0

داستان های قرآنی

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

پاسخ به:داستان های قرآنی حضرت ابراهیم(ع)
یک شنبه 12 تیر 1390  7:02 PM

حضرت ابراهیم(ع) خلیل‌الله:

محیط تربیتی ابراهیم

مردم بابل در ناز و نعمت به سرمی‌بردند و از سایه‌ی درخت‌ِنعمت برای خود سایبان می‌ساختند ولی با این‌که غرق در نعمت بودند، در شب تاریک افتان و خیزان در حرکت و در پرتگاه ضلالت در رفت‌و‌آمد بودند.

این مردم گمراه با دست خود بت‌ها تراشیددند و در مقابل چشم خود این عمل را انجام دادند، سپس آن بت‌های تراشیده را پروردگار و آفریننده‌‌ی خود قراردادند و آن را خدای خویش خواندند. خداوندی که آنان را خلق نموده، کنار گذاشتند و به عبادت بت شتافتند و خداوندی را که نعمت‌های ظاهری و باطنی را برای ملّت جاری ساخته، فراموش کردند.

زمام امور بابل به دست نمرود، فرزند کنعان‌بن‌کوش بود. نمرود زمامداری بود که بیدادگری را پیشه‌ی خود ساخته‌بود و آن‌گاه که خود را غرق در نعمت دید و نیروی قدرتی را که در اختیار داشت و او را فراگرفته‌بود، مشاهده کرد و آن‌گاه که نادانی ملّت خویش را دریافت و آن‌گاه که کوردلی مردم‌ِمملکت خود را درک کرد و زمینه را برای خدایی خود مساعد دید، خود را خدا قرار داد و مردم را به پرستش خویش دعوت کرد!

چرا نمرود آنان را به پرستش و عبادت خود دعوت نکند؟ نمرود دیده‌است که در بین مردم نادانی رواج پیدا کرده‌است و ملت در گمراهی آشکار به سرمی‌برد و همین عوامل زمینه‌ی ادعای خدایی او را فراهم کرده‌است.

در میان این محیط فاسد و در شهر فدام‌آرام که از مملکت بابل بود، ابراهیم در دامن پدر خود تارخ به وجود آمد. خداوند به او نیرویی داد و او را به راه راست هدایتش کرد. ابراهیم با فکر صحیح و روشن خود، خداوند را شناخت. خداوند به ابراهیم وحی کرد که خداوند یکتا است و او حاکم بر موجودات است و جهان زیر نظر او است.

ابراهیم درک کرد، این بت‌هایی را که می‌پرستند و این مجسمه‌هایی که می‌تراشند، برای آنان در پیشگاه خداوند ارزشی ندارد. به همین جهت تصمیم گرفت به تدریج دعوت به سوی خداوند یکتا را آغاز کند و ملّت خود را از پرتگاه شرک و لجن‌زار مفاسد نجات بخشد. ابراهیم تصمیم گرفت وسایلی فراهم کند که ملّت را از گمراهی بیرون کشد.

ابراهیم و علامت قیامت

قلب ابراهیم از ایمان به پروردگار خود لبریز بود و از اعتقاد و اعتماد به قدرت خالق خود مالامال بود. به آن‌چه که درباره‌ی قیامت و رستاخیز مردگان به او وحی شده‌بود اعتقاد داشت و ایمان داشت که در جهان دیگر به حساب کردار بندگان خداوند رسیدگی می‌شود؛ ولی ابراهیم تصمیم گرفت به ایمان و بصیرت خویش بیافزاید و اعتماد و یقینش بیش‌تر گردد و شخصاً از علامت رستاخیز آگاه شود، برهان روشن قیامت را با چشم خود ببیند؛ لذا از پروردگار خود درخواست کرد که به او نشان دهد که چگونه مردگان را پس از مرگشان زنده می‌کند؟ و چگونه بعد از نابودی، اجسامشان بار دیگر به وجود می‌آید؟

به همین منظور خداوند به ابراهیم وحی کرد: مگر اعتقاد به قیامت نداری؟ ابراهیم پاسخ داد: البته. به من وحی کرده‌ای و من هم ایمان آورده و تصدیق نموده‌ام؛ ولی روح من مشتاق دیدن با چشم است. چشمم به مشاهده دوخته‌شده تا قلبم مطمئن گردد و یقین من افزایش یابد.

آن‌گاه که ابراهیم تصمیم گرفت ایمان خود را محکم و قلب خود را استقرار دهد، خداوند خواسته‌ی او را برآورد و دستورش داد: چهار پرنده بگیرد و پیش خود آورده و آن‌ها را در مقابل چشم خود به یک‌دیگر ضمیمه نماید تا اجزاء آن را ببیند و بتواند در خلقت جدید آن‌ها دقّت کند. سپس آن حیوانات را به چند جزء تقسیم کند و به صورت پراکنده‌ای روی هر کوهی یک جزء بگذارد و پس از آن، پرندگان را پیش خود بخواند تا چند لحظه‌ی بعد به دستور خداوند پیش او آیند.

ابراهیم این دستور را عمل کرد و پرندگان را به سوی خود خواند و هر جزئی ضمیمه‌ی جزء خود شد و اجزاء پراکنده به جای خود بازگشت و فوراً زندگی‌ به ایشان رخنه کرد و روح  به آن‌ها بازگشت نمود و به قدرت خدا پیش ابراهیم شتافتند و به اراده‌ی پروردگار خود نزد ابراهیم آمدند. ابراهیم آثار آشکار خداوند و قدرت درخشانی را که در زمین و آسمان‌ها وجوددارد و کسی نمی‌تواند آن نیرو را عاجز سازد، مشاهده می‌نماید.

روح پرندگان به دست ابراهیم گرفته‌شد و اجسادشان نرم گردید و متلاشی شد و در مقابل چشم ابراهیم اعضاء پرندگان متفرّق گردید و آن‌گاه که پرندگان را خواند، به سوی او شتافتند و پیش او آمدند و اجزایشان یک‌دیگر را گرفتند و اجزاء متفرق، به یک‌دیگر متصل گردید و روح به ‌آن‌ها بازگشت کرد.

غیر ممکن است کسی این وضع را ببیند و دیگر شک کند و در قدرت خداوند درباره‌ی برانگیختن مردگان از قبرهایشان و بیرون آمدن از خانه‌های ابدیشان تردید کند.

خداوند منزّه است؛ هرگاه درباره‌‌ی‌ کاری اراده ‌کرد، بازگشتی در آن نیست؛ زیراخداوند گرانمایه‌ و حکیم است.

ابراهیم و عموی بت‌فروش

آزر عموی ابراهیم، علاوه بر این‌که بت‌پرست بود از کسانی بود که بت می‌تراشید و آن‌ها را می‌فروخت. آزر نزدیک‌ترین و چسبنده‌ترین مردم به ابراهیم بود و برای هدایت نیز از همه شایسته‌تر و برای پند و اندرز سزاوارترین بود؛ زیرا آزر از صورتگران و تراشندگان بت و از مبلّغین و مروّجین آن بود و بدین‌ترتیب مردم را به سوی معصیّت دعوت می‌کرد و فتنه‌ای به وجود می‌آورد؛ لذا راهنمایی آزر به سوی خداوند وسیله‌ی نزدیکی به خداوند یکتا است و می‌توان تخم مفاسد و ریشه‌های گمراهی را با هدایت وی نابود کرد.

ابراهیم در طریق دعوت عموی خود از راه بدگویی و تحقیر خدایان وارد نشد؛ زیرا آزر از وی نفرت پیدا می‌کرد و گوش خود را متوجّه او نمی‌ساخت یا این‌که ابراهیم را از خود می‌راند و منکر او می‌شد. پس ابراهیم صحبت با آزر را بهترین روش ترتیب داد و با زبان شیرین و ادب‌ِشایسته با او سخن گفت. ابراهیم صحبت خود را با آزر از عنوان پیغمبری خود شروع کرد تا مهر آزر را برانگیزد و پرده‌های دل او را تسخیر کند. سپس از آزر بپرسد که چرا توجّه به بت‌ها پیدا کرده‌ و دل به پرستش آن‌ها بسته‌است. با این‌که می‌داند این بت‌ها دعا و ستایش آزر را نمی‌شنوند و تواضع و فروتنی او را نمی‌بینند و نمی‌توانند به هنگام درخواست دفع بلا، بلایی را برطرف سازند یا به هنگام درخواست حاجت، حاجتی را برآورند، چرا آنان را عبادت می‌کند.

ابراهیم ترسید، آزر موقعیت وی را کوچک بشمارد و اعتنایی به رأی او نکند و از او منصرف گردد؛ لذا گفت: ای عموی من. من دارای علمی شده‌ام که تو تز آن بهره نداری و معرفتی نصیبم گردیده که از آن در تو وجود ندارد. از من سرپیچی و از قدم برداشتن با من کناره‌گیری نکن. گرچه من از جهت مال، هم‌ردیف تو نیستم و از جهت سال بر تو برتری ندارم ولی از نظر علم و معرفت برترم. سپس ابراهیم از آزر خواست تا روش او را تعقیب کند و در راهی که ابراهیم راه‌پیمایی می‌کند، آزر نیز قدم بردارد تا به راه راست و طریق ثابت راه یابد.

ابراهیم تصمیم گرفت که بت‌ها را در نظر آزر بی‌ارزش جلوه دهد و بدین‌وسیله او را از عبادت بت‌های خود جدا سازد؛ لذا به آزر گفت: با پرستش بت و تسلیم شدن در مقابل آن‌ها، شیطان را پرستش می‌کنی و به آستانه‌ی او پناه‌ می‌بری. شیطان نافرمانی خداوندرا کرد ومردم را به گمراهی تهدید کرد. شیطان دشمنی است که به کار خیر راهنمایی نمی‌کند و غیر از هلاکت و فساد و بدی کار دیگری را خواستار نیست.

ابراهیم به ترساندن آزر پرداخت و او را از سوء کیفر و عاقبت بیم داد ولی تصریح نکرد که عذاب خدادامنش را می‌گیرد و کیفر او را احاطه کرده‌است؛ زیرا خواست درباره‌ی او نیکی کند و ادب را رعایت نماید و به او لطف کند.
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها