0

شبي در فاو

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

شبي در فاو
یک شنبه 23 مرداد 1390  2:29 AM

«نقاش زاده» يكي از جانبازان70 درصد جنگ تحميلي است كه به برنامه «شب خاطره» دعوت شده است. او كه به سختي و با كمك دو نفر از دوستان به روي سن مي آيد، از خاطرات دوران جنگ و از چگونگي جانبازشدن خود برايمان اين گونه نقل مي كند:
درسال 1363 ايران بعد از عمليات بدر، طرح عمليات وسيعي را براي منطقه فاو داشت. اين منطقه، منطقه مسكوني بود مردم آبادان در اين منطقه زندگي مي كردند. عمليات بايد در داخل منطقه و در يك فضاي بسته انجام مي شد. با توجه به اين كه مردم بومي منطقه آبادان و خرمشهر در منطقه بودند و تعدادي از نيروهاي ستون پنجم دشمن نيز درميان آنها بود و آنان اطلاعات را براي نيروهاي عراقي گزارش مي كردند، بنابراين شروع عمليات با مشكلات خاصي روبرو بود. پنج قرارگاه همزمان با هم بايد براي عمليات آماده سازي مي شد. عمليات فاو نزديك به هفت ماه كار شديد عملياتي را مي طلبيد. بعد از اين كه تمام موقعيت ها آماده شد ما جمعي لشگر 27محمدرسول الله(ص) بوديم. بعد از اين كه به لشكر اطلاع دادند كه عمليات در پيش داريم، نيروها را آماده كردند، ما از منطقه كرخه به انديمشك به صورت كاملاً استتارشده و در پوشش اتوبوس هايي كه روي آنها با پلاكاردهايي بزرگ نوشته شده بود: «بازديد دانش آموزان دبيرستان... از مناطق جنگي» در صورتي كه اين اتوبوس ها، مملو از نيروهاي رزمنده اي بودند كه آماده عمليات بودند. به اين ترتيب ما را به منطقه دارخوين انتقال دادند. ما به مدت 15 روز در منطقه دارخوين بوديم و در آنجا دوباره ساماندهي شديم. كار بايد به حدي سري و مخفيانه انجام مي شد كه دشمن از آن هيچ اطلاعي پيدا نمي كرد. در غروب آفتاب شب بيستم بهمن ماه سال 1363 بود كه به منطقه رسيديم. نيروهاي ما بايد از سه رودخانه بهمنشير، رودخانه كارون و اروند كه در ورودي شهر قرارداشت عبور كنيم. در شب نوزدهم و بيستم بهمن بود كه نيروهاي گردان مالك و عمار به سمت رودخانه اروند حركت كردند. اروند كه عرض آن از 500متر تا بيش از دو كيلومتر مي رسيد، اين كار بچه ها را بسيار سخت مي كرد و ما مستقيم در ديد نيروهاي عراقي بوديم. قبل از ورود ما، يك گروه غواص خودشان را با طناب به داخل رودخانه متصل كرده بودند و به اصطلاح در اول خط بودند كه بتوانند دشمن را شناسايي كنند و به اصطلاح راه را براي ورود نيروهاي پياده امن نمايند. گردان عمار به همراه نيروهاي غواص از خط رد شدند و خط جنوبي شهر فاو شكسته شد. گردان مالك كه گردان ما بود، قرار بود در شب دوم عمليات وارد خط شود. هدف عمليات ما سايت موشكي ام القصر بود. حدود ساعت 12 يا يك نيمه شب بود كه ما از رودخانه رد شديم، با حركات كاملا آهسته و سكوت مطلق، در اسكله فاو پياده شديم. روزانه 200-300 كيلومتر حركت مي كرديم و مجروحاني را كه در حين عبور زخمي شده بودند نيز با برانكارد حركت مي داديم. فرمانده گردان روي يكي صندلي ايستاده بود و بچه ها را از زير قرآن عبور مي داد و مدام مي گفت ذكر خدا را فراموش نكنيد. ما در ساختمان هايي كه در آن نزديكي بود پناه گرفتيم. موقع عبور يكي از نيروهاي خودي گفت مواظب باشيد پايتان را روي جنازه نگذاريد. با وجودي كه چندين عمليات شركت كرده بوديم و مقداري آمادگي داشتيم كمي كه جلوتر آمديم ديديم يكي از نيروهاي دژبان عراقي كه كلاه كاسكت سفيد رنگي روي سرش بود، وقتي از وجود نيروهاي عملياتي خبردار شده بود نزديك ساختمان شده بود و بچه ها او را با گلوله زده بودند و روي پياده رو افتاده بود. ما در داخل ساختمان پناه گرفتيم. نزديكي هاي طلوع آفتاب و قبل از نماز، هواپيماهاي عراقي آمدند و به صورت بسيار وسيعي شروع به بمباران منطقه كردند. اين منطقه بيشتر با هواپيما و موشك بمباران مي شد. اين بود كه نيروي هوايي ضدهوايي هاي زيادي را دراين منطقه مستقر كرده بود. براي اولين بار بود كه توانستيم در يك روز حدود 75 تا از هواپيما را سرنگون كنيم. بمباران در منطقه به حدي بود كه تمام آسمان تا نزديكي هاي كويت را دود فراگرفته بود. ازساختمان ها بيرون آمديم و پشت خاكريزها سنگر گرفتيم. ديديم چند كاميون بزرگ پر از مهمات آورده بودند و نيروهاي عراقي درحال تخليه مهمات بودند كه درگيري ها شروع شد. نزديك 30-20 نفر از نيروهاي عراقي در زير كاميون پناه گرفته بودند و تير خورده و كشته شدند. ما مقداري از مهمات كه شامل توپ هاي صنعتي، تانك و غيره بود در آنجا بلااستفاده مانده بود به غنيمت گرفتيم و چون نيروهاي آموزش ديده بوديم، مقداري از كاربردهاي آن را مي دانستيم اين بود كه از توپ هاي عراقي عليه خودشان استفاده مي كرديم. در شب دوم عمليات سايت موشكي ام القصر بود كه بايد حذف مي شد. نيروها سوار بر كاميون به طرف خط حركت كردند. در نزديكي هاي خط نيروها پياده شدند تا مقداري استراحت كنند. به خاطر نزديكي به رود اروند، روز منطقه بسيار گرم بود به حدي كه از شدت گرما پوستمان مي سوخت و شبها به قدري سرد بود كه تمام استخوانهاي بدنمان درد مي كرد و سرما تا عمق جانمان نفوذ مي كرد. ساعت 5:10 قرار بود كه عمليات شروع شود. ساعت يك پشت خط اروند رسيديم. فاصله ما با نيروهاي عراقي حدود 500 متر بود. درسمت راست ما جاده ام القصر قرارداشت كه ميدان مين بود و در سمت چپ كوت عبدالله قرارداشت. عراقي ها تمام نيروهايشان را در منطقه ديگري جمع كرده بودند و فكر مي كردند كه عمليات از جاي ديگري آغاز مي شود بنابراين نيروي كمي در منطقه گذاشته بودند. وقتي ما به پشت خط رسيديم دو تانك در جاده ايستاده بودند و شديد تيراندازي مي كردند. به طوري كه راه ما را سد كرده بودند. هرچقدر گلوله به تانك مي زديم به تانكها نمي خورد. ساعت 20:10 دقيقه بود كه به ما گفتند هرطوري شده بايد عمليات شروع شود. در آخرين لحظه ديديم هيچ كاري نمي توانيم بكنيم. اين بود كه يك گروه ويژه براي عبوردادن ما آمدند. وقتي نيروها آمدند به ما گفتند: اين ميدان مين تخريب نشده است. ما به شرطي شما را از اين منطقه عبور مي دهيم كه شما پايتان را فقط جاي پاي ما بگذاريد نه كمي راست و نه كمي چپ. هر اتفاقي افتاد پاي خودتان است. ما پشت سر اين نيروها به ستون و آرام و با احتياط حركت مي كرديم. ميدان مين را بدون تلفات رد كرديم و به كمين عراقي ها رسيديم. چند تا سنگر خالي بود كه به هر سنگري كه مي رسيديم نارنجگي پرتاب مي كرديم تا مطمئن شويم كميني نيست. همين طور كه قدم به قدم پشت سر هم حركت مي كرديم نفر جلويي به من گفت بنشين. من هم برگشتم كه اين جمله را به پشت سري خود بگويم احساس كردم گلوله اي به كمرم خورد. تكان آنقدر شديد بود كه ضربه اي به صورتم خورد و هفت -هشت متري به بالا پرتاب شدم و مجدد به زمين برخوردكردم. احساس شهادت داشتم و نگاهم سوي آسمان بود. احساس مي كردم بدنم از من فاصله گرفته، پاهايم را مي ديدم ولي قدرت بلندشدن نداشتم. كم كم صداها برايم نامفهوم شد. گاهگاهي به هوش مي آمدم و دوباره از هوش مي رفتم تا اين كه ما را به فرودگاه و از آنجا به بيمارستاني در تهران اعزام كردند و... به قول امام راحل مان شهدا ره صدساله را يك شبه پيمودند، هرچند ما از قافله آنها بازمانديم اميدواريم كه بتوانيم راهشان را ادامه دهيم.

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها