0

عزيز كيست؟

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

عزيز كيست؟
یک شنبه 19 تیر 1390  3:09 AM

عزيز كيست
سوره : البقرة    آیه : 259
متن عربی آیه : أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ يُحْيِـي هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
ترجمه
يا مانند آن کس که به دهی رسيد دهی که سقفهای بناهايش فرو ريخته بود، گفت : از کجا خدا اين مردگان را زنده کند ? خدا او را به مدت صد سال ميراند آنگاه زنده اش کرد و گفت : چه مدت در اينجا بوده ای ? گفت : يک روز يا قسمتی از يک روز گفت : نه ، صد سال است که در اينجابوده ای به طعام و آبت بنگر که تغيير نکرده است ، و به خرت بنگر ، می خواهيم تو را برای مردمان عبرتی گردانيم ، بنگر که استخوانها را چگونه به هم می پيونديم و گوشت بر آن می پوشانيم چون قدرت خدا بر او آشکارشد ، گفت : می دانم که خدا بر هر کاری تواناست
ترجمه فولادوند
يا چون آن كس كه به شهرى كه بامهايش يكسر فرو ريخته بود، عبور كرد [و با خود مى‏] گفت: «چگونه خداوند، [اهلِ‏] اين [ويرانكده‏] را پس از مرگشان زنده مى‏كند؟». پس خداوند، او را [به مدت‏] صد سال ميراند. آن گاه او را برانگيخت، [و به او] گفت: «چقدر درنگ كردى؟» گفت: «يك روز يا پاره‏اى از روز را درنگ كردم.» گفت: «[نه‏] بلكه صد سال درنگ كردى، به خوراك و نوشيدنىِ خود بنگر [كه طعم و رنگِ آن‏] تغيير نكرده است، و به درازگوش خود نگاه كن [كه چگونه متلاشى شده است. اين ماجرا براى آن است كه هم به تو پاسخ گوييم‏] و هم تو را [در مورد معاد] نشانه‏اى براى مردم قرار دهيم. و به [اين‏] استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پيوند مى‏دهيم سپس گوشت بر آن مى‏پوشانيم.» پس هنگامى كه [چگونگىِ زنده ساختن مرده‏] براى او آشكار شد، گفت: «[اكنون‏] مى‏دانم كه خداوند بر هر چيزى تواناست.»
ترجمه مجتبوی
يا مانند آن كس- عزير- كه بر دهكده‏اى گذر كرد كه ديوارها و سقفهايش فرو ريخته بود گفت: خدا چگونه اين- اهل اين دِه- را پس از مردنش زنده مى‏كند؟ خداوند او را صد سال ميراند و بازش برانگيخت- زنده‏اش ساخت-، گفت: چند درنگ كرده‏اى؟ گفت: روزى يا برخى از روزى درنگ كردم. گفت: بلكه صد سال است كه درنگ كرده‏اى، به خورش و آشاميدنى‏ات بنگر كه ديگرگون نشده است، و به دراز گوش خود بنگر [كه استخوانهايش پوسيده، تا پاسخ خود را بيابى‏] و تا تو را براى مردم دليل و نشانه‏اى [بر رستاخيز] كنيم، و به استخوانها بنگر كه چگونه مى‏جنبانيم و به هم مى‏آوريم و سپس گوشت بر آن مى‏پوشانيم. پس چون [توانايى خداوند در زنده‏كردن مردگان‏] براى او روشن و هويدا شد گفت: مى‏دانم كه خدا بر هر چيزى تواناست.
 
ترجمه مشکینی
يا (كسى را ديده‏اى) مانند آن كه به دهكده‏اى عبور كرد كه (سقف خانه‏ها فرود آمده و) ديوارها بر روى سقف‏هايش فرو ريخته (و اجساد ساكنانش پراكنده و پوسيده) بود؟ (از روى تعجب با خود) گفت: چگونه خداوند اينها را پس از مرگشان زنده مى‏كند؟! پس خدا او را صد سال ميراند، سپس او را برانگيخت، گفت: چقدر (اين جا) درنگ كرده‏اى؟ گفت: يك روز يا پاره‏اى از يك روز درنگ كرده‏ام. گفت: بلكه صد سال درنگ كرده‏اى به خوراكى و نوشيدنى‏ات بنگر كه تغييرى نكرده و به درازگوشت بنگر (كه چگونه متلاشى شده! ما چنين كرديم تا خواسته‏ات را برآوريم) و تا تو را نشانه‏اى (از توحيد و قدرت خود) براى مردم قرار دهيم، و به استخوان‏ها (ى درازگوشت) بنگر كه چگونه آنها را برمى‏داريم (و به هم وصل كرده) سپس بر آنها گوشت مى‏پوشانيم! پس چون (كيفيت بعث) بر او روشن شد، گفت: اكنون مى‏دانم كه خدا بر همه چيز تواناست (و اينك به عين اليقين ديدم)
ترجمه بهرام پور
يا [داستان‏] كسى كه بر شهرى گذشت كه بر سقف‏هايش فرو ريخته بود. [در دل‏] گفت: خدا چگونه اهل اين ديار را پس از مرگشان زنده مى‏كند؟ پس خدا او را صد سال بميراند، سپس زنده كرد و گفت: چه مدّت [در اين حال‏] بوده‏اى؟ گفت: يك روز يا بخشى از يك روز بوده‏ام. ف
 
تفسیر نمونه
داستان شگفت انگير ((عزير)) اين آيه كه به صورت عطف بر آيه گذشته ذكر شده است ، سرگذشت ديگرى از يكى از انبياء پيشين را بيان مى كند، كه مشتمل بر شواهد زندهاى بر مسائل معاد است و عطف اين دو آيه به يكديگر ممكن است از اين نظر باشد كه در آيه قبل سخن پيرامون توحيد و شناسائى خدا بود و در اين آيه و آيه بعد از آن (آيه 260) سخن درباره معاد و زندگى بعد از مرگ است . اين احتمال نيز از سوى بعضى از مفسران داده شده است كه در ذيل آية الكرسى سخن از هدايت الهى مى گويد سپس در آياتى كه بعد از آن آمده به يكى از طرق هدايت كه بيان دلائل عقلى است اشاره مى كند (داستان ابراهيم (عليه السلام ) و نمرود) و در آيه مورد بحث و آيه آينده ، از دلائل حسى استفاده شده است كه مساله را در جنبه هاى شهودى مطرح مى كند. <1> به هر حال مناسب است قبلا اجمالى از داستان اين آيه را كه در تواريخ اسلامى آمده از نظر بگذرانيم سپس به تفسير آيه بپردازيم . آيه اشاره به سرگذشت كسى مى كند كه در اثناى سفر خود در حالى كه بر مركبى سوار بود و مقدارى آشاميدنى و خوراكى همراه داشت از كنار يك آبادى گذشت در حالى كه به شكل وحشتناكى در هم ريخته و ويران شده بود و اجساد و استخوانهاى پوسيده ساكنان آن به چشم مى خورد هنگامى كه اين منظره وحشتزا را ديد گفت چگونه خداوند اين مردگان را زنده مى كند؟ البته اين سخن از روى انكار و ترديد نبود بلكه از روى تعجب بود زيرا قرائن موجود در آيه نشان مى دهد كه او يكى از پيامبران (عليهمالسلام ) بوده كه در ذيل آيه مى خوانيم خداوند با او سخن گفته است و روايات نيز اين حقيقت را تاييد مى كند چنانكه بعدا اشاره خواهيم كرد. در اين هنگام خداوند جان او را گرفت و يكصد سال بعد او را زنده كرد و از او سوال نمود چقدر در اين بيابان بوده اى ؟ او كه خيال مى كرد مقدار كمى بيشتر در آنجا درنگ نكرده فورا در جواب عرض كرد: يك روز يا كمتر! به او خطاب شد كه يكصد سال در اينجا بوده اى اكنون به غذا و آشاميدنى خود نظرى بيفكن و ببين چگونه در طول اين مدت به فرمان خداوند هيچگونه تغييرى در آن پيدا نشده است ولى براى اينكه بدانى يكصد سال از مرگ تو گذشته است نگاهى به مركب سوارى خود كن و ببين از هم متلاشى و پراكنده شده و مشمول قوانين عادى طبيعت گشته و مرگ آن را از هم متفرق ساخته است سپس نگاه كن و ببين چگونه اجزاى پراكنده آن را جمع آورى كرده و زنده مى كنيم او هنگامى كه اين منظره را ديد گفت مى دانم كه خداوند بر هر چيزى توانا است يعنى هم اكنون آرامش خاطر يافتم و مساله رستاخيز مردگان در نظر من شكل حسى به خود گرفت . درباره اينكه او كداميك از پيامبران بوده احتمالات گوناگونى داده شده است بعضى او را ((ارميا)) و بعضى ((خضر)) دانسته اند ولى مشهور و معروف اين است كه ((عزير)) بوده است و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) نيز اين موضوع تاييد شده است . <2> همچنين درباره اينكه اين آبادى كجا بوده است بعضى آن را بيت المقدس دانسته اند كه بر اثر حملات ((بخت نصر)) ويران و در هم كوبيده شد اما اين احتمال بعيد به نظر مى رسد… اكنون به تفسير آيه بر مى گرديم . نخست مى فرمايد: ((يا همانند كسى كه از كنار يك آبادى عبور مى كرد در حالى كه ديوارهاى آن به روى سقفها فرو ريخته بود، (و اجساد و استخوانهاى اهل آن در هر سو پراكنده بود، او از روى تعجب با خود) گفت : چگونه خدا اينها را بعد از مرگ زنده مى كند))(او كالذى مر على قرية و هى خاوية على عروشها قال انى يحيى هذه الله بعد موتها). ((عروش )) جمع ((عرش )) در اينجا به معنى سقف است ، و ((خاوية )) در اصل به معنى خالى است و در اينجا كنايه از ويران شدن است زيرا خانه هاى آباد معمولا مسكونى است و خانه هايى كه خالى مى شود يا به خاطر ويرانى است و يا بر اثر خالى بودن تدريجا ويران خواهد شد بنابراين جمله ((و هى خاوية على عروشها)) چنين معنى مى دهد كه خانه هاى آنان ويران شده بود، به اين صورت كه نخست سقف آنها فرود آمده و سپس ديوارها به روى آنها افتاده بود، اين نوع ويرانى ، ويرانى كامل و تمام عيار است ، زيرا به هنگام ويرانى معمولا نخست سقف آن ويران مى گردد و بعد ديوارها مدتى سر پا مى ايستد، سپس ‍ روى ويرانه هاى سقف فرو مى غلتد. بعضى تصريح كرده اند كه مفهوم ((عرش )) با ((سقف )) متفاوت است ، سقف تنها به قسمت بالاى عمارت گفته مى شود ولى عرش عبارت از سقفى است كه همراه با پايه ها باشد. از قرائن چنين استفاده مى شود كه در اين ماجرا كسى همراه آن پيامبر نبود، و هنگامى كه چشمش به استخوانهاى متلاشى شده اهل قريه افتاد، به آنها اشاره كرد و اين سوال را از خويشتن نمود كه چگونه خداوند اينها را بعد از مرگشان زنده مى كند؟ در ادامه آيه مى فرمايد: ((خداوند او را يكصد سال ميراند، سپس او را زنده كرد و به او گفت : چقدر درنگ كردى ؟ گفت : يك روز يا قسمتى از يك روز فرمود: (نه ) بلكه يكصد سال درنگ كردى) )(فاماته الله مائة عام ثم بعثه قال كم لبثت قال لبثت يوما او بعض يوم قال بل لبثت مائة عام ). اكثر مفسران از اين جمله چنين فهميده اند كه خداوند جان آن پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را گرفت و بعد از يكصد سال ، از نو زنده كرد، و جمله ((اماته )) كه از ماده موت به معنى مرگ است ، همين مفهوم را مى بخشد. ولى بعضى از مفسران به اصطلاح روشنفكر مانند نويسنده ((المنار)) و همچنين مراغى ، اصرار دارند كه آن را اشاره به يك نوع خواب و فقدان حس و حركت بدانند، كه دانشمندان امروز آن را ((سبات )) مى نامند و آن اين است كه موجودى زنده براى مدتى طولانى در يك نوع خواب عميق فرو رود، اما شعله هاى حيات در او خاموش نشود. سپس اضافه مى كند: ((آنچه تا كنون در مورد اين خوابهاى طولانى اتفاق افتاده بيش از چند سال نبوده ، بنابراين رسيدن به يكصد سال غير عادى است ، ولى مسلم است هنگامى كه اين موضوع تا چند سال امكان داشته باشد تا يكصد سال نيز ممكن خواهد بود و آنچه در قبول امور خارق عادت لازم است اين است كه كار ممكن باشد نه محال عقلى )). <3> ولى ظاهرا هيچگونه دليلى در آيه بر اين گفتار نيست ، بلكه ظاهر آيه اين است كه پيامبر مزبور از دنيا رفت و پس از يكصد سال زندگى را از سر گرفت البته چنين مرگ و حياتى يك موضوع كاملا خارق العاده است ولى در هر حال محال نيست و از طرفى حوادث خارق العاده در قرآن نيز منحصر به اين مورد نيست كه بخواهيم آن را توجيه و يا تاويل كنيم . آرى اگر منظور از ذكر خوابهاى طولانى چند ساله يا مثلا آنچه درباره بسيارى از حيوانات به عنوان ((زمستان خوابى )) ديده مى شود كه سراسر زمستان را مى خوابند و به هنگام گرم شدن هوا بيدار مى شوند و يا مثلا مساءله انجماد طبيعى بعضى از حيوانات و يا انجماد مصنوعى بعضى از جانداران ديگر بدست بشر براى يك مدت طولانى بدون اينكه بميرند، اين باشد كه مساله مرگ و زندگى پس از يكصد سال امر ممكنى شمرده شود سخن خوبى به نظر مى رسد و معنى اين سخن چنين خواهد بود كه : ((خدائى كه مى تواند جانداران را صدها سال در يك خواب طولانى يا حالت انجماد فرو برد و سپس بيدار كند و به حال اول باز گرداند قادر است كه مردگان را پس از مرگ زنده كند)). اصولا با قبول اصل معاد و زنده شدن مردگان در رستاخيز و همچنين با قبول خوارق عادات و معجزات پيامبران ، اين اصرار دليلى ندارد كه همه آيات قرآن را به يك سلسله مسائل عادى و طبيعى تفسير كنيم و مرتكب همه گونه خلاف ظاهر در آيات بشويم زيرا اين كار نه صحيح است و نه لزومى دارد! و به گفته بعضى از مفسران گويا ما فراموش كرده ايم كه در آغاز موجود بى جانى بوديم سپس خداوند ما را زنده كرد، چه مانعى دارد نظير آن مرگ و حيات تكرار گردد. جمله ((لبثت يوما او بعض يوم ))، نشان مى دهد كه آن پيامبر، موقع مرگ و زنده شدنش در دو ساعت مختلف از روز بوده ، مثلا مرگ او پيش از ظهر بوده و زنده شدنش بعد از ظهر و لذا به شك افتاد كه آيا يك شبانه روز بر او گذشته يا تنها چند ساعتى از يك روز به همين دليل با ترديد گفت يك روز يا قسمتى از يك روز، ولى بزودى به او خطاب شد كه نه بلكه يكصد سال در اينجا مانده اى . سپس براى اينكه آن پيامبر، اطمينان بيشترى به اين مساله پيدا كند، به او دستور داده شد كه به غذا و نوشيدنى كه همراه داشته و همچنين مركب سوارى اش نگاهى بيفكند كه اولى كاملا سالم مانده بود و دومى به كلى متلاشى شده بود، تا هم گذشت زمان را مشاهده كند، و هم قدرت خدا را بر نگهدارى هر چه اراده داشته باشد، مى فرمايد: به او گفته شد ((پس حالا نگاه كن به غذا و نوشيدنيت (كه همراه داشتى ببين كه با گذشت سالها) هيچگونه تغييرى نيافته ))(فانظر الى طعامك و شرابك لم يتسنه ). <4> ((لم يتسنه )) از ماده ((سنه )) به معنى سال است ، يعنى سال بر آن نگذشته است ولى در اينجا كنايه از عدم تغيير و فاسد نشدن است ، يعنى به آنها نگاه كن كه با گذشت آن همه سال ، گويى سال و زمانى بر آن نگذشته و تغييرى در آن حاصل نشده اشاره به اينكه خدايى كه مى تواند غذا و نوشيدنى تو را كه قاعدتا بايد زود فاسد گردد، به حال او نگه دارد، زنده كردن مردگان براى او مشكل نيست . زيرا ادامه حيات چنين غذاى فاسد شدنى كه عمر آن معمولا بسيار كوتاه است ، در اين مدت طولانى ساده تر از زنده كردن مردگان نيست . <5> در اينكه اين غذا و نوشيدنى چه بوده در آيه منعكس نيست ، بعضى غذاى او را انجير و نوشيدنى او را يك نوع آب ميوه ذكر كرده اند و مى دانيم كه هر دو بسيار زود فاسد مى شوند، و بقاى آنها در مدت طولانى موضوع مهمى است ، بعضى هم آن را انگور و شير ذكر كرده اند. سپس مى افزايد: ((ولى نگاه به الاغ خود كن (كه چگونه از هم متلاشى شده براى اينكه اطمينان به زندگى پس از مرگ پيدا كنى ) و تو را نشانه اى براى مردم قرار دهيم )) آن را زنده مى سازيم (و انظر الى حمارك و لنجعلك آية للناس ). البته قرآن بيش از اين چيزى درباره مركب آن پيامبر نگفته ، اما از جمله هاى بعد استفاده مى شود كه مركب او با گذشت زمان به كلى متلاشى شده بود و تنها استخوانهاى پوسيدهاى از آن باقى مانده بود، زيرا در غير اين صورت هيچگونه نشانهاى براى گذشت يكصد سال وجود نداشت و اين خود عجيب است كه حيوانى كه امكان عمر نسبتا طولانى دارد اين چنين از هم متلاشى شود، اما ميوه و آب ميوه يا شير كه به سرعت بايد فاسد شود كمترين تغييرى در طعم و بوى آن حاصل نگردد و اين نهايت قدرت نمائى خدا در امر حيات و مرگ است . به هر حال در تكميل همين مساله مى افزايد: ((به استخوانها نگاه كن (كه از مركب سواريت باقى مانده ) و ببين چگونه آنها را بر مى داريم و به هم پيوند مى دهيم و گوشت بر آن مى پوشانيم) )(و انظر الى العظام كيف ننشزها ثم نكسوها لحما). ((ننشزها)) از ماده ((نشوز)) به معنى مرتفع و بلند شدن است ، و در اينجا به معنى برداشتن از روى زمين و پيوستن آنها به يكديگر است ، يعنى نگاه كن كه چگونه آنها را به هم پيوند مى دهيم و گوشت به آنها مى پوشانيم و زنده مى كنيم . و اينكه بعضى از مفسران احتمال داده اند، منظور استخوانهاى خود آن پيامبر است بسيار عجيب و بعيد به نظر مى رسد، زيرا اين گفتگوها بعد از زنده شدن او مى باشد، همچنين احتمال اراده استخوانهاى پوسيده اهل آن آبادى <6> زيرا قبل از اين جمله ، سخن از حمار و مركب سوارى بوده نه مردم قريه . و در پايان آيه مى فرمايد: ((هنگامى كه با مشاهده اين نشانه هاى واضح (همه چيز) براى او روشن شد گفت : مى دانم كه خدا بر هر كارى قادر است ))(فلما تبين له قال اعلم ان الله على كل شى ء قدير). يعنى علم و آگاهى من كامل شد و به مرحله شهود رسيد، و قابل توجه اينكه نگفت الان دانستم (مانند گفتار زليخا در مورد يوسف الان حصحص الحق : ((الان حق آشكار گشت )) <7> بلكه گفت : مى دانم ، يعنى اعتراف به علم و آگاهى خود مى كنم .
 
پی نوشت ها:
1-تفسير الميزان ، ذيل آيه مورد بحث.
2-مجمع البيان ، جلد 1 و 2 صفحه 370.
3-تفسير المنار و مراغي (ذيل آيه مورد بحث).
4-در اينکه «لم يتسنه» از ماده «سنه» گرفته شده بسياري از مفسران مانند طبرسي ، فخر رازي ، قرطبي ، برسوي در روح البيان و ابو الفتوح رازي متفق القول اند ، راغب در مفردات در ماده «سنه» به اين معني اشاره کرده است هر چند در ماده سن طور ديگري آن را تفسير نموده است.
5-بايد توجه داشت که جمله «لم يتسنه» اگر از ماده «سنه» باشد ، هاء در آن اصلي است ، و اگر از ماده «سن» يا «سنو» باشد ، هاء سکت است و به هر حال فعل به صورت مفرد مذکر شده ، در حالي که ضمير مستتر در آن به طعام و شراب بر مي گردد و بايد تثنيه باشد اما چون منظور در اينجا جنس خوراکي و نوشيدني است همه يک چيز حساب شده و به صورت مفرد آمده است.
6-کشاف ، جلد 1 صفحه 307.
7-سوره يوسف ، آيه 51. 

 

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها