شعر
پنج شنبه 24 تیر 1389 11:55 PM
به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی
تک وتنها به تو می اندیشم
همه وقت... همه جا
من به هرحال،که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را، تنها تو بدان
تو بیا...
تو بمان با من، تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو،به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتادم باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر...تو ببند...
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ی ابر هوا را تو بخوان
توبمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی ست
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی...
فریدون مشیری
