پشت نقاب دموکراسی...
شنبه 25 تیر 1390 12:13 AM
اینک، در هیاهوی غمبار مدرنیته که حنجره عدالت خواهی بشریت را فرسوده است، در عصر پرواز موشک های قاره پیما و دلخوشیِ نسل آدم به معراج سفینه ها و ماهواره ها؛ در زمانه ای که دموکراسی و آزادی، ابتدای مرزهای تمدن و فرهنگ اصیل بشری را تداعی می کند، چه کسی می تواند پشت نقابِ مزوّرانه آزادی، سیب ایمان تو را به غارت ببرد؟!
وقتی میوه نارس علم که از شیرینی و حلاوت ایمان تهی گردیده، بازیچه امیال گروهی شود و آزادی و حقوق بشر، در دستان دسیسه بازِ سیاست جان داده باشد؛ آن گاه تو نیز، به جرم عفتِ مریم وارت، پشت درهای بسته مدرسه، محکوم به انزوا خواهی شد!
وقتی تحفه آزادی و جمهوری بر پشت تانک ها و هواپیماهای جنگنده، به کشورهای استعمارزده و فقیر تقدیم می شود و بر سفره تهی از نان کودکان افغان و عراق، موشک های کروز، میهمان ناخوانده می شوند؛ تو نیز در کشوری که مهد آزادی ادیان و مذاهب و فِرَق خوانده می شود، در قلب قاره مدّعی تمدن اروپا، تنها به جُرم مسلمان بودن، به گناهِ دامان پاک و سپیدی روسری ات، از درس و دانشگاه و مدرسه، طرد خواهی شد.
اینک، دختر مسلمان فرانسوی! برایم بگو در کشوری که مردمانش زمانی برای جمهوری و دموکراسی انقلاب کرده اند، حق آزادیِ انتخابت را چگونه باز پس می گیری؟
به نام آزادی، قفس ها می سازند و رنگ می کنند و بهشتش می نامند. روسری ات، خار چشم آنهایی شده است که شعار آزادی و دموکراسی می دهند، ولی هوادار سیاه ترین منطقند؛ منطق اسارت.
آنها تو را عروسک خیمه شب بازی هایشان می خواهند. آنها از شعور و فکرت در هراسند. حجابت، بندهای سیاست هایشان را آب می دهد، افکارشان را در هم می ریزد و خوابشان را آشفته می سازد. حجاب تو، دژ مستحکمی در برابر عالمگیر شدن سیاست های شیطانی آنهاست.
مدعیان آزادی، به نام آزادی، آزادی را به بند کشیده اند.
******