0

زندگی نامه علما

 
montazer_1371
montazer_1371
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 298
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:زندگی نامه علما
چهارشنبه 6 مهر 1390  3:05 PM

 

آيت الله شيخ فخرالمحققين حلى (ره)

(771-682 هـ.ق)

ولادت و تحصيلات

 

فخرالمحققين، پسر علا مه حلي، در 682 متولد و در سال 771 درگذشته است علا مه حلى در مـقـدمه تذكره الفقها، و در مقدمه كتاب قواعد از فرزندش به تجليل ياد كرده است و در آخر قـواعد آرزو كرده است كه پسر بعد از پدر كارهاى ناتمام او را تمام كندفخرالمحققين كتابى دارد به نام ايضاح الفوائد فى شرح مشكلات القواعد آرا او دركتب فقهيه مورد توجه است. [1]

 

فـخـرالـمـحـقـقين، فخر الدين و فخر الاسلام، هر سه لقب فرزند دانشمند وبرومند علا مه حلى مـى باشد نام شريفش محمد است او نيز مانند پدر نابغه اى ازنوابغ ارزنده شيعه است و در تمام كتب فقهى و علمى مورد توجه خاص دانشمندان بزرگ و مجتهدين طراز اول ما قرار گرفته است.

 

فـقيه عظيم الشان، شهيد اول، كه سرآمد شاگردان اوست، در اجازه اى كه درزمان حيات وى به شاگردش، شمس الدين بن نجده داده است، از او اين گونه يادمى كند:.

 

شـيخ امام سلطان العلما و منتهى الفضلا و النبلا، خاتم المجتهدين، فخرالمله و الدين، ابوطالب محمد فرزند شيخ امام سعيد جمال الدين بن مطهر كه خداوندعمر گرانبهاى او را دراز گرداند و از پيشامدهاى سؤ زمانه نگه دارد.

 

فخر المحققين در شب بيستم جمادى الاول سال 682 هجرى در شهر حله موطن خويش ديده به دنـيـا گشود علوم مقدماتى و متداول عصر و سپس علوم عاليه خط فخرالمحققين بر روى كتاب نهج المسترشدين.

 

معقول، يعنى فلسفه و كلام و منطق و فقه و اصول و حديث و غيره را نزد پدرعلا مه اش فراگرفت و پـيـش از آنـكـه بـه حـد بـلوغ برسد، در انواع آنها ورزيده شد، يعنى تقريبا از تحصيل آنها بى نياز گرديد.

 

قاضى نوراللّه شوشترى در كتاب مجالس المؤمنين مى نويسد:فخرالمحققين محمد در علوم عـقـلـى و نـقـلـى مـحـققى نحرير بود و در علو فهم وفطرت مدققى بى نظير سپس او از يكى از دانـشمندان شافعى نقل مى كند كه وقتى باپدرش به نزد سلطان محمد خدابنده به سلطانيه قـزويـن آمـد، دانـشـمـنـدى جـوان،عـالى مقام، مستعد، نيكخوى و پسنديده خصال بود آنگاه مى گويد:.

 

وى در خدمت پدر بزرگوارش تربيت يافته و در سن ده سالگى نور اجتهاد ازناصيه حال او تافته، چنانكه خود نيز در شرح خطبه كتاب قواعد به آن اشاره فرموده و گفته است چون از تحصيل عـلوم معقول در محضر پدرم علا مه فراغت يافتم وبسيارى از كتب علمى علماى شيعه را نزد وى خواندم، از او مسالت نمودم كتابى درفقه تصنيف كند كه جامع اسرار آن علم باشد.

 

سپس به نقل از قاضى نوراللّه براى اثبات اينكه فخرالمحققين هنگام تصنيف كتاب قواعد پدر، مـجـتـهـد بـوده و كـمتر از ده سال داشته است، مى نويسد: از ملاحظه تاريخ ولادت او، و تاريخ تـصـنيف كتاب ظاهر مى شود كه سن او در آن موقع كمتر از ده سال بوده و تعجب شهيد ثانى در ايـن بـاب چنانكه در حاشيه قواعد اظهار فرموده،وجهى ندارد بلكه تعجب او عجب است، زيرا كه خـود (يـعـنـى شهيد ثانى) در شرح درايه اصول حديث، حال جمعى كثيرى را كه خداى تعالى در كمتر از آن عمر توفيق كمال داده، ذكر نموده است از جمله آن كه روايت كرده از شيخ تقى الدين حـسن بن داود كه مى گفته سيد غياث الدين، عبدالكريم بن طاوس كه دوست و مصاحب اوبوده، بـه كـتـاب خـواندن مشغول شد و در چهار سالگى از معلم مستغنى گرديد و ازابراهيم بن سعيد جـوهـرى روايت نموده است كه گفت كودكى چهار ساله ديدم كه نزدمامون عباسى آوردند و او قرآن را خوانده بود و نظر در راى و اجتهاد كرده بود اين قدر بود كه هر گاه گرسنه مى شد، مانند طـفـلان مى گريست و مؤيد اين داستان، زندگى شيخ ابوعلى سينا است، بر وجهى كه در تواريخ مسطور است.

 

مـؤلـف روضـات الجنات، بر قاضى نوراللّه خرده گرفته است و گفته: تاريخ ‌تاليف قواعد بر من روشن نيست تا حكم كنم كه فخرالمحققين در آن موقع چند ساله بوده، ولى تعجب شهيد ثانى در واقـع و ايـنكه قاضى گفته است به قول حسن بن داود،غياث الدين بن طاوس در چهار سالگى از مـعلم بى نياز شد، مقصود اين نيست كه وى در آن سن كلا از تحصيل بى نياز گرديد، بلكه منظور از معلم، معلم خط بوده است.

 

تحقيق و بررسى در اين مورد:

 

دانشمند گرامي، جناب آقاى دوانى گويد:

 

بـا كـمـال تـاسـف بـايد گفت دانشمندان عالى مقام نامبرده، يعنى قاضى نوراللّه ومؤلف كتاب روضـات و فـاضـل هندي، هر سه موفق به حل موضوع نشده اند و حتى گفته ابهام آميز و نظريات شگفت انگيز آنان نيز بدون تحقيق و بررسى مورد استفاده واستناد ديگران واقع شده و در كتابهاى خود بازگو نموده اند.

 

مـثـلا مـؤلـف روضـات، فقط استدلال قاضى نوراللّه را مورد ايراد قرار داده و ازتعجب شهيد ثانى جـانـبـدارى نـمـوده، بدون اينكه قضيه را حل كند و اثبات نمايد كه هنگام تاليف كتاب قواعد كه فخرالمحققين مى گويد من از تحصيل تمام علوم متداول فراغت يافتم، چند سال داشته است؟

 

فاضل هندى نيز استدلال مى كند كه چون علا مه تاليفات خود را در كتاب خلاصه كه به سال 692 تـالـيـف نـمـوده آورده اسـت و قـواعـد مورد بحث نيز يكى از آنهابوده است پس مى توان گفت فـخـرالـمـحـققين به گفته قاضى نوراللّه در آن موقع ده سال يا كمتر داشته است در صورتى كه امـكـان دارد علا مه كتاب قواعد را سالها بعد از تاليف خلاصه نوشته باشد (چنانكه همين طور نيز هست) و به طوريكه معمول مؤلفين است، بعد فهرست تاليفات خود را در خلاصه آورده باشد.

 

در نـامه دانشوران، ضمن شرح حال غياث عبدالكريم بن طاوس، پس از نقل عبارت حسن بن داود دربـاره نبوغ و هوش سرشارى مانند قاضى نوراللّه، چند نفر راكه در خردسالى به مقام عالى علمى نائل گشته اند نام مى برد از جمله علا مه حلى را نام برده و مى گويد:.

 

ديـگـر فرزند آن بزرگوار كه فخرالمحققين لقب دارد، چنانكه قاضى نوراللّه شوشترى آورده، از آن پـيش كه سن شريفش از ده سال متجاوز گردد، به درجه استنباطاحكام و استخراج فروع فايز گـشـت و بـا اينكه گفته ابن داود را درباره ابن طاوس بدين گونه نقل مى كند در چهار سالگى مـعلمى به تربيت وى گماشتند، در مدت چهل روز ازتعلم خط بى نياز گشت چون سن شريفش به يازده رسيد، در اندك زمانى كلام اللّه مجيد را حافظ گرديد.

 

مـع الـوصـف مـؤلفين نامه دانشوران متوجه اشتباهى كه در اينجا براى قاضى نوراللّه و فاضل هندى روى داده، نشده و گفتار هر دو را بدون توضيح نقل كرده اند.

 

محدث بزرگوار مرحوم حاج شيخ عباس قمى نيز در كتاب فوائد الرضويه گفته قاضى نوراللّه را عـيـنـا نقل كرده و با اينكه وصيت علا مه به فخرالمحققين را نيز درصفحه مقابل آورده است، مـعـهـذا حل موضوع براى ايشان نيز پوشيده مانده است،زيرا علا مه در آن وصيت نامه كه در آخر كـتـاب قـواعـد در بسيارى از كتب تراجم وغيره نيز ذكر شده است، از جمله مى نويسد: اى فرزند من ! در اين كتاب فتاواى احكام و قواعد شرايع اسلام را براى تو خلاصه نموده و بيان كردم و بـا الفاظى مختصرو عباراتى شيوا و سبكى دلپذير و محكم روشن ساختم سن من در اين موقع به پنجاه رسيد و اينك وارد دهه بعد آن شده ام.

 

اگر دانشمندان توجهى به اين جمله سن من در اين موقع به پنجاه رسيدمى نمودند، موضوع حـل مى گشت و ديگر اين همه شرح و بسط مورد پيدا نمى كرد،زيرا از اين عبارت كاملا پيدا است كـه عـلا مـه هنگام تاليف قواعد پنجاه سال داشت وچون ولادت وى در سال 648 روى داده، بـايـد گـفـت عـلا مه در سال 698 به تصنيف كتاب قواعد پرداخته است و با در نظر گرفتن ولادت فـخرالمحققين در سال 682بدون ترديد فخرالمحققين در آن موقع 16 ساله بوده است از اين ميان نتايج زير به دست مى آيد:.

 

1ـ فـخـرالـمـحـقـقـين هنگام تاليف قواعد كه به خواهش وى صورت گرفته و خوددر شرح آن مى گويد در 16 سالگى مجتهد مسلم بوده و علوم معقول را تكميل نموده است.

 

2ـ استنباط قاضى نوراللّه و فاضل هندى و ديگران كه از آنها پيروى نموده وگفته اند در آن موقع سن فخرالمحققين ده سال يا كمتر بوده، مورد ندارد و دليلى بر آن نيست.

 

3ـ تاليف قواعد در سال 692 صحيح نيست و استدلال قاضى و فاضل هندى مناسب نمى باشد.

 

4ـ تـاريـخ تاليف قواعد از گفته خود علا مه به خوبى آشكار است كه در پنجاه سالگى علا مه، يـعنى به طور مسلم در سال 698 انجام گرفته است، زيرا علا مه وصيت نامه مزبور را بعد از تاليف كتاب بزرگ قواعد نوشته است و با اشتغالاتى كه داشته و كتب بسيارى كه در عرض يكديگر تاليف و تـصنيف مى نموده، امكان دارد كه يكى دو سال قبل از آن، يا بيشتر، دست به تاليف چنين كتابى زده بـاشد و به گفته خود،از تحصيل علوم معقول و منقول بى نياز بوده است، يا هنوز به حد بلوغ نرسيده، و يادست كم تازه بالغ گشته باشد.

 

فخرالمحققين در نظر علا مه حلي:

 

فـخـرالـمحققين در ايام جوانى با پدرش به ايران سفر نموده، آن گاه با پدر به حله واقع در كشور عـراق برگشت، و به طوريكه خود در حاشيه كتاب الالفين مى نويسد،ناگزير به جلاى وطن گرديد و به نواحى آذربايجان آمد و گويا مجددا به حله برگشته باشد.

 

فخرالمحققين به همان ميزانى كه از لحاظ مراتب فضل و كمال ممتاز و در حدخود بى نظير بوده اسـت، از حـيـث ادب و اخـلاق و مـلـكات فاضله نيز امتيازى مخصوص داشته است در ميان انبوه دانشمندان كه ما با زندگانى آنان آشنا هستيم،چنين پدر و فرزندى را نديده ايم كه هر دو از نوابغ نـامى و نسبت به هم تا اين اندازه خصوصيت و احترام مرعى دارند علا مه در برخى از آثار خود، هر جـا از فـرزنـدش فـخـرالمحققين نام مى برد، مى گويد: خداوند مرا فداى او گرداند و از بديها دوربدارد.

 

در آغـاز كتاب الالفين كه مشتمل بر هزار دليل در اثبات امامت امير المؤمنين على (ع) است، مى نويسد: من به خواهش فرزند عزيزم محمد كه خداوند امور دنيا وآخرت او را اصلاح گرداند، چنانكه او نيز نسبت به پدر و مادرش از هر گونه احترام وخدمتگزارى مضايقت ندارند، و اميدوارم كـه خـداونـد، سـعـادت دو جهان را به اوروزى كند چنانكه او هم در به كار بستن نيروى عقلى و حـسـى خـود از من اطاعت نموده و با گفتار و كردار خويش موجبات خوشنودى مرا فراهم كرده اسـت و ريـاسـت ظاهرى و معنوى را يكجا به او موهبت كند، چه كه وى به اندازه يك چشم به هم زدن نافرمانى بر من ننموده اين كتاب را كه موسوم به الفين است، املا نمودم.

 

در اين كتاب هزار دليل يقينى و برهان عقلى و نقلى براى اثبات امامت بلافصل حضرت شاه ولايت، على بن ابيطالب (ع) و هزار دليل در رد شبهات مخالفين واردساختم و نيز ادله بسيارى در اثبات امـامـت سـايـر امامان عالى مقام به مقدارى كه طالبان را قانع سازد آوردم و ثواب آن را به فرزندم محمد اهدا نمودم.

 

خداوند او را از هر خطرى نگهدارد، و هر گونه بدى و زشتى را از وى برطرف سازد و به آرزوهايى كه دارد نائل گرداند و شر دشمنانش را از او دور كند.

 

هـمـچـنين در آغاز كتاب قواعد و ارشاد و غيره به همين مضامين فرزندش راستوده است در آغاز قواعد مى نويسد:.

 

ايـن كـتـاب را بـه خواهش دوست ترين مردم نسبت به خود و عزيزترين آنها،يعنى فرزند عزيزم محمد تصنيف كردم خداوند عمر او را دراز گرداند تا با دست خود مرا به خاك سپارد و برايم طلب آمرزش كند، چنانكه من نيز خالص ترين دعاى خود را براى ترقيات او مى نمايم و نيز به وى سفارش اكـيد نموده كه هر يك از كتب مرا كه ناقص بماند، او تمام كند و نماز و روزه و حج و بقيه عبادات پدر را اعاده كند. [2]

 

اساتيد

 

فـخـرالـمـحققين تمام رشته هاى علوم و فنون را در خدمت پدر علا مه اش تكميل نمود و جز وى اسـتـادى نـديـده است

 

شاگردان

 

شهيد اول، سيد بدر الدين مدني، شيخ احمد بن متوج بحراني، سيد حيدر آمـلـي، سـيـد تاج الدين ابن معيه و ظهير الدين فرزند دانشمندش نيز از شاگردان بزرگ وى به شمار مى آيند.

 

آثار

 

تاليفات او همه در شمار بهترين كتب علمى شيعه به شمار مى آيند و اغلب شرح و حاشيه و تعليقه كـتـب پـدر عـالـيـقـدرش مى باشد، مانند شرح المسترشدين،شرح مبادى الاصول، شرح تهذيب الاصول، ايضاح الفوائد فى حل مشكلات القواعد، رساله فخريه در نيت، حاشيه ارشاد، الكافيه الوافيه در علم كلام، و مسائل صدريه.

 

وفات

 

فخرالمحققين شب جمعه پانزدهم يا بيست و پنجم جمادى الثانى سال 771 در سن 89 سالگى به جهان باقى شتافت.

 

پى نوشتها:
[1] . آشنايى با علوم اسلامي، ص 300، چاپ دفتر تبليغات قم .
[2] . نگارنده توصيه هاى اخلاقى او را چندى پيش در مجله پيك اسلام، منتشره در همدان، ترجمه و انتشارداده است .
منبع :تلخيص از كتاب فقهاى نامدار شيعه، ص 139 ، عقيقى بخشايشى 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها