ستيز با هاليوود زدگي
پنج شنبه 6 مرداد 1390 9:25 AM
درگذشت ابوالحسن علوي طباطبايي يك ضايعه و لطمه بزرگ براي فرهنگ و سينماي ايران بود. معمول است كه چنين عباراتي را براي تجليل از شخصيت هاي از دست رفته به كار مي برند. اما اگر درباره بسياري از متوفايان، اين گونه بيانات در حد تعارف و پاسداشت باشد، درباره ابوالحسن علوي طباطبايي يك واقعيت غيرقابل ترديد و انكارناپذير است. چرا كه داشته هاي ذهني او درباره سينما، يگانه و منحصر به خود او بود. افراد توانمند در زمينه تحليل تاريخ سينما بسيارند، اما كمتر كسي در ايران، مكاشفات و افق نگاه وي را داشت. اين نويسنده بخشي از اندوخته هايش در اين عرصه را در كتاب هايش به جامعه ارائه داده است. اما اين كتاب ها- كه شمارشان به «20» مي رسد- همه داشته هاي او درباره ابعاد و زواياي آشكار و پنهان سينما نبود. متأسفانه دست تقدير، «استاد» را با حرف هاي نانوشته اش از ما گرفت. به همين دليل مي گويم كه درگذشت علوي طباطبايي، يك آسيب بزرگ براي سينماي كشورمان است.
برنامه ريزي كرده بوديم كه به مناسبت روز ملي سينما- 21 شهريور- گفت وگويي را به او اختصاص دهيم و بخش ديگري از داشته هايش در اين حوزه را منتشر كنيم. چون او تنها منتقدي بود كه شكل گيري حيات سينما در ايران و انحطاطش در روزگاران گذشته را از نزديك ديده و لمس كرده بود، حيات دوباره سينما، پس از انقلاب را هم نظاره نمود و وضعيت امروز آن را هم مي ديد. علاوه بر اينها، سينماي مغرب زمين و در صدر آن، هاليوود را هم به خوبي و بيش از همه مدعيان مي شناخت و جمع بودن همه اين ويژگي ها در ذهن يك نفر، بي نظير بود. اما «ناگهان خيلي زود دير شد» و اين فرصت را از دست داديم. با اين همه، علوي طباطبايي هم مانند ساير بزرگان عرصه فرهنگ و هنر، آثاري را به يادگار گذاشته كه غنيمت هايي گران بها براي اهالي سينما هستند. استاد فقيد ما در اين نوشتارها، نگاهي كاملا متفاوت و خلاف عادت متداول در ميان منتقدان سينما را نسبت به ماهيت سينما و به ويژه هاليوود ارائه داده است.
يكي از معضلات فرهنگي در كشور ما اين است كه متأسفانه جريان حاكم و غالب در ميان منتقدان سينما، مرعوب هاليوود هستند. سينماي آمريكا، نگاه و فكر آنها را مسخ كرده. تا آنجا كه بسياري از اين گروه، فيلم هاي هاليوودي را تا حد مقدسات بالا برده اند. برخي از اين منتقدان وارفته در مقابل سينماي غرب، معتقدند كه فيلم هاي هاليوودي به قدري بزرگ هستند كه ما حق نداريم از آنها اشكال بگيريم! اين درحالي است كه حجم غالب فيلم هاي آمريكايي، كاركردي جز زيبا نشان دادن پليدي ها و پلشتي ها ندارند.
اين بيماري كه همچون يك اپيدمي فلج كننده تفكر، در بين اغلب منتقدان و بيشتر نشريات به ظاهر تخصصي سينمايي در ايران شايع است را مي توان «هاليوود زدگي» دانست. هاليوودزدگي نويسندگان و مجله هاي سينمايي، روي فيلم هاي ايراني هم تاثيري بسيار منفي گذاشته است. وقتي ملاك و ارزش، سينماي غرب و آمريكا باشد و مخاطب نتواند از ميان همهمه پرهياهوي جاذبه هاي هاليوودي يا سكوت و آرامش رياكارانه فيلم هاي شبه روشنفكرانه لائيك هاي اروپايي، شخصيت اصلي يك فيلم را بشناسد، نتيجه اش در سينماي ما مي شود غوغاسالاري فيلم هاي عوام فريب و روشنفكرزده!
مرحوم علوي طباطبايي، از معدود تحليل گران سينما بود كه توانسته بود از اين هياهوها و تظاهرات حيله گر و پوچ عبور كند و ماهيت حقيقي سينماي غرب را رمزگشايي نمايد. او حاصل بخشي از اين تجربيات را در كتاب هايش نوشته است. به خصوص سه كتاب «هاليوود و فرجام جهان»، «افسانه سازان هولوكاست» و «محمدرسول الله(ص) و مبارزان مسلمان» منابع بي بديلي براي شناخت تاريخ سينماي غرب و به خصوص هاليوود هستند.
كتاب هاليوود و فرجام جهان، مروري است افشاگرانه بر تاريخ سينماي آمريكا. نگاهي كه تا به حال در كمتر كتاب تاريخ سينما ديده شده است. چرا كه علوي طباطبايي دراين كتاب سعي كرده تا شناختي به مراتب عميق تر و واقعي تر درباره هاليوود و نحوه نقش آفريني اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي آن در جهان ارائه دهد. همچنان كه در بخشي از اين كتاب به درستي آمده كه: «اصولا هاليوود فيلم بدون هدف و خنثي نساخته است. سينماي آمريكا همواره مباني نظري خودش را كه محصول ايده ها و اهدافش است به زبان تصوير ترجمه كرده و به اين نكته روان شناسانه نيز واقف است كه هر تصوير معادل هزار كلمه است.»
يكي از تلاش هاي نويسنده در كتاب «هاليوود و فرجام جهان» اين بوده كه جهان بيني و انسان شناسي غرب مدرن را از ميان نخستين فيلم هاي تاريخ سينماي آمريكا شناسايي كند. دربخشي از فصول ابتدايي اين كتاب آمده كه: «در تمام اين آثار تنها به اين نكته اشاره شده كه غرب سفيدپوست با دسترسي به علم و فناوري به پيشرفت هاي حيرت انگيز برهمه چيز مسلط شده و بر همه اركان عالم هستي، چنگ بيندازد. در واقع در انديشه سلطه جوي غربي و به ويژه در آينده نگري آنها به خوبي مي توان نداي فرعونيت و «انا ربكم الاعلي» را شنيد. از ديدگاه آنها معارضه و مبارزه با انسان ها در آينده همواره مسئله اي حل شده است.»
كتاب «هاليوود و فرجام جهان» را مي توان نوعي غرب شناسي يا به عبارت بهتر، آمريكا شناسي از وراي محصولات سينمايي هاليوود دانست. به عنوان مثال در بخشي از اين كتاب، روش شناسي غرب در تهاجم فرهنگي به ساير ملت ها و فرهنگ ها به اين شرح نوشته شده: «فيلم سازي در سينماي هاليوود يكي از مهم ترين روش هاي ممكن است كه توسط دنياي غرب براي به اصطلاح جاانداختن فرهنگ و ايدئولوژي غربي در زمينه پايان دنيا با وسعت و با كليه امكانات مورد استفاده قرار گرفته است. دراين نوع فيلم سازي با استفاده از «ژانر» يا گونه علمي- تخيلي همواره تصويري از آينده به شكلي داستاني و گيرا ترسيم گرديده و سعي شده تا با استفاده از عناصر تحليل و هيجان و شگفتي به بيننده اين گونه فيلم ها بقبولاند كه آينده جهان آن گونه خواهد بود كه آنها تصوير مي كنند.»
يكي از ويژگي هاي فيلم هاي هاليوودي، تبلور بخشي از سياست هاي دولت آمريكا است.
علوي طباطبايي هم به عنوان يك مخاطب آگاه و هوشيارنسبت به اين خصوصيت هاليوود نوشته كه:«هاليوود همواره درباره جنگ جنگ جهاني آينده، خطر بمباران هسته اي، انفجار جمعيت و فاجعه گرسنگي، آلودگي محيط زيست و بيماري هاي همه گير و مهلك وغيره تبليغات فراواني از طريق فيلم، نوار ويديويي و سي دي ودي وي دي به سرتا سر جهان داشته است. هدف اصلي و پشت پرده سياستگزاران سينمايي آمريكا ترساندن مردم دنيا، تحميل راه حل هاي از پيش ساخته شده و محكم كردن بندهاي بردگي و اسارت آنها است، نه آنكه بخواهند توجه انسان ها را به خطراتي كه بشر در پيش رو دارد، جلب كنند. بايد توجه كرد كه در واقع تصوير حقيقي جهان، تصوير يك جنگ و مبارزه اساسي بين دو نيرو است: يكي قدرت هاي استكباري با همه ترفندهاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي و مجهز به يك شبكه تبليغاتي وسيع شامل وسائل ارتباط جمعي و دوم توده هاي عظيم و بيكاران چند ميلياردي انسان ها كه درسرتا سر جهان، حتي درهمان كشورهاي به اصطلاح متمدن و ابر قدرت و قلدرحضور دارند.»
بخشي از كتاب «هاليوود و فرجام جهان» به بررسي فيلم هاي سال هاي اخير (دهه 1990) آمريكا اختصاص يافته است. يعني سال هايي كه كمونيسم از هم مي پاشد و آمريكايي ها با بحران هاي جديدي مواجه مي شوند. اين موقعيت، در فيلم هاي هاليوود نيز منعكس مي شود.
به زعم نويسنده كتاب، هاليوود دراين دوره چند موضوع اصلي را محور آثار خود قرارداده كه عبارتند از:«ظهور منجي و بردن امت خود به سرزمين موعود، حفظ جهان از خطراتي كه آينده آن را تهديد مي كند؛ تنها توسط غرب و به ويژه درآمريكا، خليج فارس مركز حركت هاي تروريستي جهان است؛ جنگ بعدي،نبردنهايي بين دنياي كفر و جهان آزاد و معتقد خواهد بود و نتيجه آن ظهور مجدد حضرت عيسي به عنوان پادشاه جهان است.»
اما يكي ديگر از دستاوردهاي علوي طباطبايي دراين عرصه، تحقيق و پژوهش درباره سينماي صهيونيستي بوده است. تلاشي كه بخشي از نتايج آن دركتاب «افسانه سازان هولوكاست» توسط انتشارات كيهان منتشر شده است. نويسنده،اين كتاب را با ارائه خلاصه اي ازتاريخچه صهيونيستي و افسانه هولوكاست آغاز كرده است. چرا كه سينماي صهيونيستي و محوريت هولوكاست در فيلم ها، خود تابعي از به وجود آمدن كشوري جعلي و غصبي به نام اسرائيل است. هم چنانكه دولت آمريكا و همراهان آن، به حمايت از اين غده سرطاني مي پردازند. سينماي آن ها نيز- به خاطر تابعيت از سياست هاي آن ها- پا به ميدان گذاشته و در ادوار مختلف تاريخ سينماي غرب به اين موضوع پرداخته است.
در كتاب «افسانه سازان هولوكاست» درباره اهميت پرداختن به موضوع هولوكاست براي صهيونيست ها اين گونه تشريح شده است:«از نظر صهيونيست ها اطلاعات جعلي مربوط به تاريخ هولوكاست موجب بيدار شدن حسي از هويت يهودي در بسياري از يهوديان مي شود. آنها عقيده دارند كه اين ماجراي تاريخي احساسي از غرور و شايد امنيت در برپايي رژيم صهيونيستي در اسرائيل به آن ها داده باشد.»
يكي از جريان هاي سينماي صهيونيستي در اين كتاب فيلم هاي تاريخي- مذهبي مثل «سامسون و دليله» و «ده فرمان» (هر دو به كارگرداني سيسيل ب.دو ميل)، «بن هور» (ويليام وايلر) و... معرفي شده است. درباره اين دست از فيلم ها توضيح داده شده كه «در سال هاي دهه 1950 ميلادي، جريان صهيونيسم سينمايي سياست هاي فرهنگي خود را تكوين و تبيين نمود كه يكي از آن ها پرداختن به تاريخ و فرهنگ يهود از طريق تعبير و تفسير مجدد داستان هاي كتاب مقدس و ارتباط آنها با رويدادهاي جديد به شمار مي رفت. فيلم هاي تاريخي- مذهبي كه در سال هاي 1950 با اهداف فوق ساخته و در سطح جهاني با تبليغات فراوان مطرح شدند، در واقع وسيله اي براي تاييد ظلم و جور بر يهوديان، بررسي ريشه هاي تاريخي آنان و ايجاد غرور ملي كاذب در آن ها بود كه بدون ترديد در همزماني آن با آغاز شكل گيري رژيم غاصب صهيونيستي در پناه تبليغات گسترده هولوكاست نقش عمده اي داشت.» يكي از نكاتي كه در كتاب بر آن تاكيد شده است، تلاش سينماي صهيونيستي براي تلطيف چهره اروپا و تبرئه غرب از جناياتي است كه عليه يهوديان، در گذشته انجام مي دادند. در اين مورد آمده است: «اروپايي ها و آمريكايي ها كه خود افسانه هولوكاست را به وجود آورده بودند، با توليد فيلم هايي از اين دست كوشيدند تا از اين جرم خيالي، خود را تبرئه سازند، تا زمينه هاي لازم براي قرباني كردن مسلمانان فراهم شود.»
در اين كتاب همچنين درباره فيلم هايي به ظاهر روشنفكرانه، شخصي و مستقل همچون «فهرست شيندلر»(استيون اسپيلبرگ) و «پيانيست» (رومن پولانسكي) به عنوان آثاري صهيونيستي و هولوكاستي ياد شده است.
كتاب «محمد رسول الله(ص) و مبارزان مسلمان بر پرده سينما» هم از ديگر تلاش هاي ارزنده مرحوم علوي طباطبايي است. كتابي كه به يكي از دغدغه هاي اصلي مسلمانان جهان، يعني نمايش چهره قهرمانان و قديسان اسلامي در فيلم ها پرداخته است. در اين كتاب علاوه بر مروري بر فيلم هايي كه به اين موضوع پرداخته اند، بخش ويژه اي هم به سينماي فلسطين اختصاص يافته است. علوي طباطبايي در اين كتاب هم به افشاي رويكردهاي مخرب هاليوود پرداخته است. از جمله در صفحات آغازين كتاب نوشته كه:
«سينماي هاليوود در ارائه فيلم هاي با درونمايه مذهبي در طول تاريخ هميشه تضمين كننده گيشه و سودجويي تهيه كنندگان بوده است. از اين رو مضامين مذهبي در سينما هميشه از نظر سينماگران سوداگر تكيه گاه قابل اعتمادي به شمار رفته است و آنان كه به جز تسخير گيشه ها و ارائه اهداف سياسي به چيزي نمي انديشيدند، هرگز تصوير درست و روشني هم از مذهب ارائه نمي دادند و نگرشي دقيق به آن نداشتند و متأسفانه به خواسته فطري انسان ها يعني دين و مذهب به عنوان يك اصل كه ريشه در اعماق وجود و فطرت انسان ها دارد نپرداخته اند، بلكه مذاهب و اديان و شخصيت هاي بزرگ انساني و رهبران روحاني و پرداختن به زندگي آن ها، مستمسكي براي سودآوري بيشتر بوده است.»
ابوالحسن علوي طباطبايي، يك اسوه در نقد سينما و مطالعه و بررسي هاليوود است. گرچه جاي او خالي است، اما آثارش مي توانند به عنوان سرمشقي براي منتقدان و نويسندگان جوان و نوجوي كشورمان استفاده شوند. اين مسير به افزايش خودآگاهي و پويايي فرهنگي، به ويژه در عرصه سينما منجر خواهد شد.
پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.
عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!