متغیرهای قیفاووسی
دوشنبه 6 تیر 1390 6:44 AM
متغیرهای قیفاووسی
|
مقدمه
دسته مهمی از ستارگان که تپشهای منظم از خود نشان میدهند، به متغیرهای قیفاووسی معروفند. این ستارگان ، نقش حساس و قاطعی در تعیین اندازه گیری فواصل در ستاره شناسی کوچک از مرتبه چند هزار سال نوری و نخستین مرحله اندازه گیری یک فاصله واقعا بزرگ که مربوط به کهکشان M31 است. اگر قیفاووسیها وجود نمیداشتند، قطعا راه دیگری برای پل زدن پیدا شده بود، اما دقت آن نمیتوانست با دقت روش متغیرهای قیفاووسی برابری کند.
با رسیدن ستاره به اندازه مینیمم ، انتقال به طرف قرمز در آن دیده نمیشود، زیرا در چنین نقطهای ، حرکت جو ستاره نسبت به مرکز آن متوقف میشود. در این موقع ستاره به نورانیت مینیمم نزدیک میشود، زیرا اندازه آن نیز مینیمم است. پس از این حالت ، ستاره انبساط خود را آغاز میکند و انتقال به طرف آبی از خود نشان میدهد. سرانجام گرانش انبساط را متوقف میسازد، و این در حالتی است که ستاره به اندازه و نورانیت ماکزیمم رسیده است. دوباره ، در این نقطه ، سرعت ستاره نسبت به مرکز آن صفر میشود و دیگر انتقالی حاکی از سرعت شعاعی ستاره به چشم نمیخورد. به موازات انقباض مجدد ستاره ، انتقال به طرف قرمز و کاهش نورانیت ظاهر شده و چرخه تکرار میشود.
قیفاووسیهای کوتاه دوره ، همگی کم نور ، ولی در مقایسه ، قیفاووسیهای بلند دوره نورانی بودند. هنگامی که لیویت دادههایی را که یافته بود به صورت نمودار ترسیم کرد، بدست آورد. این همبستگی ، که رابطه دوره تناوب درخشندگی نامیده میشود، تا آن زمان ناشناخته بود، زیرا مشکلاتی در تعیین فاصله دقیق قیفاووسیهای کهکشان راه شیری وجود داشت. هیچ یک از قیفاووسیها بدان اندازه نزدیک نیستند که بتوان اختلاف منظر آنها را به دقت تعیین کرد؛ از طرف دیگر ، تا آن موقع روشهای دیگری برای اندازهگیری فاصلههای دور دست هنوز تکمیل نشده بود. از این رو ، خانم لیویت یکه تاز این عرصه بود تا کشف خود را انجام دهد. از آنجا که تمام قیفاووسیهای ابرهای ماژلان تقریبا فاصله یکسان با زمین دارند، کار خانم لیویت نیز بی دردسر بود. حتی لازم نبود که فاصله تک تک آنها را بدست آورد تا همبستگی میان فاصله و دوره تناوب را کشف کند. چرا که با یکسان بودن فاصلهها ، تنها با ترسیم نمودار قدر ظاهری و دوره تناوب نیز میشد نتیجه لازم را گرفت. رابطه دوره تناوب - درخشندگی به مهمترین ابزار در سنجش فاصلههای ستارهای تبدیل شده است. این رابطه ، درجهبندی اساسی فواصل کهکشانهای نزدیک را میسر میسازد و مبنای درجهبندی مقیاس فاصله نا اجرام بسیار دور دست را تشکیل میدهند. این رابطه را میتوان در هر جا که متغیر قیفاووسی یافت میشود بکار برد، زیرا تنها چیزهایی که باید اندازهگیری شود، دوره تناوب قیفاووسی و قدر ظاهری آن است. درجهبندی رابطه دوره تناوب - درخشندگی ، در آغاز ، بسیار مشکل بود و به روشهای مختلف و غیر مستقیم انجام میشود. در سال 1952 ، اخترشناسان دریافتند که تمام درجه بندیهایی که تا آن زمان انجام گرفته، نادرست است. پس از آن ، در سالهای دهه 1950 ، با روشی بسیار دذقیق ، یعنی تطبیق با رشته اصلی ، تمام محاسبات از نو صورت گرفت. متغیرهای قیفاووسی خوشههای باز در بخش نزدیک کهکشان ما برای تنظیم رابطه قدر مطلق - دوره تناوب بکار گرفته شدند، زیرا فاصلههای آنها به کمک تنظیم رشته اصلی برای خوشه ، به دقت قابل تعیین بود.
با چنین درجهبندی ، رابطه دوره تناوب - درخشندگی حاصل شد. در این نمودار ، زمان تناوب بر حسب قدر مطلق ترسیم شده است. اگر در هر کجای جهان ، یک متغیر قیفاووسی بیابیم و دوره تناوب و میانگین قدر آن را تعیین کنیم، یافتن فاصله آن مستقیما از روی نمودار به آسانی امکان پذیر است. صرفا ، از روی دوره تناوب میتوان قدر مطلق قیفاووسی را از نمودار بدست آورد و سپس با انجام مقایسهای میان قدر ظاهری اندازهگیری شده و قدر مطلق ، فاصله را یافت. برای مثال ، یک متغیر قیفاووسی در کهکشانی دیگر دارای دوره تناوب 10 روز و قدر ظاهری آبی 21.5 است. از روی نمودار میدانیم که قدر مطلق آن میباید 3.5- باشد.
این بدان معناست که تفاوت میان قدر مطلق و قدر ظاهری این قیفاووسی برابر است با 25 = 3.5 + 21.5. اختلاف میان این دو قدر با عامل 25 به معنی اختلاف میان درخشندگی با عامل 10 میلیارد (1010) است. با یاد آوری اینکه قدرمطلق یک جسم به عنوان قدرظاهری آن در فاصله 10 پارسکی تعریف میشود، میتوان گفت که اگر این قیفاووسی 10 پارسک دورتر بود، 10 میلیرد بار کم نورتر دیده میشد. نورانیت یک جسم با عکس مربع فاصله آن تغییر میکند. از این رو ، فاصله قیفاووسی میباید به اندازه 510 بار بیشتر از 10 پارسک ، یعنی 610 پارسک باشد. این فاصله ، یعنی یک میلیون پارسک ، دورترین فاصلهای است که در آن میتوان متغیرهای قیفاووسی را بزرگترین تلسکوپهای روی زمین بخوبی مطالعه کرد.
منبع : www.roshd.ir - رشد |
******