0

تجدید حیات سنت

 
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:تجدید حیات سنت
یک شنبه 5 تیر 1390  1:09 AM

تجدید حیات سنت  2

سنت گرایی (Traditionalism) جریانی است فکری که در غرب توسط رنه گنون پایه گذاری شد و مراد از آن گرایشی است آگاهانه به «سنت» (Tradition) در برابر مدرنیته. از این حیث، این جریان به نقد مدرنیته و دستاوردهای آن می پردازد.

 همان طور که گفتید به نظرم این یکی از نکات فلسفه جاویدان است که بیشتر اوقات کسانی که در خارج از قلمرو حکمت خالده می اندیشند، درست نمی فهمند. در فلسفه جاویدان هنوز به رغم قطعیت وحی، روی این تفاوتها تأکید وجود دارد. 

قطعاً همین طور است. فلسفه جاویدان نه فقط تأکید می کند که تفاوتهای شکلی وجود دارد بلکه معتقد است که تفاوتهای شکلی مهم است؛ مثلا این که هندوئیسم در سطح شکل مانند یهودیت نیست. این فلسفه بر معنای این شکلها نیز تأکید می کند؛ اما رفتاری که فلسفه جاویدان از آن پرهیز می کند، انکار این است که واقعیتی فراتر از بعد زمانی وجود دارد، در حالی که این همان کاری است که بیشتر این فلاسفه پسامدرن می کنند. آنان نمی خواهند بیایند و این را بگویند، اما انکار می کنند که واقعیتی فراتر از آن توالی مکانی زمانی وجود دارد که در آن زندگی می کنیم و در نتیجه هر چیزی به این جریان در زمان تقلیل پیدا می کند.

* آیا به نظر شما پذیرش دیدگاه اسلام و تاریخ فلسفه اسلامی برای اتخاذ دیدگاه سنتی آسانتر است یا مثلاً مسیحیت در غرب که در طول دوران معاصر به طور فزاینده ای سکولار شده است؟

بله و علتش این است که در جهان اسلام آنچه ما آن را گنوسی و ماوراءالطبیعه صرف می خوانیم(یعنی مسیری مبتنی بر معرفت، معرفت نجات بخش و اشراقی) همچنان ادامه یافت و تا روزگار معاصر بسیار قوی بود. در حالی که در غرب مسیحی، این اشکال معرفت و دیدگاه خردمندانه و معنویت تا حد زیادی در پایان قرون وسطی کم رنگ شد و این امر در وهله اول به «فلسفه نام گرا» انجامید؛ در حالی که فلسفه مسیحیت هنوز زنده بود و سپس در دوره رنسانس و به خصوص در قرن هفدهم با فلسفه مدرن علیه فلسفه مسیحی شوریدند. این چیزها در جهان اسلام رخ نداد، نه به این علت که فیلسوفان اسلامی نمی فهمیدند فلاسفه غربی چه کار می کنند، بلکه به این علت که نیازی دکارتی به غلبه بر تردیدی که در ذهن دکارت پدید آمده بود، وجود نداشت. این تردید دقیقاً به علت از بین رفتن شهود عقلی در ذهن دکارت ایجاد شده بود. در دوره اولیه تاریخ مسیحی، مسیر حیات فلسفه مسیحی و فلسفه اسلامی بسیار شبیه بود. بسیاری متون اسلامی به لاتین ترجمه شد و تأثیر زیادی بر فلسفه غربی داشت. فلسفه مسیحی مستقل از این تأثیر، مسیری را می پیمود که از بسیاری جهات شبیه بود، البته فلسفه مسیحی تجسد را پذیرفت اما فلسفه اسلامی نپذیرفت اما فلسفه اسلامی به جای آن که به اشراق پشت کند و به تجربه گرایی روی آورد آن گونه که در غرب رخ داد، در واقع مسیر مخالف را رفت و بیشتر آموزه های اشراقی و معرفت را پذیرفت که رستگاری بخش است. در نتیجه می توان گفت در مقام محافظ بسیار مهم فلسفه جاویدان تا دوران ما دوام آورد.

* آیا به نظرتان چیز خاصی در بنیان سنت مسیحی وجود دارد مانند اعتقاد به تجسد که آن را نسبت به تغییر مدرن و دکارتی مستعد می کند یا به نظرتان این ضرورت تاریخی است؟

مسأله بسیار پیچیده ای است و عناصری چند وجود دارد که باعث می شود نیروهای ضددینی بتوانند راحت تر از سایر نقاط جهان و در ارتباطات با ادیان دیگر بر اندیشه مسیحی فائق آیند. اول از همه، مسیحیت، میراث دار خردگرایی افراطی در کشورهای باستانی مدیترانه ای بود و از این رو توانست با مهرورزی بر این خردگرایی باطل غلبه کند؛ اما البته طولی نکشید که روش های خردورزی خاص خود و فلسفه های خاص خود را ابداع کرد اما نتوانست کاملاً الحاد دنیای باستان را خنثی کند. تا مدتی توانست این کار را بکند اما سپس در دوره رنسانس، خردگرایی مستقل از مسیحیت قامت افراشت و فلسفه مسیحی را تا حد زیادی حاشیه نشین کرد. این گونه نبود که فلسفه مسیحی کاملاً از بین برود بلکه تا حد زیادی حاشیه نشین شد و جریان اصلی فلسفه اروپایی سکولاریزه شد. چیزی به این شکل در هیچکدام از تمدن های جهان رخ نداد؛ نه فقط در جهان اسلام بلکه در (تمدن های) هندو، چینی، ژاپنی و غیره. در آن موارد، غرب که در نتیجه سکولاریسم از نظر نظامی قدرتمند شد، در طول دوره استعماری، بر این قلمروها سلطه نظامی پیدا کرد و با خود سکولاریسم را آورد که این فرآیندی کاملاً متفاوت بود.

در مسیحیت در حالی که جریان های عرفانی بزرگ قرون وسطی که برخی از آنها مانند جریان های سن بوناونتور و دانته بسیار معرفتی و واقعاً اشکال فلسفه جاویدان در بالاترین سطح است، اما کلیسا اصلاً از آنها محافظت نکرد و آنها تدریجاً روبه افول گذاشتند. از این رو در دوره معاصر، می توان این سؤال را پرسید: «چه بر سر عرفان مسیحی آمد؟ چرا در آلمان یا فرانسه قرن هجدهم مایستر اکهارت و سن بوناونتوری وجود نداشت؟ چه اتفاقی افتاد؟» البته سکولاریسم بسیاری چیزها را از بین برد اما خود دین خود کلیسا نگهبان جریان های رازآلود نبود. بنابراین پس از قرون وسطی، دین به طور فزاینده ای برای فروخواباندن این جریان ها به کار گرفته شد تا حدی که برخی از آنها حاشیه نشین شدند، برخی از آنها به صورت کیش(cult) درآمدند و برخی از آنها از بین رفتند و به طور کلی امکان دسترسی به بعد درونی تر مسیحیت پس از قرون وسطی کمتر وکمتر شد.

* در آثار شما به سه رویکرد متمایز در اسلام معاصر توجه شده است: بنیادگرا، مدرن و سنتی و معتقدید که فقط دو دسته اول در نهادهای اجتماعی سیاسی نمود پیدا می کند. شکل محسوس تر دیدگاه سنتی چه پیامدهای سیاسی، اخلاقی و بوم زیستی در بردارد؟

نمی دانم! آیا دنیا به قدر کافی خوب است که دیدگاه سنتی بتواند بروز سیاسی مستقیم داشته باشد؟ فقط خدا می داند، اما دیدگاه سنتی بر دو عرصه دیگر تأثیر دارد. این حقیقت که در حال حاضر در جهان اسلام دولتی نیست که بنیادگرا یا مدرن گرا نباشد بلکه سنتی باشد، به این معنا نیست که تأثیر اسلام سنتی به اشکال دیگر در آن کشورها که بنیادگرا یا مدرن هستند، قوی نیست. اگر یک ساختار حکومتی کامل یک ساختار اجتماعی کامل مبتنی بر تعالیم اسلام سنتی وجود داشت، در وهله اول دیگر این افراط گرایی که امروز در برخی نقاط جهان اسلام دیده می شود، وجود نداشت و رویکرد بسیار پذیرنده تری در برابر ادیان وجود داشت؛ همانطور که در تاریخ اسلام سنتی می بینیم، مانند مصر در دوره ممالیک و اسپانیا به خصوص در دوره اسلامی و غیره. امروز در جهان اسلام، هر کشوری چه مدرن گرا یا بنیادگرا، می کوشد از فناوری و صنعت غرب تقلید کند. این سنت مدرن گرایانه پیامدهای بوم زیستی زیادی را در سراسر جهان به دنبال داشته است. سنت گرایی، راه بسیار معقولانه تری برای مواجهه با طبیعت است.

حالا این که آیا سایر کشورهای جهان منظورم خارج از جهان اسلام است به بقای چنین چیزی رضایت دهند، سؤال دیگری است . این سؤالی برای روز دیگری است و من درباره آن بحث نخواهم کرد. وقتی اقتصادی جهانی داریم که می کوشد همه چیز را در بربگیرد، استثناءداشتن بسیار دشوار است. بنابراین انجام چنین چیزی درجاتی دارد. نمی گویم می توان این کار را صددرصد انجام داد، در حالی که بقیه جهان چهارنعل در مسیری دیگر می تازد، اما تغییرات محسوسی رخ خواهد داد. با این حال، نقش اسلام سنتی در جهان اسلام دقیقاً تلاش برای جلوگیری از اشکال تفسیر افراطی چه از جانب بنیادگرایان و چه از جانب مدرن گرایان _ است؛ این نقش بسیار مهم است.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها