رجعت
پنج شنبه 23 تیر 1390 7:12 PM
|
از جمله مسایل پیچیده ای که پس از ظهور حضرت مهدی(ع) رخ می دهد مسئله رجعت است به این معنی که گروهی از مؤمنان برای مشاهده ظهور دولت حق و لذت بردن از آن به این جهان باز می گردند و به همراه ایشان گروهی از منافقان هم زنده شده و به این جهان می آیند تا کیفر کردار ناشایست خویش را بچشند. عقیده به رجعت مختص شیعیان است و امامیه از دیرباز بر این باور بوده و بدان معروف گشته اند و به واسطه همین عقیده همواره مورد طعن دشمنان خویش بوده اند. در همین زمینه می توان در طول تاریخ مباحثات و مناظراتی را که میان بزرگان شیعه و مخالفان ایشان انجام می شده است، به کرات مشاهده کرد.1 درباره موضوع رجعت همانند بسیاری از موضوعات دیگر می توان در لابه لای روایات مطالبی یافت. به گفته علامه مجلسی بیش از دویست روایت در این زمینه وجود دارد که همه آنها را در باب «رجعت» کتاب شریف بحارالانوار می توان مطالعه کرد.2 در قرآن کریم هم آیاتی وجود دارند که از آنها امکان رجعت به خوبی برداشت می شود. این آیات از گروههایی سخن می گویند که پس از مرگ زنده شده و مجددا به حیات خود ادامه داده اند. خلاصه این که فزونی روایات رجعت و توافق آنها با ظواهر قرآن و اتفاق نظر علمای شیعه اعتقاد به این مسئله را در زمره ضروریات مذهب تشیع قرار داده است و از اختصاصات پیروان این مذهب از همان ابتدا بوده است. در اینجا به بررسی برخی از این آراء، آیات و روایات می پردازیم: 1. رجعت در کلام بزرگان1ـ1. شیخ صدوق (م.381ق.) در کتاب اعتقادات خویش می گوید:عقیده ما درباره رجعت این است که آن را حق می دانیم. سپس شواهدی قرآنی در اثبات این مطلب ارایه می کند که از آن جمله است: 1. داستان گروهی که از دیار خویش خارج شدند تا به گمان خود از مرگ و طاعون بگریزند لیکن به خواست الهی مرگ آنها می رسد و پس از مدتی دوباره زنده می شوند؛ 2. داستان مردن و زنده شدن حضرت «عُزیر» که ضمن آیه 259 سوره بقره آمده است؛ 3. زنده شدن قوم حضرت موسی(ع) پس از آنکه اسیر صاعقه شده بودند؛ 4. زنده شدن اصحاب کهف و تردد میان مردم و در نهایت بازگشت به جایگاه اولیه شان. از جمله دلایل ایشان در اثبات رجعت این است که رجعت در امتهای پیشین هم اتفاق افتاده و به طور قطع هم در امت اسلام اتفاق می افتد؛ چرا که از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: «هر آنچه در امتهای گذشته انجام شود برای مسلمانان هم عینا اتفاق می افتد.» 5. استناد به آیه «و یوم نحشر من کلّ أمّة فوجا ممّن یُکّذب بآیاتنا؛3 روزی خواهد آمد که از هر امتی برخی از آنها که ما را تکذیب کردند، برانگیزیم»؛ که این روز همان رجعت است که تنها عده ای از ظالمان برانگیخته می شوند و نه همه ایشان4 و امکان وقوع رجعت با استناد به قرآن بر همین پایه استوار است. 2ـ1. شیخ مفید (م413ق.) در پاسخ پرسشی درباره رجعت می گوید:... خداوند پیش از قیامت گروهی از این امت را بازمی گرداند... و عقیده به رجعت از ویژگیهای مذهب اهل بیت(ع) است... خداوند از قیامت کبرا چنین خبر داده که «همگی را برمی انگیزیم و احدی را فروگذار نمی کنیم» حال آنکه در باب رجعت می گوید. «از هر گروهی دسته ای را برمی انگیزیم» و لذا بنا بر خبر خداوند متعال دو قیامت صغرا و کبرا خواهیم داشت. و همچنین خداوند چنین از ستمکاران نقل قول می کند که: «خداوندا! دو بار ما را میراندی و زنده کردی» گروه ستمکاران از دو مرگ و زندگی سخن می گویند: در این جهان بوده و می میرند و در رجعت هم زنده شده و باز می میرند و برای مرتبه دوم برای روز رستاخیز زنده می شوند. پس دو بار میرانده شده و دو بار زنده گردیده اند. ولی دیگران در تفسیر این آیه دچار اشکال شده اند؛ چرا که مرگ نخستین را پیش از زندگی این جهان فرض کرده اند حال آنکه نبود پیش از بودن را مرگ نمی گویند.5 3ـ1. سید مرتضی، علم الهدی (م.436 ق.) هم درباره حقیقت رجعت چنین می گوید:شیعه امامیه معتقدند که خداوند متعال هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) گروهی از مؤمنان را برمی انگیزد تا از ظهور دولت حق بهره برده و ایشان را نصرت و یاری کنند... و همچنین گروهی از دشمنان را برمی گرداند تا از آنها انتقام گرفته شده و مؤمنان تسکین خاطر پیدا کنند... دلیل صحت این گفتار، ممکن بودن تحقق آن توسط خداوند متعال است؛ چرا که امری ممتنع و محالی نیست هر چند گروهی از مخالفان آن را غیرممکن دانسته اند. وقتی رجعت را مسئله ممکنی بدانیم با اجماع شیعه امامیه و اتفاق نظر علمای ایشان بر این موضوع آن را اثبات می کنیم... اتفاق آراء شیعه کاشف از رأی معصوم(ع) است که قطعا حق و درست است. البته رجعت با مسئله اختیار مکلفان در تضاد نیست همانگونه که ظهور معجزات هم با آن در تضاد نیست؛ چرا که در هیچکدام سلب اختیار نمی شود و موجب الجاء نمی گردد... . برخی رجعت را تأویل کرده و می گویند مقصود از آن بازگشت دولت حق و حاکم شدن دین خدا بر خلق است نه آنکه اشخاصی پس از مرگشان به دنیا برگردند. توسل این گروه از شیعیان به چنین تأویلی ناشی از ناتوانی آنها برای اقامه برهان محکم در برابر مخالفان است که اشکال می کنند رجعت امری ممتنع و غیر ممکن است. حال آنکه جواب این دسته از مخالفان چنین است که اثبات رجعت تنها متکی به روایاتی که جنبه اخبار آحاد دارد نیست بلکه به پشتوانه اجماع طایفه، این موضوع ثابت می شود که خداوند گروههایی از مؤمنان و منافقان را هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) زنده می کند و به این جهان باز می گرداند تا از نعمت دولت حق بهره برده و از انتقام دشمنان شادمان شوند. این موضوع که با چنین صراحتی بیان شده قابل تأویل نیست.6 4ـ1. علامه معاصر شیخ محمد حسین کاشف الغطاء (م.1373ق.) در رد کسانی که مسئله رجعت را از ارکان مذهب تشیع برشمرده و آن را بهانه ای برای طعنه زدن به ایشان قرار داده اند، چنین می گوید:اعتقاد به رجعت لازمه مذهب تشیع نیست و انکار آن زیانی ندارد. هر چند که این مسئله نزد ایشان کاملاً روشن و بدیهی است... ولی ملازمه ای میان تشیع و اعتقاد به رجعت وجود ندارد... و این همانند برخی از اخبار غیبی (پیشگوییها) است که وقوع آنها پیش از قیام قیامت صورت می گیرد و امر مشهوری است؛ مانند نزول حضرت مسیح، ظهور دجال، شورش سفیانی و دیگر مطالبی که راجع به نشانه های قیامت مطرح شده است. چنین مطالبی ربطی به اساس دینداری ندارد و از اصول دین نمی باشد و نه انکار آن موجب خروج از دین و ارتداد است و نه اعتراف صرف به آن موجب ورود به جمع دینداران و مسلمانان می شود، بلکه رجعت نزد شیعیان همانند مطالبی است که پیش از این برشمردیم... . آیا کسانی که تنها به این بهانه شیعه را مورد طعن خود قرار می دهند اصلاً می دانند رجعت چیست و چرا گمان می کنند غیر ممکن است خداوند گروهی را پس از مرگشان دوباره زنده کند حال آنکه نظیر آن در زمانهای گذشته به وقوع پیوسته و مورد تصریح قرآن کریم می باشد. مگر داستان حضرت حزقیل و زنده شدن کسانی که از ترس مرگ از خانه هایشان متواری شدند و با این حال باز هم مبتلا به مرگ شدند را نشنیده اند؟ مگر آیه کریمه «و یوم نحشر من کلّ أمّة فوجا» را نخوانده اند در حالی که در رستاخیز بزرگ همه گروهها و ملتها محشور می شوند. آری مسئله رجعت چیزی جز بهانه و وسیله ای برای طعنه زدن دشمنان شیعیان به ایشان نبوده است.7 2. رجعت در آیات قرآنبرخی از آیات قرآن تنها امکان رجعت را به اثبات می رسانند و برخی دیگر هم به صراحت از رجعت سخن می گویند که در اینجا برخی از این آیات را بررسی می کنیم. 1ـ2. و یوم نحشر من کلّ أمّة فوجا ممّن یکذّب بآیاتنا فهم یوزعون.8[روزی که از هر ملتی فوجی ـ از آنان که آیات ما را تکذیب می کردند ـ گرد می آوریم و آنان را به صف برانند.] این آیه تصریح می کند که گروههایی از ستمگران برانگیخته می شوند و نه همه آنها؛ حال آنکه توصیف قیامت چنین است: و یوم نسیّر الجبال و تری الأرض بارزة وحشرناهم فلم نغادر منهم أحدا و عرضوا علی ربّک صفّا لقد جئتمونا کما خلقناکم أوّل مرّة بل زعمتم أن لن نجعل لکم موعدا.9 روزی که کوهها را به راه می اندازیم و زمین را بینی که هر چه در اندرون دارد بیرون افکنده است و همه را برای حساب گردمی آوریم و یک تن از ایشان را رها نمی کنیم. همه در یک صف به پروردگارت عرضه می شوند. اکنون نزد ما آمدید همچنان که نخستین بار شما را بیافریدیم. آیا می پنداشتید که هرگز برایتان وعده گاهی قرار نخواهیم داد؟ و در آیه دیگر می خوانیم: و یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السماوات و من فی الأرض إلاّ ما شاء ربّک و کلّ أتوه داخرین.10 [روزی که در صور دمیده می شود و همه کسانی که در آسمانها و زمین هستند ـ مگر آن که خدا بخواهد ـ بترسند و همه خوار و ذلیل به سوی او روان شوند.] علامه طبرسی در ذیل آیه یاد شده (یوم نحشر من کلّ أمّة...) می گوید: «مِن» در اینجا افاده تبعیض می کند و بنابراین دلالت بر این دارد که در روز مورد اشاره آیه، تنها برخی از مردم محشور می شوند و این با صفت روز قیامت که خداوند در مورد آن می گوید: «آنها را محشور می کنیم و هیچکس از آنها را رها نمی کنیم» سازگاری ندارد. روایات فراوانی از امامان اهل بیت(ع) دلالت بر این دارد که خداوند تعالی به هنگام ظهور مهدی(ع) گروهی از دوستان و شیعیان آن حضرت را که پیش از این از دنیا رفته بودند به دنیا برمی گرداند تا به پاداش یاری و کمک به او برسند و با ظهور دولتش شادمان شوند. همچنین گروهی از دشمنان او را به دنیا برمی گرداند تا از آنها انتقام گیرد و به عذابی که مستحق آن هستند (کشته شدن به دست شیعیان و خواری و سرافکندگی به سبب مشاهده قدرت و شوکت امام مهدی(ع)) برسند. ایشان در ادامه می نویسد: اما برخی از امامیه از آنجا که گمان می کردند رجعت با تکلیف منافات دارد، روایات وارد شده در این زمینه را تأویل کرده و گفته اند. مراد از آنها بازگشت دولت [حق] و امر و نهی است نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان. اما این گونه نیست؛ چرا که رجعت از کسی سلب اختیار نمی کند و چنین نیست که افراد را به انجام واجبات و ترک محرمات مجبور سازد و همان طور که با ظهور معجزات بزرگ از قبیل شکافته شدن دریا و اژدها شدن عصا و مانند اینها تکلیف پابرجا می ماند با وقوع رجعت هم تکلیف باقی می ماند. وانگهی رجعت تنها با اخبار ثابت نمی شود تا قابل تأویل باشند، بلکه اجماع شیعه امامیه بر آن است و اخبار هم مؤید اجماع است. و در پایان هم می فرماید: کسانی هم که این آیه را مربوط به قیامت می دانند می گویند: مراد از «فوج» گروهی از رؤسا و پیشوایان کافران هستند که برانگیخته و گردآوری می شوند تا حجت بر آنان تمام شود.11 فخر رازی می گوید: این آیه مربوط به اموری است که پس از قیامت اتفاق می افتد.12 آلوسی هم می گوید: مراد از این حشر که نسبت به عده ای جدای از دیگران انجام می شود حشر مجددی است که برای سرزنش و عقوبت کردن آنها انجام می شود و پس از حشر اکبری است که ضمن آن همگان محشور می شوند.13 ولی با توجه به سیاق آیات می توان گفت حشر اصغر پیش از حشر اکبر اتفاق می افتد. در ذیل همین آیه درباره قیامت چنین آمده است: و یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السماوات و من فی الأرض.14 [روزی که در صور دمیده شود و همه کسانی که در آسمانها و زمین هستند ـ مگر آن که خدا بخواهد ـ بترسند و همه خوار و ذلیل به سوی او روان شوند.] اگر ترتیب نزول آیه در آن رعایت شده باشد، به طور طبیعی می بایست حادثه رجعتِ دسته ها پیش از نفخ صور انجام شود. 2ـ2. قالوا ربّنا امتّتنا اثنتین و أحییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل إلی خروج من سبیل.15[می گویند: ای پروردگار ما، ما را دوباره میرانیدی و دوباره زنده ساختی و ما به گناهانمان اعتراف کرده ایم. آیا بیرون شدن را راهی هست؟] در این آیه از دو بار میراندن و زنده ساختن سخن رفته است. که هر میراندن حیات سابقی را می رساند. همانگونه که دو بار زنده نمودن، مرگ پیشین را حکایت دارد. به اعنقاد امامیه، میراندن نخست پس از حیات دنیوی و مرگ دوم پس از حیات در رجعت است. چنانکه زنده ساختن نخست در رجعت و زنده ساختن دوم در روز واپسین است. برخی میراندن اول را همان حالت نطفه بودن؛ میراندن دوم را مرگ پس از حیات دنیوی و حیات دوم را حیات اخروی دانسته اند. برخی دیگر حیات دوم را در قبر دانسته اند که انسانها برای پرسش زنده می شوند. دسته اول برای اثبات مدعای خود به این آیه استناد کرده اند: کیف تکفرون باللّه و کنتم أمواتا فأحیاکم...16. چگونه خدا را انکار می کنید، در حالی که مرده بودید و او شما را زنده ساخت، باز می میراند و زنده می کند و آنگاه به نزد او بازگردانده می شوید؟ مقصود ایشان در اینجا حالت پیش از دمیدن روح است اما این استدلال درست نیست؛ چرا که بر حالت پیش از دمیده شدن روح وصف «موات» (مرده) صدق می کند نه «امامة» (میراندن). به بیان دیگر وصف موات با هرگونه حالت نبود حیات مناسبت دارد ولی «امامة» در صورتی صدق می کند که از موجود سلب حیات گردد. به علاوه با این فرض می بایست سه موت داشته باشیم: پیش از دمیدن روح، پس از حیات دنیوی، پیش از حیات برزخی. مضاف بر این که مؤمنان در بهشت، تنها صحبت از یک مرگ می کنند: أفما نحن بمیتین إلاّ موتتنا الأولی17. [ما جز مرگ اول دیگر نخواهیم مرد.] 3ـ2. و تحسبهم أیقاظا و هم رقود... و کذلک بعثناهم لیتساءلوا بینهم...18.می پنداشتی که بیدارند حال آنکه در خواب بودند... همچنین بیدارشان کردیم تا با یکدیگر گفت و شنود کنند. از جمله دلایل صحت و امکان رجعت زنده شدن اصحاب کهف است که در آیه یاد شده بدان اشاره شده است. 4ـ2.أو کالذی مرّ علی قریة و هی خاویة علی عروشهاقال أنّی یحی هذه اللّه بعد موتها فأماته اللّه مائة عام ثمّ بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما أو بعض یوم قال بل لبثت مائة عام فانظر إلی طعامک و شرابک لم یتسنّه وانظر إلی حمارک و لنجعلک آیة للناس وانظر إلی العظام کیف ننشزها ثمّ نکسوها لحما فلمّا تبیّن له قال أعلم أنّ اللّه علی کلّ شی ء قدیر.19 [یا همانند کسی که از کنار روستایی عبور کرد که سقفهای [بناهای] آن فرو ریخته بود [ویران شده بود]. و مردمش مرده و استخوانهایشان پوسیده و پراکنده شده بود، به خود گفت: خداوند چگونه اینها را پس از مرگشان زنده می کند؟! به دنبال این حرف خداوند او را صد سال میراند و سپس او را مجددا زنده کرد و او را خطاب کرد: چقدر درنگ کردی [و خوابیدی]؟ گفت یک روز یا بخشی از یک روز. ندا آمد که نه، توصد سال درنگ کرده ای. به خوردنیها و آشامیدنیهای همراهت نگاه کن هیچ تغییری نکرده اند. ولی الاغت را بنگر که چگونه [بدنش [پوسیده و متلاشی شده است. اینها همه برای آن است که تو را نشانه ای برای مردم قرار دهیم. حال به استخوانهای متلاشی شده الاغت نگاه کن که چگونه آنها را کنار هم می آوریم. او هم هنگامی که این حقایق برایش روشن شد گفت: به یقین می دانم که خداوند بر هر کاری قادر و تواناست.] این داستان مربوط به حضرت «عُزیر» یکی از انبیای بنی اسراییل است. 5ـ2. ألم تر إلی الذین خرجوا من دیارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم اللّه موتوا ثمّ أحیاهم إنّ اللّه لذو فضل علی الناس و لکن أکثر الناس لایشکرون.20[آیا ندیده ای (ندانسته ای) گروهی متشکل از هزاران نفر از ترس مرگ از دیارشان خارج شدند و خداوند به آنها گفت: بمیرید [آنها هم مردند] پس از آن ایشان را زنده کرد. حقیقتا خداوند نسبت به بیشتر مردم فضل و بخشش دارد در حالی که اکثر ایشان شکرگذار نیستند.] بنا بر نقل هفتاد هزار خانه وار بودند که از ترس مرگ، بیماری طاعون را بهانه کرده و در جهاد شرکت نجستند و از خانه هایشان بیرون آمدند که ناگهان همگی مردند و پس از مدتی به واسطه دعای «حزقیل» نبی، سومین وصی حضرت موسی(ع) زنده شدند21. در قرآن کریم هم این جریان چنین بیان شده است: 6ـ2. و إذ قلتم یا موسی لن نؤمن لک حتّی نری اللّه جهرة فأخذتکم الصاعقة و أنتم تنظرون ثمّ بعثناکم من بعد موتکم لعلّکم تشکرون.22[هنگامی که گفتید: ای موسی تا خداوند را به وضوح نبینیم به تو ایمان نمی آوریم و در حالی که خود شاهد بودید دچار صاعقه شدید [و مردید] سپس شما را پس از مرگتان دوباره برانگیختیم شاید که سپاسگزار باشید.] حضرت موسی(ع) هفتاد نفر از قوم خویش را برگزید و با خود به کوه طور برد؛ در طول مسیر آنها از او درخواست رؤیت خدا را کردند؛ در این هنگام آنها گرفتار صاعقه شدند و از دنیا رفتند، اما با درخواست و وساطت حضرت موسی(ع) آنها مجددا زنده شدند تا شاکر خداوند باشند. 7ـ2. و إذا قتلتم نفسا فادّارأتم فیها واللّه مخرج ما کنتم تکتمون فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحی اللّه الموتی و ویریکم آیاته لعلّکم تعقلون.23و هنگامی که یکی را کشتید و گناه کشتن را به گردن هم می انداختید. خداوند آنچه را کتمان می کردید مشخص کرد و گفتیم که بخشی از آن [گاو] را به او بزنید [تا زنده شده و گواهی دهد] اینگونه خداوند مردگان را زنده می کند و آیات خود را به شما نشان می دهد شاید که تعقل کنید. کشته ای در میان بنی اسرائیل یافت شد که معلوم نبود چه کسی او را کشته است. هر کس گناه آن را به گردن دیگری می انداخت. وحی شد که گاوی را کشته و بیخ دمش را به آن مرده بزنند تا زنده شود و قاتل خویش را رسوا سازد. آیه یاد شده به این موضوع اشاره می کند. 8ـ2. إن من أهل الکتاب إلاّ لیومننّ به قبل موته و یوم القیامة یکون علیهم شهیدا.24و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش (عیسی مسیح) به او ایمان آورد و عیسی در روز قیامت بر ایمانشان گواهی خواهد داد. از جمله دلایل صحت و امکان رجعت و بازگشت به این جهان پیش از قیامت، بازگشتن حضرت مسیح(ع) است که در آیه یاد شده به آن اشاره شده است. آن حضرت پس از رفتن از این جهان، بار دیگر باز می گردد و با حضرت مهدی(ع) بیعت و در نماز به او اقتدا می کند. پس از آن همه اهل کتاب به او ایمان آورده و از او پیروی می کنند. درباره بازگشت حضرت مسیح به زمین روایات زیادی نقل شده است که تنها به ذکر یکی از آنها می پردازیم: «شهر بن حوشب» که از تابعین بوده می گوید: «حجاج بن یوسف ثقفی» به من گفت: آیه ای در قرآن است که مرا بیچاره کرده است. پرسیدم: کدام آیه؟ گفت: «إن من أهل الکتاب إلاّ لیؤمننّ به قبل موته». به خدا قسم، من دستور کشتن یهودیها و نصرانیهای بسیاری را می دهم ولی هرگز لبشان حرکت نمی کند و ایمان نمی آورند. بدو گفتم: چنین نیست که گمان کرده ای. بلکه معنای آن چنین است که عیسی پیش از قیام قیامت از آسمان فرود می آید و آنگاه همه ملتهای یهود و نصاری به او ایمان می آورند پیش از آنکه عیسی بمیرد و در نمازش هم به مهدی(ع) اقتدا می کند. گفت: این تفسیر را از کجا آورده ای؟ گفتم: از [امام] محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب(ع). گفت: آن را از چشمه زلالی دریافت کرده ای.25 3. رجعت در روایاتهمانطور که پیش از این گفتیم علامه مجلسی(ره) بیش از دویست روایت در باب رجعت نقل می کند و پس از نقل همه آنها می گوید: برای کسانی که به گفته های ائمه اطهار(ع) ایمان دارند، جای شک و تردید باقی نمی ماند که مسئله رجعت حق است؛ چرا که روایات رسیده از ایشان در این موضوع در حد تواتر است و نزدیک به دویست روایت به آن تصریح دارند... . این روایات را بیش از چهل تن از بزرگان علما و محدثان در بیش از پنجاه کتاب معتبر نقل کرده اند. که از آن جمله اند: شیخ صدوق، کلینی، شیخ طوسی، علم الهدی، نجاشی، کشی، عیاشی، قمی، شیخ مفید، کراجکی، نعمانی، صفار، ابن قولویه، ابن طاووس، طبرسی، ابن شهر آشوب، راوندی و...26 برخی از روایاتی که علامه نقل می کند، از این قرارند: 1ـ3. از امام صادق(ع) درباره آیه «و یوم نحشر من کلّ امة فوجا» پرسیدند. حضرت فرمود: مردم (عامه) درباره آن چه می گویند؟ گفتند: می گویند درباره قیامت است. حضرت فرمودند:آیا در روز قیامت از هر گروهی دسته ای برانگیخته و بقیه وانهاده می شوند؟ نه چنین نیست... این آیه مربوط به رجعت و آیه «و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا» درباره قیامت است».27 2ـ3. علی بن ابراهیم با سند صحیحی از آن حضرت(ع) نقل می کند که فرمودند:تنها کسانی رجعت می کنند که ایمان یا کفرشان خالص باشد.28 3ـ3. امام صادق(ع) درباره آیه «ربّنا أمّتنا اثنتین...» فرمودند:این آیه درباره رجعت است.29 4ـ3. باز ایشان فرمودند:از ما نیست کسی که به رجعت ایمان نداشته باشد.30 5ـ3. مأمون، خلیفه عباسی از امام رضا(ع) پرسید: نظر شما درباره رجعت چیست؟ فرمودند:رجعت حق است و در امتهای پیشین هم موضوع سابقه داری است و در قرآن هم ذکر شده است. پیامبر اکرم(ص) هم فرمودند: هر آنچه در امتهای پیشین واقع شده در این امت هم اتفاق می افتد... و نیز فرموده: هنگام ظهور مهدی، عیسی از آسمان فرود می آید و به وی اقتدا می کنند و باز فرموده: اسلام غریب بود و بار دیگر به غربت بازمی گردد و خوشا به حال غریبان. پرسیدند: پس از آن چه می شود؟ حضرت پاسخ می دهند: حق به اهلش بازمی گردد.31 6ـ3. موضوع رجعت در بسیاری از زیارتها هم آمده است. به عنوان مثال در زیارت «جامعه کبیره» که از معتبرترین زیارات موجود می باشد، عرضه می داریم:و جعلنی ممّن... یحشر فی زمرتکم و یکرّ فی رجعتکم و یملّک فی دولتکم و یشرّف فی عافیتکم و یمکّن فی أیّامکم و تقرّعینه غدا برؤیتکم. (خداوند) مرا از کسانی قرار دهد که... در گروه شما محشور می شود و با شما رجعت می کند و در دولت شما به سامان می رسد و در سلامت و عافیت شما مشرف می گردد و فردا چشمانش به دیدن شما روشن می شود. 4. شبهات درباره رجعتعلامه طبرسی ذیل آیه «ثم بعثنا من بعد موتکم لعلّکم تشکرون» در رابطه با زنده کردن هفتاد نفر از قوم بنی اسرائیل، شبهاتی را از منکران رجعت مطرح کرده و به پاسخ آنها پرداخته است که در اینجا به نقل آن می پردازیم: 1ـ4. زندگی در دار دنیا همراه با تکلیف است و تکلیف به دنبال اختیار می آید تا هر چه می کند از سر اختیار باشد و زوری به دنبال آن نباشد، حال آنکه وقتی یک نفر می میرد حقایق برای او مکشوف می شود و به ناچار حقیقت را می پذیرد و اگر به جهان بازگردد دیگر منکر آن نخواهد بود چنانکه قرآن کریم می فرماید:و جاءت سکرة الموت بالحقّ ذلک ما کنت منه تحید... لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید.32 [و به راستی که بیهوشی مرگ فرا می رسد. این است آنچه از آن می گریختی... تو از این غافل بودی. ما پرده از برابرت برداشتیم و امروز چشمانت تیزبین شده است.] علامه در جواب این شبهه می گوید: حالت مرگ برای چنین افرادی حالت بی خبری و بیهوشی است، همانند کسی که به خواب رفته باشد چیزی از حقایق آن جهان بر او آشکار نگشته و دوباره به همان حالت پیش از مرگ برمی گردند و اساسا سکرات موت چیزی را برای اینگونه افراد روشن نمی کند.33 علامه در جای دیگر ذیل آیه «و یوم نحشر من کلّ أمّة فوجا» می گویند: رجعت هیچ منافاتی با امر تکلیف ندارد؛ چرا که در رجعت چیزی نیست که موجب جبر در قبول حق باشد و مکلف را به انجام واجب یا ترک حرام وادارد. زیرا جز این نیست که مجموعه ای از آیات و حقایق الهی برای او مکشوف شود و در عین حال مکشوف شدن حقایق از وی سلب اختیار نکرده و وی همچنان قدرت اعمال اراده و اختیار خویش را داراست.34 فراموش نکنیم حقایقی که در رجعت برای افراد نمایان می شود بیش از آن چیزی نیست که هنگام قیامت کبرا برای افراد مشخص می شود و درباره آن هم قرآن به صراحت می گوید که باز از جمعیت کفار روحیه اطاعت و تبعیت مشاهده نمی شود: و لوتری إذ وقفوا علی النار فقالوا یالیتنا نردّ و لانکذّب بآیات ربّنا و تکون من المؤمنین بل بدا لهم ما کانوا یخفون من قبل ولو ردّوا لعادوا لما نهوا عنه و إنّهم لکاذبون.35 [اگر آنها را در آن روز که در برابر آتش نگاهشان داشته اند بنگری، می گویند: ای کاش ما را بازگردانند تا آیات پروردگارمان را تکذیب نکنیم و از مؤمنان باشیم. نه، آنچه را که از این پیش پوشیده می داشتند اکنون برایشان آشکار شده، اگر آنها را به دنیا بازگردانند، باز هم به همان کارها که منعشان کرده بودند بازمی گردند. اینان دروغگویانند.] چنین تأکیدی را در آیات 100 ـ 99 سوره مؤمنون هم می توان مشاهده کرد و لذا اینطور نیست که گمان کنیم اینگونه افراد با روشن شدن حقایق از کرده های پیشین خود پشیمان می شوند و راه و روش جدیدی در پیش می گیرند بنابراین با قاطعیت می توان گفت که رجعت مطلقا منافاتی با اختیار افراد ندارد. 2ـ4. اگر رجعت از جمله آیات و دلایل صحت نبوت است می بایست همانند دیگر معجزات در زمان حیات نبی اکرم(ص) رخ می داد.در پاسخ این شبهه نیز باید گفت: ضرورت چنین ملازمه ای مشخص نیست ومثال نقض چنین ادعایی هم رخ دادن پیشگوییهای ایشان از آینده است و اصلاً اقتضای چنین مسایلی این است که در آینده محقق شوند نه هنگام صدور کلام. 3ـ4. اعلام رجعت صحیح نیست؛ چرا که کسانی را وادار می کند که توبه از گناهان خود را موکول به آینده و زمان رجعت کنند.پاسخ این شبهه هم چنین است که: اولاً بازگشت در رجعت عمومی نیست و تنها عده ای از مردم رجعت می کنند و ثانیا احدی نمی داند که آیا او جزء رجعت کنندگان است یا خیر و همین که نمی داند بازمی گردد یا خیر در بازداشتن وی از گناهان کفایت می کند.36 در فهرست نجاشی حکایتی از مؤمن الطاق آورده که یکی از مخالفان به او گفت: آیا به رجعت عقیده داری؟ گفت: آری. مخالف می گوید: پانصد دینار به من وام ده تا حین رجعت به تو پس دهم. مؤمن الطاق هم به او می گوید. ضامنی بیاور تا ضمانت کند آن وقت تو به سان یک انسان بازگشت می کنی تا بتوانم وام خود را از تو بستانم، از کجا معلوم که بوزینه برنگردی؟!37 پی نوشتها :1 .شعرا و ادبا در این باره اشعار نغزی سروده اند به علاوه می توانید داستان سید اسماعیل حمیری، قاضی سیار در محضر منسور عباسی را در الفصول المختار، شیخ مفید که ضمن المصنفات الشیخ المفید، ج2، صص 95 ـ 92 چاپ شده و داستان مؤمن الطاق را با ابوحنیفه در بحارالانوار، ج53، ص107 مطالعه کنید. 2 .ر.ک: بحارالانوار، ج53، صص144 ـ 39. 3 .سوره نمل (27)، آیه 83. 4 .ر.ک: مصنفات الشیخ مفید، ج5، صص63 ـ 60. 5 .ر.ک: رساله «اجوبة المسائل السرویه» مسأله اولی. 6 .رسائل شریف مرتضی، مجموعه اولی، صص 126 ـ 125. 7 .أصل الشیعة و أصولها، صص 101 ـ 99. 8 .سوره نمل (27)، آیه 83. 9 .سوره کهف (18)، آیه 47. 10.سوره نمل (27) آیه 87. 11.مجمع البیان، ج7، صص 235 ـ 234. 12.تفسیر الکبیر، ج24، ص218. 13.تفسیر روح المعانی، ج20، ص23. 14.سوره نمل (27)، آیه 87. 15.سوره مؤمن (40)، آیه 11. 16.سوره بقره (2)، آیه 28. 17.سوره صافات (37)، آیه 59. 18.سوره کهف (18)، آیه 19 ـ 18. 19.سوره بقره (2)، آیه 259. 21.همان (2)، آیه 243. 22.همان (2)، آیه 56-55. 20.ر.ک: مجمع البیان، ج2، صص347 ـ 346. 23.همان، آیه 73 ـ 72. 24.سوره نساء (4)، آیه 159. 25.تفسیر قمی، ج1، ص158 ؛ مجمع البیان، ج3، ص137؛ تفسیر فخررازی، ج11، ص104 با اندکی اختلاف. 26.ر.ک: بحارالانوار، ج53، ص122. 27.همان، ص51، ح27. 28.همان، ص53، ح30. 29.همان، ص56، ح36. 30.همان، ص92، ح15. 31.همان، ص59، ح45. 32.سوره ق(50) آیه 22-19. 33.مجمع البیان، ج1، ص115. 34.همان، ج7، صص235 ـ 234. 35.سوره انعام (6)، آیه 28 ـ 27. 36.مجمع البیان، ج1، ص115. 37.بحارالانوار، ج53، ص107. |
******