0

پدر

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

پدر
چهارشنبه 23 تیر 1389  1:34 AM

وقتی 4 ساله بودم: بابا هر كاری می تونه انجام بده.

وقتی 5 ساله بودم: بابام خیلی چیزها می دونه.

وقتی 6 ساله بودم: بابام از بابای تو باهوش تره.

وقتی 8 ساله بودم: بابام هر چیزی رو دقیقا نمی دونه.

وقتی 10 ساله بودم: در گذشته زمانی كه بابام بزرگ می شد همه چیز مطمئنا متفاوت بود.

وقتی 12 ساله بودم: خوب طبیعیه پدر در آن مورد چیزی نمی دونه، اون برای به خاطر آوردن كودكیش خیلی پیر است.

وقتی 14 ساله بودم: به پدر توجه نكن، او خیلی قدیمی فكر می كنه.

وقتی 20 ساله بودم: آه خدای من! او خیلی قدیمی فكر می كنه!

وقتی 25 ساله بودم: پدر كمی درباره آن اطلاع دارد. باید اینطور باشد، چون او تجربه ی زیادی دارد.

وقتی 35 ساله بودم: بدون مشورت با پدر كوچك ترین كاری نمی كنم.

وقتی 40 ساله بودم: متعجبم كه پدر چگونه این جریان را حل كرد. او خیلی عاقل و دانا بود و دنیایی تجربه داشت.

وقتی 50 ساله بودم: اگر پدر اینجا بود همه چیز را در اختیار او قرار می دادم و دراین باره با او مشورت می كردم. خیلی بد شد كه نفهمیدم او چقدر فهمیده بود. می توانستم خیلی چیزها از او یاد گیرم.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها