0

بازآفرینی خویشتن در سال نو

 
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

بازآفرینی خویشتن در سال نو
دوشنبه 27 تیر 1390  10:21 AM

برنامه‌ریزی من در آغاز سال نو چگونه است؟شاید بعضی از ما هنوز این سؤال را از خود نپرسیده باشیم یا به فكرمان نیفتاده، یا تا كنون مسئله‌مان نبوده باشد.
شاید بعضی از ما پرسیده اما هنوز پاسخی برایش نیافته باشیم! یا چند پاسخ یافته ولی هنوز هیچ كدام را برنگزیده باشیم.

البته شاید هیچ كدام راضی مان نمی‌كند، یا بین چند مورد از آنها شك داشته باشیم و بالاخره، بعضی از ما از خود پرسیده  و جوابی نیز یافته باشیم، البته ممكن است كه جواب مان هنوز به دلمان ننشسته باشد گویی چیزی كم دارد، یا شاید، كاملاً خودش باشد و با یقین و تمام وجود، عزم اجرا و دنبال كردن آن را در سالی كه در پیش داریم، داشته باشیم. آیا تاكنون پیش آمده كه برای بازكردن وسیله‌ای، بسیار كلنجار رفته  اما دست آخر به محض پیدا كردن پیچ یا دكمه یا قِِلِقش كه تا آن زمان از دیدمان پنهان بوده، به سادگی بازش كرده باشید؟!

آیا جلوگیری از ریزش بهمنی سهمگین، در پای كوه آسان‌تر است یا در بالای كوه، از مبدأ آن، یعنی زمانی كه هنوز گلوله برفی كوچك است؟!

آیا حل كردن بسیاری از مسائل و مشكلات ما، در  زندگی آن جایی كه بزرگ و سخت شده‌اند، آسان‌تر است یا از مبدأ آن ها؟!

مبدأ دگرگون‌سازی‌ مسائل زندگی كجاست؟! منشأ بازآفرینی خویشتن و خودشكوفایی كجا می‌تواند باشد؟!

دگرگونی، از «منشأ» میسر است آن چه كه از دنیای درون ما، از میان پندار‌هایمان در جهان بیرون پدیدار می‌شود، حتماً لازم است مسیری را طی كند وگرنه، امكان ایجاد و پدیدارشدن وجود نخواهد داشت:

مثلاً، برای ساختن یك ساختمان، ابتدا طرح معماری آن در ذهن طراح آن شكل می‌گیرد و سپس برای آنكه تمامی منابع، اعم از منابع مالی، مصالح و تجهیزات، نیروهای انسانی متخصص و كارگری و انرژی بتوانند توسط مجری گرد هم بیایند و هر یك در جای خود و در هماهنگی با یكدیگر ایفای نقش كنند، به گونه‌ای كه آن ساختمان ساخته و راه‌اندازی شود، نیاز است طرح و برنامه ساخت، ازدنیای درونی طراح و مجری به دنیای بیرونی، بروز كند؛ به گونه‌ای كه، برای همه دست اندركاران دیگر، قابل رؤیت و درك شود. طرح، از ذهن طراح به‌صورت نقشه و برنامه از ذهن مجری به‌صورت كلام، ابراز می‌شود.

پندار، مرز میان دنیای درون و بیرون

به مرحله درونی، «پندار»، به مرحله میانی (مرز میان دنیای درون و بیرون) كه می‌تواند شفاهی یا كتبی باشد، ابراز و بیان یا «گفتار»، به اعمال بیرونی «كردار» و به تجلی درونی و بیرونی پندار و گفتار و كردار، «پدیدار» می‌گوییم.

«نقش» برنامه چیست؟

برنامه عاملی است كه پندار را به گفتار، گفتار را به كردار و كردار را به پدیدار تبدیل می‌كند.
فرض كنیم كه می‌خواهیم كاری انجام دهیم كه، نیاز به تمركز و حضور و توجه دارد مثل مطالعه، گوش دادن به كسی یا تماشای فیلم؛ در حالت‌های زیر كیفیت انجام این امور چه فرقی با هم دارد؟!

اگر برنامه مان را جوری تنظیم كرده باشیم كه قبل از انجام اینگونه امور، درگیر یك كار پر تنش و سنگین بوده باشیم و آن مشكل هنوز حل نشده باشد (مثلاً با كسی
بگو مگویی داشته‌ایم)، چه قدر می‌توانیم با آرامش و حضور و تمركزِ حواس، كارمان را انجام دهیم؟! چه قدر می‌توانیم به كاری كه در حال انجام آن هستیم دل بدهیم؟!

یا برعكس اگر برنامه قبلی‌مان این طور بوده كه در محیطی آرام و در آرامش بودیم و یا قبل از شروع كارمان، فرصتی داشته‌ایم تا مسئله قبلی‌مان را حل كرده و یا برای حل آن زمان مناسب دیگری تعیین كرده و  در نتیجه، در فراغت بیشتری نسبت به دغدغه و مشكل مان به انجام امور بعدی بپردازیم چه قدر می‌توانیم تمركز، توجه و دل بسپاریم؟!

اگر همزمان با انجام كارهایمان، امور دیگری در جریان باشد كه ما در حال و هوای پرداختن به آن‌ها باشیم (مثلاً دانش آموزی كه در زمان پخش برنامه مورد علاقه اش از تلویزیون برنامه مطالعه دارد)، چه فرقی دارد با این حالت كه در زمان پرداختن به امورمان، دغدغه جا ماندن از هیچ برنامه دیگری را نداشته و این زمان مان تنها به همین امر اختصاص یافته باشد!

اگر برنامه بعدی به گونه‌ای است كه وقت محدودی برای انجام كار كنونی‌مان داریم و لازم است كه در این وقتِ تنگ كارمان را با عجله و اضطراب انجام دهیم، چه فرقی دارد با این شكل از برنامه كه نه تنها وقت كافی برای انجام كارمان داریم، بلكه فرصت مناسبی نیز جهت آماده‌شدن برای كار بعدی داریم!

باز‌آفرینی و خلق فرصت‌های تازه هر چه برنامه‌ها بلند‌تر باشند، اساسی‌تر و تأثیر گذارتر و حتی شكل‌دهنده و تعیین‌كننده برنامه‌های نزدیك‌تر نیز هستند.برنامه دگرگون ساز می‌تواند موردی و موضعی باشد(مثل مواردی كه در بالا ذكر شد) و می‌تواند عمده و نیز اساسی باشد، اما هر یك با نسبتی متفاوت اثر دارند.

هر برنامه‌ای نیاز به زمان مناسب خودش را دارد؛ مثلاً برای دگرگون‌سازی‌ موردی، می‌توان حتی با مكث كوتاهی برنامه روزانه یا ساعتی خود را به گونه‌ای تنظیم كرد اما، تأثیری متناسب با خود را خواهد داشت، اما هر چه برنامه كلان‌تر می‌شود اثرش بر امور و حتی بر برنامه‌های كوچك‌تر و موردی نیز، بیشتر است، لذا برای دگرگونی‌های عمده و اساسی نیاز به برنامه ریزی‌های عمده و اساسی است؛ در نتیجه به همان نسبت، نیاز به فرصت لازم و كافی هست.

به‌طور مثال، دانش آموزی هر چه به زمان امتحانات نزدیك‌تر می‌شود برنامه موردی او برای مطالعه و كارایی اش كمتر می‌شود، چرا كه برنامه عمده او (درس خواندن نزدیك امتحانات به جای درس خواندن در طول سال) بر برنامه‌های موردی او (این كه ساعت مطالعه را نسبت به برنامه‌های قبل و بعد چگونه تنظیم كند) غالب است و آن را نیز تحت الشعاع خود قرار می‌دهد!

یا در مثالی دیگر، كسی كه در روزهای آینده چكی دارد كه هنوز مبلغ آن را فراهم نكرده است، كیفیت حال و احوال و آرامش او بستگی دارد به اینكه برنامه او برای تهیه و آماده كردن پول چیست، هر چه این زمان به تاریخ چك نزدیك‌تر باشد تنش او بیشتر است و كارایی او كم‌تر! در اینجا این مسئله مطرح است كه، بالاخره این شخص تنش خواهد داشت و اینكه چه برنامه‌ای برای تهیه پول داشته باشد، تأثیر چندانی، در آرامش او نخواهد داشت و آرامش در سطحی بالا تر، از آن جایی آغاز می‌شود كه شخص در حال صدور چك است، یا حتی قبل از آن، یعنی برنامه‌ای كه او داشته كه منجر به كشیدن چك شده است و یا حتی قبل از آن، برنامه كاری و شغلی‌ای كه او دارد و او را به این چنین برنامه‌هایی سوق داده است.

لذا برنامه‌های ما از ریز تا درشت با كمیت و كیفیت زندگی ما ارتباط متقابل دارند.در اینجا می‌توان دوباره به سراغ مسئله اصلی رفت و از خود پرسید: «در سال نو، برای آن كیفیت از زندگی كه می‌خواهم، برنامه سال جدیدم چگونه می‌تواند باشد؟»

برای كیفیت زندگی چه می‌خواهیم

اگر به دلائل مختلف، از جمله این كه، آنچنان برنامه‌های خود را اختیاری نمی‌بینیم، پاسخ رضایت بخشی برای این سؤال نمی‌یابیم، می‌توانیم از خود بپرسیم:

برای بهبود كیفیت زندگی، چه برنامه‌ای برای آینده خود ترسیم كرده‌‌ام؟ و پس از یافتن حتی یك چشم‌انداز هرچند محو و ناواضح، این بار بپرسیم:

برای زمینه‌سازی‌ این چنین برنامه‌ای برای سال‌های آینده (در حد امكانات و توان و وسعم)، چه برنامه‌ای برای سالی كه در پیش دارم می‌توانم داشته باشم؟!

اما چگونه جواب سؤال مان را «بیابیم»؟ لازم نیست تقلا كنیم تا همین الان جواب سؤالمان را بیابیم، بلكه برای یافتن جوابی واقعی و الهام بخش، لازم است صبر كنیم.

با صبر كردن و برخورد با موارد مختلف در جریان واقعی زندگی مان، می‌توانیم جواب‌هایی الهام بخش بیابیم. شاید این موارد حرفی باشد كه به‌طور ظاهراً اتفاقی در یك تاكسی یا در روزنامه یا رادیو و تلویزیون یا حتی از زبان یك كودك بشنویم! یا ممكن است فكری باشد كه در جایی ظاهراً بی‌ربط ناگهان به ذهنمان خطور می‌كند! و یا در اثر دیدن یك اتفاق، یك فیلم یا خواندن یك كتاب یا شنیدن در یك سخنرانی آن را بیابیم! یا اینكه لوازمی یا روابطی جدید پیش بیاید كه ، یا شرائط را آماده كرده یا جواب سؤال مان باشد!

به‌طور خلاصه می‌توان، پنج سؤال زیر را از خود پرسید و  در آغاز سال نو، سؤال پنجم را، مد نظر داشت:

1. چه كیفیتی از زندگی را انتخاب می‌كنم؟
2. چگونه برنامه‌هایی، این چنین كیفیتی را به بار می‌آورد؟
3. یافتن و اجرای چه برنامه‌هایی در سال آینده، می‌تواند مقدمه و زمینه‌ساز این چنین زندگی‌ای در سال‌های بعد باشد؟
4. برنامه كلی‌ام برای سال جدید چه می‌تواند باشد، تا در لوای آن برنامه، در جهت یافتن پاسخ سؤالات بالا، بهتر پیش بروم؟
5. در روزهای آغازین سال نو، چه چیزهایی قرار است بشنوم، ببینم، داشته باشم، بدانم، انجام دهم یا بیابم تا بتوانم، برای آن برنامه كلی در سال آینده آماده‌تر شوم؟

همشهری-فرد- كامی كازرونی

** دارالولایه **

درباره امضاء

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها