى وى دليل روشنى بر تلاش فراوانش در راه کسب دانش و نشر علم است.
اساتيد
علامه طريحى همانند ديگر دانشوران در محضر استوانه هاى علمى زمان خود زانوى ادب زد و با فراگيرى علوم در رشته هاى مختلف، انديشه و قلب خود را بارور ساخت. در اين جا به نام چند تن از آن ها اشاره مى کنيم:
1. شيخ محمد على طريحي؛
2. شيخ محمد حسين طريحي؛
3. شيخ محمود بن حسام مشرفى جزائري؛
4. سيد امين الدين على بن حجه الله شولستاني؛
5. شيخ محمد بن جابر نجفي؛
تدريس
ستاره نجف در کنار تحصيل بى وقفه، بر کرسى تدريس نشست. شاگردان بسيارى از ملت هاى مختلف به دور خود جمع نموده و از خود نامداران عالى مقدارى را به يادگار گذارد. درس وى در حوزه علميه نجف يکى از درس هاى پرجمعيت بود.
درس و بحث او فقط در شهر نجف محدود نبود، بلکه از شهر هاى نجف و کربلا فراتر رفته، در شهرهايى همچون مشهد مقدس، اصفهان، شيراز، رماحيه نيز ادامه داشت و در آن شهرها به تدريس مى پرداخت و به عده اى که شايسته بودند، اجازه تدريس و نقل حديث مى داد.
زهد و تقوا
«وى عابد ترين و با تقواترين اهل زمان خود بود. و در تقواى وى همين بس که لباسى را که با نخ ابريشم دوخته شده بود، به تن نمى کرد بلکه لباس هاى او را با نخ پنبه اى مى دوختند.»[3]
زيارت و سياحت
طريحى براى زيارت خانه خدا و ديدار با دانشمندان و فرزانگان، دوبار عازم مکه مکرمه شد، که يک بار آن در سال 1062 ق. بود. او در اين سفر علاوه بر انجام مراسم حج، مدت زيادى را نيز براى تحقيقات علمى در کنار خانه خدا اقامت کرد و سه بار نيز به شهر مقدس مشهد مسافرت کرد و به زيارت حرم مطهر امام هشتم ـ عليه السلام ـ و تدريس پرداخت. او کتاب نفيس و جامع خود، يعنى «مجمع البحرين» را در کنار بارگاه ملکوتى آن امام همام نوشته و به برکت روح مطهر آن امام بزرگوار، از کتابهاى بى نظير در زمينه لغات قرآن و حديث بهره مند شد. فرزانه عالى قدر ما از شهر هاى شيراز و اصفهان نيز ديدار، و با دانشمندان و عالمان آن ديار بحث علمى داشت و به اجازه و استجازه پرداخت. او کتاب «ايضاح الاحباب» را در سال 1071 ق. در اصفهان نوشت.[4]
ميراث جاويدان
شيخ فخر الدين، اولين کسى است که در علم رجال، در باب «تمييز مشترکات رجالي» کار کرده و همچنين در مورد واژه هاى حديثى کتابى با عظمت نوشته است. تلاش خستگى ناپذير وى آثارى جاويدان در موضوعات اصول، فقه و رجال را پديد آورده است که برخى از آن ها عبارتند از:
1. الاحتجاج فى مسائل الاحتياج.
2. الادله الداله على مشروعيه العمل بالظن المستفاد من الکتاب و السنه.
دو نسخه خطى از اين کتاب در کتابخانه آيه الله مرعشى نجفى ـ رحمه الله ـ به شماره 3028 و کتابخانه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران به شماره 1/383 موجود است.
3. الاربعون حديثاً، چهل حديث.
يک نسخه خطى از اين کتاب در کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران به شمار 3/2115 موجود است.
4. ايضاح الاحباب فى شرح خلاصه الحساب، در علم حساب.
5. ترتيب خلاصه الاقوال علامه حلى ـ رحمه الله عليه ـ.
6. ترتيب مشيخه من لا يحضره الفقيه للشيخ الصدوق ـ رحمه الله عليه ـ.
7. تحفه الوارد و عقال الشارد، در علم لغت.
8. تحفه الاخوان فى تقويه الايمان.
اين کتاب خطى منسوب به وى در کتابخانه مجلس شوراى اسلامى به شماره 557 موجود است.
9. تقليد الميت.
رساله اى در مسائل تقليد از مجتهد مرده.
10. التکمله و الذيل و الصله للصحاح جوهري، در لغت.
11. جامع المقال فيما يتعلق باحوال الدرايه و الرجال (تمييز مشترکات من الرجال).
اين کتاب در موضوع خود، اولين نوشته مى باشد که در سال 1053 ق. تأليف. و در سال 1355 ش در تهران توسط انتشارات جعفرى منتشر شده است.
12. جامع الفوائد
رد بر اخبارى گرى و انديشه هاى ميرزا محمد امين استر آبادى. دو نسخه خطى از اين کتاب در کتابخانه آيه الله مرعشى (ره) به شماره 3028 و کتابخانه دانشکده ادبيات تهران به شماره 3/383 موجود است.
13. جواهر المطالب فى فضائل الامام على بن ابى طالب ـ عليه السلام ـ به احتمال قوى اين کتاب همان «الاربعون حديثا» است.
14. المستطرفات فى شرح نهج الهداه، در شرح «نهج البلاغه».
15. مشارق النور، معروف به «مشارق الطريحيه» تفسير مختصر در قرآن.
16. مجمع البحرين و مطلع النيرين؛ توضيح بيشترى درباره اين کتاب خواهد آمد.
17. المقتل يا المنتخب فى جمع المراثى و الخطب»؛
مجمع البحرين
در اين کتاب ابتدا آيات قرآنى و احاديث و بعد از آن ها مطالب مورد نياز ـ که اشاره کردن به آن لازم بوده ـ مورد پژوهش قرار گرفته است، مانند اشاره به نام هاى انبيا، محدثان، پادشاهان و شخصيت هاى معروف تاريخى و موارد غير لغوى ديگرى همچون تفسير، عقائد و شرح حديث. در حقيقت مى توان اين کتاب بى نظير را راهى به اقيانوس بيکران علوم قرآنى و حديثى دانست.
شاگردان
علامه طريحى در طول زندگى پربار خود علاوه بر خدمات بسيار ارزنده فرهنگى و اجتماعى به جهان اسلام، دانشمندان و محققان بسيارى را تربيت کرد، که هر کدام در جايگاه خود از افتخارات عالم تشيع مى باشند و نامشان در دفتر شاگردان مکتب جعفرى نور افشانى مى کند. ما در اين جا به نام عده اى از شاگردان و يا کسانى که از وى روايت کرده اند، اشاره مى کنيم:
1. علامه مجلسى
2. سيد هاشم بن سليمان بحرانى
3. شيخ صفى الدين.
4. شيخ حسام الدين بن جمال الدين طريحى
5. شيخ محمد بن حسن حر عاملى
6. شيخ محمد امين بن محمد على کاظمى
7. مولى محمد طاهر بن محمد حسن نجفى
8. شيخ محمد بن عبدالرحمن بن حلى
9. شيخ عنايت الله بن محمد حسين مشهدى
10. سيد نعمه الله بن عبدالله شوشترى جزائرى
11. سيد محمد بن اسماعيل نجفى
12. سيد محمود بن فتح الله نجفى کاظمى
13. شيخ عبدالواحد بن محمد بورانى نجفى
14. جمال الدين بن محمد على طريحى
15. شيخ شمس الدين بن فخر الدين طريحى
16. شيخ محمد بحرانى.[5]
خزانه فخريه
علما در جمع آورى و حفظ کتاب هاى خطى و نفيس، زحمات طاقت فرسايى را متحمل شده اند تا بتوانند از سرايه هاى معنوى امت اسلام حراست کنند و آن ها را نسل به نسل به فرزندان آينده اسلامى برسانند. اى بسا در اين راه کتک خورده و يا شبانه روز براى به دست آوردن يک کتاب کارگرى کرده اند؛ به عنوان نمونه مى توان به زندگى نامه آيت الله مرعشى نجفى مراجعه کرد.[6]
علامه طريحى از جمله کسانى است که بعد از خود کتاب خانه اى به يادگار گذارد که به «خزانه فخريه» معروف گشت. اين گنجينه کتب از قديمى ترين مخزن هاى کتاب بعد از خزانه غرويه در نجف و داراى آثار نفيس و گران بهايى بود که اکثر آن ها را علامه در زمان خود وقف طلاب علوم دينى نموده تا شيفتگان علوم آل البيت ـ عليهم السلام ـ از آن ها بهره مند شده و براى نشر آرمان هاى مقدس اسلامى دريغ ننمايند. اما جاى بسى تأسف است که بسيارى از کتاب هاى گران بهاى بزرگان ما از دست ما خارج و در موزه هاى کشور هاى مختلف نگهدارى مى شوند و يا در اثر بى توجهى از بين رفته اند؛ کتابخانه شيخ فخر الدين طريحى از اين جمله است چرا که بعد از وفات وى کتابهايش به ورثه اش منتقل شد؛ اما در اثر بى توجهي، بسيارى از آن ها از بين رفته و تباه شده است.![7]
در شهر رُماحيه
علامه طريحى مدتى در شهر رماحيه به سر برده و به اقامه جماعت و رسيدگى به امور مردم مى پرداخته است. مدت سکونت وى و تاريخ آن در منابع نيامده است. اما جاى بسى افتخار است که بزرگان ما در هر زمان و مکان و در هر سن و سال که در منطقه اى به وجود آن ها نياز شده با آغوش باز به آن ديار هجرت کرده و به خدمات علمي، فرهنگي، اجتماعى و دينى پرداخته اند. از جمله آنان اين فقيه نامدار است که در اواخر عمر شريف خود در رماحيه رحل اقامت افکند، و مرجع تقليد و عالم آن شهر به حساب مى آمد. خانه وى همانند بيوت ديگر بزرگان دين، پناهگاه بيچارگان و محل مراجعه جويندگان علم و ادب بود که از اطراف به آن منزل سرازير مى شدند و با دستى پر به وطن و منزل خود باز مى گشتند.[8]
وفات
علامه طريحى پس از يک قرن و اندى که از سالخوردگان علما به شمار مى آمد، در سال 1087 ق.[9] در شهر رُماحيه به نداى «يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربک راضيه مرضيه» لبيک گفته جان را به جان آفرين تسليم کرد و دوستداران علم و فضيلت را در فقدان خود به مصيبت بزرگ نشاند. در نجف و رماحيه غوغا شد؛ دوستداران مکتب تشيع اجتماعات عظيمى بر پا کرده، به سر و سينه خود مى زدند؛ عاشقان ولايت و امامت تشييع جنازه اى بى سابقه و تاريخى را از شهر رماحيه تا شهر علوى نجف برگزار کردند. شهر نجف سابقه همچون جمعيتى را در تشييع و نماز بر پيکر کسى کمتر ديده بود! گريه موافق و مخالف به حدى بود که قلم از تحرير آن عاجز است. پس از طواف در حرم مطهر اميرالمومنين ـ عليه السلام ـ و اقامه نماز، در پشت حرم مطهر علوى در «محله بَراق» در نزديکى مسجدش که معروف و داراى قبه اى است ،به خاک سپرده شد. هم اکنون نيز مقبره وى در جوار مولا زيارتگاه دوستداران علم و ادب است. تاريخ وفات وى را در آيه کريمه «يطوف عليهم ولدان مخلدون» يافته اند.[10]