قالی دنیا
شنبه 19 تیر 1389 1:43 AM
هر هزار سال یك بار فرشتهها قالی
جهان را در هفت آسمان میتكانند، تا گرد و خاك هزار سالهاش بریزد و هر بار با
خود میگویند:
"این نیست قالیای كه قرار بود انسان ببافد، این فرش فاجعه
ا
ست ."
با زمینه سرخ خون و حاشیههای كبود معصیت، با طرحهای گناه و
نقش برجستههای ستم،
فرشتهها گریه میكنند و قالی آدم را میتكانند و
دوباره با اندوه بر زمین پهنش میكنند
.
رنگ در رنگ، گره در گره، نقش
در نقش، قالی بزرگی است زندگی،
كه تو میبافی و من میبافم، همه
بافندهایم، میبافیم و نقش میزنیم، میبافیم و رج به رج بالا میبریم،
میبافیم و میگسترانیم
.
دار این جهان را خدا برپا كرد، و خدا بود كه
فرمود: "ببافید"، و آدم نخستین گره را بر پود قالی زندگی زد
.
و هر كه
آمد، گرهای تازه زد و رنگی ریخت و طرحی بافت و چنین شد كه قالی آدمی رنگ
رنگ شد، آمیزهای از زیبایی و نازیبایی، سایه روشنی از گناه و
صواب
.
گره تو هم تا ابد بر این قالی خواهد ماند، طرح و نقشت نیز، و
هزاران سال بعد، آدمیان بر فرشی خواهند زیست كه گوشهای از آن را تو
بافتهای
.
كاش گوشهای را كه سهم توست، زیباتر ببافی
...