پاسخ به:زندگی نامه علما
جمعه 8 مهر 1390 10:18 PM
مجيد محبوبى
ولادت و زادگاه
ابو منصور حسن بن زينالدين، فرزند شهيد ثانى، معروف به صاحب معالم، در سال (959 ه'.ق.) در روستاى جباع از توابع جبل عامل لبنان به دنيا آمد. پدرش مىپنداشت اين فرزند زنده نمىماند؛ زيرا پيش از اين چند فرزند خود را از دست داده بود.[1]
ابومنصور در مورد تولد خود مىنويسد:
«مولد بنده نيازمند به عفو خداى بى نياز و بخشنده، حسن بن زينالدين بن على بن احمد بن جمالالدين بن تقىالدين در دهه آخر از ماه مبارك رمضان سال (595 ه'.ق.) اتفاق افتاده است.
افندى در مورد تولد ايشان مىنويسد:
«... صاحب معالم به خط خود مىنويسد: پدرم پس از تواريخ منوط به برادرانم چنين نوشته: برادر او ابومنصور حسن ملقب به جمالالدين در آغاز شب جمعه، هفدهم ماه مبارك رمضان سال 959 هجرى در حالى متولد شد كه خورشيد در سوم درجه ميزان و برج طالع آن عقرب بوده است.»[2]
شهيد ثانى به شاگردش، سيد على صائغ علاقه زيادى داشته و پيوسته آرزومند بوده است كه خداوند به او فرزندى كرامت فرمايد تا تحت نظر او تربيت شود. آرزوى شهيد برآورده شد و شيخ حسن تحت تربيت ايشان قرار گرفت.[3]
خاندان
نَسبِ پدر صاحب معالم (شيخ زينالدين) معروف به شهيد ثانى و اجداد بزرگوارش كه همگى از دانشوران بودهاند تا «شرف النحاريرى» بدين شرح است:
«على بن احمد بن محمد بن على بن جمالالدين بن تقىالدين بن صالح بن شرف النحاريرى الجباعى الشامى».[4]
همراه صاحب مدارك
برخى از فقيهان درباره نسبت صاحب معالم با صاحب مدارك چنين اظهار داشتهاند: شهيد ثانى، مادرِ پدرِ صاحب مدارك (سيد نورالدين على بن حسين ابن ابىالحسن موسوى جبعى عاملى) را به همسرى اختيار كرد كه شيخ حسن (صاحب معالم) يكى از ثمرات اين ازدواج است. سپس دختر خود را كه از زن ديگرش بود به همسرى سيد نورالدين درآورد كه ثمره اين وصلت هم صاحب مدارك بوده است؛ بنابراين صاحب معالم دايى و عموى صاحب مدارك است.
آيةاللَّه مير محمدباقر خوانسارى در كتاب «روضات الجنات» اين مطلب را رد كرده و مىنويسد:
«ممكن است قائلين به اين قول شنيدهاند كه معظم له با مادر نورالدين على ازدواج كرده و چنين پنداشتهاند كه منظور از نورالدين پدر صاحب مدارك است غافل از اين كه نام و لقب نورالدين على متعلق به برادر صاحب امل در دو عنوان به نام نورالدين على بن الحسين و نورالدين على بن على چنين نوشته است: سيد نورالدين على بن الحسين بن ابىالحسن الموسوى عاملى جبعى، عالمى فاضل و منشىء جليل القدر و عظيم الشأن بود و از محضر پدر و برادرش صاحب مدارك كه برادر پدريش بوده و برادر ديگرش شيخ حسن صاحب معالم كه برادر مادريش بوده استفاده كرده.»[5]
افندى اين قول را رد كرده و مىنويسد:
سيد محمد صاحب مدارك خواهر زاده صاحب معالم است.[6]
اين دو عالم بزرگ هميشه دو دوست همدل و دو برادر مهربان براى يكديگر بودهاند و در كليه كمالات پا به پاى هم حركت كرده و محققانه حقايق علمى را موشكافى كرده و نه تنها در امور علمى بلكه حتى در نماز هم به يكديگر اقتدا مىكردهاند.
