0

غناي قرآن

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

غناي قرآن
پنج شنبه 23 تیر 1390  2:30 PM

غناي قرآن
هر چند موضوع اصلي سخن اينجانب غنا و سرشاري واژه‏هاي قرآني و ذو وجوه يا متعدّدالمعاني بودن كلمات آن است ولي بي فايده نيست، قبلاً به چند مطلب زيربنايي اشاره كرده باشم.. خدا منهاي آفرينش مساوي است با خداي ناقص يا بالقوه، يا نجّار بي چوب و ارّه و ابزار و كاتب بي قلم و دوات و نوازنده بي آلت نوازندگي؛
انساني منهاي خدا ـ يعني مجموعه ارزشهاي مثبت از قبيل ايمان، خير، زيبايي، توانايي، دانائي، عدالت، آفرينندگي و غيره ـ مساوي است با پريشانگرد يا CHAOS. اين كه عدّه‏اي ايمان را نوعي فرياد يا به عبارتي شاعرانه‏تر، فرياد و ناله و عجز بشر توصيف كرده‏اند، اين تعريف نيز چندان رسا نيست؛ زيرا ايمان به شخص است نه به شيي‏ءِ. واژه ايمان از ريشه عِبري «اَمان» مي‏آيد و به معني اطمينان و آرامش است. ما به آنگاه ارزشهاي مثبتي را ارائه مي‏دهد كه حداقل آن مردانگي و دهش يا صلاحيت و كارآئي و حد كمال آن، خدا گونگي است.
گو اينكه انسان مي‏تواند با انديشه خود به حضور پروردگار پي بَرَد، با اين همه يقين وي كلي و اجمالي نيست، چرا كه عقل تنها چيزهايي را درك مي‏كند كه ذو اَجزا و مكاني زماني‏اند و حال آنكه خدا از اين سه بيرون است. اگوستين قديس در كنار دو حكم منكران و مؤمنان يعني Non credo quia absurdum ايمان ندارم چرا كه همه [بي ارتباط منطقي] پوچ است.
و ايمان دارم گو اينكه پوچ است. qua absurum Gredo، معتقد است [نخست] ايمان آورم تا [كم‏كم] بشناسم Gredo ut intlligam يعني تدريجا قادر به شناخت شوم و به عبارت ديگر ايمان من، مرا آماده مي‏كند تا حقايق را بهتر بفهمم. در تعريف اگوستين قديس اين لطيفه نهفته است كه من هنوز عقلم درست قد نمي‏دهد كه بفهمم جهان آش در همجوشي است يا نه، پوچستان است يا جنگل مولا، ولي با ايماني كه به شخص آفريننده دارم كم‏كم مي‏كوشم تا به آن مقام برسم كه مثل حافظ پس از طي مراحل خيّامي (جهان و كار جهان جمله هيچ در هيچ است) بگويم: «نيست در دايره يك نقطه خلاف از كم و بيش» اكثر مردم در خداي دانشمند Dieu Savant ترديدي ندارند، بلكه دو دلي آنها درباره خداي عادل Dieu juste است. در قرآن هرچند واژه عادل1 نيامده ولي به صراحت آمده است كه انّ الله يأمر بالعدل و الاحسان و نيز به اجراي «قسط ـ عدالت اجتماعي و اقتصادي ـ ترغيب شده و خداوند خود را از ظلم مبّرا دانسته است.
امّا اگر عده‏اي از ايمان اكراه مي‏ورزند، قطعا انگيزه آنها رفاه‏طلبي و بي‏بند و باري و تمايل به لگام گسيختگي و آزادي بي حدّ و مرز در سيراب كردن خواستهاي نفساني و غرايز شهواني است. سوءِ تفاهم ديگري نيز براي گروهي پيش آمده است كه مذهب را نوعي خط مشي اتكالي پنداشته‏اند و حال آنكه انسان نماينده خدا گونه‏اي است بر روي زمين و مظهر تمام صفات و اسماءالهي و از جمله اسم اللّه المختار است.
اما اينكه برخي مي‏گويند چرا پاره‏اي اشخاص يا اقوام به اشياء ايمان دارند، در پاسخ گوييم در حقيقت كسي به شيي‏ء ايمان ندارد، بلكه ممكن است از نظر «انتقال عاطفي» يا «جانبدار پنداري» نوعي دلبستگي نسبت به فلان شيي‏ء پيدا كند، نظير بوئيدن و بوسيدن لباس و مايتعلق معشوق از دست رفته يا سفر كرده يا تكريم آرامگاه فلان شاعر يا نابغه... بهر حال ايمان نيز ـ كم و بيش ـ فرع شناخت است و اگر تعبد گونه باشد بنيان و دوام استواري ندارد و چون مريدي است كه به فوقي مي‏آيد و به سوتي مي‏رود. نكته زيربنايي ديگري كه گفتن آن در مورد پيامبر اسلام (ص) ضرور مي‏نمايد، رفع اين شبهه است كه برخي پيامبر (ص) راچون داستاويسكي مبتلا به بيماري صرع يا Epileasie دانسته‏اند، با اينكه بيماري صَرع با فراموشي همراه است ولي پيغمبر هيچگاه در حين وحي دستخوش فراموشي نشده است و ياران او بسيار كنجكاو بوده‏اند تا پيامبر را در حال وحي مشاهده كنند. رسول گرامي در حين وحي ردا بر سر مي‏كشيده و چهره‏اش عرَق مي‏كرده است و گويند گاه ناقه‏اي كه بر آن سوار بوده و به زانو در مي‏آمده است! آنچه مسلم مي‏نمايد «وحي» نوعي حالتِ ثانوي etal second است و بعيد نيست كه «الهام» نوعي مرتبه نازل از وحي باشد. فرق نوع دوم با نخستين در آن است كه در الهام اشتباه فراوان ولي وحي راستين است و چون از مصدر ربوي سرچشمه مي‏گيرد خالي از اشتباه است.
در تأييد مطلب مزبور و موضوع بحث خاطرنشان مي‏كنم كه چون كتاب تورات در طيّ چند هزار سال بسيار دستكاري شده و تصرفات شخصي و فرقه‏اي در آن صورت گرفته، ملاحظه مي‏كنيم كه در آن اشتباهاتي رخ داده كه در قرآن وجود ندارد. مثلاً در ماجراي يوسف مشاهده مي‏كنيم كه تورات همه جا مي‏گويد قال الفرعون ولي قرآن مي‏فرمايد قال الملك. حال ببينيم كداميك درست‏تر مي‏گويند؟ طبق تحقيقات مصرشناسي معلوم مي‏شود كه در زمان يوسف فراعنه از كشور مصر رانده شده بودند و خاندان Hyksoss بر اين مرز و بوم حكومت مي‏كرده‏اند كه عربها به ايشان رعاة و ما خانواده شبانان مي‏گوييم ولي در زمان موسي (ع) (معاصر رامسس دوم) باز فراعنه بر مصر مستولي شدند. در همين سوره دوازدهم از قرآن باز مي‏بينيم كه بر عكس تورات كه مي‏گويد برادران يوسف از كنعان (فلسطين و فينيقيه) با الاغ به مصر آمد و شد مي‏كردند (و فراموش نكنيم كه پايتخت مصر در آن روزگار تِبْ بوده نه قاهره امروز) و اين خود مسافتي طولاني بوده كه در نور ديدن آن با الاغ مقدور نبوده و معقول همان است كه طي مسافت مزبور به گفته قرآن با كاروان شتر صورت گيرد.
مثال بارز ديگري از ذو وجوه بودن واژه‏هاي قرآني آيه 93 از سوره يونس است: فاليوم نُنَجَيكَ ببَنك لِتَكونَ لِمَن خَلْفَك آيةً: معني آيه آن است كه ما ترا با زره طلائيت بسوي بلندي (زمين سر بالا و فلات) پرتاب مي‏كنيم تا عبرت و نشانه‏اي براي آيندگان باشد. در اين آيه بدن علاوه بر تن به معني زره طلايي است و فعل «نُنجَي» از ريشه «نَجْوَه» به معني فلات و سرزمين بلندست.
واژه غابرين در مورد همسر لوط مكرر در قرآن ذكر شده و آنرا بر جاي ماندگان ترجمه كرده‏اند ولي مخفي نماند كه در باران گوگردي يا احتمالاً انفجار اتمي دو شهر «سدوم» و «عاموره» احتمال قوي دارد كه زن لوط كه عقب مانده بود تبديل به مواد معدني و خاكستر شده باشد و در اينجا غابر از ريشه «غبراء» به معني خاكستر است و سرشاري و غناء و دو پهلو بودن معني واژه مزبور را مي‏رساند.
گاهي واژه مورد گفتگو محتاج به دقت بيشتري است و بايد ريشه آن را مورد توجه قرارداد مثلاً در آيه 99 از سوره بقره: اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! بگوييد: «راعنا» و مگوييد «انظرنا»! در اينجا واژه راعنا ـ آنهم بگونه‏اي كه يهودي‏ها آنرا در دهان خود مي‏چرخانيده و به تلفظ در مي‏آورده‏اند دشنام است و به معني پليد و خبيث و بد مي‏باشد و تا كنون مفسران عنايت كافي به معناي آن نكرده‏اند همچنين است، معني شيطان از ريشه عِبري به معناي دشمن (شاطان) كه در يونان Satamos و در حبشي Satanas است و مُوَسّعا به معني force centrifuge و وجهه ادباري هر چيز و در احاديث به معني منشأ فساد (= ميكرب و منبع آلودگي) آمده است.
و نيز اگر كلمه سَبَح را بدون تشديد بخوانيم به معناي شنا كردن است، نظير «كُلً في فَلَكٍ يسْبَحُون» يعني هر ستاره در مدار ويژه خود شناور است و اگر بصورت مشدّد بكار رفته باشد به معني تنزيه و تسبيح و نيايش و احيانا هماوازي و پژواك صداست. (در مورد داوود)
واژه جنّ به مني موجود نامرئي و «پنهان زيستان» است و در سوره نمل و اشاره قرآن به اينكه براي سليمان ظروف بزرگ از مس و مفرغ مي‏ساخته‏اند از ريشه janana به معني انديشنده (در زبان سانسكريت) آمده و جماعتي مهندس بوده‏اند كه از نظر ديانت مقيّد به مذهب حضرت سليمان نبوده‏اند، ولي در كار خود تخصص داشته‏اند و فردوسي در شاهنامه گويد:
كسي كو ندارد زيزدان سپاس تو مر ديو را مردم بدشناس
ز ديوان شمر مشمر از آدمي هر آنكو گذشت از رَهِ مردمي
به خشت از بَرش هندسي كار كرد به سنگ و به گچ «ديو» ديوار كرد
1 - عدل به معني توازن ميان دو كفه ترازو يا دو لنگه بار (عدل) بر روي مركب است و ظلم در لغت به معناي نابجا كاري است (= وضع الشيي‏ء في غير مُوضِعه)
نویسنده:محمدمهدي فولادوند
مترجم قرآن و عضو انجمن نويسندگان و شعراي فرانسه
...
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها