مؤمنان نيكوكار در دنيا و دريافت كنندگان نامه عمل با دست راست در قيامت
واژه «اصحابِ يمين» 6 بار در قرآن بهكار رفته و تركيبى از اصحاب (جمع صاحب به معناى ملازم) و يمين به معانى هم پيمان، قوّت و شدّت، دست راست و سمت راست (از ماده يُمن به معناى بركت) است.[1]
در تعبيرى ديگر كه سه بار در قرآن بهكار رفته «اصحاب ميمنه» گفته شده است. «ميمنه» را برخى مصدر ميمى به معناى زيادى و استمرار در خير و بركت[2] و برخى ديگر، اسم مكان، يعنى جايگاه خير و بركت دانستهاند.[3]
اصحاب يمين و ميمنه در اصطلاح قرآنى به كسانى گفته مىشود كه در دنيا با ايمان و عملصالح زندگى كردهاند و روز قيامت نامه عملشان را با دست راست دريافت مىدارند: «فَلااقتَحَمَ العَقَبَة * و ما اَدركَ مَا العَقَبَة * فَكُّ رَقَبَة * اَو اِطعـمٌ فى يَوم ذى مَسغَبَة * يَتيمـًا ذا مَقرَبَة * اَو مِسكينـًا ذا مَترَبَة * ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذينَ ءامَنوا وتَواصَوا بِالصَّبرِ و تَواصَوا بِالمَرحَمَة * اُولـئِكَ اَصحـبُ المَيمَنَة» (بلد/90، 11ـ18)، «فَاَمّا مَن اوتِىَ كِتـبَهُ بِيَمينِه» (انشقاق /84،7; حاقّه/69،19; اسراء/17،71) قرآن، اصحاب يمين را يكى از سه گروه انسانها در قيامت (سابقون، اصحاب يمين و اصحاب شمال) معرفى كرده است: «و كُنتُم اَزوجـًا ثَلـثَه * فَاَصحـبُ المَيمَنَةِ ... * واَصحـبُالمَشـَمَةِ ... * والسّـبِقونَ...» (واقعه/56،7ـ10) و در موارد ديگر، اصحاب يمين را در مقابل اصحاب شمال، و اصحاب ميمنه را در برابر اصحاب مشئمه قرار داده است. (بلد/90، 18ـ19; واقعه/56، 7ـ9، 27، 41)
3. چون اصحاب يمين نامه عمل را با دستراست دريافت مىكنند به اين نام شناخته شدهاند، چنان كه قرآن نيز به صراحت اين مطلب را بيان كرده است: «فَمَن اوتِىَ كِتـبَهُ بِيَمينِه» (اسراء/17،71)[9]
وجوه ديگرى نيز براى اين نامگذارى ذكر شده است; مانند قوىتر بودن سمت راست بدن از سمت چپ آن، يا شرافت و برترى سمت راست بر سمت چپ كه بر اساس آن در عرف، بزرگان را در سمت راست جاى مىدهند.[10]
ابنعباس در تفسير آيه 32 نحل/16: «اَلَّذينَ تَتَوَفـّـهُمُ المَلـئِكَةُ طَيِّبينَ يَقولونَ سَلـمٌ عَلَيكُمُ ادخُلوا الجَنَّةَ بِما كُنتُم تَعمَلون» مىگويد: اين سلام و بشارت مخصوص اصحاب يمين است; فرشتگان درحالىكه آنان را از دنيا به آخرت منتقل مىكنند بر آنان درود و تحيّت* مىفرستند و به آنها بشارت ورود به بهشت مىدهند.[33]
طبرسى مىگويد: هنگام جان دادن اصحاب يمين، رفتار فرشتگان مأمورِ استقبال و پذيرايى بهگونهاى است كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)خوشحال مىشود. وى آيه 91 واقعه/ 56 را خطاب به پيامبر دانسته، چنين معنا مىكند: آنچه را از سلامت و امنيّت براى اصحاب يمين خواهان بودى به چشم خود مشاهده خواهى كرد.[34]
پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) دعا مىكرد: پروردگارا! مرا با حساب يسير حسابرسى كن: «اللّهمّ حاسبنى حساباً يسيراً». عايشه پرسيد: حساب يسير چگونه است؟ فرمود: به نامه عمل نگاه مىكنند و از آن رد مىشوند; يعنى فقط براى حسابرسى عرضه مىشود; ولى حسابرسى انجام نمىگيرد، زيرا اگر بهطور مختصر هم بررسى شود، هيچكس نجات نخواهد يافت.[35] در روايتى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)پرسيده شد: چه كارى انجام دهيم تا مانند اصحاب يمين حساب آسان روزيمان شود؟ فرمود: بخشش به كسى كه محرومتان ساخته و ايجاد ارتباط با كسى كه رشته ارتباط خود را با شما قطع كرده و گذشت از كسى كه در حق شما ستم كرده است.[36]
اين نحوه حسابرسى به اصحاب يمين اختصاص دارد و ديگران در گرو كردار خويشاند: «كُلُّ نَفس بِماكَسَبت رَهِينَةٌ * اِلاّ اَصحـبَ اليَمِينِ». (مدثّر/ 74، 38ـ39) امام باقر(عليه السلام)فرمود: كسانى كه در گرو عمل خود نيستند، پيروان ما هستند[37] و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمودند: اصحاب يمينى كه در گرو اعمال خويش نيستند، فرزندان مؤمناناند، زيرا خداوند بر پدرانشان منّت گذاشته، از آنها چشم پوشى مىكند: «و الَّذِينَ ءَامَنوا وَ اتَّبَعَتهُم ذُرِّيَّتُهُم بِإيمـن اَلحَقنا بِهِم ذُرِّيَّتَهُم» (طور/52،21)[38]
آيه 9 انشقاق/ 84 كه از بازگشت همراه با شادى اصحاب يمين به سوى اهل خود پس از حسابرسى خبر مىدهد، چنين تفسير شده است: وى به سبب خير و كرامتى كه ديده، خوشحال به سوى حورالعين* روانه مىشود و برخى گفتهاند: او شادمان به سوى همسر و فرزندان و خويشانش كه به بهشت رفتهاند، مىرود.[39] در سوره حاقّه حال فردى از اصحاب يمين چنين بيان شده است كه پس از حسابرسى آسان، از خوشحالى فرياد برمىآورد: اى اهل محشر! نامه عمل مرا بخوانيد. من در دنيا يقين داشتم كه روزى براى حسابرسى خواهم آمد، بدين جهت كارهاى ناروا نكردم و اكنون ببينيد كه جزخوبى در نامه عملم نيست[40]: «فَيَقولُ هاؤُمُ اقرَءوا كِتـبِيَه * اِنّى ظَنَنتُ اَنّى مُلـق حِسابِيَه». (حاقّه/69،19ـ20)
چون او مىداند كه جز خوبى در نامه عملش نيست، از اينكه كسى به آن بنگرد ناراحت نمىشود.[41] البتّه خداى متعالى فرموده است كه چنين گروهى زيانكار نخواهند بود، زيرا در آيات1ـ3 عصر/ 103 فرمود: همه انسانها در زياناند، جز مؤمنان صالحى كه يكديگر را به حق و پايدارى سفارش كنند و در سوره بلد فرمود: مؤمنان صالحى كه يكديگر را به پايدارى و رحمت سفارش مىكنند اصحاب يميناند: «ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذينَ ءامَنوا وتَواصَوا بِالصَّبرِ وتَواصَوا بِالمَرحَمَة * اُولـئِكَ اَصحـبُ المَيمَنَة» (بلد/90، 17ـ18)
در سوره واقعه ابتدا اصحاب يمين با بهترين بيان وصف شدهاند: «فَاَصحـبُ المَيمَنةِ مَااَصحـبُ المَيمَنةِ» (واقعه/ 56، 8)، «وَأصحـبُ اليَمينِ مَا أَصحـبُ اليَمينِ» (واقعه/56، 27) تعبير «مَاأَصحـبُ اليَمِين» و «مَاأَصحـبُ المَيمَنة» بهترين وصفى است كه از آنان شده است، زيرا اين گونه تعابير در مواردى بهكار مىرود كه اوصاف كسى در بيان نگنجد[43]; نيز در مقام بزرگداشت امر آنان و به شگفت آوردن شنونده از حال ايشان است.[44] سپس در ادامه همين آيات، نعمتهاى بهشتى كه اصحاب يمين از آن برخوردارند به تفصيل ذكر شده است:
الف. در سايه درختان سدرى هستند كه خار ندارد يا خار آنها كنده شده يا از فراوانى ميوه، خارى بر آنها نمودار نيست[45]: «فِى سِدرمَخضُود» (واقعه/56،28) برخى اين احتمال را بعيد ندانستهاند كه مقصود از سدر*، «سدرةالمنتهى*» باشد.[46]
ب. در سايه درخت موز يا درخت داراى سايه خنك يا منظرى زيبا يا داراى شكوفههايى خوشبو قرار دارند[47]: «و طَلح مَنضُود» (واقعه/56، 29)
ج. در سايههاى طولانى به سر مىبرند و هيچگاه آفتاب را نمىبينند[48]: «و ظِلّ مَمدُود». (واقعه/56،30) بر پايه روايتى در تفسير آيه، سايه درختان بهشتى به اندازهاى است كه سوارهاى در مدت 100 سال، به پايان آن نمىرسد. بر اساس روايتى ديگر، بهشت* هميشه مانند ساعات آغازين روز تابستان است و گرما و سرما ندارد.[49]
د. از آب و آبشارهايى برخوردارند كه شب و روز در مسير خود جارى است و بخار و مِه از آن بر نمىخيزد و براى استفادهاش هيچ رنج و تعبى را متحمّل نمىشوند[50]: «و مَاء مَسكُوب» (واقعه/56،31) برخى، «ظِلّ مَمدُود * و مَاء مَسكُوب» را به وجود منبسط تأويل كردهاند[51] و آن، وجود واحد امكانى است كه از خداى متعالى صادر و بر همه ماهيات امكانى گسترده شده است و تحقق همه آنهابه واسطه اوست.[52]
هـ. از ميوههاى گوناگون وفراوانى برخوردارند[53]: «و فـكِهَة كَثِيرَة» (واقعه/ 56، 32) كه مانند ميوههاى دنيا فصلى نيست و براى مصرف، نيازى به پرداخت وجه يا رخصتطلبى ندارند: «لاَمَقطوعَة و لاَمَمنوعَة». (واقعه/56،33)
برخى اتصاف فاكهه به «كَثِيرَة» را از اين جهت دانستهاند كه بهشتِ اصحاب يمين، داراى صورت و مقدار است; ولى چون عالم مقرّبان، عالم وحدت و جمعيّت است، فاكهه ايشان بهجاى وصف به كثرت، وابسته به خواست آنان معرفى شده است[54]: «و فَـكِهَة مِمّا يَتَخيّرُون» (واقعه/56،20)
و. داراى ساختمانهاى بلند و چند طبقه يا زنانى سرو قامت، در نهايت كمال معنوى و جمال ظاهرىاند[55]:«و فُرُش مَرفُوعَة»، (واقعه/56،34) زنان بهشتى هرگز دچار پيرى نشده و زيبايى خود را از دست ندهند[56]: «اِنّا اَنشَأنـهُنَّ اِنشاء» (واقعه/56،35) و همواره باكرهاند: «فَجَعلنـهُنّ اَبكاراً» (واقعه/56،36) اين زنان، عاشق همسران خويشاند و همه سعى و تلاش خود را در رسيدگى به همسر و انس با وى صرف مىكنند و همسال مردان خود هستند[57]: «عُرُباً اَتراباً» (واقعه/56،37) برخى «اَنشأنـهُنّ اِنشَاء» را به معناى ايجاد بدون مادّه و ولادت دانستهاند، زيرا همه امور آخرت بدون مادّه و استعداد و حركت، انشا مىشوند.[58]
برخى اين پرسش و پاسخ را گفت وگويى بين خود اصحاب يمين درباره جهنميان مىدانند.[60]
[2]. التحقيق، ج14، ص270، «يمن».
[3]. التفسير الكبير، ج27، ص143.
[4]. مجمع البيان، ج10، ص591.
[5]. التفسير الكبير، ج27، ص142.
[6]. التفسير الكبير، ج27، ص142.
[7]. الكافى، ج2، ص126.
[8]. تفسير صدرالمتالهين، ج7، ص22; بحارالانوار، ج64، ص128.
[9]. مجمع البيان، ج9، ص324; التفسير الكبير، ج27، ص142; تفسير صدرالمتالهين، ج7، ص21.
[10]. التفسير الكبير، ج27، ص143.
[11]. مجمعالبيان، ج9، ص331; الميزان، ج19، ص124.
[12]. الميزان، ج19، ص121.
[13]. مجمع البيان ج9، ص325.
[14]. الدرالمنثور، ج8، ص19.
[15]. تفسير صدر المتالهين، ج7، ص28.
[16]. مجمع البيان، ج10، ص750; الميزان، ج20، ص293.
[17]. مجمع البيان، ج10، ص750; الميزان، ج20، ص293.
[18]. مجمع البيان، ج10، ص750; الميزان، ج20، ص293.
[19]. مجمع البيان، ج10، ص750; الميزان، ج20، ص293.
[20]. التحرير والتنوير، ج3، ص357; التفسير الكبير، ج31، ص185.
[21]. مجمع البيان، ج10، ص751.
[22]. بحار الانوار، ج5، ص241.
[23]. النهايه، ج1، ص352.
[24]. الميزان، ج20، ص293.
[25]. جامع البيان، مج12، ج22، ص161ـ163; مجمعالبيان، ج8، ص639.
[26]. بحارالانوار، ج24، ص8.
[27]. همان، ص4.
[28]. وسائل الشيعه، ج5، ص82.
[29]. بحارالانوار، ج24، ص1.
[30]. همان، ص3.
[31]. جامع البيان، مج8، ج14، ص136; مجمعالبيان، ج9، ص344; تفسير صدرالمتالهين، ج7، ص128ـ129.
[32]. مجمع البيان، ج9، ص344.
[33]. جامعالبيان، مج8، ج14، ص136.
[34]. مجمعالبيان، ج9، ص344.
[35]. جامعالبيان، مج15، ج30، ص145.
[36]. مجمعالبيان، ج10، ص699.
[37]. بحارالانوار، ج7، ص192.
[38]. همان، ج24، ص326.
[39]. مجمعالبيان، ج10، ص699.
[40]. مجمعالبيان، ج10، ص699.
[41]. همان، ص520.
[42]. مجمعالبيان، ج10، ص520ـ521.
[43]. التفسير الكبير، ج10، ص388.
[44]. الميزان، ج19، ص123.
[45]. مجمعالبيان، ج9، ص329; الميزان، ج19، ص123.
[46]. تفسير صدرالمتالهين، ج7، ص47.
[47]. مجمعالبيان، ج9، ص329; الميزان، ج19، ص123.
[48]. الميزان، ج19، ص123.
[49]. مجمعالبيان، ج9، ص330.
[50]. مجمعالبيان، ج9، ص330.
[51]. تفسير صدرالمتالهين، ج7، ص49.
[52]. همان; الميزان، ج19، ص123.
[53]. مجمع البيان، ج9، ص330.
[54]. تفسير صدرالمتالهين، ج7، ص50.
[55]. مجمعالبيان، ج9، ص330.
[56]. الميزان، ج19، ص124.
[57]. مجمعالبيان، ج9، ص331.
[58]. تفسير صدرالمتالهين، ج7، ص54.
[59]. مجمع البيان، ج10، ص591.
[60]. مجمع البيان، ج10، ص591.