صاحب مدارك قبل از صاحب معالم رحلت كرد و صاحب معالم بيش از همان مقدار كه تفاوت سن داشتند پس از ايشان باقى نماند و بر لوح قبر ايشان مرقوم است:
رجال صدقوا ما عاهدوااللَّه عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا.[7]
استادان
شيخ حسن به مدت چهار سال و به قولى هفت سال تحت تربيت عالمانه پدر بزرگوارش قرار گرفت. پس از شهادت پدر چند سالى نيز در زادگاه خود به سر برد و از محضر عالمان فرهيخته آن ديار استفاده كرد.
استادان او در لبنان عبارتند از:
1. سيد على صائغ.
2. سيد نورالدين على موسوى.
3. شيخ احمد بن سليمان نباطى عاملى.
4. شيخ حسين بن عبدالصمد حارثى همدانى.
5. ملا عبداللَّه يزدى، هنگام حضور در جبل عامل.[8]
شيخ حسن زمانى كه به حد بلوغ جسمانى و عقلانى رسيد، همراه صاحب مدارك به نجف اشرف مهاجرت كرد و تا اواخر عمر شريفش در آن جا ماندگار شد.
استادان او در نجف عبارتند از:
1. ملا عبداللَّه يزدى؛
شيخ در نجف منطق و رياضيات را از ملا عبداللَّه يزدى فراگرفت.
2. مقدس اردبيلى؛
صاحب روضات به نقل از كتاب حدائق المقربين مىنويسد:
هنگامى كه صاحب معالم و صاحب مدارك وارد عراق شدند و به حضور مقدس اردبيلى رسيدند درخواست كردند تا مراتب و مطالبى كه در اجتهاد دخالت دارند به آنان بياموزد. مقدس پذيرفت و نخست مقدارى از فن منطق به آنها تعليم داد. سپس به آنها دستور داد تا اصول فقه را بخوانند و مخصوصاً متعرض شد بهترين كتابى كه در اصول تأليف شده شرح عميدى است. شيخ پس از آن كه مراتب علمى را از جناب مقدس فراگرفت و خواست به وطن بازگردد از مقدس درخواست كرد تا مطالبى را محض تذكر و پند براى او مرقوم بدارد. مقدّس هم چند حديثى در ورقهاى گرد آورد و در پايان آن نوشت: «اين احاديث را احمد طبق درخواست دوست ارجمندش گرد آورده تا فرمان او را امتثال كرده و مراتب خشنودى او را به دست آورده باشد.[9]
شاگردان
شيخ بعد از رسيدن به كمالات علمى وقتى به زادگاه خويش برگشت شاگردان زيادى تربيت نمود كه بسيارى از آنها عالمان بزرگى بودند. به نام بعضى از آنها اشاره مىشود:
1. نجيبالدين على بن محمد بن مكى عاملى جبيلى.
2. سيد نورالدين على موسوى، معروف به نورالدين صغير.
3. شيخ محمد، پسرش.
4. شيخ على، پسر ديگرش.
5. سيد نجمالدين بن محمد حسينى عاملى سكيكى.
6. سيد على حسينى عاملى.
7. شيخ عبدالسلام حر عاملى مشغرى.
8. شيخ محمد حر عاملى مشغرى.
9. سيد محمد حسينى عاملى.
10. على بن محمد حر عاملى مشغرى.
ويژگىهاى اخلاقى
1. بى اعتنايى به دنيا
نقل شده است كه صاحب معالم آذوقه بيش از يك هفته خود را جمع نمىكرد، تا بدينوسيله با بينوايان همدردى كرده و خود را شبيه ثروتاندوزان نكرده باشد.
2. عشق به حضرت ولىعصر(عج)
سالى كه صاحب معالم به مكه مكرمه مشرف شد به همراهان خود گفت:
اميدوارم امسال به زيارت حضرت ولىعصر (عج) نائل شوم، زيرا آن حضرت هر سال به مكه مشرف مىشود.
در عرفات از يارانش خواست كه او را در خيمه تنها بگذارند تا به دعا و امور مربوط به آن روز بپردازد. او در حالى كه به راز و نياز با خداى خود مشغول بود مرد ناشناسى وارد خيمه شد و سلام كرد و نشست. صاحب معالم از ديدار آن بزگوار چنان مبهوت شد كه نتوانست سخنى بگويد. حضرت سخنانى بر او فرموده بود كه او فراموش كرده بود. وقتى حضرت از خيمه خارج شد او با تنى لرزان و شگفت زده بيرون آمد و براى دوستانش تعريف كرد:
«... وى به گمانم همان آيت حق و همان نهايت آرزوى من بود. از خيمه به دنبال او خارج شدم ولى متأسفانه كسى را نديدم.[10]
ويژگىهاى هنرى
شيخ حسن علاوه بر مراتب علمى و اخلاقى صاحب برخى ويژگىهاى هنرى نيز بود. آفندى مىنويسد:
خط او در كمال خوبى و ارزندگى بوده است.[11]
وى شعر را در كمال زيبايى و سلاست مىگفت. اشعار زير نمونهاى از اشعار اوست:
عجبت لميت العلم يترك ضايعا
و يجهل ما بين البريه قدره
و قد وجبت احكامه مثل ميتهم
وجوبا كفائيا محقق امره
فذا ميت حتم على الناس ستره
و ذا ميت فرض على الناس نشره
تعجب من از اين است كه چرا دانش مانند مردهاى در ميان مردم نابود گرديده و كسى پى به ارزش آن نمىبرد. با آن كه توجه به چنين ميتى مانند مردههاى ديگران واجب كفايى است و همچنان كه بر مردم لازم است مردهاى را كه مىبينند به زودى دفنش كنند؛ علم هم كه حكم مرده را پيدا كرده بر مردم لازم است نشرش دهند.
شعر زير نيز از سرودههاى ادبى عرفانى ايشان است:
فئوادى ظاعن اثر النياق
و جسمى قاطن ارض العراق
و من عجب الزمان حيات شخص
ترحل بعض و البعض باق
و حل السقم فى بدنى فامسى
له الليل النوى ليل المحاق
و صبرى راحل عما قليل
لشده لوعتى و لظى اشتياق
و فرط الوجد اصبح بى حليفا
و لما ينوفى الدنيا فراق
آرى دلم همراه كاروان است و بدنم در سرزمين عراق اقامت نموده
و شگفت اين جاست كه شخصى در حال، زنده بماند كه برخى از آن كوچ كرده و بعضى از آن باقى مانده باشد.
بدون من در درياى رنجورى فرو رفته و تيرگى همه جا را فراگرفته بود.
ديرى نخواهد پاييد كه صبر و شكيبايى از كف من بيرون خواهد رفت. زيرا به شدت از جدايى ناراحتم و آتش اشتياقم زبانه مىكشد.[12]
از نگاه دانشوران
آفندى:
معظم له فقيهى جليل و محدثى اصولى و وجودى پاكيزه گوهر بود و فضلى جامع و مكارمى روشن داشت... او علامه و فهامه دهر بود و او پدر و جد اعلا و ادنا و فرزند و نوادهاش همگى از اعاظم دانشوران بودهاند.[13]
صاحب امل الآمل:
معظم له عالمى فاضل و عاملى كامل و متبحرى محقق و ثقهاى فقيه و موجهى نبيه و محدثى جامع فنون و اديبى شاعر و پارسايى عابد و جليلالقدر و كثيرالمحاسن و يكتاى دهر و از ديگران به فقه و حديث و رجال داناتر بوده است.[14]
تفرشى:
حسن بن زينالدين بن على بن احمد عاملى - رضىاللَّه عنه - يكى از وجوه اصحاب ماست كه ثقهاى بزرگ و مسلم و صحيح الحديث بوده و روشى روشن و سخنى پيراسته و آثارى پسنديده و با اعتبار داشته است.[15]
صاحب فوائد الرضويه:
خط شريف صاحب معالم مانند اسمش حسن بوده و حديث را نيكو ضبط مىفرمود. حافظ رجال و اخبار و اشعار بود و عادتش بر آن بود كه مواضع مشتبه احاديث را اعراب مىگذاشت؛ بلكه همگى احاديث را اعرابگذارى مىكرد و از اين راه به حديث حضرت امام صادق(ع) عمل مىكرد كه فرموده بود: اعربوا احاديثنا فانا قوم فصحاء.
از ديدگاه سيد عليخان كبير:
صاحب معالم يكى از اجلاى مشايخ است كه رياست ملت و مذهب شيعه را به عهده داشته و او را روشن كننده راه و بيان كننده واجبات و سنن و درياى دانشى بوده كه به ديگران به فيض مىرسانده و جامع فضايل بىپايان بوده كه كم و كاست نداشته است. او محققى است كه قلم، تاب نوشتن مراتب او را ندارد و مدققى است كه آوازه دقت او همه جا را فراگرفته است. او به همه فنون متفنن بوده و پدران و فرزندان به وجود او مىباليدهاند. در استوار ساختن قواعد شريعت جايگزين پدرش به شمار مىآمده و با آثار خويش سينهها را از علوم گشادگى داده، حلههايى از نور دانش براى نشر آن به دست با بركت خود بافته و نقاب از چهره آن برداشته و گوشهاى تيزشنو را به گوهرهاى غلطان كمالات خود، شنوايى و زينت بخشيده و طالبان علم را از جوايز گرانبهاى دانش خود بهرهور فرموده است. در فن ادب بوستانى سبز و خرم بوده و زمام سجع و قافيه را با كمال شهامت در اختيار گرفته و گوهرهاى غلطان كلمات را به رشته نظم درآورده و نيك را از بد و زيبا را از نازيبا جدا ساخته است.[16]
آثار
صاحب معالم داراى آثار زيادى بوده كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
1. منتقى الجمان فى احاديث الصحاح و الحسان در حديث؛
وى در اين اثر از ميان انواع حديث، به حديث صحيح و حسن اكتفا نموده و اين كتاب را به سبك «الدرر المرجان» علامه حلى تأليف كرده است. ايشان در اين كتاب، مخصوصاً درباره اخبار، روش دشوارى را انتخاب كرده كه با توجه بدان، حداكثر اخبار اماميه از اعتبار مىافتند. از بين ابواب فقهيّه اين كتاب كه دو جلد، به غير از عباداتش تدوين نشده است.[17]
2. التحرير الطاووسى در رجال؛
صاحب معالم اين كتاب را از كتاب «حل الاشكال فى معرفه الرجال» نوشته سيد جمالالدين احمد بن موسى بن طاووسى الحسنى استخراج كرده است. سيد بن طاووس كتابى در رجال تأليف كرد و اسم آن را «حل الاشكال فى معرفة الرجال» گذاشت و آنچه در كتابهاى پنجگانه رجالى (رجال نجاشى، فهرست الطوسى و رجال او، الضعفا ابن غضائرى، اختيار از كتاب كشى شيخ طوسى) بود در اين كتاب جمع كرد. صاحب معالم وقتى به اين كتاب دست يافت و آن را مشرف به تلف شدن ديد تصميم به ترميم و بازنويسى آن گرفت و مطالب و حواشىاى كه حاوى فوائد زيادى بود بر آن اضافه كرد. نسخهاى از اين كتاب به خط شاگردش، شيخ موسى بن على الجبعى در آستان مقدس رضوى موجود است.[18]
3. جواب المسائل المدنيات؛
اين كتاب پاسخ سه سؤال سيد محمد بن جوبير از صاحب معالم است. در سؤال اول آمده: آيا خمس در زمان غيبت حلال است؟ آيا پرداخت آن واجب نيست و مطالبى كه مربوط به اين مسئله است. در سؤال دوم آمده: آيا غيبت كردن از مخالفان جايز است و مطالب مربوط به مسئله غيبت. سؤال سوم در اصل كتاب نيامده است.
4. مناسك حج؛
ظاهراً صاحب معالم اين كتاب را در راه مكه نوشته است و آن را با آداب سفر شروع كرده و سپس آداب مدينه منوره را آورده است. اين كار وى خلاف عادت متعارف بوده؛ چون عالمان ديگر، اعمال مدينه را در آخر ذكر مىكردهاند و او در اين باره معذور بوده چون مدينه را قبل از مكه مكرمه زيارت كرده بود. روش او اين طور بوده كه اول حكم را متذكر شده، سپس دليل آن را از اخبار صحيحه يا حسنه مىآوردند. همان طورى كه سيد محسن امين گفته - نسخهاى از اين كتاب پيش من است - به اين كتاب در جبل عامل مىتوان دست يافت. ظاهراً اين كتاب دچار آتش سوزى شده و صفحاتى از اول و آخر آن سوخته است.
5. حاشيه بر مختلف؛
حاشيه مبسوطى است بر كتاب مختلف علامه كه در يك جلد قرار گرفته است. نسخهاى از آن به خط مؤلف در نزد صاحب تكمله امل الآمل سيد حسن صدر موجود است.
6. مشكات القول السديد در اجتهاد و تقليد؛
اين كتاب در معنى اجتهاد و تقليد است.
7. ديوان اشعار؛
اين ديوان را شاگردش شيخ نجيبالدين على بن محمد بن مكى عاملى جمعآورى كرده است.[19]
معالمالدين و ملاذالمجتهدين
كتاب معالم از مشهورترين تصانيف شيخ حسن است كه بدين وسيله صاحب معالم شناخته شد و در تاريخ ماندگار گشت. معالم از يك مقدمه و دو قسمت مهم اصول و فقه تشكيل شده بود كه به مرور زمان قسمت فقه آن جدا شده و قسمت اصولش مورد توجه دانشوران در تدريس قرار گرفته است.
مقدمه اين كتاب داراى يك خطبه بسيار ارزشمند است و شامل دو مقصد و يك خاتمه نيز هست. مقصد اول در فضل علم و عالمان و آنچه كه بر آنها واجب است نوشته شده به ضميمه سى و نه حديث و نصوص قرآنى.
مقصد دوم درباره نُه مطلب اصولى است كه نويسنده آراى خاص خودش را ضميمه آنها كرده باضافه مجموعهاى از آراى باارزش دانشوران ديگر.
و اما خاتمه كتاب در مورد تعادل و تراجيح است.
صاحب معالم تاريخ فراغت از اين اثر مهم را چنين ضبط كرده است: «شب يكشنبه، ربيعالثانى، سال 994 هجرى».
حاشيهها و شروح زيادى بر معالم نوشته شده است كه برخى از آنها عربى و برخى فارسى، برخى مبسوط و برخى مختصر، برخى مستقل و برخى هامش، برخى لفظى و برخى استدلالى، برخى خطى است و تعدادى هم چاپ شده است.
از مهمترين اين حاشيهها مىتوان به حاشيه پسرش شيخ محمد، سلطان العلما، شيخ صالح مازندرانى، شيخ مدقق شيروانى، شيخ محمدتقى اصفهانى، شيخ محمد طه نجف، سيد بحرالعلوم و شيخ مصطفى اعتمادى و... اشاره كرد.[20]
فرزندان
صاحب معالم دو فرزند داشت كه هر دو از معظم له اجازه اجتهاد داشتند. آن دو بزرگوار يكى ابوجعفر محمد، پدر شيخ على و ديگرى شيخ زينالديناند كه هر دو از دانشمندان معروف اين سلسلهاند.
يكى ديگر از پسرانش شيخ ابوالحسن على است كه تا به حال اثرى از او به دست نيامده، و در تراجم و فهرستها فقط از او نام برده شده است.[21]
وفات
صاحب معالم پس از سالها تلاش و كوشش خستگىناپذير در راه اسلام سرانجام در اول محرم سال (1011 ه'.ق.) در 52 سالگى در زادگاه خود به رحمت ايزدى پيوست.
افندى صاحب رياض مىنويسد:
به خط شيخ على سال ارتحال او را به جوار رحمت خدا چنين يافتم: صاحب معالم سال (1011) هجرى به جوار رحمت يافت.[22]
[2] رياض العلما، افندى، ج 1، ص 269، ترجمه شيخ محمدباقر ساعدى.
[3] همان، پاورقى، ص 265.
[4] مقدمه معالم، ص 5، شرح و تعليق از عبدالحسين محمدعلى بقال، انتشارات كتابخانه آيةاللَّه مرعشى نجفى.
[5] ترجمه روضات الجنات، ج 3، ص 68 و 69.
[6] ترجمه رياض العلما، ج 1، ص 267.
[7] ترجمه روضات الجنات، ج 3، ص 71.
[8] مقدمه صاحب معالم، ص 22 و 23.
[9] ترجمه روضات الجنات، ج 3، ص 72.
[10] ترجمه روضات الجنات، ج 3، ص 73 و 74.
[11] ترجمه رياض العلما، ج 1، ص 269.
[12] ترجمه روضات الجنات، ج 3، ص 73 و 74.
[13] ترجمه روضات الجنات، ج 3، ص 73 و 74.
[14] ترجمه رياض العلما، ج 1، ص 255 - 265.
[15] همان.
[16] همان.
[17] ترجمه روضات الجنات، ج 3، ص 76.
[18] مقدمه معالم، ص 63 - 68.
[19] مقدمه معالم، ص 68 - 63.
[20] مقدمه معالم، ص 61 و 62.
[21] ترجمه روضات الجنات، ج 3، ص؟؟
[22] ترجمه رياض العلما، ج 1، ص؟؟؟؟