انسجام اسلامی در روایاتاز دیدگاه شیعه و اهلسنت
چهارشنبه 22 تیر 1390 3:52 PM
چکیدهوحدت و اتحاد مسلمانان یکی از مهمترین مسائل جهان اسلام به شمار میرود. از تتبع در منابع اسلامی، قرآن کریم و به ویژه روایات پیامبر اسلام(ص) در منابع فریقین، اهمیت، ضرورت و آثار وحدت و انسجام اسلامی به وضوح روشن میگردد. نوشتار حاضر در پنج محور موضوع فوق را مورد تأمل قرار داده است: مبانی وحدت و انسجام اسلامی، اهمیت و ضرورت وحدت اسلامی، عوامل انسجام و افتراق آثار و فواید اتحاد و انسجام اسلامی. واژههای کلیدی: اسلام، وحدت، انسجام، روایات، شیعه، اهلسنت.مبانی وحدت و انسجام اسلامی1. اسلام و ایماندر منابع اسلامی مسلمان به کسی گفته میشود که به وحدانیت خدا، رسالت پیامبر (ص)و معاد ایمان داشته باشد و آن را به زبان آورد. چنین کسی در دایره اسلام داخل شده است و جان، مال و آبروی او محترم و حفظ آنها بر همه واجب است. روایات فراوان در مورد این مطلب در منابع فریقین وارد شدهاند که برخی از آن را متذکر میشویم: از رسولخدا(ص) نقل شده است: «من قال لااله الاّ الله وکفر بما یعبدون من دون الله حرم ماله ودمه وحسابه علی الله؛[1] هر کس«لا اله الاّ الله» بگوید و عبادت غیرخدا را انکار کند، جان و مال او محترم است و حساب او با خداوند است.» عمربن خطاب نقل میکند، ما خدمت رسولخدا(ص) بودیم. شخصی آمد و از آن حضرت پرسید: ای محمد(ص)! ایمان چیست؟ فرمود: «ان تؤمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الاخر... و قال: فما الاسلام؟ قال: شهادة ان لااله الاّ الله و انّ محمداً عبده ورسوله واقامة الصلاة و ایتاء الزکاة وحجّ البیت وصوم رمضان...؛[2] ایمان یعنی ایمان آوردن به خدا، فرشتگان، کتابهای خدا و رسولانش و روز رستاخیز. گفت: اسلام چیست؟ فرمود: اسلام یعنی از اقرار و شهادت «لا اله الاّ الله و محمداً عبده ورسوله»، اقامه نماز، دادن زکات، انجام حج و روزه ماه مبارک رمضان.» امیرالمؤمنین(ع) از رسولخدا(ص) نقل کرده است که فرمود: «انّ الله تبارک وتعالی جعل الاسلام زینة وجعل کلمة الاخلاص حصناً للدماء فمن استقبل قبلتنا وشهد شهادتنا واکل ذبیحتنا فهو المسلم له مالنا وعلیه ما علینا؛[3] خداوند اسلام را زینت و کلمه اخلاص را نگهدارنده خون (مسلمان) قرار داده است. پس هر کس به قبله ما رخ کند و مانند ما کلمه توحید به زبان جاری کند و ذبیحه ما را بخورد، او مسلمان است، هر چیزی که برای ماست برای اوست و هر چیزی علیه ماست علیه او نیز به حساب میآید.» 2. قرآنیکی از اساسیترین مبانی و محورهای انسجام اسلامی قرآن کریم است. همه مسلمانان با اختلاف فرق و مکاتب گوناگون بر این باورند که قرآن مجید وحی الهی است و در آن هیچگونه تحریفی صورت نگرفته است. همچنین احکام و دستورهای قرآن را بدون هیچگونه تردیدی واجبالاتباع و منکر آن را از زمره اسلام خارج میدانند. قرآن مجید وسیله محکمی است که چنگ زدن به آن، باعث سعادت دنیوی و اخروی بشر است. خداوند قرآن را به ریسمان خود تعبیر کرده است: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا».[4] قرآن در آیات چندی بر انسجام اسلامی تأکید ورزیده است: الف) تأکید به انسجام«واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا واذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداءً فالّف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً؛[5] و همگی به ریسمان خدا تمسک جویید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خودتان به یاد آورید، آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید و [او] میان دلهای شما الفت انداخت پس به (برکت) نعمت او برادران (همدیگر) شدید.» «و لاتکونوا کاالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البیّنات و اولئک لهم عذاب عظیم؛[6] و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند، (آن هم) پس از آنکه نشانههای روشن به آنان رسید و آنها عذاب عظیمی دارند.» «واطیعوالله و رسوله و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا ان اللّه مع الصابرین؛[7] فرمان خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و نزاع نکنید که سست شوید و قدرت و (شوکت) شما از میان برود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامتکنندگان است.» ب) اصل واحدقرآن مجید تصریح دارد که ریشة همه انسانها یکی و همچنین دین همه نیز واحد است: «یا ایّهاالناس اتقوا ربّکم الذی خلقکم من نفس واحدة وخلق منها زوجها ورجالاً کثیراً ونساءً؛[8] ای مردم [خودتان] را از عذاب پروردگارتان حفظ کنید (همان) کسی که شما را از یک شخص آفرید و از او همسرش را آفرید و از آن دو مردان وزنان فراوانی منتشر ساخت.» «شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً والذی اوحینا الیک وما وصّینا به ابراهیم وموسی وعیسی ان اقیمو الدین و لاتتفرقوا؛[9] برای شما از دین مقرر کرد آنچه را به نوح سفارش کرده و آنچه را به ابراهیم و موسی وعیسی سفارش کردیم، که دین را برپا دارید و در آن تفرقهافکنی نکنید.» ج) هدف واحد«وماخلقت الجن والانس الا لیعبدون؛[10] و جن و انس را را جز برای پرستش [خود] نیافریدم.» «یا ایّها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافّة ولاتتبعوا خطوات الشیطان؛[11] ای کسانی که ایمان آوردهاید، همگی در صلح [وآشتی] در آیید و از گامهای شیطان، پیروی نکنید.» د) جذبه خدمت و ایثاریکی از عناصر انسجام، جذبه ایثار و قربانی است که آدمی ذات خود و منافع ذاتی و شخصی را بر دیگران قربان کند و همیشه جذبه ایثار داشته باشد. قرآن در توصیف مسلمانان صدر اسلام میگوید: «والذین تبوّءوالدار والایمان من قبلهم یحبّون من هاجرالیهم و لایجدون فی صدورهم حاجة ممّا اوتوا ویؤثرون الطعام علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة ومن یوق شحّ نفسه فاولئک هم المفلحون؛[12] (و نیز) کسانی (از انصار) که پیش از آن (مهاجران) در سرای (اسلام و) ایمان (=مدینه) جای گرفته بودند. هر کس را به سوی آنان هجرت کرده دوست میدارند و در سینههاشان نسبت به آنچه به آنان داده شده، نیازی نمییابند و مهاجران را بر خودشان بر میگزینند و ترجیح میدهند، گرچه آنان نیازمند باشند؛ و هر کس از آزمندی خودش نگاه داشته شود پس تنها آنان رستگارند.» بنابراین، هر زمان در مسلمانان روح جذبه ایثار زنده باشد، موفق خواهند بود و بین آنها عنصر تفرق و جدایی راه نخواهد یافت. جدایی و افتراق جایی است که مصالح ذاتی و ملی را بر مصالح اسلام و اهداف آن مقدم بدارد: «انّما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاءً ولاشکوراً».[13] ه) سنتیکی از محورهای اساسی انسجام اسلامی، سنت پیامبر اکرم(ص) است. همه مسلمانان بدون استثنا بر عمل به سنت آن حضرت تأکید دارند به آن افتخار میکنند و معتقدند در حقیقت فرقه یا مذهب آنان پایبند به سنت پیغمبر اسلام (ص) است. بنابراین، بر ماست که سنت حقیقی آن حضرت را بشناسیم و همه مطابق آن عمل کنیم تا در مسیر واحد قرار بگیریم و بالاخره به نقطهای برسیم که همه مسلمانان به سنت ناب محمدی عمل کنند و به طور حقیقی امت واحد قرار بگیریم. رسولخدا(ص) به انسجام اسلامی و وحدت امت اسلامی به قدری اهمیت میداد که بعد از هجرت، از مهمترین کارهایی که انجام داد یکی بستن پیمان برادری بین مهاجرین و انصار است. و) مرجعیت اهلبیتدر نگرش فریقین، عترت شایستهترین افراد جامعه بعد از پیامبر اسلام(ص) میباشند، چنان که برخی از اهلسنت عترت را در مراتب مختلف همچون وجوب محبت، تحریم صدقه، طهارت، سلام و صلوات با پیغمبر اسلام (ص) همسان میدانند.[14] بنابراین، یکی از مهمترین راهکارهای تمسک به اهلبیت(ع) پذیرش مرجعیت و رهبری آنها در صحنههای مختلف زندگی بشر، مانند اخلاق، علم، عقاید، احکام، سیاست و حکومت است. اگر عالم اسلام در ابتدا رهبری عترت را میپذیرفت، امت اسلامی به مشکلات کنونی گرفتار نمیشدند، زیرا بنیان اسلام بر رهبری اهلبیت نهاده شده است. در روایتی از امام باقر(ع) میخوانیم: «بنی الاسلام علی خمس دعائم، اقام الصلوة و ایتاء الزکاة و صوم شهر رمضان و حج البیت، والولایة لنا اهل البیت؛[15] اسلام بر پنج پایه استوار شده است: نماز، زکات، روزه، حج ولایت و رهبری عترت.» یکی از محورهای انسجام اسلامی مرجعیت اهلبیت(ع) است. در طول تاریخ میتوانیم نمونههای بسیاری را به دست آوریم که در مراحل مختلف، چه در زمان خلفای صدر اسلام و چه بعد از آن، به اهلبیت مراجعه میشد و آنان نیز برای مصالح مسلمانان از حل آن مشکل به هیج وجه دریغ نمیکردند. نمونه بارز آن سیره امیرالمؤمنین(ع) است که برای انسجام اسلامی، از غصب حق خویش تا توهین به خاندان عصمت را به جان خود خرید و نگذاشت به اصل اسلام، ضربهای وارد شود. شهید مطهری(ره) در این مورد میگوید: سیره حضرت علی(ع) بهترین درس آموزنده در زمینه وحدت است. علی از اظهار و مطالبه حق خود و شکایت از ربایندگان آن خودداری نکرد، با کمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامی را مانع آن قرار نداد. در عین حال، این تظلمها موجب نشد که از صف جماعت مسلمین در مقابل بیگانگان خارج شود. در جمع و جماعت شرکت میکرد، سهم خویش را از غنائم جنگی آن زمان دریافت میکرد، از ارشاد خلفا دریغ نمینمود، طرف شور [و مشورت] قرار میگرفت و ناصحانه نظر میداد.[16] حضرت علی(ع)، قربانی وحدت امت اسلام شده است وگرنه رفتار علی(ع) در مورد حقوق از دست رفته خویش گونهای دیگر بود. خود ایشان میفرماید: «وایم الله لولا مخافة الفرقة بین المسلمین وان یعود الکفر ویبور الدّین لکنّا علی غیر ما کنّا لهم علیه؛[17] به خدا سوگند، اگر بیم وقوع تفرقه میان مسلمانان و بازگشت کفر و تباهی دین نبود، رفتار ما با آنان طور دیگر بود.» حضرت علی(ع)، صبر کرد تا افتراق بین مسلمین ایجاد نشود: «فرایت انّ الصبر علی ذالک افضل من تفریق کلمة المسلمین وسفک دمائهم والناس حدیثوا عهد بالاسلام والدین یمخض مخض الوطب یفسده ادنی وهن و یعکسه اقل خلق؛[18] دیدم صبر از تفرقه کلمه مسلمانان و ریختن خونشان بهتر است؛ مردم تازه مسلماناند و دین مانند مشکی که تکان داده میشود کوچکترین سستی آن را تباه میکند و کوچکترین فردی آن را وارونه میکند.» سیره همه ائمه هدی(ع) نیز همین است و میبینیم همه و همه برای وحدت اسلامی تلاش کردهاند. امام حسن(ع) برای انسجام امت اسلامی با معاویه صلح کرد. امام حسین(ع) نیز در حقیقت برای یکپارچگی امت جدش قیام کرد تا اسلام از مسیر اصلی خارج نشود و فرمود: «انی لم اخرج اشراً ولابطراً و لامفسداً انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّت جدی و ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر اسیر بسیرة جدی وابی علی بن ابیطالب؛[19] من برای فساد و ظلم و ستم قیام نکردهام بلکه قیام من فقط برای این است که میخواهم به نیکی امر و از بدی نهی کنم و به سیره جدم و پدرم عمل نمایم.» پس قیام امام حسین(ع) برای این بود که مردم را که بعد از رحلت پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) از مسیر دین خارج شده بودند، به مسیر اصلی برگرداند و به راه واحد که همان اسلام ناب است راهنمایی کند و این همان انسجام حقیقی اسلام است. امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نیز همین راه را ادامه دادند و به مردم توصیه میکردند که با عموم مسلمانان همزیستی مسالمتآمیزی داشته باشند. معاویةبن وهب نقل میکند: من از امام صادق(ع) پرسیدم که ما (شیعیان) با دیگران (اهلتسنن) چگونه معاشرت کنیم، تکلیف ما چیست؟ امام(ع) فرمود: «ببینید ائمه شما چگونه رفتار میکنند، مانند امامان خود رفتار کنید. به خدا قسم، امامان شما بیماران آنها را عیادت میکنند، جنازههای آنها را تشییع میکنند، برای آنها شهادت میدهند.»[20] برخی میپندارند که بحث اهلبیت(ع) باعث افتراق است، لذا نباید به آن پرداخت! ولی در حقیقت چنین نیست. اگر چه بحث امامت اهلبیت مورد بحث بین فرق اسلامی است، ولی اهلبیت(ع) را همگان به عنوان مرجعیت علمی میپذیرند و در این مورد جای بحثی نیست. حدیث ثقلین که شیعه و اهلسنت در کتابهای حدیثی و تفسیری خود به گونههای مختلف نقل کردهاند و آن را حداقل حدیث معتبر و قابل قبول میدانند، تعبیراتی دارد که برخی از آنها چنین است: «انّی تارک فیکم الثقلین»، «انّی تارک امرین ان اخذتم بهما لنتضلوا بعدی ابداً»، «ترکت فیکم ما لنتضلوا ان اعتصمتم کتاب الله وعترتی»، «ایّهاالناس انّی تارک فیکم امرین لنتضلوا ان اتبعتموهما کتاب الله واهلبیتی.»[21] «حدیث ثقلین» تمسک قرآن و عترت را ضامن رستگاری بشر دانسته است. قدر متیقن تمسک نیز همان مرجعیت علمی است، چرا که اهلبیت(ع) اعلم به قرآناند، چنان که در ضمن حدیث ثقلین آمده: «فلا تقدموهم فتهلکوا و لاتقصروا عنهم فتهلکوا و لاتعلموهم فانهم اعلم منکم؛[22] از اهلبیت نه مقدم شوید و نه متأخر بمانید، هر دو سبب هلاکت است، و نه سعی کنید آنها را تعلیم دهید. آنها از شما داناترند.» بنابراین، بدون تردید مرجعیت اهلبیت(ع) نزد همه فرق اسلامی مسلّم است. آنان از همه بهتر و بیشتر استعداد درک قرآن را دارند. اهمیت و ضرورت وحدت و انسجام اسلامیوحدت به معنای یگانهشدن و انفراد است:[23] «صیرورة الشیئین الموجودین شیئاً واحداً.»[24] ولی وقتی از وحدت مسلمانان یا اتحاد بین مسلمانان سخن میگوییم، مراد از آن معنای لغوی نیست؛ بلکه وحدت اسلامی به این معناست که تمام مسلمانان عالم با حفظ اصول و عقایدشان مسائل اختلافی را حل کنند و در مقابل دشمنان اسلام با یکپارچگی قیام کنند و درست به این آیه عمل نمایند: «محمد رسولالله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم؛[25] محمد رسولخدا و کسانی که با آن حضرتاند در مقابل کفار سختگیر و در مقابل خودشان رحمدل و مهرباناند.» چنان که ولی امر مسلمین جهان، حضرت آیتالله خامنهای(مد ظلهالعالی)، در مورد مقصود از وحدت و انسجام چنین میگوید: «منظور ما از وحدت هماهنگی و یکنوایی و همصدایی است، تا برادران دیگر در مقابل هم قرار نگیرند و لولههای تفنگ از دشمن به دوست منصرف نشود.»[26] از ژرفنگری در منابع اسلامی به وضوح روشن میشود که وحدت و اتحاد بین مردم از دیدگاه رسول اکرم(ص) و ائمه هدی بسیار ضرورت و اهمیت داشته است. در روایات فراوانی رسولخدا، علاوه بر تأکید بر وحدت، راهکارهای وحدت و محبت و الفت بین مردم را بیان نموده است. برخی از این روایات را بررسی میکنیم: رسولخدا(ص) ضرورت وحدت و انسجام اسلامی را اینگونه بیان میفرماید: «اثنان خیر من واحد وثلاثة خیر من اثنین واربعة خیر من ثلاثة فعلیکم بالجماعة فانّ یدالله مع الجماعة ولم یجمع الله عز وجلّ امّتی الاّ علی هدی واعلموا انّ کلّ شاطن من النار؛ دو نفر، از یک نفر بهترند. سه نفر، از دو نفر بهترند و چهار نفر از سه نفر بهترند. بر شما باد که با جماعت باشید، چرا که دست خدا با جماعت است. خداوند امت من را صرفاً بر هدایت جمع کرده است و بدانید هر کس از حق دور است، مقامش در آتش است.»[27] در جای دیگر رسولخدا(ص) فرمود:«ایّها الناس علیکم بالجماعة وایّاکم والفرقة؛ ای مردم! با جماعت باشید و از جدایی و افتراق پرهیزکنید.»[28] همچنین فرمود: «ایاکم والظن فان الظن أکذب الحدیث و لاتجسسوا و لاتحسسوا، و لاتناجشوا و لاتحاسدوا و لاتدابروا، و لاتباغضوا و کونوا عبادالله اخواناً؛[29] و لایحل لمسلم أن یهجراخاه فوق ثلاثة ایام؛[30] از گمان بد بپرهیزید، زیرا دروغترین گفتار همان است که از روی گمان گفته میشود. برای به دست آوردن اخبار مخفی گوش نکشید، در امور یکدیگر تجسس و پیجویی نکنید، حسد نورزید و از هم فاصله نگیرید و با هم دشمنی نکنید، بندگان خدا و چون برادران باشید. و روا نیست مسلمانی بیش از سه روز از برادر مسلمانش دوری کند!» همچنین آن حضرت فرمود: «المسلم اخوالمسلم لایظلمه و لایسلمه و من کان فی حاجة اخیه کان الله فی حاجته و من خرج عن مسلم کربة فرج الله عنه کربة من کربات یوم القیامة و من ستر مؤمناً ستره الله یوم القیامة؛[31] مسلمان برادر مسلمان است و به او ظلم نمیکند و تنهایش نمیگذارد، کسی که سرگرم روا کردن حاجت برادر خود باشد، خداوند کار او را اصلاح میکند؛ کسی که گرفتاری مسلمانی را برطرف کند خداوند گرفتاری روز قیامت را از او برطرف میکند، و کسی که بر زشتی مسلمانی پردهپوشی نمود، خداوند زشتیهای وی را در روز قیامت مستور میدارد.» از روایات مذکور به این نتیجه میرسیم که هرکس بین برادران ایمانی و اسلامی تفرقهاندازی کند، از رحمت الهی دور میشود. محبوبترین فرد نزد خدا کسی است که با دیگران دوستی کند و دوستیاب باشد. مبغوضترین فرد نزد خدا نیز کسی است که جدایی و تفرقه بیندازد. سیره حضرت علی(ع) به ما نشان میدهد که آن حضرت با تدبیر مدبرانه خویش، انسجام اسلامی را در مقابل دشمنان اسلام حفظ نمود و با کسانی که به بهانه حمایت از اهلبیت(ع) میخواستند از پشت به اسلام خنجر بزنند، مبارزه کرد. حضرت(ع) در موردی فرمود: «الا من دعی الی هذا الشعار فاقتلوه ولو کان تحت عمامتی هذه؛ هر کس مردم را به اشعار «تفرقه و جدایی» دعوت کند او را بکشید، هر چند زیر عمامه من باشد.»[32] لزوم پرهیز از افتراقرسولخدا(ص) فرمود: «انّ الاختلاف والتنازع والتثبط من امرالعجز والضعف وهوممّا لایحبّه الله ولایعطی علیه النصر والظفر؛ اختلاف، جنگ و دعوا از اسباب عجز و ناتوانی است و از چیزهایی است که خداوند آن را دوست ندارد و به آن کمکی نمیکند و بر آن پیروزی عنایت نمیکند.»[33] علیبن ابیطالب(ع) اختلاف را از زمره گناهان کبیره و همراه شرک به خدا قرار داده است: «الکبائر: الشرک باالله وقتل النفس ...وفراق الجماعة؛[34] شرک، قتل نفس، جدایی از جماعت از گناهان کبیرهاند.» ابنعباس از رسولخدا(ص) نقل کرده است که فرمود: «من فارق المسلمین قید شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه؛[35] کسی که بین مسلمانان تفرقه بیندازد (از دایره اسلام خارج شده است) ریسمان اسلام را از گردنش انداخته است.» عوامل وحدت و انسجام اسلامی1. برابری و برادریپیامبر اسلام(ص) فرمود: «انّ المسلمین ید واحدة علی من سواهم وانّ لایخرج من جماعة المسلمین الاّ مفارق معاندلهم مظاهر علیهم؛[36] مسلمانان در مقابل دیگران مانند دست واحدند و از جماعت مسلمانان تنها کسانی خارج میشوند که دشمن آنان باشند.» پیامبر اسلام(ص) مؤمنان را مانند جسم واحد دانسته است: «انّ المؤمن من اهل الایمان بمنزلة الرأس من الجسد یألم المؤمن لأهل الإیمان کمایألم الجسد لما فی الرأس؛[37] مؤمنی از اهل ایمان مانند سر نسبت به جسم است که هرگاه مؤمنی را مشکلی پیش آید، مؤمنان دیگر نیز احساس درد کنند، چنان که درد و الم سر جسم او را نیز متأثر میکند.» در مورد دیگری پیامبر اسلام(ص) فرموده است:«ألا انّ المسلم اخو المسلم فلیس یحلّ لمسلم من اخیه شیء الاّ ما احلّ من نفسه؛[38] بدانید که مسلمان برادر مسلمان است، برای هیچ کس از مسلمانان روا نیست مگر چیزی که آن را برای خود سزاوار میداند.» پیامبر اسلام(ص) در روایتی مؤمن را به آینه تشبیه کرده است: «المؤمن مرآة المؤمن والمؤمن اخو المؤمن؛[39] مؤمن آینه مؤمن و برادر اوست.» از این روایات به این نتیجه میرسیم که از نظر ظاهری، همه انسانها برابر و برادرند و عضو واحد و خانواده واحدی به شمار میآیند. هیچ کس بر یکدیگر برتری ندارد. بنابراین، مشکل و درد یکی از مسلمانان، مشکل و درد همه است. اگر مسلمانی این احساس را نداشته باشد، گویی مسلمان نیست و از زمره اسلام خارج خواهد بود. 2. حسن خلقدر معنای حسن خلق گفته شده است: «هو طلاقة الوجه، وبذل المعروف، وکف الأذی؛[40] حسن خلق عبارت است از، چهره باز، نیکی به دیگران و اذیت و آزار نرساندن به دیگران.» رسولالله(ص) فرموده است: «لنتؤمنوا حتی تراحموا. قالوا: یا رسولالله، کلّنا رحیم. قال: انّه لیس برحمة احدکم صاحبه ولکنّها رحمة للعامة؛[41] شما هرگز ایمان نیاوردهاید مگر اینکه با هم مهربان باشید. اصحاب گفتند: ای رسولخدا! ما همه با یکدیگر مهربان هستیم. فرمود: مهربانی این نیست که شما فقط با یکدیگر مهربان باشید، بلکه باید با همه مردم مهربانی و مدارا کنید.» آن حضرت در مقام دیگر شرط ورود بهشت را حسن خلق قرار داده است: «لاتدخلوا الجنة حتی تراحموا، قالوا: یا رسولالله، کلنا رحیم. قال: انه لیس برحمة احدکم ولکن رحمة العامه؛[42] تا با هم حسن اخلاق نداشته باشید به بهشت وارد نمیشوید. گفتند: ای رسولخدا، ما که با دیگران با حسن اخلاق رفتار میکنیم. فرمود: این حسن اخلاق نشد که شما با یکدیگر رفتار شایسته داشته باشید، بلکه باید با عموم مردم ترحم و حسن اخلاق را رعایت کنید.» آن حضرت(ص) باز فرمود «إن من الإیمان حسن الخلق وأفضلکم إیمانا أحسنکم خلق؛[43] حسن خلق از ایمان، بلکه از بهترین ایمان است.» 3. مدارامدارا به معنای نرمخویی است و مسلمان باید با مردم رفتار نرم و خوش و مناسب شخصیت آنان داشته باشد.[44] پیامبر(ص) فرموده است: «انّ الله امرنی بمداراة الناس کما امرنی باقامة الفرائض؛[45] خداوند به من امر کرده است که همچون ادای واجبات با مردم، با نرمش رفتار کنم.» آن حضرت(ص) در حدیث دیگری فرموده است: «الا اخبرکم بمن یحرم علی النار وبمن تحرم علیه النار؟ علی کلّ قریب هیّن سهل؛[46] آیا به شما خبر بدهم که چه کسانی بر آتش حرام شدهاند و آتش بر آنان حرام شده است؟ فرمود: کسانی که با نرمی با مردم رفتار کنند و بر آنها آسان بگیرند.» حضرت علی(ع) هنگامی که ابنعباس را والی تعیین کرد به او فرمود: «یابن عباس! علیک بتقوی الله والعدل بمن ولّیت علیه وان تبسط للناس وجهک وتوسع علیهم مجلسک وتسعهم بحلمک؛[47] ای ابنعباس! تقوا را پیشه کن و به مردم با عدل برخورد کن، با چهره باز و گشاده با آنها رفتار کن، در مجلس خود آنها را جا بده و با مردم بردبار باش.» 4. همزیستیهمزیستی مسالمتآمیز با مردم، یکی از تعلیمات قرآن و سنت و سیره مستمر بزرگان دین است و به ویژه سیره اهلبیت در این مورد الگوی شایستهای برای ماست. رسولالله(ص)در این مورد میفرماید: «لاتقاطعوا و لاتدابروا و لاتباغضوا و لاتحاسدوا وکونوا عبادالله اخواناً و لایحلّ لمسلم ان یهجر اخاه فوق ثلاث؛[48] با یکدیگر قطع رابطه، خصومت، دشمنی و حسد نکنید و باهم برادر باشید. برای هیچ کس از مسلمانان جایز نیست که بیشتر از سه روز با برادر مسلمان قهر باشد.» معاویةبن وهب نقل میکند: من از امام صادق(ع) پرسیدم: ما (شیعیان) با دیگران (اهلتسنن) چگونه معاشرت کنیم، تکلیف ما چیست؟ امام(ع) فرمود: «قال: تؤدون الأمانة إلیهم وتقیمون الشهادة لهم وعلیهم وتعودون مرضاهم وتشهدون جنائزهم؛[49] امانت آنها را بدهید، برای آنها (اگر شهادت لازم باشد) شهادت بدهید، بیمارانشان را عیادت کنید، (اگر کسی از آنها بمیرد) در تشییع جنازهشان شرکت کنید.» رسولالله(ص) در روایت دیگر فلسفه حسن معاشرت را بیان فرموده است: «أحسن مصاحبة من صاحبک تکن مسلماً؛[50] با کسی که با تو معاشرت دارد خوب رفتار کن تا مسلمان باشی.» حسن معاشرت، با مردم تاثیر بسزایی در اصلاح اخلاقی و دینی آنان دارد. در صدر اسلام تعداد زیادی با دیدن حسن اخلاق پیامبر(ص) اسلام را پذیرفتند. عایشه نقل میکند: روزی شخصی اذن دخول خواست. رسولخدا(ص) فرمود: این مرد بدترین شخص فلان قبیله است. وقتی او داخل شد، آن حضرت با چهره بشاش از او اسقبال کرد و با او خوب رفتار کرد. وقتی آن فرد مرخص شد، عایشه از آن حضرت پرسید، ای رسولخدا! آن سخن شما و این رفتار شما! آن حضرت فرمود: «إن من شر عباد الله من تکره مجالسته لفحشه؛[51] بدترین مردم کسی است که به سبب ناسزاگوییاش مجالست با او را خوش نداشته باشی.» 5. محبتمعاذ نقل میکند که از رسولخدا(ص) پرسیده شد: بهترین ایمان کدام است؟ فرمود: «ان تحبّ لله وتبغض لله وتعمل لسانک فی ذکر الله. قال: وماذا یا رسولالله؟ قال: و ان تحبّ للناس ما تحبّ لنفسک وتکره لهم ما تکره لنفسک؛[52] بهترین ایمان این است که محبت و دشمنی به کسی برای خدا باشد و زبان، در ذکر خدا مشغول باشد. پرسید: مقصود از ذکر خدا چیست؟ فرمود: آنچه را برای خود دوست داری، برای دیگران نیز آن را بخواهی، و آنچه را برای خود نمیپسندی، برای دیگران هم نخواهی.» روایات فراوانی از رسولالله(ص) در مورد محبت به مردم رسیده است که برخی از آنها به این شرح است: حضرت در روایتی محبت به مردم را بهترین عمل قرار داده است: «افضل الاعمال بعد الایمان بالله التودّد الی الناس؛[53] بعد از ایمان به خدا، محبت به مردم از بهترین اعمال است.» همچنین در روایتی دیگر محبت به مردم را خردمندی شمرده است: «رأس العقل بعد الایمان بالله عزّوجلّ التودّد الی الناس؛[54] بعد از ایمان،خردمندانهترین کار، محبت به مردم است.» 6. احترامابنعمر میگوید: من رسولخدا(ص) را در حال طواف گرد خانه کعبه دیدم که میفرمود: «...والذی نفس محمد بیده لحرمة المؤمن اعظم عندالله حرمة منک: ماله ودمه وان یظنّ به الاّ خیرآً؛[55] قسم به کسی که جان محمد به دست اوست، حرمت مؤمن بزرگتر از حرمت تو (کعبه) است؛ یعنی مال و جان او، و دربارة او جز گمان خیر نباید نباشد.» رسولالله(ص) در روایت دیگری فرمود: «من اکرم اخاه فانّما یکرم الله؛[56] هر کس به برادر دینی خود احترام کند، گویا به خدوند احترام کرده است.» در روایت دیگری چنین آمده است: «من أکرم أخاه المسلم بمجلس یکرمه ،أو بکلمة یلطفه بها أو حاجة یکفیه إیاها ، لم یزل فی ظل من الملائکة ما کان بتلک المنزلة؛[57] کسی که به برادر مسلمانی در مجلسی احترام کند، یا توسط کلمهای او را گرامی بدارد و یا حاجت برادر دینی را بر آورده کند، تا وقتی به آن کار مشغول است در سایه فرشتگان قرار خواهد گرفت.» 7. حسن ظندر روایات مختلف، حسن ظن به تعبیرهای مختلف آمده است که از جملة آنها این موارد است: ـ قیمت بهشت: «لایموتن أحدکم إلا وهو یحسن الظن بالله فان حسن الظن بالله ثمن الجنة؛[58] هیچ کس از شما نمیرد، جز اینکه به خدا حسن ظن داشته باشد، زیرا حسن ظن به خدا، قیمتش بهشت است.» ـ رأس عبادت: «حب الدنیا رأس کل خطیئة ورأس العبادة حسن الظن بالله؛[59] دوستی با دنیا ریشه همه بدیهاست و حسن ظن، ریشه همه عبادتهاست.» ـ بهترین سرشت و عادت: «حسن الظن من أحسن الشیم وأفضل القسم؛[60] حسن ظن، از فطرت و عادت خوب است.» ـ اخلاق خوب: «حسن الظن من أفضل السجایا وأجزل العطایا؛[61] حسن ظن از اخلاق و عطایای خوبی است.» بر اساس این روایات، اگر مسلمانان در گفتوگو و روابطشان با یکدیگر حسن ظن داشته باشند، دوریها و دشمنیها به نزدیکی و محبت تبدیل خواهد شد، زیرا آنچه عامل دوری و سبب دشمنی میشود. ابتدا از سوءظن شروع میشود و کمکم این سوءظن به دشمنی و سپس به افتراق میانجامد. لذا قرآن از ظن بد به شدت نهی کرده است: «یا أیها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن إن بعض الظن إثم؛[62] ای صاحبان ایمان، از سوءظن خودداری کنید، زیرا برخی از گمانها به گناه میکشاند.» 8. خیرخواهی و نصیحتواژه «نصیحت»، در لغت به معنای «خلوص» و مقصود آن خواستن خیر برای کسی است. البته کارکرد آن در استعمال موارد مختلف فرق میکند. اگر این واژه در مورد خدا به کار رود، به معنای صحت اعتقاد و اخلاص نیت در عبادت است. مثلاً: «نصیحةالله»، یعنی اعتقاد به وحدانیت خدا و اخلاص در عمل؛ «نصیحة رسوله»، یعنی تصدیق به نبوت و انقیاد به آنچه او امر و نهی کرده است؛ همچنین «نصیحة عامة المسلمین»، یعنی ارشاد و هدایت و خیرخواهی برای مسلمانان در دنیا و آخرت.[63] ضرورت و اهمیت خیرخواهی و نصیحت مسلمانان در بسیاری از روایات فریقین آمده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم: پیامبر اسلام(ص) کسی را که به امور مسلمانان نپردازد، از زمره اسلام خارج میداند: «من لایهتمّ بامر المسلمین فلیس منهم ومن لایصبح و یمس ناصحاً لله ولرسوله ولکتابه ولامامه ولعامة المسلین فلیس منهم؛[64] هر کس به امور مسلمانان اهتمام نکند، صبح و شام در فکر عمل به دستورهای خدا، رسول، کتاب و امام نباشد و برای مسلمانان خیرخواهی نکند، او از آنها (مسلمان) نیست.» پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «احبّ المؤمنین الی الله من نصب نفسه فی طاعة الله ونصح لامة نبیه؛[65] از مؤمنان محبوبترین کس آن است که خود را برای اطاعت خدا و خیرخواهی مسلمانان وقف کند.» باید به خیرخواهی برای دیگران به قدری اهمیت بدهیم، گویا خود را نصیحت میکنیم: «لینصح الرجل منکم أخاه کنصیحته لنفسه.»[66] 9. اصلاحاصلاح مردم یکی از امور صریح قرآنی است که در آیات متعدد به آن حکم شده است، از جمله: «وأصلحوا ذات بینکم»؛[67] «إنما المؤمنون إخوة فأصلحوا بین أخویکم واتقوا الله لعلّکم ترحمون؛[68] همانا مؤمنان برادر یکدیگرند، بین برادران را اصلاح کنید و از خدا پروا کنید شاید به شما رحم شود.» روایات متعددی نیز در زمینه اصلاح مردم به تعبیرهای گوناگونی از پیامبر اسلام(ص) ارائه شده است. برخی از آنها به شرح زیر است: پیامبر اسلام(ص) اصلاح مردم را بهترین صدقه قرار داده است: «یا أبا أیوب !ألا اخبرک وأدلک علی صدقة یحبها الله ورسوله؟ قلت: بلی یا رسولالله. قال: تصلح بین الناس اذا تفاسدوا؛[69] ای ابا ایوب، آیا تو را صدقهای راهنمایی کنم که خدا و رسولش آن را دوست داشته باشد؟ گفتم: بلی، ای رسولخدا! فرمود: هرگاه بین مردم فسادی رخ بدهد، آنها را اصلاح کن.» در روایت دیگری رسولالله(ص) اصلاح را بهترین عبادت شمرده است: «إصلاح ذات البین أفضل من عامة الصلاة والصیام؛[70] اصلاح بین دو نفر، از نماز و روزه یکساله بهتر است.» هدف قیام امام حسین(ع) نیز در حقیقت جز اصلاح امت اسلامی نبود: «وإنما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی صلی الله علیه وآله؛[71] من جز برای اصلاح امت جدم قیام نکردهام.» اگر امروز امت اسلامی، به جای اینکه دست به گریبان همدیگر شوند، به فکر اصلاح امت اسلامی باشند، بعید نیست که اسلام و مسلمانان، عزت از دست رفته را دوباره به دست آورند. 10. احترام به مال و جان مسلمانرسولخدا(ص) فرمود: «المسلم علی المسلم حرام دمه وعرضه وماله المسلم أخو المسلم لایظلمه و لایخذله؛[72] خون، آبرو و مال مسلمان بر دیگری حرام است و مسلمان بر مسلمان ظلم و نمیکند و مایه خواری او نمیشود.» نیز رسولخدا(ص) فرمود: «ومن یقتل مؤمنا متعمداً فجزاؤه جهنم خالداً فیها وغضب الله علیه ولعنه وأعد له عذاباً عظیماً؛[73] هر کس عمداً مؤمنی را بکشد، پس کیفرش (آتش) جهنم است، در حالی که آنجا ماندگار است؛ و خدا بر او خشم میگیرد؛ و او را از رحمتش دور میسازد؛ عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است.» نقل شده است که پیامبر اسلام(ص): «کان ینهی أن یسل المسلم علی المسلم السلاح؛[74] همواره نهی میکرد که مسلمان علیه مسلمان سلاح بردارد.» پیامبر اسلام(ص) فرمود: «إذا تواجه المسلمان بسیفیهما فقتل أحدهما صاحبه فالقاتل والمقتول فی النار. قالوا: یارسولالله، هذا القاتل، فما بال المقتول؟ قال: إنه أراد قتل صاحبه؛[75] هرگاه دو مسلمان، بر روی یکدیگر سلاح بکشند و یکی دیگری را به قتل برساند، هر دو دوزخیاند. پرسیدند: ای رسولخدا، چگونه رواست که قاتل و مقتول هر دو اهل جهنم بشوند؟ فرمود: برای اینکه مقتول نیز قصد داشت که قاتل را بکشد.» آری، اسلام با اقرار شهادتین، ثابت میشود.[76] رسولالله(ص) فرمود: «لایحل دم رجل یشهد أن لاإله الا الله وأنی رسولالله إلا ثلاثة نفر التارک للإسلام المفارق للجماعة والثیب الزانی...؛[77] خون کسی که به وحدانیت خداوند و رسالت من شهادت بدهد (ریختن آن) حلال نیست، جز سه نفر: کسی که از اسلام برگردد؛ کسی که از جماعت مسلمانان خارج شود؛ زانی همسردار... .» اسامةبن زید میگوید: رسولخدا ما را برای جنگ با کفار فرستاد. من و یک انصاری در مقابل کافری قرار گرفتیم. وقتی میخواستیم او را بکشیم، شهادتین به زبان جاری کرد. انصاری او را رها کرد، ولی من او را کشتم. وقتی این خبر به رسولخدا رسید به من فرمود: «یا اسامة قتلته بعد ما قال لااله الاّالله.» من گفتم: ای رسولخدا! اقرار شهادتین او جز برای حفظ جانش نبود. باز رسولخدا همان جمله را تکرار کرد. من آن قدر از این کار پشیمان شدم که تمنا میکردم کاش قبل از آن روز اسلام را نپذیرفته بودم![78] عوامل افتراق وحدت و انسجام اسلامی1. سخنچینیحقیقت سخنچینی (نمیمه) افشای سِرّی است که صاحبش کشف آن را نمیپسندد. از غزالی نقل شده است: «سخنچینی یعنی کشف قولی یا فعلی ازکسی که افشای آن را نمیپسندد.»[79] ممکن است این کار با زبان با اشاره یا با کتابت باشد. ناقل آن نیز طبق آیه قرآن فاسق است.[80] سخنچینی، آتش دشمنی را میافروزد و دوستی را به دشمنی و وحدت را به افتراق تبدیل میکند. در روایات مختلف از سخنچینی نکوهش شده است. برخی از آنها به شرح زیر است: پیامبر اکرم(ص) فرمود: «شرار الناس ...المشاؤن بالنمیمة، المفرقون بین الأحبة الباغون للناس العیب اولئک لاینظر الله إلیهم و لایزکیهم یوم القیامة؛[81] بدترین مردم، سخنچینی است که بین دوستان جدایی میاندازد، عیب مردم را افشا میکند. بنابراین، خداوند به آنها نگاه نمیکند و روز قیامت آنها را پاک نمیسازد.» حضرت علی(ع) فرمود: «ایّاک والنمیمة فانّها تزرع الشحناء فی قلوب الرجال؛[82] از سخنچینی پروا کن، زیرا سخنچینی، در دلهای مردم دشمنی میکارد.» 2.جستوجوی اسرار مردمرسولالله(ص) فرمود: «یا معشر من أسلم بلسانه و لمیسلم بقلبه لاتتبعوا عثرات[83] المسلمین فإنه من تتبع عثرات المسلمین تتبع الله عثرته و من تتبع الله عثرته یفضحه؛[84] ای کسانی که به زبان ایمان آوردهاید، ولی به قلب ایمان را نپذیرفتهاید، به جستوجوی اسرار مردم نپردازید، زیرا هر کس به اسرار مسلمانان پردازد، خداوند از رازهای او پرده بر میدارد، و هر کس خداوند از اسراش پرده بردارد، رسوا خواهد شد.» رسولخدا (ص)فرمود: «یا معشر من اسلم بلسانه و لمیدخل الایمان قلبه لاتؤذوا المؤمنین و لاتتبّعوا عوراتهم فانّه من یتبع عورة اخیه یتّبع الله عورته ومن یتبع الله عورته یفضحه ولو فی جوف بیته؛[85] ای کسانی که به زبان ایمان آوردهاند و ایمان (حقیقی) در دلتان داخل نشده! مؤمنان را آزار ندهید و به جستوجوی اسرارشان نپردازید، زیرا هرکس به اسرار برادرش بپردازد، خداوند اسرارش را فاش میکند و هر کس اسرارش را خدا فاش کند [حتماً] رسوا میشود، اگر چه در درون خانه پنهان شود.» مراد از تتبع«عورات» هر عیبی است که انسان آن را به علت حیا و غیره میپوشاند.[86] رسولالله(ص) میفرمایند: «من ستر علی مؤمن فی عورة فکأنما أحیا میتاً؛[87] کسی که عیب مؤمنی را بپوشاند، گویا مردهای را زنده کرده است.» 3. تعصب بیجا«العصبة» به معنای قوم و خویش است که آدمی به شدت از آنها دفاع میکند. «تعصب»، نیز غیرت به خرج دادن، زیر بار حق نرفتن و پافشاری کردن در عقیده شخصی است. «عصبیت» هم به معنای همبستگی شدید، طرفداری حزبی یا فامیلی و عقیدتی است.[88] اگر در روایات از تعصب مذمت شده، مقصود از آن طرفداری و حمایتهای بیجایی است که بدون دلیل و به سبب خویشاوندی انجام شود. ولی دوست داشتن قوم و خویش به طور مطلق منفی و مورد نکوهش روایات نیست. چنانکه از رسولخدا(ص) سؤال شد: «یارسولالله أمن العصبیة ان یحبّ الرجل قومه؟ قال: لاولکن من العصبیة ان یعین الرجل قومه علی الظلم؛[89] ای رسولخدا! آیا کسی به قوم خویش محبت کند، تعصب به شمار میآید؟ فرمود: خیر. ولی تعصب این است که کسی قوم خود را در ظلم کردن یاری کند.» همچنین از علیبن الحسین(ع) نیز سؤال شد: عصبیت چیست؟ آن حضرت فرمود: «العصبیة التی یأثم علیها صاحبها ان یری الرجل شرار قومه خیراً من خیار قوم آخرین ولیس من العصبیة ان یحبّ الرجل قومه ولکنّ العصبیة أن یعین قومه علی الظلم؛[90] تعصب که گناه محسوب میشود، این است که کسی آدم بدِ قوم خود را خوب بداند. ولی این تعصب نیست که کسی قوم خود را دوست بدارد. اما اگر کسی در ظلم به قوم خود کمک کند، این تعصب است.» ابوعقبه که از اهل فارس بود میگوید: در جنگ احد با رسولخدا(ص) بودم و به یکی از مشرکان ضربتی وارد کردم و از روی غرور گفتم: «خذها وانا الغلام الفارسی؛ از جوان فارسی این ضربت را بگیر.» این سخن به گوش رسولخدا(ص) رسید. [با ناراحتی] فرمود: «هلاّ قلت: خذها منّی و انا الغلام الانصاری!»[91] چون پیامبر احساس کرد که هم اکنون این سخن تعصبات دیگران را برخواهد انگیخت، فوراً آن جوان را از این کار نهی کرد و فرمود: چرا نگفتی منم غلام انصاری؛ یعنی چرا به چیزی مربوط به آیین و مسلک افتخار نکردی و پای تفاخر قومی و نژادی را به میان کشیدی؟ حضرت در جای دیگر فرمود: «الا انّ العربیة لیست بأب والد ولکنّها لسان ناطق فمن قصر به عمله لم یبلغ به حسبه؛ یعنی عربیت پدر کسی به شمار نمیرود و فقط زبان گویایی است. آنکه عملش نتواند او را به جایی برساند، حسب و نسبش هم او را به جایی نخواهد رساند.»[92] رسولخدا(ص) فرمود: «لیس منا من دعا إلی عصبیة، ولیس منا من قاتل علی عصبیة، و لیس منا من مات علی عصبیة؛[93] از ما نیست کسی که به تعصب دعوت کند و از ما نیست کسی که بر عصبیت کشته شود و از ما نیست کسی که بر عصبیت بمیرد.» 4. دعواهای بیجاپیامبراسلام(ص)فرمود: «أبغض الرجال إلی الله الألد الخصام؛[94] نزد خداوند، بدترین مردم کسی است که دعوا و جدال میکند.» درباره دعواهای بیجا در روایات حداقل سه واژه به کاربرده شده است: جدال، مراء و خصومت. جدال شدیدترین صورت خصومت و مناظره است.[95] خصومت به این معناست که با دلیل فاسد از چیزی و یا از کسی دفاع کند. مراء با کسره «میم» به معنای مجادله در امر دینی و دنیوی و کاری حرام است.[96] مراء با اعترض همراه است، ولی جدال ممکن است با اعتراض یا بدون آن باشد. جدال اخص از خصومت است. غزالی گفته است که هر سخنی که با فرد مقابل مخالف باشد، در مراء داخل است. مثلاً کسی بگوید: این شیرین است، گوینده بگوید: ترش است. هر گاه مراء و خصومت جمع شود، ممکن است مراء با امور دینی و خصومت به امور دیگر مربوط گردد.[97] معصومان(ع) در روایات دعواهای بیجا را با تعبیرهای گوناگونی نکوهش کردهاند: سلیمان به پسرش میگوید: «یا بنیّ ایّاک والمراء فانّ لیست فیه منفعة وهو یهیج بین الاخوان العداوة؛[98] فرزندم، از مجادله بپرهیز، زیرا هیچگونه فایده ندارد، بلکه بین برادران دشمنی ایجاد میکند.» رسولخدا(ص) فرمود: «کفی بک اثماً ان لاتزال مخاصماً؛[99] خصومت دائمی برای گناه کافی است.» امیرالمؤمنین(ع) در مورد خصومت فرمود: «ایاکم والمراء والخصومة فإنهما یمرضان القلوب علی الإخوان، وینبت علیهما النفاق؛[100] از جدال و خصومت پرهیز کنید، زیرا موجب بیماری (معنوی) قلبی میشود و بذر نفاق را میکارد.» 5. دشنام و تحقیررسولخدا(ص) فرموده است: «المسلم علی المسلم حرام دمه وعرضه وماله، المسلم اخو المسلم لایظلمه و لایخذله التقوی هاهنا ـ واشار بیده الی القلب ـ و بحسب امریء من الشرّ ان یحقر اخاه المسلم؛[101] خون، آبرو و مال هر مسلمان بر دیگری حرام است. مسلمانان، با هم برادرند. یکی بر دیگری ستم و او را رسوا نکند،ـ تقوا در دل انسان است ـ و همین در شرارت آدمی بس که برادر مسلمانش را تحقیر کند.» در روایت دیگری از رسولخدا(ص) نقل شده است که فرمود: «سباب المسلم فسوق و قتاله کفر؛[102] سب کردن و فحش دادن به مسلمان، فسق و کفر است.» سب و فحش دادن به مسلمان در هر حالت قبیح است.[103] حتی اهلسنت فحش به میت را حرام میدانند.[104] 6. فتوای کفر و شرکرسولالله(ص) میفرمایند: «لایرمی رجل رجلاً بالفسق أو الکفر، إلا ارتدت علیه إن لمیکن صاحبه کذلک؛[105] هر شخصی به دیگری تهمت کفر و فسق بزند، اگر او (متهم) مرتد نباشد، خود تهمت زننده مرتد خواهد بود.» یکی از مشکلات امروزه جهان اسلام این است که فرقههای مسلمانان یکدیگر را به تکفیر و تفسیق متهم میکنند و از این نادانی کسی جز دشمنان اسلام بهره نمیبرد. در قرآن مجید کافر دانستن کسانی که اقرار به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر اسلام(ص) کردهاند حرام دانسته شده است. «یاأیها الذین آمنوا إذا ضربتم فی سبیل الله فتبینوا و لاتقولوا لمن ألقی إلیکم السلم لست مؤمناً تبتغون عرض الحیاة الدنیا؛[106] ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه برای (جهاد) در راه خدا سفر میکنید، پس تحقیق کنید؛ و به کسی که (اظهار اسلام میکند و) با شما طرح صلح میافکند، نگویید: «مؤمن نیستی»، در حالی که زندگی ناپایدار پست (دنیا و غنائمش) را میجویید.» این آیه در مورد قتل یکی از یهودیان ناحیه خیبر نازل شده است. وقتی او احساس خطر کرد که لشکر اسلام حمله کرده است، اموال خود را در یکجا جمع کرد و اقرار به اسلام نمود، ولی یکی از مسلمانان (اسامةبن زید) سخن او را قبول نکرد و او را کشت. وقتی این خبر به رسولخدا رسید، خطاب به اسامه فرمود: «قتلت رجلاً شهد ان لااله الاّالله وانّی رسولالله؛ آیا فردی را که به وحدانیت خدا و رسالت من گواهی داده بود، کشتی؟!» اسامه گفت: ای رسولخدا(ص)، شهادت او فقط برای حفظ جان و اموالش بود! فرمود: مگر تو قلبش را شکافته بودی یا درون او را میدانستی که شهادت زبانی او را قبول نکردی؟! اسامه میگوید: بعد از آن قسم خوردم که دوباره کسی را که به وحدانیت و رسالت شهادت بدهد، نکشم.[107] 7. آزار و اذیتقرآن کریم از آزار دیگران و به ویژه مؤمنان منع کرده و یکی از مصادیق آزار را تهمت دانسته است: «والذین یؤذون المؤمنین والمؤمنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتاناً وإثماً مبیناً؛[108] کسانی که مردان با ایمان و زنان با ایمان را بدون آنکه چیز (بد)ی کسب کرده باشند آزار میدهند، به یقین [بار] تهمت و گناه آشکاری بر دوش گرفتهاند.» امیرالمؤمنین(ع) نیز مسلمان واقعی را کسی میداند که دیگران از اذیت و آزار لسانی او محفوظ بمانند: «فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه ویده الاّ بالحق و لایحلّ أذی المسلم الاّ بما یجب؛[109] مسلمان کسی است که دیگر مسلمانان از زبان و دست او محفوظ بمانند و اذیت مسلمان جایز نیست مگر اینکه واجب باشد.» 8. آلودگی باطنیحضرت علی(ع) فرموده است: «انّما انتم اخوان علی دین الله ما فرّق بینکم الاّ خبث السرائر وسوء الضمائر فلا توازرون[110] و لاتناصحون و لاتباذلون ولاتوادّون؛[111] همانا شما برادران دینی هستید، شما را جز آلودگیهای باطنی و ذهنی شما جدا نمیکند؛ بنابراین به همدیگر مساعدت، خیرخواهی، جود و سخاوت و محبت نمیکنید.» از این فرمایش حضرت معلوم میشود که یکی از اسباب جدایی برادران دینی و عدم انسجام اسلامی، کدورت و آلودگیهای باطنی آدمی است که نمیگذارد واقعیت و حقیقت اسلام را بپذیرد. اگر ما درون خودمان را پاک کنیم و دیوارهای سوءتفاهم را از میان برداریم، بعید نیست که افتراق ما به اتفاق، و دشمنیهای ما به محبت و برادری تبدیل شود. آثار انسجام و افتراقالف) آثار وحدت و انسجام1. موجب رحمت و رهایی از عذاب الهیرسولخدا فرمود: «... و ما تکرهون فی الجماعةخیر ممّا تحبّون فی الفرقة، فی الجماعة رحمة وفی الفرقة عذاب؛[112] آنچه شما در اتفاق ناپسند میدارید، بهتر از چیزی است که شما آن را در افتراق، خوب میپندارید.» روایت مذکور و شواهد عینی در طول تاریخ بر این حقیقت دلالت دارد که انسجام مایة رحمت الهی و فرقت است و اختلاف عذاب خداوندی به شمار میآید. چنانکه فرمایش حضرت علی(ع) نیز بر این حقیقت مهر تأیید میزند: «فانّ الاجتماع رحمة والفرقة عذاب؛[113] انسجام و اتفاق، رحمت و افتراق و جدایی، عذاب است.» 2. رهایی از هلاکتعبداللهبن مسود نیز در ضمن تفسیر آیه اعتصام میگوید: «فانّ الله تعالی یأمر بالالفة وینهی عن الفرقة فانّ الفرقة هلکة والجماعة نجات.»[114] قرطبی از ابنمسعود در تفسیر آیه «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا» نقل کرده است مراد از آیه، جماعت است. او در تفسیر آیه این روایت را نیز آورده است: «فإن الله تعالی یأمر بالالفة وینهی عن الفرقة فإن الفرقة هلکة والجماعة نجاة.»[115] ابنجریر طبری نیز در ذیل آیه «ان أقیموا الدین و لاتتفرقوا فیه»[116] گفته است: «و لاتتفرقوا فیه تعلموا أن الفرقة هلکة، وأن الجماعة ثقة؛[117] یعنی در دین افتراق نکنید. بدانید که افتراق، هلاکت و انسجام وثاقت است.» 3. موجب ورود بهشتامیرالمؤمنین(ع) در ضمن خطبهای به نقل از پیامبر اسلام فرمود: «فمن سرّه بحبوحة[118] الجنّة فلیلزم الجماعة فانّ یدالله علی الجماعة وانّ الشیطان مع الواحد؛[119] هر کس میخواهد در وسط بهشت جای بگیرد، با جماعت باشد، زیرا شیطان با کسی است که تنها باشد.» همین روایت در کتابهای اهلسنت با کمی اختلاف، از عمربن خطاب نقل شده است.[120] 4. باعث سر بلندی و قدرتپیامبر اسلام(ص) فرمود: «یدالله مع الجماعة فاذا شذّ الشاذ[121] منهم اختطفه[122] الشیطان کما یختطف الذئب الشاة من الغنم؛[123] دست خدا با جماعت است. هرگاه کسی از جماعت جدا شود، شیطان او را میرباید، چنانکه گرگ بز را از گوسفندان میرباید.» همچنین پیامبر اسلام(ص) با اشاره به عزت و کرامت انسان، انسجام را عزت و افتراق را فساد در امور مردم میداند: «انتم اهل العزّة و...فلا تختلفوا فتفسدوا علیکم امورکم؛[124] شما اهل عزت هستید... بنابراین اختلاف نکنید، زیرا اختلاف باعث فساد امور شما میشود.» 5. باعث برکتپیامبر اسلام(ص) فرمود: «کلوا جمیعاً و لاتفرقوا فانّ البرکة مع الجماعة؛[125] با هم بخورید و جدا نشوید، زیرا برکت در با هم بودن و جماعت است.» ب) آثار افتراق و عدم انسجام1. فتنه و هلاکتپیامبر اسلام(ص) در ضمن واقعهای فرمود: «انّما اهلک من کان قبلکم الفرقة؛[126] اقوامی که قبل از شماها بودند به سبب اختلاف هلاک شدند.» و نیز فرمود: «لاتختلفوا فانّ من کان قبلکم اختلفوا فهلکوا؛[127] اختلاف نکنید، کسانی که قبل از شما بودند به علت اختلاف، هلاک شدهاند.» 2. مرگ کفر و جهالتپیامبر اسلام(ص) فرمود: «من خرج من الطاعة وفارق الجماعة مات میتة جاهلیة؛[128] هر کس از اطاعت و از گروه (مسلمانان) خارج شود، به مرگ جاهلیت مرده است.» در روایت دیگری آمده است: «من فارق الجماعة قیاس او قید شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه، من مات ولیس علیه امام فمیتته میتة جاهلیة ومن مات تحت رایة عصبیة فقتلته قتلة جاهلیة؛[129] هر کس به اندازه یک وجب از جماعت جدا شود، طوق اسلام را از گردن خود باز کرده است و کسی که بدون امام بمیرد، بر موت جاهلیت مرده است. همچنین کسی که زیر پرچم تعصب در آید و زیر آن کشته شود، به مرگ جاهلیت مرده است.» همچنین در روایت دیگری نیز به همان مطلب اشاره کرده و جدایی از جماعت را جاهلیت قبل از اسلام دانسته است. «من مات مفارق الجماعة فانه یموت موتة الجاهلیة.»[130] رسولخدا(ص) فرمود: «من فارق شبراً فقد فارق الاسلام؛[131] هر کس به اندازه یک وجب از (جماعت مسلمانان) جدا شود، از اسلام جدا شده است.» حضرت در روایت دیگری نیز فرمود: «من فارق الجماعة شبراً خلع ربقة الاسلام من عنقه؛[132] هرکس یک وجب از جماعت جدا شود، از دایره اسلام جدا شده است.» 3. باعث ورود جهنمپیامبر اسلام(ص) فرمود: «من فارق الجماعة فهو فی النار علی وجهه؛[133] هر کس از جماعت (اسلام) جدا شود، به جهنم وارد خواهد شد.» و نیز فرمود: «یدالله مع الجماعة فاتبعوا السواد الاعظم فانّ من شذّ شذّ فی النار؛[134] دست خدا با جماعت است، به جماعت اسلام بپیوندید، زیرا هر کس از جماعت مسلمانان جدا شود، به آتش داخل خواهد شد.» 4. دوری دلهارسولخدا(ص) فرمود: «لا تختلفوا فتختلف قلوبکم؛[135] اختلاف نکنید، زیرا اختلاف باعث دوری دلها میشود.» همچنین از امام صادق(ع) نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «ولاتختلفوا فیخالف الله بین قلوبکم؛[136] اختلاف نکنید، [پس اگر کسی اختلاف ایجاد کند] خداوند بین دلهایتان اختلاف ایجاد میکند.» یعنی ایجاد اختلاف سبب میشود که رحمت و لطف و کرم خداوند از او برداشته شود و در نتیجه دلها از یکدیگر دور شود و این باعث نابودی فرد و اجتماع خواهد شد. 5. نابودیرسولخدا(ص) در ضمن وصیت به حضرت علی(ع) فرمود: «یا علی! ثلاث موبقات:[137] نکث[138] الصفقة[139] وترک السنّة و فراق الجماعة؛[140] ای علی! سه چیز موجب نابودی (انسان) میشود: شکستن معامله و پیمان، ترک سنت (پیامبر(ص)) و جدایی از جماعت (مسلمانان).» 6. عدم قبولی اعمالجبرئیل از جانب خدا به رسولخدا(ص) گفت: «بلّغ امتک انّه من مات مفارق الجماعة لایجئ رائحة الجنة وان کان اکثر عملاً من اهل الارض لااقبل منه صرفاً[141] و لاعدلاً؛[142] به امتتان بگویید هر کس بمیرد و از جماعت جدا بشود، بوی بهشت به مشام او نمیآید، اگر چه عمل او از اهل زمین بیشتر باشد، از او هیچ چیزی پذیرفته نمیشود.» 7. موجب لعنت الهی و فرشتگاندر حدیث قدسی آمده است: «...یا محمد تارک الجماعة عندی ملعون وعند الملائکة ملعون وقد لعنتهم فی التوراة والانجیل والزبور والفرقان؛[143] ای محمد! کسی جماعت را ترک کند نزد من و فرشتگان ملعون است؛ در تورات و انجیل و زبور و فرقان بر او لعنت شده است.» 8. عدم استجابت دعادر حدیث قدسی دیگری آمده است: «یا محمد تارک الجماعة لااستجیب له دعوة و لاانزل علیه الرحمة وهم یهود امتک وان مرضوا فلا تعدهم وان ماتو فلا تشیّع جنائزهم؛[144] ای محمد! کسی جماعت را ترک کند دعای او را استجابت نمیکنم و رحمت بر او نازل نمیکنم. آنها یهود امت شما هستند و اگر آنها مریض شوند به عیادت آنها نرو، و اگر بمیرند، تشییع جنازهشان نکن.» 9. مبغوضترین مخلوق نزد خداوند عالمخداوند فرموده است: «ولایمشی علی الارض ابغض علیّ من تارک الجماعة؛[145] مبغوضترین جنبندگان روی زمین نزد من، کسی است که جماعت را ترک کند.» جمعبندیبه عنوان حسنختام، مطالب گذشته را در چند سطر خلاصه میکنیم: قرآن مجید، سنت پیامبر اکرم(ص)، مرجعیت علمی اهلبیت(ع) برترین محورهای وحدت و انسجام اسلامیاند. قرآن مجید و احادیث پیامبر اسلام(ص)، انسجام اسلامی را یکی از ضروریات مسائل اسلامی دانستهاند. احادیث اسلامی نیز رمز پیروزی و نجات از هلاکت را در گرو انسجام اسلامی میدانند. احادیث فریقین بر این مطلب تأکید دارند که هر کس کلمه شهادتین به زبان آورد مسلمان است و جان و مال و آبرو او محترم است. محبت، احترام، کمک، مدارا، حسنسلوک، حسنظن، خیرخواهی، اصلاح ذات بین، طبق تعلیمات نبوی، از عوامل انسجاماند. در احادیث، سخنچینی، سوءظن، جستوجوی اسرار مردم، تعصب بیجا، خصومت و مجادله بیجا، دشنام و تحقیر، آزار و اذیت، از عوامل اختلاف شمرده است. سربلندی، قدرت، رحمت و رهایی از عذاب الهی و ورود به بهشت، از آثار انسجام اسلامی به شمار میآیند. همچنین سرخوردگی و هلاکت، افتراق و جدایی دلها، مرگ، کفر، جهالت، عدم استجابت دعا و بالاخره ورود به جهنم و ابتلا به عذاب دائمی، از آثار شوم افتراق و جداییاند. پینوشتها:1. مسلمبن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، بیتا، ج1، ص40. 2. محمدبن عیسی ترمزی، السنن الترمذی، دار الفکر، 1403ق، ج4، ص130. 3. مستدرک الوسائل، ج11، ص125، ح1. 4. آلعمران: 103. 5. همان. 6. همان: 105. 7. انفال: 46. 8. نساء: 1. 9. شوری: 13. 10. ذاریات:56. 11. بقره: 208. 12. حشر: 9. 13. انسان: 9. 14. زرندی حنفی، نظم دررالسمطین، قم، مکتبة امام امیرالمؤمنین(ع)، 1377ق، ص239. 15. شیخ صدوق، الخصال، قم، جامعه مدرسین، ص278. 16. سیدحمید جاوید موسوی، اتحاد اسلامی در آثار شهید مطهری، قم، انتشارات صدرا، 1428ق، ص22ـ23. 17. ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، دارالاحیاء الکتب العربیة، ج1، ص307. 18. همان، ص308. 19. ابنشهر آشوب، مناقب آل ابی الطالب، نجف، مکتبة الحیدریة، 1376، ج3، ص241. 20. اتحاد اسلامی در آثار شهید مطهری، ص33؛ به نقل از: کافی، ج2، ص363. 21. برخی کتابهای اهلسنت که در آن حدیث ثقلین به صورتهای محتلف نقل شده عبارتاند از: مسند احمد، ج3، ص14، ج4، ص317، ج5، ص182، 189؛ سنن الترمذی، ج5، 329؛ المستدرک، ج3، ص110، 148؛ مجمع الزوائد، ج9، ص162ـ163؛ تحفة الاحوذی، ج10، ص197؛ المصنف، ج7، ص176، 418؛ منتخب مسندعبدبن حمید، ص108؛ کتاب السنة، ص337، 418، 629، 630؛ مسند ابی یعلی، ج2، ص33؛ المعجم الصغیر، ج1، ص131، 135؛ المعجم الاوسط، ج3، ص374، ج4، ص33 ؛ المعجم الکبیر، ج3، ص65، ج5، ص154، 166، 170ف182، 186؛ الفواید المنتقاة، ص74؛ دستور المعالم الحکم، ص146؛ شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید)، ج6، ص375؛ نظم دررالسمطین، ص231؛ جامع الصغیر، ج5، ص402؛ کنزالعمّال، ج1، ص172، 175، 186، 187، 381، ج5، ص190؛ فیض القدیر، ج3، ص19ـ20؛ شواهد التنزیل، ج2، ص42؛ تفسیر ابن کثیر، ج4، ص122، 123؛ الدرالمنثور، ج2، ص60، ج6، ص7. 22. قندوزی، ینابیع المودة ج2، ص438؛ عبدالحسین شرف الدین، المراجعات، جمعیة اسلامیة، تحقیق حسین الراضی، ص61. 23. خلیل احمد فراهیدی، کتاب العین قم، موسسه دارالهجرة، چ دوم، 1409ق، ج3، ص281. 24. طریحی، مجمع البحرین، نشر فرهنگ اسلامی، چ دوم، 1408ق، ج4، ص474. 25. فتح: 29. 26. دفتر مقام معظم رهبری, حدیث ولایت«مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری»، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی,1376، ج4، ص91. 27. متقی هندی، کنز العمّال، بیروت، موسسة الرسالة، بیتا، ج1، 205، ح1025. 28. همان، ج1، ص206، ح1028. 29. احمدبن حنبل، مسند احمد، ج2، ص287، 342، 465، 470، 482، 492، 517، 539؛ صحیح البخاری، ج6، ص136، و ج7 ص88 . 30. بخاری، صحیح بخاری، ج7، ص88، 90؛ مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، ج8 ص8؛ السنن الکبری، ج10، ص232. 31. احمدبن حنبل، مسند احمد، ج2، ص91؛ صحیح بخاری، ج3، ص98، ج8، ص59؛ صحیح مسلم، ج8، ص18. 32. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج8، ص112، خطبه127. 33. همان، ج14، ص232؛ بحار الانوار، ج85، ص13، ح23. 34. ابنکثیر، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دارالمعرفة، بیتا، ج2، ص191، در ذیل تفسیر سوره انعام، آیه 153 و سوره شوری، آیه13. 35. محمدیعقوب کلینی، الکافی، دارالکتب الاسلامیة، چ سوم، 1368، ج1، ص409، ح4؛ کنز العمّال، ج1، ص207، ح1035. 36. سلیمانبن احمدطبرانی, معجم الاوسط , بیجا, دارالحرمین, بیتا، ج6، ص305؛ بحار الانوار، ج28، ص104. 37. اسماعیل ابنکثیر دمشقی، تفسیرالقرآن العظیم، ج4، ص226. 38. سنن الترمذی، ج4، ص337، ح5082؛ ابن ابیجمهور احسائی، عوالی اللئالی، قم، مطبعة سید الشهدا، 1403ق، ج3، ص184. 39. سنن البیهقی، ج8، ص167. 40. نووی دمشقی, ریاض الصالحین، بیروت، دارالفکر, چدوم, 1411ق، ص325. 41. سنن بیهقی، ج9، ص68. 42. مجمع الزواید، ج8، ص30. 43. همان، ج8، ص182 . 44. الصحاح، ص57. 45. الجامع الصغیر، ج1، ص254. 46. سلیمانبن احمدبن طبرانی، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابنتیمیه، ج1، ص231. 47. الکافی، ج2، ص17، ح1. 48. صحیح مسلم، ج8، ص10، ح8؛ صدوق، الخصال، قم، جامعةالمدرسین، بیتا، ص183. 49. حرعاملی، الفصول المهمة فی أصول الأئمة، قم، موسسه معارف اسلامی, 1418ق، ج3، ص353. 50. شیخ صدوق، ألامالی، ص168. 51. وسائل الشیعةج 8، 401، باب 2. 52. مسند احمد، ج5، ص247؛ میزان الحکمة، ج1، ص198. 53. جلالالدین سیوطی، الجامع الصغیر، ج1، ص186. 54. احمدبن الحسین بیهقی، السنن الکبری، ج10، ص109. 55. محمدبن یزید قزوینی، سنن ابنماجه، بیروت، دارالفکر، بیتا، ج2، ص1297؛ جلالالدین سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، بیروت، دارالفکر، 1414ق، ج6، ص92. 56. کنز العمّال، ج9، ص154، ح25488. 57. حسینبن سعید، کتاب المؤمن، ص52 . 58. فتال نیسابوری، روضة الواعظین، ص503. 59. بحار الانوار، ج51، ص258. 60. میزان الحکمة، ج2، ص1784. 61. همان. 62. حجرات: 12. 63. صدوق، الخصال، ص294؛ محمد صالح المازندرانی, شرح اصول کافی، بیجا، بینا, بیتا، ج4، ص210. 64. المعجم الاوسط، ج7، 270. 65. میزان الحکمة، ج2، 219. 66. همان، ج4، ص3279. 67. انفال: 1. 68. حجرات: 10. 69. المعجم الکبیر، ج8، ص257؛ میزان الحکمة، ج2، ص1622. 70. صدوق، ثواب الاعمال، قم، منشورات رضی, چ دوم, 1368، ص148. 71. بحار الانوار، ج44، ص329؛ کلمات الإمام الحسین(ع)، ص291. 72. مجمع الزوائد، ج8، ص185. 73. نساء: 93. 74. مجمع الزوائد، ج7، ص291. 75. سنن النسائی، ج7، ص125. 76. صحیح ابن حبان، ج1، ص381. 77. صحیح ابن حبان، ج10، ص256. 78. همان، ج11، ص56. 79. شرح أصول الکافی، ج1، ص267؛ نووی، شرح مسلم، ج2، ص112. 80. شرح أصول الکافی، ج10، ص31. 81. وسائل الشیعة، ج12، ص18. 82. بحار الانوار، ج75، ص201، ح60. 83. «عثرات»به معنای اسرار است. 84. شرح أصول الکافی، ج10، ص4. 85. المعجم الکبیر، ج11، ص149، ح11444؛ کلینی، الکافی، ج2، ص354. 86. شرح أصول الکافی، ج10، ص4؛ محمد شمس الحق عظیم آبادی، عون المعبود، بیروت، دارالکتب العلمیة، چ دوم, 1415ق، ج13، ص153. 87. مجمع الزوائد، ج6، ص247. 88. محمد بندر ریگی، فرهنگ جدید، قم، چاپخانه فروردین، 1374، ص364. 89. سنن ابنماجه، ج2، ص1320، ح3949. 90. الکافی، ج2، ص308، ح7. 91. مسند احمد، ج5، ص295. 92. سنن أبی داود، ج2، ص503؛ این واقعه در آثار شهید مطهری نیز نقل شده است؛ اتحاد اسلامی در آثار شهید مطهری، ص54، به نقل از: بحار الانوار، ج21، ص137. 93. سنن أبی داود، ج2، ص503. 94. شرح أصول الکافی، ج5، ص94. 95. ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج1، ص122. 96. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین, چ دوم, 1404ق، ج2، ص187. 97. شرح اصول الکافی، ج9، ص306. 98. بحار الانوار، ج14، ص134، ح9. 99. المعجم الکبیر، ج11، ص48، ح11032؛ عوالی اللئالی، ج1، ص191. 100. المعجمالکبیر، ج12، ص236. 101. المعجم الکبیر، ج22، ص74؛ سید مرتضی، الامالی، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی، 1403ق، ج3، ص82. 102. صحیح مسلم، ج1، ص58؛ وسائل الشیعه، ج12، ص281. 103. إبنجریر الطبری، جامع البیان، ج2، ص376. 104. یحییبن شرف النووی، الأذکار النوویة، ص166. 105. یحییبن شرف النووی، ریاض الصالحین، ص618. 106. نسا: 94. 107. بحار الانوار، ج21، ص11. 108. احزاب: 58. 109. ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج9، ص288؛ بحار الانوار، ج32، ص41. 110. «توازرون» به معنای مساعدت است؛ «لاتوازرون»یعنی به یکدیگر کمک نمیکنید. 111. محمد عبده، نهج البلاغة، ج1، ص222؛ میزان الحکمة، ج1، ص766. 112. کنزالعمّال، ج3، ص266؛ علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، قم، موسسة معارف الاسلامیة، 1411، ج1، ص241. 113. بحار الانوار، ج28، ص104. 114. الجامع لاحکام القرآن، ج4، ص159. 115. قرطبی، تفسیر القرطبی، ج4، ص159. 116. شوری: 13. 117. إبنجریرطبری، جامع البیان، ج25، ص21. 118. «بحبوحه» به معنای وسط است، یعنی وسط بهشت. 119. ابن ابی جمهور الأحسائی، عوالی اللئالی، ج1، ص123. 120. شافعی، محمدبن ادریس, المسند، بیروت، دارالکتب العلمیة, بیتا، ص244؛ مسند احمد، ج1، ص18. 121. در اینجا به معنای انفراد و جدایی از جماعت است. 122. به معنای ربودن است. 123. مجمع الزوائد، ج5، ص218. 124. بحار الانوار، ج28، ص323، ح54. 125. سنن ابنماجه، ج2، ص1093، ح3387؛ بحار الانوار، ج63، ص349. 126. المصنف، ج8، ص367، ح1؛ میزان الحکمه، ج1، ص483. 127. صحیح بخاری، ج3، ص88؛ میزان الحکمة، ج1، ص764. 128. همان، ج6، ص21؛ بحار الانوار، ج29، ص331. 129. مجمع الزوائد، ج5، ص224. 130. صحیح ابن حبان، ج1، ص439. 131. معجم الاحادیث المهدی، ص249. 132. مسند احمد، ج5، ص180. 133. مجمع الزوائد، ج5، ص220. 134. المستدرک الصحیحین، ج1، ص115؛ میزان الحکمه، ج1، ص406. 135. میزان الحکمة، ج1، ص764. 136. بحار الانوار، ج85، ص100، ح72. 137. «موبقات» به معنای نابودی است. 138. «نکث» به معنای شکست پیمان و معامله است. 139. «الصفقه» به معنای معامله است. 140. زرندی حنفی، نظم درر السمطین، بینا، 1377، ص155. 141. به معنای یک دست است. 142. شیخ صدوق، معانی الاخبار، قم، انتشارات اسلامی,1361ش، ص76. 143. همان. 144. همان. 145. همان. |
******