0

سنخ شناسی ماهیت وحی

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

گوهر وحی / شان نزول آیات
شنبه 25 تیر 1390  1:36 AM

گوهر وحی / شان نزول آیات

پدید آورنده : واحدی نیشابوری و جلال الدین سیوطی ، صفحه 12

تکذیب آیات الهی

«وَ مَا مَنَعَنا اَنْ نُرْسِلَ بِالْآیاتِ اِلاّ اَنْ کَذَّبَ بِهَا الْاَوَّلُونَ». (اسراء، 59)

یعنی: هیچ چیز ما را باز نداشت که این معجزات را بفرستیم، مگر آنکه پیشینیان آن را دروغ پنداشتند.

از ابن عباس روایت است که گفت: اهل مکه از پیغمبر صلی الله علیه و آله خواستند که کوه صفا را برای آنان طلا سازد و کوه ها را تبدیل به زمین هموار کند تا در آنجا زراعت کنند. به حضرت گفته شد: اگر صلاح بدانید در جواب آنها لختی درنگ فرمایید؛ ما اموالی از جای دیگر برای آنان تهیه می کنیم، چون مشرکانْ دنیا پرستند و این سخنان را به واسطه به دست آوردن جیفه دنیا می گویند.

حضرت به مشرکان فرمود: اگر بخواهم درخواست شما را برآورده خواهم ساخت، ولی هرگاه بعد از این خواسته، باز هم در کفر خود باقی باشید، هلاک خواهید شد، همان طوری که قبل از شما پیشینیان چنین خواستند و سؤال ایشان برآورده شد، اما باز کفر ورزیدند، لذا هلاک شدند. پس الله تعالی این آیه را فرو فرستاده «وَ ما مَنَعَنا....»

اسلام و بت پرستی

«وَ اِنْ کَادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنا غَیْرَهُ» (اسراء، 73)

یعنی: نزدیک بود آنها تو را [با وسوسه های خود] از آنچه بر تو وحی کرده ایم بفریبند تا آن چیزی را که ما نگفته ایم، بگویی.

از ابن عباس نقل است که گفت: این آیه درباره هیأت اعزامی بنی ثقیف که نزد پیامبراکرم صلی الله علیه و آله آمده بودند، نازل شده است. جریان چنین است:

عده ای از بنی ثقیف نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آمدند و سؤال های گوناگونی کردند و گفتند: ما مسلمان می شویم ولی یک سالْ «بتِ لات» را خدمت کنیم. شما نیز همان طوری که حرمت مکه و درختان و پرندگان و درندگان آن را دارید، وادیِ ما را هم محترم شمرید. پیغمبر گرامی صلی الله علیه و آله از پذیرفتن این دو پیشنهاد سر باز زدند و جوابی به آنان ندادند. بنی ثقیف برای انجام خواسته خود پافشاری کردند و گفتند: ما دوست داریم که عرب بداند و بشنود که شما به ما لطف کردید و تقاضای ما را پذیرفته اید و به ما چیزی اعطا فرموده اید که به دیگران نداده اید، ممکن است بفرمایید که خداوند مرا به این کار دستوری داده است. بنی ثقیف آن قدر به حضرت احترام گذاردند و نرمی کردند تا به مقصود خود برسند و نظرات خویش را به حضرت تحمیل نمایند.

اما پیغمبراکرم صلی الله علیه و آله در پاسخ دادن به آنان امساک کرد، زیرا ناخوش می داشت که اگر خواسته آنان را رد کند، ایشان بروند و از قبول اسلام سر باز زنند. چرا که حضرت بسیار دوست دا شت که همه انسان ها به اسلام بگروند، لذا بر آن بود که به خواسته آنان میل کند و آن را برآورده سازد. پس خداوند عزّ و جلّ این آیه را فرو فرستاد. «وَ اِنْ کادَو لَیَفْتِنونَکَ....» [پس پیامبر خواسته آنان را رد کرد.]

مؤمنان خالص

«وَ اصْبِر نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لاَ تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُم» (کهف، 28)

یعنی: با کسانی که پروردگار خود را هر صبح و شام می خوانند شکیبایی کن، آنان تنها رضای خدا را می جویند، چشمان خود را از آنان بر مگیر.

سلمان فارسی نقل می کند که: این آیه درباره پیوند دادن دل های مسلمانان تنگدست با رسول اللّه صلی الله علیه و آله نازل شده است به این معنی که گروهی از ثروتمندان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: ای رسول خدا! تو در مجلس می نشینی و این جُبّه پوشان که مرادشان سلمان و ابوذر و دیگر تهی دستان مسلمان بودند، اطراف تو جمع می شوند، لذا ما نمی توانیم با آنان همنشینی و نشست و برخاست کنیم. آنان را از خود دور ساز، در عوض ما گِرد تو جمع می شویم و با تو سخن می گوییم و احکام دین را از تو فرا می گیریم.

پس این آیات نازل شد که «و اصْبر نَفْسَکَ...» و خداوند آن افراد متکبری که از پیغمبر می خواستند فقرا را از خود برانَد به آتش جهنم تهدید کرد.

در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله از جا برخاست و در طلب تهی دستانِ مسلمان روان شد و ایشان را می جُست تا اینکه دید در آخر مسجد نشسته اند و مشغول ذکرند و خدا را یاد می کنند. در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شکر خدای را آن خدایی که از من چیزی نمی خواهد جز این که مرا امر می کند که با مردانی که زندگی و مرگْ از آنان است، چشم خود را بر ندارم و با آنان شکیبایی کنم.

ایمان ظاهری

«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّهَ عَلی حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ اْلآخِرَةَ». (حج، 11)

یعنی: از میان مردم کسی است که خدا را تنها با زبان می پرستد [و ایمان قلبی او بسیار ضعیف است] همین که به او در دینْ نیکی رسد آرام گیرد و حالت اطمینان پیدا می کند، اما اگر مصیبتی برای امتحان به او برسد، دگرگون می شود [به کفر رو می آورد و به این ترتیب] هم دنیا را از دست داده است و هم آخرت را.

مفسران گویند: این آیه در شأن اعراب بادیه نشین نازل شده است که از بادیه محل اقامت خود به مدینه هجرت کردند و نزد پیغمبر آمدند. اگر یکی از آنان بیمار نمی شد و اسبش کُره خوب می آورد و همسرش پسر به دنیا می آورد و ثروت و چهار پایانش زیاد می شد و نیکی به او می رسید، دلش آرام می گرفت و می گفت: از زمانی که درین اسلام وارد شدم، همگی خیر و نیکی بوده است.

و اما اگر در مدینه بیمار می شد و همسرش دختر می زایید و شتران او بچه می افکندند و ثروتش کم می شد و صدقه به او دیر می رسید، شیطان وسوسه اش می کرد. پس می گفت: به خدا سوگند! از هنگامی که اسلام را پذیرفته ام و به این دین درآمده ام، جز شر چیزی ندیده ام. پس از دین برمی گشت. در این زمان خداوند این آیه را فرو فرستاد: «و مِنَ الناس من یَعبُدُ اللهَ...»

و نیز روایت کرده اند که: مردی از یهودیان مسلمان شد. [پس از چندی] بینایی و ثروت خود را از دست داد و فرزندش بدرود حیات گفت. اسلام را ناخوش آیند دانست و به فال بد گرفت. نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: دین را از من دور کن [و می خواهم از دین برگردم]. حضرت فرمود: در اسلامْ برگشتن از دین نیست. آن مردِ تازه مسلمان گفت: از این دینْ به من جز شرّ نرسیده است. بینایی چشم خود را از دست دادم، ثروتم نابود شد و فرزندم نیز مرد.

پیغمبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمود: ای مرد! اسلام اشخاص را بگدازد، همانطوری که آتشْ آهن را می گدازد و مواد بد آن را از بین می برد و سیم و زر و مواد خالص آن باقی می ماند، پس این آیه نازل شد. «و مِنَ النّاسِ مَن یَعبُدُ اللّهَ...»

آیات رستگاری

«قَد اَفلَحَ الْمُؤْمِنُونَ.» (مؤمنون، 1)

یعنی: به درستی که مؤمنان رستگار شدند.

روایت است هنگامی که وحی بر رسول الله صلی الله علیه و آله نازل می شد، در چهره اش رنگی زرد رنگ مشاهده می گردید. پس لحظه ای درنگ می کرد، سپس روی خود را به جانب قبله می نمود و دست های خود را به سوی آسمان بلند می کرد و می فرمود: بار خدایا! نصیب ما را بیش ساز و از ما کم مکن؛ ما را بزرگ دار و پست مساز؛ به ما ببخش و ما را محروم مکن؛ ما را فضیلت و برتری ده، و کسی را بر ما فضیلت مده و از ما خشنود باش. سپس می فرمود: بار خدایا بر ما ده آیه فرستادی که هرکس آنها را انجام دهد و بر پای دارد به بهشت داخل شود؛ و آن ده آیه را قرائت می کرد که: «قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون...».

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها