0

برهان حركت

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

برهان حركت
سه شنبه 7 تیر 1390  6:50 AM

برهان حركت

 

برهان حركت: اثبات وجود خدا از راه ريشه‌يابى حركت در جهان هستى

اين برهان در متون فلسفى به ارسطو نسبت داده شده[1] و از آن به عنوان روش فيلسوفان طبيعى در برابر فيلسوفان الهى ياد شده است.[2] تقرير عمومى برهان به اين گونه است كه حركتهاى موجود در جهان هستى به فاعلى براى پيدايش نيازمندند و اين نياز تا هنگامى كه حركتى وجود دارد برقرار است و فاعل حركت اگر خود نيز متحرك باشد باز نيازمند محركى خواهد بود تا آنكه سرانجام بر اساس امتناع دور و تسلسل بايد به محرّكى غير متحرك برسيم كه از آن به محرك اول ياد مى‌شود.[3]

اين برهان با تفصيل بيشتر در دو حوزه علت فاعلى و غايى چنين تقرير مى‌شود: حركت به معناى انتقال تدريجى از استعداد به فعليت[4]، نيازمند علت فاعلى و غايى است، پس هر متحركى در سطح علت فاعلى به فاعل محركى نياز دارد كه خود متحرك نباشد و در سطح علت غايى به هدف و مقصودى كه به سويش پيش رود و اين هدف خود ممكن است حركتى به سوى هدفى ديگر باشد تا آنكه سرانجام اين سلسله اهداف بايد به كمال مطلق‌ختم شود.[5]برهان حركت در هر دو سطح علت فاعلى و غايى گاه بر مبناى مطلق حركت در اجسام و گاه بر مبناى حركت تكاملى نفس انسان و گاه بر مبناى حركت افلاك در دستگاه كيهان‌شناسى فلسفى تبيين مى‌شود.[6]

اين برهان احتمالا براى نخستين بار توسط ابن‌سينا به فلسفه اسلامى راه يافت[7] و به سبب هماهنگى آن با نظام جهانبينى متكلمان از سوى آنان با استقبال مواجه شد[8]، جز آنكه برهان مزبور در نظام فلسفه‌شناسى با مشكلى اساسى مواجه بود و آن اينكه حركت از نظر مشائيان تنها در عوارض اجسام پذيرفته مى‌شود؛ اما ذات اجسام، ثابت تلقى مى‌گردد، بنابراين محرك نخستين را در چارچوب برهان حركت مى‌توان جسم يا صورت جسميه شمرد. در اين صورت ازليت جهان ماده، قابل نقدپذير نبوده، در نتيجه يا بايد قِدَم جهان ماده‌را‌پذيرفت يا حركت و حدوث را به ذات خداوند كشاند.[9] اين اشكال اساسى در نظريه حركت جوهرى ملاصدرا اين گونه پاسخ يافت كه حركت عوارض اجسام از ذات آنها برمى‌آيد، بنابراين اجسام در ذات خود نيز نيازمند محركى هستند[10]، با اين حال نظريه حركت جوهرى نتوانست كمك شايانى به برهان حركت كند، زيرا اين برهان در هر حال براى اثبات واجب‌الوجود به دو ضميمه «استحاله تسلسل» و «برهان امكان و وجوب» كه خود برهانى مستقل در كنار برهان حركت است، نياز دارد. نظريه حركت جوهرى تنها توانست با افزايش دامنه و شمول برهان حركت، آن را از چنبره جهان ماده خارج ساخته، براى اثبات لزوم ارتباط جهان ماده با جهان تجرد به آن يارى رساند.[11] اين امر مهم‌ترين عامل كم اهميت دادن به برهان مذكور در منابع فلسفى و نيز پاره‌اى از منابع كلام فلسفى به شمار مى‌رود.

ملاصدرا نخستين كسى است كه به صراحت آياتى از قرآن را بر اين برهان تطبيق كرده است (انعام/ 6‌، 75 ـ 79)، گرچه فخررازى نيز پيش از او سعى كرده بود از مفهوم قرآنى خلق به تقريرى از برهان حركت برسد. وى براساس امتناع حركت ازلى به نخستين حركت رهنمون شده و آنگاه آن را مرادف مفهوم خلق تلقى مى‌كند.[12] در آيات 75 ـ 79 انعام/6 از مناظره ابراهيم با مردم بابل سخن به ميان آمده است: «و كَذلِكَ نُرى اِبرهيمَ مَلَكوتَ السَّمـوتِ والاَرضِ ولِيَكونَ مِنَ الموقِنين». سپس ابراهيم در مراحل متعددى، غيبت و پنهان شدن برخى خدايان ادعايى را دليلى بر نفى ربوبيت آنها مى‌شمرد: «فَلَمّا‌جَنَّ عَلَيهِ الَّيلُ رَءا كَوكَبـًا قالَ هـذا رَبّى فَلَمّا اَفَلَ‌قالَ لااُحِبُّ الاَفِلين فَلَمّا رَءَا القَمَرَ بازِغـًا قالَ هـذا رَبّى فَلَمّا اَفَلَ قالَ لـَئِن لَم يَهدِنى رَبّى لاََكونَنَّ مِنَ‌القَومِ الضّالّين فَلَمّا رَءَا الشَّمسَ بازِغَةً قالَ هـذا رَبّى هـذا اَكبَرُ فَلَمّا اَفَلَت قالَ يـقَومِ اِنّى بَرِىءٌ مِمّا تُشرِكون». سرانجام وى با گذر از اين مراحل به خداى يكتا روى آورده، ربوبيت غير او را انكار مى‌كند: «اِنّى وجَّهتُ وجهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمـوتِ والاَرضَ حَنيفـًا و ما اَنا مِنَ المُشرِكين». (انعام/6‌، 79) در هيچ يك از تفاسير تا دوره صدرالمتألهين به تطبيق آيات مزبور بر برهان حركت برنمى‌خوريم، بلكه بيشتر سعى شده برهان حدوث و قِدَم از اين آيات برداشت شود و البته گاه نيز مقدماتى از برهان حركت براى تقرير برهان حدوث و قدم در ذيل اين آيات به كار گرفته شده‌اند.[13]صدرالمتألهين در دو كتاب اسفار[14] و المبدء والمعاد[15] در بيانى بسيار كوتاه، اين روش رسيدن به خدا را همان برهان حركت پنداشته است. تطبيق آيات مذكور بر اين برهان پس از صدرا و البته تحت تأثير او در برخى آثار گزارش شده و در بسيارى موارد به نقد كشيده شده است كه پاره‌اى از آنها اساساً ناظر به كار آمدى برهان و پاره‌اى راجع به امكان برداشت آن از آيات است.[16] در نقد اين‌گونه برداشتها گفته شده است كه با توجه به فضاى نزول آيات در جامعه عربى كه از مناقشات كلامى و فلسفى دور بوده، دلالت اين آيات بر اين‌گونه براهين دشوار مى‌نمايد[17] و از سوى ديگر تحليل محتواى داستان ابراهيم نشان مى‌دهد كه وى در اين گفت و گوها با منكران خداوند مواجه نبوده تا نياز به اثبات او باشد، بلكه روى سخن وى با معتقدان به خدا بوده كه در مصداق آن اشتباه كرده يا برخى ويژگيهاى خداوند را به پديده‌هاى ديگر نسبت مى‌دادند؛ به عبارت ديگر و به تعبيرى كلامى مى‌توان گفت كه ابراهيم در پى اثبات توحيد ربوبى و نه واجب‌الوجود بوده است.[18]

افزون بر آيات مناظره ابراهيم با مردم بابل، صدرالمتألهين ارائه آيات الهى در آفاق و انفس: «سَنُريهِم ءايـتِنا فِى‌الاَفاقِ و فى اَنفُسِهِم حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقُّ» (فصّلت/41، 53) را اشاره به راههايى دانسته كه در آنها خداوند و صفات وى به وسيله غير او شناخته مى‌شوند؛ مانند امكان براى ماهيت، حدوث براى خلق، حركت براى جسم و...[19] و سبزوارى نيز در تقرير برهان حركت به آياتى نظير «ولِكُلّ وِجهَةٌ هُوَ مُوَلّيها» (بقره/2، 148) و «ما مِن دابَّة اِلاّ هُوَ ءاخِذٌ بِناصِيَتِها» (هود/11، 56) استناد مى‌كند كه از تسلط كامل خداوند بر پديده‌ها و تعيين سرنوشتى براى هر يك خبر مى‌دهند. اين آيات در خصوص تقريرى از برهان حركت به كار گرفته شده‌اند كه در سطح علت غايى به تقرير برهان مى‌پرداخت.[20] پاره‌اى آيات ديگر نيز بر نظريه حركت جوهرى تطبيق شده‌اند كه از جهت مقدمه قرار گرفتن اين نظريه براى برهان حركت به اين بحث مربوط مى‌شوند. مهم‌ترين آنها، آيه 88 نمل/27 است كه از حركت ناآشكار كوهها خبر مى‌دهد: «و تَرَى الجِبالَ تَحسَبُها جامِدَةً وهِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ» (نمل/27، 88) يا آياتى كه از بازگشت تمام جهان آفرينش به سوى خداوند پرده برمى‌دارند: «وتَقَطَّعوا اَمرَهُم بَينَهُم كُلٌّ اِلَينا رجِعون» (انبياء/21، 93) يا آياتى كه خداوند را در هر لحظه در مقام آفرينش و ابداع وصف مى‌كنند: «يَسـَلُهُ مَن فِى السَّمـوتِ والاَرضِ كُلَّ يَوم هُوَ فى شَأن». (الرحمن/55‌، 29)[21]

 

 

 

منبع:

پایگاه نورالاسلام

 


وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها