پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس
دوشنبه 24 مرداد 1390 8:19 AM
پس از مدتی در استانبول شهره خاص و عام گردید.
سلطان محمد پنجم – پادشاه عثمانی- از مدرس دعوت کرد که برای ملاقات و مذاکره در قصر سلطنتی دلمه باغچه سرای، حضور یابد.
مدرس ساعت مقرر به قصر خلیفه رفته و با وی ملاقات کرد. پس از انجام تشریفات معمولی، مدرس ناگهان شروع به سخن کرد و گفت:
«اصولاً ما روحانیون در زمان حکومت استبداد ایران آزاد بودیم و هیچ قیودی {حصری} برای ما در کار نبود و من نیز پس از استبداد در حکومت مشروطه هم به علت آنکه نماینده مجلس شورای ایران بودم، در تمام مراحل، آزاد صحبت می کردم. از این رو در اینجا هم بیانات خود را آزادانه اظهار می کنم.
مقصود از مهاجرت ما ایرانیان به این کشور این است که: اولاً دولت عثمانی صحبت الحاق قسمتی از خاک آذربایجان را به خاک عثمانی موقوف نماید. ثانیاً در موضوع صمیمیت بین برادران مسلمان ایرانی و ترک مذاکراتی به عمل آوریم.»
مدرس در ملاقات رسمی که با پرنس سعید حلیم پاشا، صدر اعظم وقت و طلعت پاشا وزیر کشور وقت عثمانی و دیگر وزرا داشت، در هیأت وزرا (باب عالی) وارد شد و با آنکه جایگاه مبلمان بود، مدرس روی زمین نشست که تمام وزرا به احترام وی صندلی ها را ترک گفته، روی زمین نشستند.
بعد از انجام تعارفات معمولی، صدر اعظم (نخست وزیر) دستور داد برای مدرس «چای عجمی» بیاورند. مدرس به مترجم خود گفت:
«بگویید به جای کلمه عجم لفظ ایرانی استعمال نمایند، زیرا ماده لغوی کلمه عجم از عجمه می باشد و اشتقاق آن بکلمات مختلفه حاکی از تحقیر نژاد غیر عرب، یعنی حتی ملت ترک و ایرانی است و ما ایرانیان که دارای نوابغ و مشاهیری بودیم که به زبان و تمدن عرب و اسلام خدمات شایانی کرده اند، سزاوار نیست که محقر شویم، لذا خواهشمندیم لفظ عجم را از قاموس زبان خودتان خارج کنید و به جای آن کلمه ایرانی را انتخاب فرمایید.»
پس از ترجمه این کلمات، صدر اعظم اظهار کرد: خوب است لباس سربازان ایرانی و ترک یکسان شود!