0

زهر سکوت تو

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

زهر سکوت تو
چهارشنبه 5 مرداد 1390  10:07 AM

کاشکی " دوستت دارم" را می فهمیدی تو!
به ستوه آمده لب،
بس که هذیان محبّت گفته است
دل به تنگ آمده نیز!
تا کی این پروانه بر سر شعلۀ خاموش صداقت رقصد؟!
شعلۀ دل ز دمِ سردِ تو افسرده شده
چشم دل ترّی خویشتن ز خوناب جگر می طلبد!
چیست این مُهر سکوت ، بر لبانت که چنین بی رحم است؟
ننگت آید که گشایی تو لبی ، تا دلی شاد شود؟!
گوشهایم کر شد، بس که زهراب خموشی ز سکوت تو چشید!
دست کم پیغامی! بی وفا دشنامی!
این که در سینۀ توست سنگ خاره است ویا آهن سرد؟
***
لعن و نفرین کنم آن را که دل نرم مرا ، این چنین در غم عشق تو پریشان کرده است!
عطشم داده و آب را به رویم بسته است
شده راضی که گدایی کنم این عشق جگر سوز تو را
خواری ام از چه سبب، این چنین در طلب است؟
آرزومندم تا:
آنکه اینگونه مرا خوار غم عشق تو ساخت ، خویشتن در قفس بی در و بی روزن عشق تو گرفتار شود!


بابک آذرشب(زخمه)

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها