تفسير نمونه ج : 7ص :248
3 -در آيات بالا بار ديگر تاكيدى پيرامون مساله آزادى اراده انسان و نفى مكتب جبر ديده مىشود ، زيرا مىگويد خداوند براى شما سراى جاويدان مىخواهد در حالى كه گروهى از شما در بند منافع مادى زودگذر هستيد .
در آيه بعد اشاره به يكى ديگر از احكام اسيران جنگى و آن مساله گرفتن فداء شده است .
بطوريكه در بعضى از روايات كه در مورد شان نزول آيات مورد بحث وارد شده ، مىخوانيم : بعد از پايان جنگ بدر و گرفتن اسيران جنگى و پس از آنكه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) دستور داد كه دو نفر از اسيران خطرناك عقبة و نضر را گردن بزنند ، گروه انصار به وحشت افتادند كه نكند اين دستور در باره ساير اسيران اجرا شود ( و از گرفتن فدا محروم بمانند ) لذا به پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) عرض كردند ما هفتاد نفر را كشته و هفتاد نفررا اسير كرديم و اينها از قبيله تو و اسيران تواند ، آنها را به ما ببخش تا در برابر آزادى آنها فداء بگيريم ( پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در انتظار نزول وحى آسمانى در اين باره بود ) آيات مورد بحث نازل شد و اجازه گرفتن فداء در مقابل آزادى اسيران داد .
و نيز در روايت نقل شده كه بيشترين مبلغى كه براى آزادى اسيران تعيين شده بود چهار هزار درهم و كمترين مبلغ هزار درهم بود .
هنگامى كه اين موضوع به گوش قريش رسيد ، يكى پس از ديگرى مبلغ فداء را فرستادند تا اسيران خود را آزاد كنند .
عجيب اينكه داماد پيامبر(صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ابى العاص نيز در ميان اسيران بود ، دختر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) يعنى زينب همسر ابو العاص گردنبندى را كه خديجه در عروسيش به او داده بود به عنوان فداء نزد پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرستاد .
هنگامى كه
تفسير نمونه ج : 7ص :249
چشم پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به گردنبند افتاد خاطره خديجه آن زن فداكار و مجاهد در نظرش مجسم شد ، فرمود خدا رحمت كند خديجه را ، اين گردنبندى است كه جهيزيه دخترم زينب قرار داد ( و طبق بعضى ديگر از روايات به احترام خديجه از پذيرفتن گردنبند خود دارى كرد ، و براى رعايت حقوق مسلمانان موافقت آنها را در اين كار جلب نمود ) .
سپس پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ابو العاص را آزاد كرد ، به شرط اينكه دخترش زينب را ( كه قبل از اسلام به همسرى ابو العاص در آورده بود ) به مدينه نزد پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بفرستد ، او نيز اين شرط را پذيرفت و بعدا هم به آن وفا كرد .
به هر حال آيه فوق به مسلمانان اجازه مىدهد كه از اين غنيمت جنگى ( يعنى مبلغى را كه در برابر آزادى اسيران مىگرفتند ) استفاده كنند و مىگويد : از آنچه به غنيمت گرفتهايد ، حلال و پاكيزه بخوريد و بهره گيريد ( (فكلوا مما غنمتم حلالا طيبا
اين جمله ممكن است معنى وسيعى داشته باشد ، و علاوه بر موضوع فداء ساير غنائم را نيز شامل شود .
سپس به آنها دستور مىدهد كه تقوى را پيشه كنيد و از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد .
و اتقوا الله)) اشاره به اينكه مباح بودن اينگونه غنائم نبايد سبب شود كه هدف مجاهدين در ميدان جهاد جمع غنيمت و يا گرفتن اسير به خاطر فداء باشد .
و اگر در گذشته چنين نيات زشتى در دل داشتند ، بيرون كنند ، و نسبت
تفسير نمونه ج : 7ص :250
به گذشته وعده عفو و آمرزش مىدهد و مىگويد : خداوند غفور و رحيم است ( ان الله غفور رحيم)
آيا گرفتن فداء منطقى و عادلانه است ؟
در اينجا سؤالى پيش مىآيد كه گرفتن مبلغى در برابر آزاد ساختن اسيران چگونه با اصول عدالت سازگار مىباشد ؟ و آيا اين يك نوع انسانفروشى نيست ؟ ولى با كمى دقت پاسخ اين سؤال روشن مىشود ، كه فداء در حقيقت يك نوع غرامت جنگى است زيرا در هر جنگى مقدار زيادى از سرمايههاى اقتصادى و نيروى انسانى از ميان مىرود ، گروهى كه به حق مىجنگند حق دارند پس از پايان جنگ جبران خسارات خود را از دشمنبخواهند ، يكى از طرق گرفتن خسارت مساله فداء است ، و با توجه به اينكه مبلغ فداء در آن روز در باره اسيران ثروتمند چهار هزار درهم و در باره افراد كم ثروت يكهزار درهم ، تعيين شده بود ، معلوم مىشود كه مجموع اموالى كه از اين راه از قريش گرفته شد چندان قابل ملاحظه نبود حتى پاسخگوى خسارتهاى مالى و انسانى كه بر سپاه اسلام وارد شده بود ، محسوب نمىشد .
از اين گذشته اموال زيادى از مسلمانان در مكه به هنگامى كه مجبور شدند بر اثر فشار قريش ، به مدينه هجرت كنند در دست دشمن باقى مانده بود ، و از اين نظر نيز مسلمانان حقداشتند كه آنرا جبران كنند .
توجه به اين نكته نيز لازم است كه گرفتن فداء جنبه الزامى ندارد ، و حكومت اسلامى مىتواند در صورتى كه صلاح ببيند ، اسيران جنگى را مبادله كند ، و يا بدون گرفتن هيچ گونه امتيازى آزاد سازد چنانكه در آيه 4 سوره محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به آن اشاره شده و تفسير آن به خواست خدا خواهد آمد .