خراسان
یک شنبه 13 شهریور 1390 10:52 PM

توس به ناحیه وسیع در خراسان بزرگ اطلاق می شد که بین دو رشته کوهبینالود در جنوب غرب و هزار مسجد در شمال شرق محدود بود. شهرهای نوغان - تابران -رادکان و تروغبذ چهار شهر بزرگ ناحیه توس بودند. تابران در 24 کیلومتری شمال غربمشهد و در کنار کشف رود قرار گرفته است. این شهر از اوایل قرن سوم هجری و همزمان باروی کار آمدن دودمانهای ایرانی طاهریان و سامانیان مورد توجه قرار گرفت. این توجهدر طول دوره سلجوقی تا حدودی ادامه داشت. اما پس از هجوم ویرانگر مغولان رو بهویرانی نهاد و توجهات بعدی نتوانست رونق اولیه را به آن بازگرداند. شهر تابران دردوران رونق از شهر سازی قابل توجهی برخوردار بوده است. اکنون چندین اثر تاریخی ازآن دوران بجای مانده است. حصار این شهر که از چینه بسیار مقاوم ساخته شده حدود 6کیلومتر طول و 106 برج دارد. این شهر دروازه های متعدد داشته و اکنون محل دروازه ازجمله رزان - مرو - رودبار و نیشابور مشخص است. همچنین بنای هارونیه در میانه شهرکهندژ در شمال و چند بنای تاریخی دیگر پشت حصار تابران به جای مانده است. اما وجودآرامگاه فردوسی حماسه سرای بزرگ در تابران اهمیت جهانی به این شهر تاریخی داده است.گمانه زنی های باستانشناسی در تابران
با توجه به اهمیت تاریخی این شهر معاونت پژوهشی اداره کل میراث فرهنگی خراسان در سالهای 74 تا 77 اقدام به گمانه زنی باستانشناسی گسترده ای در سطح شهر تابران نمود. نتایج بدست آمده از این پژوهشها ضمن تایید متون تاریخی به رونق شهر سازی در قرون پنجم تا قبل از حمله مغول اشاره دارد. ایبته در مرکز شهر تراکم بناهای بعد از حمله مغول همچنان زیاد است همچنین تنوع و کثرت قطعات سفالهای بدست آمده که طیف زمانی گسترده ای بین قرون چهارم تا یازدهم هجری را شامل می شود از نتایج جالب توجه دیگر است.
کاوشهای باستان شناسی سال79:
شناخت دقیق تر عناصر شهر چون کهندژ و بررسی و گذرها - میادین و محله های شهر از جمله اهدافی بود که در این مرحله از پژوهشها دنبال گردید. کهندژ تابران در فاصله حدود 400 متری شمال غرب آرامگاه فردوسی واقع شده است. این محوطه مساحتی در حدود 7000 متر مربع را در بر می گیرد. هم اکنون بقایای خندق و حصار آن مشاهده می شود. کهندژ تابران از نظر سیاسی و اجتماعی اهمیت زیادی داشته است. چرا که قلعه حکومتی (ارگ) که محل استقرار حاکم شهر بوده در میانه آن واقع است. بعلاوه وجود ساختمانهای متعدد دیگر که محل زندگی صاحب منصبان و امرا و نظامیان بوده و به اهمیت آن افزوده است. در جریان کاوشها و گمانه زنی های کهندژ تابران چندین بنای تاریخی از جمله ارگ حکومتی - ورودی و زندان کهندژ - یک حمام و چند محوطه دیگر کشف شدند.
اشیایی که از بررسیهاو کاوشهای دشت توس به دست آمده ومظهر تمدن وفرهنگ این ولایت ازگذشته های دور است مثل تیغه های سنگ چخماق قطعات فلز وسفال.
اشیاء وآثارمربوط به عصر فردوسی و شاهنامه شامل ظروف سفالی شیشه ای فلزی وسکه های متعلق به سده های چهارم و پنجم.ه.ق.
اشیای باستانی شامل:ظرفهای سفالی پیش از تاریخ تا دوران اسلامی انواع سکه ظروف واشیاء فلزی دوران اسلامی واسطرلابها.
جنگ افزارها که هر چند مربوط به عصر فردوسی و شاهنامه نیست اما تا حدودی نمایانگر روح حماسی و پهلوانی متناسب با شاهنامه است.
اشیائ مردم شناسی گنجینه توس بیشتر به زمان حاضر و به گونه ای با فضای شاهنامه وفردوسی مرتبط است. این اشیاء که بخشی از آنها اهدایی است شامل زین وبرگ ویراق اسباب والات موسیقی رزمی جنگ افزارها انواع آثار نقاشی پارچه فرش وکتاب است که اغلب دارای موضوعهایی متناسب با شاهنامه فردوسی است. علاوه بر این موارد تعدای نقاشی رنگ وروغن از داستانهای شاهنامه کار زنده یاد علی رخسار در این گنجینه به نمایش در آمده است. غرفه ای نیز برای عرضه کتاب و دیگر محصولات فرهنگی در گنجینه دایر است.
نان پزی با تنور زمینی درگز نان تفتون
این غذا از موادی چون شیرة انگور ، آرد گندم ، روغن ، زردچوبه و زعفران تهیه می شود. طرز تهیه آن بدین صورت است كه در ابتدا آرد را با روغن تف می دهند و سپس به تدریج مقداری آب و شیرة انگور به آن اضافه می كنند . جهت خوشرنگ بودن این غذا از زعفران یا زردچوبه نیز استفاده می كنند . پس از چند دقیقه جوشیدن و تمام شدن آب اضافی ، حلوای نازكی به دست می آید كه به آن حلوای خامك می گویند. فردوس حلوای خامكkhamak
: این غذا جزءآن دسته از غذاهایی است كه دارای پشتوانه اعتقادی بوده و این آش را برای برآورده شدن حاجاتی از قبیل شفای بیماران ، سلامتی مسافر، ادای قرض و 000 می پزند. این آش در سفره های نذری از جمله سفرة حضرت ا بوالفضل (ع) و سفرة حضرت زینب بخشی از سفره میباشد و سعی می كنند برای تبرك و تیمن از این آش بخورند و مقداری را نیز برای اعضاء خانواده خود می برند.. فردوس آش اماج ( كماج )Ashe Amaj
کمتر از پنجاه سال پس از فردوسی شاهنامه مورد علاقه شدید ملت هائی بود که بفارسی تکلم میکردند و بهمین سبب نسخ بسیار متعدد خطی شاهنامه پر بها با تصاویر بوجود آمد.
یکی از این نسخ خطی بسیار زیبا نسخه بایسنغر در کتابخانه کاخ گلستان است که در 829 هجری (1425 میلادی) نوشته شده و اساس نسخه های بعدی است. این نسخه باشکوه تصاویر رنگی فوق العاده عالی دارد و بطور بسیار جالبی زیور و زینت یافته است.
از همان ازمنه قدیم شاهنامه بزبانهای خارجی ترجمه شده است مانند ترجمه عربی توسط البنداری در 620 هجری (1224 میلادی)- ترجمه ترکی توسط تاتارعلی در 914 هجری (1510 میلادی) - ترجمه اردو - ترجمه فرانسوی توسط ژول مهل - ترجمه ایتالیایی توسط ایتالوپیزی - ترجمه قسمتهایی از شاهنامه به انگلیسی توسط اتکین سن ور برتسن - یا به آلمانی توسط روکرت و غیره. یونسکو در 1346 در "مجموعه آثار برجسته" ملل ترجمه منثور شاهنامه را به انگلیسی توسط لیوه استاد فقید زبان فارسی دانشگاه کمبریج منتشر کرده است.
مهمترین چاپهای انتقادی از شاهنامه عبارتست از چاپ تورنرمکن انگلیسی در چهار جلد که در 1829 در کلکته بطبع رسیده - چاپ ژول مهل فرانسوی در هفت جلد که از 1838 تا 1878 در پاریس انتشار یافته - چاپ فولرس آلمانی که از 1877 تا 1884 در لیدن هلاند منتشر گشته است. ملخص شاهنامه هم در 25000 بیت توسط مرحوم محمد علی فروغی و دوره کامل آن در ده جلد توسط مجتبی مینوی و عباس اقبال و سعید نفیسی در 1313 در تهران به چاپ رسیده است.
راجع به کتاب دیگر فردوسی یعنی یوسف و زلیخا مطابق تحقیقاتی که استاد عبد العظیم قریب نموده و نتیجه آنرا در مجله آموزش و پرورش شماره دی و بهمن 1318 منتشر ساخته یوسف و زلیخا از آن فردوسی نیست و از شاعر غیر معروفی است که پنجاه سال پس از فردوسی آنرا به نظم درآورده است.
اشعار شاهنامه در سه بخش به نظم در آمده است
بخش اول اسطوره ای و افسانه ای هستند بخش دوم اشعار پهلوانی هستند و بخش سوم اشعار تاریخی هستند که تاریخ ما را تشکیل میدهند
شاهنامه از هفت خوان تشکیل شده است
خوان اول :نبرد رخش و رستم با شیر
خوان دوم:نبرد رستم با بیابان خشک وبی آب وعلف
خوان سوم:نبرد رستم با اژدها و کشتن او
خوان چهارم :نبرد رستم با جادوگر وکشتن او
خوان پنجم :اسیر کردن اولاد دیو برای پیدا کردن مکان دیو سفید
خوان ششم: نبرد رستم با ارژنگ دیو و کشتن او
خوان هفتم: نبرد بادیو سفید وکشتن دیو سفید
این بود که فرایزدی از او برخاست و شخص غاصبی بنام ضحاک بر او چیره شد واز تختش بزیرآورد...........
سلسله اشکانی که سلسله تاریخی است در شاهنامه بطور بسیار مختصر از آن ذکر شده است. بعد از سلسله اشکانیا ن سلسله ساسانی است که بوسیله یکی از اولاد ساسان از نسل گشتاسب تاسیس گشت. این پادشاه اردشیر بابکان بود که شاهنشاهی ایران را تجدید کرد. تاریخ سلسله با داستانهائی زینت یافته ولی حوادث واقعی را ضبط کرده است
در دوره اسلامی بویژه در زمان سامانیان که در261 هجری بسلطنت رسیدند عده ای کتاب بنام شاهنامه ( بجای خداینامه ) به نظم ونثر گردید که ما از چند فقره آنها آگاه هستیم مانند شاهنامه مسعودی به نظم - شاهنامه ابوالموید بلخی به نثر - شاهنامه ابو منصوری به نثر
ادبیات پهلوی که اکنون موجود است مانند یادگار زریران که در 500 میلادی تالیف شده ویا کارنامه اردشیر بابکان که در 600 میلادی نویشته شده است.
اوستا یعنی کتاب مقدس ایران قبل از اسلام و عده ای از متون پهلوی راجع بموضوعات دینی چون کتاب دینکرد وبندهشن که اطلاعاتی در باره عقاید وآداب وسنن مذهب زرتشت در بر دارند.
منبع دیگر داستان اسکندر است ترجمه آن بسریانی وعربی موجود است ولی متن اصلی یونانی تالیف بدل کالیستنس مفقود شده است.
اساطیر وافسانه های آریائی که میان ملل آریائی مشترک است مانند داستان زال که پاریس را بیاد میاورد یا داستان اسفندیار که اخیلس را بخاطر میاورد یا داستان هفت خوان که هرکول را بیاد میاندازد.
منبع: فردوسی - به قلم دکتر عیسی صدیق
هیچ شاعری این اندازه ودر چنین طول مدتی بر افکار و آراء واحساسات ملتی تسلط پیدا نکرده است
فردوسی پربهاترین خدمتی که ممکن است به میهن خود کرده بایرانیان دورنمای یک دنیای با شکوه تر و دلیرانه تری را نشان داده-اشخاص بزرگ واعمال سترگ را با مفتونیت خاصی جلوه گر ساخته - سفرهای روحانی در جهان پر مجدی را تشریح کرده - سعادت وشادمانی را بحد اعلی توصیف کرده است.خشت مال وشتربان رنج مسافرت را با سرودن اشعار شاهوار فردوسی هموار میسازد. شاگردان مدرسه بوسیله این اشعار تابدار برانگیخته میشوند و در مقام ترقی و تعالی خود برمی آید. پادشاهان و دانشمندان-اشراف وپارسایان در قرون متمادی از این منبع فیض و خرد و زیبائی بهره مند وشاداب شده اند.) فردوسی بوسیله شاهنامه تاریخ قدیم ایران باستان را که ممکن بود حوادث ایام (همان حوادثی که مکرر بر این مملکت نازل شده) محو و نابود سازد برای آیندگان محفوظ داشته است. اگرفردوسی شاهنامه را بوجود نیاورده بود تاریخ و تمام حکایات وداستانها از بین نمی رفت بزبان وبصورتی بود چون تاریخ طبری (به عربی) یا ترجمه آن توسط بلعمی که یکنفر از صدهزار نفر آنرا نمی خواند.
فردوسی موجود اصلی وحدت معنوی و یگانگی و نیروی روحی ایران است. بوسیله شاهنامه ملت ایران علی رغم بلایایی که بر سر این کشور آمده وحیاتش را بزوال تهدید کرده پیوستگی خود را حفظ کرده است. مقامی که ایران در مقابل هجوم بیگانه مانند هجوم اسکندر مقدونی و هجوم عرب و مقول نشان داده معلول فرهنگ و تمدن معنوی اوست. قسمتی مهمی از این فرهنگ در شاهنامه گردآمده است. قریحه فردوسی در تالیف شاهنامه عناصرعظمت ایران را درک کرده و آنها را بصورت جاودانی در آورده است. مقاومتی که ایران توانست ابراز دارد و او را یاری کرد تا از میان مصائب بزرگ چون هجوم سلجوقیان و مغول زنده بیرون آمد مدیون شاهکار فردوسی است. هر ایرانی بداشتن بزرگانی مانند کورش و اردشیر و رستم و بزرگمهر مباهات میکند. هیچ ایرانی با چنین گذشته پرافتخاری تن بذلت نمی دهد و هرگاه دچار مذلت گردید در نجات خود کوشش وافی مبذول خواهد داشت.
علاوه بر خدمت بزرگ مذکور فردوسی بوسیله شاهنامه زبان فارسی را احیاء و جاودانی کرده است. ملل عالم همگی بشعر دلبستگی دارند. ایرانیان دارای ذوق و علاقه مخصوصی بشعر هستند. برای ما آثار منثور آنقدر جاذب نبوده وبهمین جهت دیوان شعر بسیار و کتب نثر کم داریم. زبان فارسی را شعر حفظ کرده ولی شعری که مردم بفهمند و نغز و دارای مضامینی باشد که مورد علاقه خلق باشد. این سه خاصیت در اشعار فردوسی موجود است و تردید نیست که چند صد سال بعد از او سعدی و حافظ نیز اشعار خود را با همین مزایا گفته اند. فردوسی بیش از هر شخص زبان فارسی را بقالبی در آورده که وسیله زیبا و آسانی برای تقریر مکنونات آدمی است.
انشاء فردوسی محکم و شاهوار و باشکوه و عظمت وروان وبسیار ساده وزیباست. تعلیمات او فوق العاده عالی وپاکست. تمام شاهنامه را میتوان اجازه داد اطفال بخوانند در صورتیکه تمام دیوان شعرای بزرگ را نمیشود بدست آنها داد.کلام فردوسی بسیار پیراسته است و کمتر از پنج درصد واژه عربی دارد. چنانچه مذکور افتاد کمتر از پنجاه سال پس از فردوسی شاهنامه همه جا مورد علاقه مردم واقع شد واکنون نیز همینطور است.
در گذشته و حال پیش از جنگ و در حین زد و خورد-در میان عشایر و ایلات- در دهات و قهوه خانه ها و مراکز تجمع مردم شاهنامه خوانده میشود. هر روز ده دقیقه شاهنامه را در رادیو ایران میخوانند
فردوسی خود متوجه بود چه خدمت بزرگ وفوق العاده ای کرده است هنگامی که فرمود:
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
هر آنکس که داردهش ورای ودین پس از مرگ بر من کند آفرین
نمیرم ازاین پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
بالاخره باید نمونه ای از شاهنامه را بنظر خواننده گرامی رسانید. برای نشان دادن شکوه وعظمت وانشاء فردوسی چند بیت زیر را میتوان ذکر کرد:
کمر بسته و دل پر از پند اوی گرانمایه جمشید فرزند اوی
برسم کیان بر سرش تاج وتخت بر آمد بر آن تخت فرخ پدر
جهان سر بسر گشته او را رهی کمر بست با فر شاهنشاهی
فروزان شده تخت شاهی بدوی جهانرا فزوده بر او بدو آبروی
همم شهریاری و هم مو بدی منم گفت با فره ایزدی
روآنرا سوی روشنی ره کنم بدآنرا زبد دست کوته کنم
منبع: فردوسی - به قلم دکتر عیسی صدیق
از مهمترین مناطقی كه زبان تركی در آنجا تكلم می شود را توان دهستانهای غلامان، گیخان و در بخش مركزی دهستان آلاداغ را نام بردكه روستاهای آنها اكثراً به زبان می تركی صحبت می كنندكه روستاهای اسپیدان و زوعلیا از زمره روستاهای ترك زبان می باشند. بجنورد زبان ترکی
زبان كرمانجی :گروههای كرد زبان نیز در سطح شهرستان بجنورد دارای پراكندگی زیادی هستند كه می توان رویهمرفته حوزة جغرافیائی این زبان را در بخش مركزی دهستان باباامان و بدرانلو در بخش راز دهستان غلامان و در بخش مانه وسلمقان، آشخانه و جیرانسو را نام برد كه روستای رئین جز گروهها و اقوام كرد زبان می باشند. بجنورد کرمانجی
بر خلاف دیگر زبانها به لحاظ جغرافیایی مشخص می باشد. روستاهای تركمن نشین در یك ناحیه مشخص از شمال بجنورد زبان ترکمنی
زبان اهالی مناطق مورد بررسی فارسی بوده و دارای لهجه محلی خاص خود هستند و تفاوت چندانی بین شمال و جنوب شهرستان فردوس دیده نمی شود. مگر افراد مهاجر از سایر نقاط شهرستان . هر روستا لهجه خود را خاص خودشان می دانند به عنوان مثال لهجه سرایانی ، بغدادی و ... فردوس زبان فارسی
زیر بنای میراث فرهنگی کشور که امروزه افتخار شناسایی - احیاء و نگهداری و معرفی مواریث فرهنگی کشور باستانی ایران را عهده دار است ابتدا در سال 1328 هجری شمسی با تاسیس وزارت اوقاف و صنایع مستظرفه تحت عنوان اداره عتیقات شکل گرفت.
در سال 1342 که وزارت فرهنگ و هنر به ارکان دولت اضافه شد معاونت حفاظت از آثار باستانی در وزارت مذکور عهده دار اداره امور باستانی و تاریخی گردید.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی (سال 1357) و انحلال وزارت فرهنگ و هنر اداره امور سازمان حفاظت از آثار باستانی تحت عنوان سازمان میراث فرهنگی کشور(سال 1358) به دو وزارتخانه فرهنگ و آموزش عالی و فرهنگ و ارشاد اسلامی محول گردید.
برای اینکه اداره امور مواریث فرهنگی از انسجام کافی برخوردار گردد آن قسمت از وظایفی که به عهده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود ار آن منفک و به وزارت فرهنگ و آموزش عالی محول شد.
سازمان میراث فرهنگی در اوایل سال 1373 از وزارتخانه مذکور منتزع و به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وابسته گردید.
گرچه شورای گسترش آموزش عالی در سال 1379 سازمان میراث فرهنگی را به عنوان پژوهشگاه به رسمیت شناخت ولی انحلال و ادغام و منفک شدنهای بیست سال گذشته باعث شد مسازمان میراث فرهنگی کشور کمتر مورد توجه دولتمردان قرار بگیرد زیرا در حال حاضر اداره کل میراث فرهنگی خراسان در مقایسه با سایر ادارات کل استان کوچکترین تشکیلات اداری و نظام پرسنلی را با حداقل امکانات در اختیار دارد.
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت