پاسخ به:آيةالله عبدالنبي نمازي
شنبه 22 مرداد 1390 11:48 AM
پدرم ضمن تبليغ و منبر، آموزشكدهي قرآن را تأسيس كرد و از اين راه افراد بسياري را در طول ساليان متمادي با كتاب آسماني قرآن آشنا كرد. براي من توفيق بزرگي بود تا قرآن فرا گيرم و با كتابهاي درسي جديد آشنا شوم و توانستم كه به پدر بزرگوارم در تعليم و تدريس كمك نمايم. در دوازده سالگي در امتحانات متفرقه شركت كردم و سال سوم ابتدايي را به صورت ارتقايي امتحان دادم و با معدل بالا قبول شدم و به كلاس چهارم رفتم و سالهاي چهارم، پنجم و ششم را با معدل بالا سپري كردم. تعدادي از دروس ادبيات را در آبادان خواندم و در آغاز سال 1341 شمسي به نجف اشرف عزيمت نمودم.
قابل ذكر است كه اينجانب در دوران تحصيل، تصميم به ادامهي تحصيلات دانشگاهي داشتم و اصلاً در ذهن و فكرم تصور تحصيلات حوزهاي وجود نداشت، البته مرحوم والد، گاهگاهي اظهار ميكرد كه ميخواهم شما را به حوزهي علميهي نجف اشرف بفرستم تا سرباز امام زمان (عج) بشويد؛ ولي خود من تمايلي نشان نميدادم، اما پس از رحلت مرحوم آيه الله العظمي بروجردي كه جهان اسلام و تشيع را تكان داد و من در شهر آبادان شاهد آثار گستردهي آن عالم رباني بودم در درون خود يك تحول عظيم و عشق فراوان براي فراگيري علم آل محمد (صلوات الله عليهم اجمعين) احساس كردم. از اينرو تصميم جدي گرفتم كه به نجف اشرف عزيمت نمايم. به اتفاق حضرت حجهالاسلام شيخ عبدالرسول دشتي كه از بني اعمام (پسر عموها) ميباشند و هم اكنون سمت قاضي دادگستري بوشهر را دارا هستند، عازم عراق شديم و دروس حوزه را آغاز نمودم. در مدرسه علميهي بادكوبه حجره گرفتم و مشغول درس خواندن شدم و با لطف پروردگار و توجهات مولي الموحدين حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام و عنايت حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) با اينكه در آن دوران در حوزهي نجف به دليل نبودن امتحان، طلاب در درس خواندن و نخواندن آزاد بودند و هيچ عاملي براي اجبار و الزام وجود نداشت، اما من آنچنان در خود احساس شوق و علاقه به خواندن درس احساس ميكردم كه هيچ چيز جز درس و مطالعه و مباحثه و نوشتن برايم جاذبه نداشت. از اينرو، با شوق غير قابل وصفي درس ميخواندم و از دوستان هم درس خود هميشه در تمام مراحل درسي جلوتر بودم و دوستان مشتاق بودند درسها را با يكديگر مباحثه كنيم.