آيا «ماه عسل» تلخ است؟
پنج شنبه 27 مرداد 1390 9:48 AM
چند روز پيش برنامه «ماه عسل» شبكه سوم را تماشا مي كردم. هم مجموعه برنامه را دوست دارم؛ هم اجراي احسان عليخاني را.
در بخشي از آن برنامه، مجري از تلفن ها و پيامك هايي گله كرد كه بر تلخي برنامه تأكيد داشتند.
گله عليخاني درست بود! واقع گرايانه بود! بجا و تحسين برانگيز!
شايد بگوييد چرا بايد نسبت به يك نقد موضع گيري شود؛ اگر مجري و عوامل يك برنامه بواقع اهل نقدند و تحمل انتقاد را دارند؟ و شايد ادامه دهيد مگر نه اينكه لازمه اصلاح گري، نقدپذيري است!
موافقم. هيچ عاقلي و عقل سليمي، مخالف نقد نيست و از بابت انتقاد نبايد و شايسته نيست در مقام گله گذار آشكار شود. اما اجازه بدهيد دست كم درباره برنامه ماه عسل، به مجري برنامه حق گله در برابر ايرادگيري نادرست را بدهم! به خودم حق بدهم كه از گله يك مجري و يك برنامه در برابر نه نقد بلكه وارد كردن ايرادي غيرمنصفانه دفاع كنم! دفاع كنم تا اولا تفاوت نقد و ايرادگيري نابجا و نامعقول مشخص شود و حرمت انتقاد و منتقد حفظ گردد.
و دوم اينكه يك «واقعيت» را نيز با عمق جان پذيريم! واقعيتي كه بايد ملكه ذهن برنامه ساز و مخاطب شود.
نقد را تميز دادن سره از ناسره تعريف كرده اند. نقد ناظر بر واقعيت و انصاف و عدالت ورزي است. غايت نقد، روشنگري و اصلاح است. احساس و سطحي نگري و مطلق گرايي و عوام زدگي در آن راهي ندارد. نقد برآمده از تخصص است و از اين رو قابل استناد تلقي مي شود.
بنابراين تفاوت است ميان نقد و رأي! در نقد مي توان حكم راند اما رأي نبايد در قواره حكم جاي داده شود.
اين حق مخاطب رسانه است -به ويژه رسانه ملي- كه درباره هر برنامه رأي دهد. نظر مثبت و منفي ارائه كند. اما آيا مي توان رأي را به مثابه نقد و حكم پنداشت و با لحني تند و هيجان زده و به دور از واقع نگري و عدالت زبان به ابراز آن گشود؟!
اما واقعيتي كه وعده اش كردم: يك برنامه ساز براي نمايش ژرفاي يك زشتي، يك پلشتي، يك مصيبت، چاره اي ندارد كه واقعيت را چنان كه هست، بدون دخل و تصرف به نمايش بگذارد. اين، يك روش رسانه اي است. روشي كه احساسات را چنان كه بايد تحت تأثير قرار مي دهد و برانگيخته مي كند.
براي ايجاد همدردي عميق با يك كودك معصوم كه با بي انصافي و با بي رحمي در مسير رهگذران نهاده شده، يك شيوه، نمايش سيماي پردرد اوست، نمايش واقعيت روشن مظلوميت اوست، نمايش بي پرده نگاه پر از بيم و سؤال و آرزو و سرشار از دغدغه اوست؟ براي نشان دادن اوج فداكاري و ضرورت ارج گذاري به انسان هاي فارغ از خودخواهي و مصلحت انديشي هاي دنيازده، مگر مي توان از نگاه خيره به واقعيت دستان پرزخم و سوخته معلم فداكار به سادگي گذر كرد؟
براي به باور نشاندن ايثار زن و مردي كه كودك معلول مرد و زني ديگر را با «جان» و عاشقانه، نگهباني مي كنند، مگر مي توان از نمايش بي واسطه واقعيت بيماري و معلوليت آن كودك- كه حالا نوجواني قد كشيده است- به سادگي گذر كرد و بي اعتنايي نمود!
گفتن از واقعيت ها هميشه مساوي تلخي نيست! به پيامدهاي اين اتفاق اگر انديشيده شود، آن تلخي ظاهري، رنگ مي بازد.
«ماه عسل» تلخ نيست! اما وقتي چشم خود را به واقعيت ها مي بنديم و تلاش مي كنيم تا احساس ما درگير هر واقعيتي نشود، نگاه و حس ما رنگ و طعم تلخي مي گيرد!
پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.
عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!