0

عمار کجاست؟

 
mht110
mht110
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 15
محل سکونت : اصفهان

عمار کجاست؟
دوشنبه 17 مرداد 1390  2:02 PM

 

کجایند آنها که پیمان جانبازی بسته اند؟

شاید که نه حتما این جمله را بسیار شنیده اید"أین عمّار"اما شاید هنوز بعضی نمی دانند عمار کیست یا اینکه این جمله را چه کسی گفته چه موقع و چرا؟

این جمله را آقا امیر المومنین علیه السلام  چند روز قبل از شهادت در کوفه فرموده اند و معنای آن اینست "عمار کجاست؟" 

اما اینکه ویژگی جناب عمار چه بود که حتی بعد از شهادتش اینچنین از او یاد می شود مورد بحث ماست.


قسمت اول

عمار فرزند یاسر از اولین کسانی است که مسلمان شد پدر و مادر خود را نیز به اسلام دعوت کرد و آنها نیز مسلمان شدند. پس از اینکه سران مشرک قریش برای جلوگیری از گسترش روز افزون تصمیم به آزار و اذیت مسلمانها گرفتند از آنجا که این خانواده در مکه هم پیمانی نداشتندبیش از سایرین مورد اذیت مشرکین قرار گرفتند تا جایی که یاسر و همسرش سمیه اولین شهدای اسلام شدند.

پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به مدینه اتفاق جالبی در مورد عمار افتاد که از همان وقت عمار مورد توجه مسلمانها قرار گرفت.

وقتی که قرار شد در مدینه مسجدی برای عبادت و نیز محلی برای اجتماع مردم برای امور اجتماعی و سیاسی تأسیس شود همه دست به کار شده و هر کس گوشه ای از کار را به عهده گرفت.

عمار و چند نفر دیگر مشغول آوردن سنگ و خشت برای ساختن دیوار مسجد شدند. عمار به قدری با اشتیاق کار می کرد که عده ای بیش از توان او سنگ بر پشت او می گذاشتند

عمار هم نزد نبی اکرم گله کردکه یا رسول الله اینها می خواهند مرا بکشند. حضرت لبخندی زدند و فرمودند « تقتلک الفئة الباغیة» یعنی اینها تو را نمی کشند بلکه گروه ستمگری تو را خواهند کشت .

این جمله سبب شد عمار میزانی برای سنجش حق و باطل شود در جنگها عمار در هر طرف قرار می گرفت دلیل بر حقانیت آن جبهه بود در جنگ صفین همه اعم از شامیان و کوفیان منتظر بودند ببینند عمار در کدام طرف می ایستد. وقتی همه دیدند که عمار در رکاب علی علیه السلام است قوت قلبی برای لشکر کوفه و سبب تزلزل در لشکر شام شد 

بنابر این وجود جناب عمار برای جبهه حق بسیار مغتنم بود ......


قسمت دوم

نصر بن مزاحم یکی از مورخین معروف در کتابش (واقعه صفین) می نویسد :أسماء بن حکیم فزاری می گوید: در جنگ صفین همراه علی علیه السلام و زیر پرچم عمار بن یاسر بودیم . به هنگام ظهر که ما با گلیم سرخی برای خود سایبان درست کرده بودیم مردی که صفها را پشت سر می گذاشت و گویی آنها را می شمرد پیش آمد و به ما رسید . پرسید : کدام یک از شما عمار بن یاسر است ؟

عمار گفت: منم .پرسید: همان که کنیه اش ابو یقظان است؟گفت : آری . گفت : مرا با تو سخنی است.آشکارا بگویم یا پوشیده ؟ عمار گفت: هر گونه می خواهی بگو.گفت:آشکارا می گویم :من از پیش خاندان خود در حالی که با بینایی نسبت به حقی که بر آن هستیم بیرون آمدم و در گمراهی آن گروه هم هیچ شک و تردیدی نداشتم و می دانم که ایشان بر باطلند . تا دیشب هم بر همین حال بودم . ولی دیشب وقتی مؤذن اذان گفت و گواهی داد که خدایی جز خداوند نیست و محمد صلی الله علیه و آله رسول اوست و بانگ نماز برداشت،مؤذن آنان نیز چنین کرد و صف نماز برپا شد ما نمازی یکسان گزاردیم و کتابی یکسان تلاوت کردیم و دعایی یکسان خواندیم . از دیشب گرفتار شک شدم و شبی را گذراندم که جز خداوند متعال کسی نمی داند بر من چه گذشته است.

صبح نزد علی علیه السلام رفتم و ماجرا را برایشان گفتم . فرمودند:آیا عمار را دیده ای؟ گفتم :نه . فرمود او را ملاقات کن و ببین چه می گوید، گفته اش را پیروی کن .

به همین خاطر نزد تو آمدم .عمار گفت :آیا صاحب آن پرچم سیاهی را که در مقابل و برای رویارویی من ایستاده است می شناسی؟آن پرچم عمرو عاص است که من همراه پیامبر صلی الله علیه و آله سه بار با آن مقابله کرده و جنگیده ام و این بار چهارم است و نه تنها این بار بهتر از بارهای گذشته نیست بلکه از همه آنها بدتر و تبهکارانه تر است .

آیا خودت یا پدرت در جنگهای بدر و احد و حنین شرکت کرده بودید؟ گفت :نه عمار گفت : مواضع و پرچمهای ما همان مواضع و پرچمهای رسول خدا در بدر و احد و حنین است و مواضع و پرچمهای این گروه همان مواضع و پرچمهای مشرکان است.

آیا این لشکر و کسانی را که در آن هستند می بینی؟ به خدا سوگند دوست دارم که همه آنان و کسانی که با معاویه برای جتگ با ما آمده اند و از آنچه ما بر آن معتقدیم جدا شده اند ، پیکری واحد می بودند و من سر آن را می بریدم و پاره پاره می کردم . به خدا سوگند خون همه آنان از ریختن خون گنجشکی حلال تر است . آیا تو ریختن خون گنجشکی را حرام می دانی ؟ گفت :نه بلکه حلال است . عمار گفت : خون آنان هم همانگونه حلال است .آیا موضوع را برای تو روشن ساختم؟گفت : آری .عمار گفت : اینک هر کدام را دوست می داری انتخاب کن .....


قسمت سوم

یکی از کارهای مهم جناب عمار در جنگ صفین همین روشنگری ها بود . هرجا می دید یک تزلزلی ، تردیدی به وجود آمده ، خود را سریعا به آنجا می رساند و شک و تردید ها را زائل می ساخت .

همین کار سبب تقویت جبهه حق و تضعیف طرف مقابل می شد . زیرا هیشه در چنین مواقعی جنگ روانی کارسازتر است تا سلاحهای جنگی . جریان نفاق شامی چون خود را از جهاتی نظیر سلحشوری رزمندگان ،اراده های آهنین درراه رسیدن به مقصود در ضعف می دید ،بنابر این سعی در تضعیف همین روحیه ها داشت آن هم از طریق شایعه افکنی ایجاد شک نسبت به حقانیت جبهه علی علیه السلام.

این جاست که ارزش روشنگری های جناب عمار معلوم می شود و اینکه چرا پس از سه سال از شهادت او در صفین ،امیر المومنین علیه السلام ندای "أین عمّار" سر می دهند.

ارزش این جمله زمانی بیشتر معلوم می شود که بدانیم همین حیله گری های معاویه و نداشتن بصیرت در بعضی از لشکریان علی علیه اسلام سبب شکست حضرت در صفین و سپس واقعه نهروان و سر انجام شهادت حضرت در محراب شد .

پس معلوم شد نقش خواص با بصیرت در پیروزی جبهه حق تا چه اندازه است .

این بار ندای "أین عمّار " علی علیه السلام از حنجره فرزندش به گوش می رسد .ان شاء الله ما نیز عمار گونه عمل کنیم.

 

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها