0

شعر

 
aziztaeme
aziztaeme
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 2044
محل سکونت : تهران

شعر
پنج شنبه 24 تیر 1389  11:55 PM

دوست دارم

دسته ای از گل مریم

هدیه کنم به کسی که ...... 

دوست دارم

دلتنگ کسی باشم که....... 

دوست دارم 

کسی را که

که سهم من نیست از زندگی

و افسوس دیگر هیچ
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>.
گفتمش بی تو چه می باید کرد ؟ 
عکس رخساره ی ماهش را داد .. 
گفتمش همدم شبهایم کو ؟ 
تاری از زلف سیاهش راداد ..
وقت رفتن همه را می بوسید به من 
ازدور نگاهش را داد .. 
یادگاری به همه داد و به من... 
انتظار سر راهش را داد
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی

تک وتنها به تو می اندیشم

همه وقت... همه جا

من به هرحال،که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را، تنها تو بدان

تو بیا...

تو بمان با من، تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو،به جای همه گلها تو بخند

اینک این من که به پای تو درافتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر...تو ببند...

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ی ابر هوا را تو بخوان

توبمان با من تنها تو بمان

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی ست

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی...

 

                                      فریدون مشیری

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها