پاسخ به:زندگی نامه علما
جمعه 8 مهر 1390 10:16 PM
مهاجر نور
ابوالقاسم آرزومندى
شيخ زينالدين على بن احمد بن محمد بن هلال كركى عاملى - كه به نام جدّش شهرت يافته و با عنوان «على بن هلال كركى» از او نام برده مىشود - از عالمان فرزانه و سترگ عصر صفوى است. زمان و مكان ولادت او معلوم نيست، اما احتمالاً موطن و زادگاهش جبل عامل است. گفته شده كه وى سالها در سرزمين هند مىزيسته و همچنين در اجازهنامه محقق ثانى به وى، اشاره شده كه شيخ على منشار به قصد تحصيل علوم دينى و مجاورت با مرقد حضرت امير مؤمنان(ع)، مدت زيادى ساكن عراق بوده و نزد او دروس مختلفى را آموخته است.
هنگامى كه شيخ على منشار روانه ايران مىشد، چهار هزار جلد كتاب نيز به همراه خود برد و در واقع، او حامل ميراث گرانبهاى فرهنگى و علمى بوده است. همه اين كتابها پس از مرگ، به تنها فرزندش - كه همسر شيخ بهايى بوده - به ارث مىرسد.[1]
نام پدرش، احمد و به «منشار» مشهور بوده است؛ از اين رو شيخ على به منشار، شهرت يافت. اطلاع چندانى از پدرش، در دست نيست. از عناوينى كه محقق ثانى در اجازهنامهاش به شيخ على، درباره پدر وى به كار برده، برمىآيد كه احمد منشار گرچه از دانش آموختگان دينى نبوده است؛ اما شخصيتى صالح، پرهيزگار و ايشان را افتخار صالحان دانسته است. اين مطلب نشان مىدهد كه محقق ثانى، پدر شيخ على را مىشناخته كه از چهرههاى نامآشناى آن زمان بوده است.
با كاروان فرزانگان
چشمگيرترين فراز زندگى شيخ على منشار، مهاجرت او به ايران است. شيخ على، در زمره نخستين گروه از عالمان جبل عامل است كه به دعوت استادش، محقق كركى، آهنگ ايران كرد و به نقشآفرينى در تحولات فكرى، دينى و سياسى ايران پرداخت. راهيابى آنان به دربار پادشاهان صفوى، قدرت و نفوذ فوقالعادهاى برايشان به ارمغان آورد و البته حضور در مناصب قدرت، كه به دعوت و خواست حاكمان صفوى بود، پيامدهاى مثبت فراوانى هم به همراه داشت. در حقيقت، حضور جبل عاملىها در ايران، نقطه عطفى در تاريخ تشيع ايران به شمار مىرود.
مهاجران نور
هجرت عالمان جبل عامل به ايران، در عصر صفوى، بى ترديد يكى از عوامل مهم و انكارناپذير رسميت يافتن مذهب شيعه است. اولين و شاخصترين آنان، استادِ شيخ على منشار، يعنى محقق كركى است. در واقع، مذهب تشيع در ايرانِ عصر صفوى، بيش از هركس، مرهون تلاشهاى خستگىناپذير اين عالم برجسته شيعى است. البته اين مهاجرت، به تدريج روى داد. ابتدا محقق كركى راهى ايران شد و آن گاه به دعوت او، عدهاى ديگر، از جمله شيخ على بن هلال كركى، به ايران عزيمت نمودند. اينان را مىتوان پيشگامان مهاجران جبل عامل دانست.
پيامدها
اين هجرت، سه پيامد اساسى به دنبال داشت:
الف. پيامد مذهبى
توسعه مذهب اثناعشرى در ايران، نخستين پيامد اين هجرت بود. در سالهاى آغازين استقرار دولت صفوى، تشيع فقط در چند شهر كوچك، مانند: ساوه، قم، رى و... رواج داشت؛ اما در مدت دو سده پس از حكومت صفويان، اين مذهب، در قلمرو حكومت آنان با استقبال عمومى روبهرو گرديد.[2]
عالمان جبل عامل براى دستيابى به اين هدف بزرگ، راههاى گوناگونى را پيمودند، از جمله اين كه، از همان آغاز حضور خود در ايران، كتابها و رسالههاى مختلفى را در اثبات حقانيت مذهب اثناعشرى و ردّ مذهب سنيان به رشته تحرير درآورند؛ البته ناگفته نماند كه تأكيد بر نقش جبل عاملىها در رواج مكتب و مذهب اهلبيت، به معنى انكار يا تأثير اندك عالمان ايران عصر صفوى نيست؛ به عنوان نمونه، علامه مجلسى از عالمان ايرانى است، اما حضورى بسيار قدرتمند و پرنفوذ در دربار شاهان داشت و وجود او، مانع بسيارى از امور خلاف شرع شاه معاصرش بود. از سوى ديگر، تأليفات وى تأثيرات شگرف معنوى و مذهبى در پى داشت؛ به طورى كه گفتهاند تنها با تأليف و انتشار كتاب حق اليقين (از علامه مجلسى)، هفتاد هزار تن از سنيان سوريه به مذهب تشيع پيوستند.[3]
ب. پيامد علمى و ادبى
عالمان جبل عامل، در رواج و آموزش علوم شيعى تلاشهاى گستردهاى مبذول داشتند و حوزههاى بحث و تدريس را رونق بخشيدند. شاهان صفوى نيز با پشتيبانى از آنان، مانند: اختصاص دادن مبالغى براى طالبان علم تعيين مقررى براى استادان و همچنين تأسيس موقوفاتى براى اين امور، بر شدّت اين روند افزودند.
جبل عاملىها، با تبيين احكام فقهى مختلف و گسترش علم كلام و تفسير، توانستند عالمانى را بپرورند، كه اينها نيز خود زمينه ساز تربيت گروه بزرگى از روحانيان ديگر شدند.[4]
ج. پيامد سياسى:
نمود آشكار اين پيامد، به دست گرفتن قدرت سياسى و تصدى مناصب مذهبى، اجتماعى، سياسى و... است. البته نفوذ آنان، در طول سالهاى حكومت صفويان، با افت و خيزها و شدت و ضعفهايى همراه بود. اين نفوذ با محقق كركى آغاز شد. او چنان مورد توجه شاه طهماسب بود كه شاه خود را كارگزار او مىدانست.[5]
مناصبى كه شاهان صفوى بر عهده عالمان جبل عاملى و ايرانى نهادند، بسيار متنوع است. مناسب است، براى پى بردن به ميزان نفوذ سياسى و اجتماعى عالمان، به برخى از اين مناصب اشاره شود.
1. مقام شيخالاسلامى؛[6]
2. مقام صدارت؛
3. ملاباشى گرى؛
4. امامت جمعه و جماعت؛
5. تدريس و تربيت دانشاندوزان و تأليف كتاب و رساله؛
6. قضاوت؛
7. وعظ و ارشاد؛
8. توليت مساجد و مدارس؛
معمولاً براى مناصب مهمى چون: شيخ الاسلامى، ملاباشىگرى و صدرات، عالمانى برگزيده مىشدند كه از جهت علم و عمل، سرآمد و مقبول ديگر روحانيان باشند. وظايف متصديان اين مناصب بسيار گسترده بود.[7] و حتى بسيارى از اوقات، مورد مشورت شاهان قرار مىگرفتند و به شاهان امر و نهى مىكردند. از جمله وظايف آنان از اين قرار است:
تعيين حكّام شرع و قاضيان، تعيين مباشران، مدرسان، متوليانِ مدارس، موقوفات، انتخاب پيشنمازها و شيخ الاسلامها و امام جمعهها، رفع تعدّى از مظلومان و شفاعت نزد شاهان، تعليم و تحقيق مسائل شرعى و نظارت بر امور روحانيان.
استادان
على بن عبدالعالى كركى (محقق ثانى)
مهمترين استاد شيخ على منشار، محقق ثانى است و هم ايشان بود كه شاگردش را به ايران دعوت كرد. احتمالاً وى در روستاى كركِ نوحِ جبل عامل (در لبنان) به دنيا آمد. كركى در وطن خود، نزد محمد بن محمد بن خاتون، شمسالدين محمد جزينى، شمسالدين محمد احمد صهيونى و على بن هلال جزايرى دانش آموخت.
سپس به مصر رفت و پس از سال 909 ه'.ق. به عراق هجرت كرد.[8]
وى در سال (916 ه'.ق.) وارد ايران شد. شخصيت علمى و معنوى فوقالعادهاش موجب گرديد تا پس از شاه اسماعيل صفوى، كه سلطنت به فرزندش شاه طهماسب رسيد، بيش از پيش مورد توجه رجال ايران قرار گيرد. شاه نيز به محقق ثانى ارادت بسيار مىورزيد؛ به طورى كه به محقق مىگويد:
«شما به حكومت و تدبير امور مملكت سزاوارتر از من مىباشيد؛ زيرا شما نايب امام هستيد و من يكى از حكام شما و عمل به امر و نهى شما مىكنم.»[9]
شاه طهماسب، از شانزده سالگى به شرابخوارى روى آورده بود؛ اما گويا تحت تأثير نصيحت و ارشاد عالمان و به خصوص محقق كركى - كه از سال 936 ه'.ق. در دربار حضور داشت - در او تحولى پديد آمد و به صلاح و تقيد به مذهب روى آورد و طى فرمانى،[10] بسيارى از مظاهر فسق و فجور را در قلمرو حكومت خود ممنوع ساخت. البته تأكيد مىشود كه: محقق كركى تأثير بسيارى در اجراى حدود الاهى و منع منكرات در جامعه آن روز ايران و نيز درباريان داشته است. يكى از مورخان معاصر محقق كركى مىنويسد:
«بعد از محقق بارگاه قدسى، خواجه نصيرالدين محمد طوسى، هيچ كس از اعلام مذهب جعفرى و ملت ائمه اثناعشرى، زياده از آن حضرت (محقق كركى) سعى نمىكرد و در منع و زجر فسقه و فجره، قلع و قمع قوانين مبتدعه و در ازاله فجور و منكرات و ارائه خمور و مسكرات و اجراى (حدود) و تعزيرات و اقامه فرايض و واجبات و اقامه جمعه و جماعات و احكام صيام و صلوات و تفحص احوال امامان و مؤذنان و اندفاع شرور مفسدان و موذيان و انزجار مرتكبان فجور به حسب المقدور، مساعى جميله به ظهور رسانيد و عامه عوام را به تعليم شرايع احكام اسلام ترغيب و تكليف نمود.».[11]
او در شهرهاى خراسان، اصفهان، قزوين و عراق اقدامات مهم و مؤثرى به نفع آيين تشيع به سامان رسانيد؛ به طورى كه مىتوان گفت اساس و پايه مذهب شيعه را او در كشور به پا داشت.[12]
محقق ثانى، علاوه بر اقدامات عملى، اقدامات علمى گستردهاى نيز در جهت نشر علوم و تربيت شاگردان برجسته و تأليف آثار مكتوب براى مكتب تشيع انجام داد. گفتهاند محقق ثانى چهارصد مجتهد را در حوزه درسى خود تربيت كرد.[13] ايشان اولين مجتهد شيعى در عصر صفوى است كه رسماً به سِمَت شيخ الاسلامى نصب شد.
محقق ثانى، تأليفات گوناگونى داشت، اما مهمترين اثر او، مجموعه فقهى بزرگ «جامع المقاصد» است كه هنوز پس از گذشت چند قرن به عنوان يكى از منابع متقن فقه و استنباط شناخته مىشود و بارها منتشر شده است.
وفات اين احياگرِ تشيع در ايران، روز عيد غديرِ سال (940 ه'.ق.)، در نجف اشرف رخ داد.[14]
شيخ على منشار در اجازه نامهاى به شاگردش ملك محمد بن سلطان حسين كه به تاريخ (984 ه'.ق.) نگاشته، علاوه بر محقق كركى، چهار تن ديگر از مشايخش را نيز نام برده و نوشته است:
«اول آنها آقا و سرور و فائق بر اقران، متبحر در علوم، شخصيت پرهيزگار و عابد، سيد تاجالدين بن حسن بن سيد جعفر اطراوى عاملى... كه من بدون واسطه از او نقل مىكنم. دوم و سوم آنها، عالمان فاضل و اعلم و اكمل و پرهيزگار، شيخ احمد بيضاوى عاملى نباطى و شيخ احمد بن خاتون عيناثى عاملى... چهارمينشان شيخ ابراهيم قطيفى... .»[15]
شيخ جمالالدين ابوالعباس احمد بن شيخ شمسالدين محمد بن خاتون
وى از خاندان معروف بنى خاتون در جبل عامل است. جد اين قبيله، گويا از معاصران طبقه علامه و محقق بوده است. شيخ احمد، يكى از مشايخ اجازه مشهور به شمار مىرود. وى از شهيد ثانى روايت كرده و شهيد در يكى از اجازههايش او را چنين ستوده است:
«امام، فاضل، متقن، خلاصه اتقيا و فضلا.».[16]
ابواسماعيل ابراهيم بن سليمان قطيفى خطى
سال ولادت و وفات ابواسماعيل مشخص نيست، اما گفته شده كه وى سال (944 ه'.ق) زنده بوده و در نجف اشرف درگذشته است.
قطيفى، دانشمندى فاضل، فقيه، محدث و محققى دقيق و در غايت فضل، زهد و پرهيزگارى بوده است. او كه در عصر محقق كركى مىزيسته، در مسائل متعددى با محقق، اختلاف داشت و رسالههايى در ردّ برخى نظريات محقق به رشته تحرير درآورد كه در مقابل، محقق ثانى نيز به ردّيههاى او پاسخ داد.
يكى از نقاط اختلافى مهم و قابل توجه اين دو عالم بزرگوار اين بود كه شيخ ابراهيم اعتقاد داشت، محقق ثانى نبايد از پادشاهان صفوى جايزه دريافت كند و با آنان به همكارى بپردازد؛ محقق نيز به ايراد او، پاسخهايى مىداد؛ اما شيخ قانع نمىشد.[17] گويا ريشه اين اختلاف، به ميزان و حدود اختيارات ولىّ فقيه در عصر غيبت بازمىگشت. محقق ثانى، براى فقيه اختياراتى در حد امام معصوم قائل بود و از اين رو، نه تنها جوايز سلطان، بلكه تصرف در بيتالمال را براى فقيه مجاز مىدانست.
از آنجا كه اختلاف وى با محقق ثانى ابداً در هواهاى نفسانى ريشه نداشت، نمىتوان وى را بر عدم همكارى با محقق نكوهش كرد. محقق ثانى افقهاى بسيار گستردهتر و منافع بسيار عظيمى را در همكارى با شاهان صفويه مىديد كه شيخ ابراهيم بدانها توجه نداشت. اين بدان معنا نيست كه محقق ثانى بر كژىها و ناراستىهاى شاهان صفوى واقف نبوده و همه اعمال آنان مورد تأييدش بوده؛ بلكه او در صدد بود تا از آن موقعيت و فرصت تاريخى، به نفع آيين تشيع بهره گيرد، كه البته تا حدّ زيادى نيز در اين زمينه توفيق يافت. معلوم نيست كه اگر كوششهاى مجدانه ايشان و عالمان همراهش چون: شيخ على منشار و شيخ بهايى و... نبود، اكنون مردم ايران، كدام مكتب و مسلك را برمىگزيدند. اگر آن همه تلاش و همت به منظور رشد و رواج حوزههاى شيعى صورت نمىگرفت، آيا اثرى از حوزههاى شيعه در ايران باقى مىماند؟ به هر حال، يكى از ثمرات مهم همكارى عالمان جبل عامل با شاهان صفوى، رسميت يافتن مذهب تشيع در قلمرو حكومتشان بود. اين ارزش بزرگ، قابل مقايسه با عوارض منفى همكارى عالمان با شاهان صفويه نيست.
شيخ ابراهيم، علاوه بر شيخ على بن هلال منشار عاملى، شاگردان برجسته ديگرى هم داشت؛ مانند: سيد معزالدين محمد بن تقىالدين محمد حسينى اصفهانى، سيد شريفالدين بن نورالدين مرعشى تسترى (پدر قاضى نورالدين مؤلف مجالس المؤمنين) و سيد نعمتاللَّه حلّى.
شيخ ابراهيم بن سليمان قطيفى آثار علمى متعدد و متنوعى به جاى گذاشت كه از آن جمله است: «رسائلِ خراجيه» (در رد نظر محقق كركى درباره حليت خراج)، «الرسالة الحائريه فى تحقيق مسألة السفريه» (در ردّ نظر محقق كركى درباره حكم مسافر)، كتاب «تعيين الفرقه الناجية من طريق اهل بيت»، «الهادى الى سبيل الرشاد فى شرح الارشاد»، «رسالة فى محرمات ذبيحه»، «تعليقات على الشرايع» و....[18]
شاگردان
به يقين، عالم فرزانهاى چون شيخ على منشار - كه به علت توجه فراوان محقق كركى به او، ايران دعوت مىشود - داراى محافل و مجالس تدريس بوده است؛ اما در كتابهاى شرح حال، از شاگردان ايشان، تنها نام كسانى ديده مىشود كه از او «اجازه نامه» دريافت داشتهاند؛ هر چند مىتوان حدس زد كه احتمالاً صاحبان اجازه، در مجلس درس او حضور داشتهاند. گذشته از اين، دختر شيخ على منشار كه زنى فقيه و محدث بوده، به يقين از زلال دانش و انديشه پدر فرزانهاش، بهره تام برده؛ ولى در كتابهاى شرح حال اشارهاى بدان نشده است. نام برخى از شاگردان وى - كه به آنها دست يافتيم - از اين قرار است:
1. شمسالدين ملك محمد بن سلطان حسين اصفهانى
او از شيخ على بن هلال كركى به سال (984 ه'.ق.) اجازه نقل روايت دريافت نمود. و علامه مجلسى در بحارالانوار اجازه او را آورده است. شيخ على، در اين اجازه نامه، شاگردش را با القابى چون: «عزيزترين و جليلترين برادران نزد من، فاضل يگانه، كامل، در فنون علمى و فقهى و حاكمى كمياب، مولاى ما، معزّ دنيا و دين» ياد كرده است.
علامه تهرانى مىگويد از تصانيف ملك محمد دو رساله را ديده است:
رسالهاى فارسى در جبر و مقابله (كه به سال 1010 ه'.ق. استنساخ شد) و رسالهاى در استخراج سهام ميراث در شرح فصل سوم از مقدمه سومِ كتابِ ميراثِ ارشاد از علامه.
وفات ملك محمد اصفهانى، پس از سال (984 ه'.ق.) روى داده است.[19]
2. محمد بن حيدر مشهور به ميرك (ميركى) اصفهانى
ايشان از شاگردان شيخ على منشار شمرده شده است. به نوشته علامه تهرانى، محمد ميرك اصفهانى،[20] رساله خراجيه محقق كركى را، به نام «قاطعة اللجاج فى تحقيق حل الخراج» نسخه بردارى كرد. و به سال (928 ه'.ق.) آن را به پايان رسانيد. وى در آخر آن آورده است كه: اين كتاب را فرزندش ابوالقاسم بن محمد نزد او خوانده است.[21]
3. سيد حسين بن محمد موسوى كركى
وى از شيخ على منشار و برخى ديگر از بزرگان اجازه روايت داشت. ايشان، عالمى فاضل و كامل و صاحب تصنيفات فراوان بود و از اركان دين در عصر شاه عباس اول به شمار مىرفت. و پس از فوت او همچنان شيخ الاسلام قزوين و سپس تا آخر عمر، شيخ الاسلام اردبيل بود. وى آمر به معروف و ناهى از منكر، مرجع علم و دين و حكمش نافذ بوده است.
سيد حسين، در جميع مراتب بر جميع عالمان معاصرش مقدم و صاحب كراماتى بود. وى زبانى گويا و قلبى قوى داشت. زمانى كه شاه اسماعيل دوم به مذهب اهل تسنن مىگرايد، تعصب شديدى نسبت به عالمان شيعه نشان مىدهد؛ اما سيد حسين به شدت با سلطان به مخاصمه برمىخيزد و او را از اذيت شيعيان و عالمان بازمىدارد. يك بار، سلطان اسماعيل به سيد حسين دستورى مىدهد، ولى سيد مىگويد:
«من فرمانبر تو نيستم و تو مىتوانى دستور قتل مرا صادر كنى؛ اما در اين صورت، مردم خواهند گفت كه يزيد دوم، حسين دوم را كشت و آن گاه تو را لعن خواهند كرد؛ همان گونه كه يزيد اول را لعن مىكنند.».
به هر حال، سلطانِ مذكور دستور داد، تا سيد را در حمامى داغ حبس كنند؛ تا بدين طريق او را به قتل رسانند، اما هنگامى كه پس از مدتى حبس، حمام را باز كردند، ديدند كه او در كمال صحت از حمام خارج شد.
از جمله شاگردان روايى سيد حسين موسوى، سيد حسين بن سيد حيدر كركى است. سيد حسين بن سيد حيدر، در اجازه نامهاى به يكى از شاگردانش چنين نوشته است:
در قرائت و اجازه جمع آنها (آثارى كه نام برده)، روايت مىكنم از سيد محققين و سَنَد مدققين، وارث علوم انبيا و مرسلين سيد حسين بن سيد ربانى و عارف صمدانى، سيد حسن حسينى موسوى، كه وى نيز داراى اجازه از عدهاى از اصحاب ما بوده است؛ از جمله پدرش و فقيه متكلم شيخ محمد بن حرث منصورى جزائرى و سيد سند فاضل سيد اسداللَّه حسينى تبريزى و شيخ جليل، شيخ الاسلام حقاً على بن هلال كركى و... .».
سيد حسين موسوى آثار متعددى دارد؛ از جمله: دفع المناواة (در منزلت حضرت اميرمؤمنان(ع) نسبت به ديگر امامان(ع)) رفع البدعة فى حل المتعه، نفحات القدسيه فى اجوبة المسائل الطبريه، اللمعة فى عينية الجمعه، رسالة الطهماسبيه (در امامت)، تعيين قاتل الخليفة الثانى، رسالة فى التوحيد، صحيفة الأمان (در دعا)، التعليقة على الصحيفة السجاديه و... .[22]
جايگاه علمى و اجتماعى
پىبردن به جايگاه علمى و منزلت اجتماعى شخصيتهايى چون شيخ على منشار - كه بسيارى از زواياى زندگىاش بر ما پوشيده است - دشوار به نظر مىرسد، اما برخى نكات، كه در لابه لاى شرح حال وى ديده مىشود، به خوبى ما را به پهنه وسيع دانش و افق بلند فكرى اين دانشمند جبل عاملى آگاه مىسازد. اين نكات را كه در گوشه و كنار برخى كتابهاى شرح حال آمده و گاهى بارها تكرار شده، و شايد كمتر كسى به اهميت آنها توجه داشته در اينجا مىآوريم.
1. صاحب رياض العلما آورده است:
قول شيخ على در مسائل شرعى و جواب فتاوا، معتبر و موثق بوده و در انتظام امور شرعى و عرفى، رأى صائب داشت و بر اقرانش فائق بود. به علاوه، وى پس از درگذشت استادش محقق ثانى، عهده دار شيخ الاسلامى شد و نيز وكالت در حلاليات اصفهان، به وسيله شاه، به او تفويض گشت و در تنظيم معاملات دينى و دنيوى كوشا بود.[23]
از اين كه وى پس از وفات محقق ثانى، عهدهدار مقام شيخالاسلامى شد و از اعتبار و وثاقت قول او در مسائل فقهى، معلوم مىشود كه وى داراى توانايىهاى علمى بالا، نفوذ در ميان رجال علمى و سياسى و داراى قدرت تدبير در امور اجرايى بوده است.
2. نقل شده است كه از اين عالم ربانى، چهار هزار جلد كتاب به دخترش، كه تنها فرزند او به شمار مىرفت به ارث رسيد. اين تعداد كتاب در آن سالها، گذشته از آن كه علوّ همت او را در جمعآورى آثار علمى نشان مىدهد، حاكى از آن است كه او شيفته آموختن و پژوهش و تتبع بوده است؛ از اين رو، بى راه نيست اگر گمان شود كه او قلههاى مختلف دانش را فتح كرده و با علوم گوناگونى آشنا بوده است.
3. از اين كه استادش محقق كركى، او را به ايران دعوت مىكند، اين نكته به دست مىآيد كه وى شخصيتى متخلق و فرهيخته و با توانايى علمى برتر بوده و مورد عنايت استادش قرار داشته است. اهميت اين نكته آن است كه يكى از اهداف محقق كركى از دعوت عالمان به ايران، رواج معارف و علوم ناب شيعى، در جامعه نوپاى شيعى ايران بوده است. و اين كه از اين افراد در جهت تربيت عالمان ديگر بهره گيرد و مسؤليتها و مناصب علمى و اجتماعى و مذهبى و سياسى را بر عهده آنان گذارد. از اين رو محقق كركى مىبايست عالمانى را به ايران فرا مىخواند كه واجد چنين شرايطى باشند. مؤيد اين نظر، جملات آغازين اجازهنامه محقق كركى، به شيخ على منشار است كه گفته است:
«همانا [شيخ على منشار] از صالحان و پرهيزگاران و فاضلان شريف است كه توجه تام به اكتساب فضايل دارد.».[24]
4. در شرح حال دختر شيخ على گفتهاند كه وى زنى محدث و فقيه بود و تدريس مىكرد.
اين مطلب كاشف از آن است كه شيخ على، خود، بر آن علوم احاطه و تسلط داشته است؛ چرا كه بدون ترديد، اولين استاد و شايد تنها استادِ دخترش بوده است.
5. شيخ على منشار پس از كوچ به ايران، او مشاهده كرد كه زمينههاى بسيارى فراهم است تا تشيع، پس از سالها غربت و انزوا، رونق گيرد. او تصميم گرفت تا برخى از عالمان بزرگ ديگر را به ايران دعوت كند، كه در ميان آنان نام بزرگانى چون پدر شيخ بهايى نيز ديده مىشود. از اينجا معلوم مىشود كه نظر و امر شيخ على منشار مطاع و مورد توجه و پذيرش عالمان بوده است.
تأليفات
از شيخ على منشار، آثار اندكى به جاى مانده است كه عبارتند از:
1. رسالة فى النكاح؛
نسخهاى از اين رساله را آقا بزرگ تهرانى، در نجف ديده است.[25]
2. كتاب الطهارة؛
اين كتاب مشتمل بر مباحث مهمِ باب طهارتاست. وى اين اثر را به درخواست شاه طهماسب به رشته تحرير درآورد و فرزند محقق كركى بر اين كتاب حاشيه زده است. شيخ آقا بزرگ تهرانى نسخهاى از اين اثر را نزد سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى[26] به خط محمدباقر، مكتوب سال 1131 ه'.ق. ديده است.[27]
3. صيع العقود و الايقاعات؛[28]
4. رسالة فى صلاة الجمعه؛
شيخ منشار، در اين اثر، قائل به عدم وجوب عينى نماز جمعه شده است.[29]
يگانه وارث
شيخ على منشار، فقط يك دختر داشته است كه پس از ورود به ايران، به همسرى شيخ بهايى درآمد. نام اين دختر ذكر نشده است؛ اما چنانكه در رياض العلما آمده، وى زنى عالم و فقيه بوده و تدريس مىنموده و زنان در درس او شركت مىكردهاند. سال وفات وى نامعلوم است؛ اما گفته شده كه پس از مرگ همسرش (شيخ بهايى) در قيد حيات بوده است.[30]
وفات
شيخ على منشار عاملى، پس از سالها تلاش در راه گسترش و احياى مكتب اصيل تشيع، سرانجام، روز دوشنبه سيزدهم ربيعالاول (984 ه'.ق.) در اصفهان درگذشت. پيكرش به مشهد مقدس انتقال يافت[31] و در دارالسياده آستان امام رضا(ع)، در خاك لحد آرام گرفت.[32]
با مواليانش محشور باد!
[2] مهاجرت علماى شيعه از جبل عامل به ايران در عصر صفوى، مهدى فرهانى منفرد، انتشارات اميركبير، ص 156.
[3] همان، ص 157.
[4] همان، ص 166.
[5] همان، ص 149.
[6] درباره وظايف «شيخ الاسلام»، به قلم نگارنده همين مقاله، مطالبى در شرح حال مير محمدصالح خاتون آبادى آمده است. ر. ك: گلشن ابرار، ج 3.
[7] خاندان شيخ الاسلام اصفهان، سيد مصلحالدين مهدوى.
[8] مهاجرت علماى شيعه...، مهدى فرهانى منفرد، ص 84.
[9] مفاخر اسلام، على دوانى، ج 4، ص 441.
[10] صفويان ؛ نماد اقتدار ايران، محمدباقر پورامينى، دفتر اول، ص 95.
[11] به نقل از مهاجرت علماى شيعه از جبل عامل به ايران، مهدى فرهانى منفرد، ص 151؛ احسن التواريخ، حسن بيك روملو، ص 248.
[12] مفاخر اسلام، على دوانى، ج 4، ص 422.
[13] حياة المحقق الكركى، شيخ محمد حسّون، ج 2، ص 121.
[14] خاندان شيخ الاسلام اصفهان، سيد مصلحالدين مهدوى، چاپ اول، اصفهان، 1371 ش، ص 32.
[15] تكملة امل الآمل، سيد حسن صدر، كتابخانه آيةاللَّه نجفى، (1406 ه'.ق)، ص 316. شايان ذكر اين كه در اعيان الشيعة، از استادان شيخ منشار، تنها به محقق كركى و سيد حيدر اشاره شده است؛ اما در تكملة امل الآمل تحت عنوان «شيخ على بن هلال كركى» علاوه بر محقق كركى، نام اين چهار تن نيز به عنوان مشايخ شيخ على آمده است. ضمناً مؤلف تكملة امل الآمل، در جاى ديگر همين كتاب، تحت عنوان «شيخ على منشار زينالدين عاملى»، از صاحب شرح حال ياد كرده است و معلوم نيست كه آيا وى اين دو عنوان را يك شخصيت پنداشته يا دو شخصيت؛ ولى وى سال (984 ه'.ق.) را تاريخ وفات على بن هلال كركى ذكر كرده كه اين تاريخ مطابق با تاريخى است كه بيشتر شرح حالنگاران آن را براى شيخ على منشار ذكر كردهاند. مؤلف رياض العلما نيز همانند مؤلف تكملة امل الآمل عمل كرده است (ر.ك: رياض العلما، ج 4، ص 266).
[16] روضات الجنات، ج 1، ص 76.
[17] جهت اطلاع از ادله اين دو عالم وارسته ر.ك: اعيان الشيعة، ج 2، ص 140 به بعد.
[18] اعيان الشيعة، سيد محسن امين، (دارالتعارف، بيروت)، ج 2، ص 140 به بعد.
[19] تاريخ تشيع اصفهان، مهدى فقيه ايمانى، ص 361.
[20] اعيان الشيعة، ج 8، ص 369.
[21] تاريخ تشيع اصفهان، ص 347؛ تشيع و حوزه علميه اصفهان، سيد حجت موحد ابطحى، ج 1، ص 385.
[22] تكملة امل الآمل، ص 174 - 177.
[23] رياض العلما، ج 4، ص 267، به نقل از كتاب تاريخ عالم آرا.
[24] حياة المحقق الكركى، ج 2، ص 256. «عمدة الصلحاء و الاتقياء و الفضلاء النبلاء، المتوجّه بكلّيية الى اكتساب الفضائل».
[25] الذريعه، ج 24، ص 299.
[26] طبقات اعلام الشيعه، قرن دهم، ذيل عنوان «على بن منشار».
[27] اعيان الشيعة، ج 8، ص 369؛ تكملة امل الآمل، ص 266؛ الذريعه، ج 15، ص 186.
[28] مقدمهاى بر فقه شيعه، ترجمه محمد آصف فكرت، ص182.
[29] ذريعه، ج 15، ص 76.
[30] رياحين الشريعه، ذبيحاللَّه محلاتى، ج 4، ص 225؛ اعيان الشيعة، ج 8، ص 369؛ رياض العلماء، ج 4، ص 266.
[31] اعيانالشيعة، ج 8، ص 369؛ خاندان شيخ الاسلام اصفهان، سيد مصلحالدين مهدوى، ص 32.
[32] خاندان شيخ الاسلام اصفهان، ص 32.