0

از خودبیگانگی

 
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:از خودبیگانگی
یک شنبه 5 تیر 1390  1:03 AM

از خودبیگانگی  4

خودبیگانگی و فراموش كردن خود منحصر به این نیست كه انسان درباره هویت و ماهیت خود اشتباه می كند و ـ مثلاً ـ خود را با بدن جسمانی خود اشتباه بگیرد، بلكه هر چیزی كه انسان را از مسیر تكامل فطری اش باز دارد یا از آن مسیر منحرف كند، موجب نوعی از خود بیگانگی می شود.

انواع از خودبیگانگی

به طور كلی، از خودبیگانگی را به دو نوع فردی و اجتماعی می توان تقسیم كرد. به عبارت دیگر، گاهی هویت فرد دچار بحران می شود و گاهی جامعه ای دچار فقدان هویت می گردد و به از خودبیگانگی مبتلا می شود، به گونه ای كه جامعه ای دیگر را خود می پندارد و جامعه ای دیگر را اصل قرار می دهد. هر كدام از خودبیگانگی فردی و اجتماعی نمودها و پیامدهایی دارد كه به طور اختصار به آن ها اشاره می شود:

نمودها و پیامدهای از خودبیگانگی

عدم تعادل روحی

فردی كه از خود بیگانه می شود، كنترل خود را از نظر روانی از دست می دهد و در واقع، عنان زندگی خود را به دست دیگری می دهد؛ زیرا هر فرد با ساختار وجودی منحصر به فرد خود اقتضائات خاص خودش را دارد.وقتی فرد دیگری را خود پنداشت، به دلیل اینكه حركت ها و رفتارهای دیگری با مقتضای وجود او سازگار نیست، دچار عدم تعادل و آشفتگی روانی می شود. علاوه بر اینكه، آن دیگرانی كه خود قرار داده، می توانند افراد متعددی باشند و طبعا این افراد متعدد خواست های متضاد و دست كم، گوناگونی دارند و موجب می شوند كه تعادلِ انسانِ از خود بیگانه بر هم خورد. قرآن كریم افراد مشرك را از مصادیق افراد از خود بیگانه می داند، می فرماید: «أَ أَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (یوسف: ۳۹)؛ آیا خدایان پراكنده بهترند یا خدای یگانه ای كه بر همه چیره است؟ همچنین قرآن رفتار انسان رباخوار را چونان انسان مصروع دانسته كه از تعادل برخوردار نیست و عدم تعادل در رفتار او ناشی از عدم تعادل روحی و افكار غلط او می داند.

ناتوانی در استفاده از ظرفیت ها توانشی و انگیزشی

كسی كه دچار بیماری از خودبیگانگی می شود، در واقع خود را محدود به آن موجودی كه به جای خود واقعی قرار داده می كند و تسلیم خواسته های آن می شود. قرآن یكی از مصادیق از خودبیگانگی را كفر می داند: «ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّواْ الْحَیَاهَٔ الْدُّنْیَا عَلَی الآخِرَهِٔ وَأَنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ أُولَـئِكَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (نحل: ۱۰۷ و ۱۰۸)؛ زیرا آنان زندگی دنیا را بر آخرت برگزیدند، خدا گروه كافران را هدایت نمی كند. آنان كسانی هستند كه خدا بر دل ها و گوش هایشان مهر نهاده و آنان خود غافلانند. بی تردید، انتخاب مسیر كفر و ترجیح دادن زندگی دنیا بر آخرت، انحراف از مسیر كمال حقیقی متناسب با فطرت است و نوعی از خود بیگانگی محسوب می شود و افرادی كه زندگی حیوانی و حركت در آن مسیر را انتخاب می كنند، خداوند بر دل ها و گوش هایشان مهر می نهد، به گونه ای كه از درك حقیقت و گرایش به كمال واقعی غفلت می كنند. چنین انسان هایی حتی از حیوانات هم پست تر می شوند: «كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ.»(اعراف: ۱۷۹) چنین انسان هایی نمی توانند از امكاناتی كه در اختیار دارند، بهره صحیح ببرند. «لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا»(اعراف: ۱۷۹)؛ آن ها دل دارند ولی درك نمی كنند، چشم دارند ولی (حقایق را) نمی بینند و گوش دارند ولی نمی توانند (سخن حق را) بشنوند. در اینجا سؤالی مطرح می شود و آن اینكه آیا موحّدان و مؤمنان كه خدا را حاكم بر خود و سرنوشت خود می دانند و خواست او را بر خواست خود ترجیح می دهند و تسلیم او هستند و به كلی خود را فراموش می كنند دچار از خودبیگانگی نیستند؟ در پاسخ باید گفت: همان گونه كه قبلاً پیرامون هویت واقعی انسان بحث كردیم و به این مطلب اشاره شد كه انسان هویت «از اویی و به سوی اویی» دارد و حقیقت و هویت او عین ربط به خداست، تسلیم خدا شدن، عین بازیافتن خویش است. خدا اصل ماست و ما با تسلیم خدا شدن، اصل خویش را باز می یابیم: «إِنَّالِلّهِ وَإِنَّـا اِءلَیْهِ رَاجِعونَ»(بقره: ۱۵۶) ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم. اگر خود را بیابیم، خدا را می یابیم، اگر تسلیم او شدیم و خدا را یافتیم، خود را یافته ایم. با این نگاه، حدیث شریف «من عرف نفسه فقد عرف ربه» و آیه شریفه «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوااللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ»(حشر: ۱۹) معنا و مفهوم جدیدی پیدا می كند.

از خودبیگانگی فرهنگی ـ اجتماعی

آنچه تاكنون بیان شد، درباره از خودبیگانگی فردی بود، و اما گاهی جامعه یا ملتی به از خود بیگانگی مبتلا می شود و جامعه ای دیگر را خود می پندارد و گاهی اوقات ملتی از خود بیگانه می شود و از هویت ملی و فرهنگی خویش فاصله می گیرد و هویت فرهنگی جامعه ای دیگر را اصل قرار می دهد. این نوع از خود بیگانگی نیز معلول عوامل گوناگونی است و پیامدها و نمودهایی دارد كه به اختصار بیان می كنیم:

۱. موقعیت جغرافیایی

اینكه یك كشور از نظر جغرافیایی در چه موقعیتی قرار بگیرد، بسیار مهم است. مثلاً، كشور ما ایران از نظر جغرافیایی در موقعیتی قرار گرفته كه در طول قرون گذشته معبر و پلی بین شرق و غرب بوده است و اقوام متمدن، نیمه متمدن و وحشی همواره از این معبر می گذشته اند و تداوم تاریخی و استمرار فرهنگی ما را در معرض از هم گسیختگی قرار می داده اند. از لحاظ موقعیت تمدن های بشری نیز سرزمین ما چنین موقعیتی را داشته و ایران یك واحه تنها یا یك قلعه بسته نبوده است، بلكه جزیره ای است كه در قلب اقیانوس موّاج و مهاجم اندیشه ها، مذهب ها، ملیت ها و مدنیت های بزرگ نشسته است. طبیعی است چنین وضعیتی در عین حال كه عامل بزرگ ثروت و وسعت فرهنگ و جهان بینی جامعه ما بوده است، در برخی مراحل تاریخی زمینه ای برای ضعف و به هم ریختگی فرهنگی جامعه ما نیز محسوب می شده است.

۲. نظام اجتماعی و جغرافیای سیاسی

یك ملت و همچنین نوع حكومت های حاكم بر یك جامعه و نحوه برخورد این حكومت ها با ملت خود از یك سو، و تعامل آن ها با سایر حكومت ها از سوی دیگر، همه از جمله عواملی هستند كه می توانند در از خودبیگانگی فرهنگی اجتماعی یك جامعه نقش داشته باشند. بیان عوامل دیگر در این مقاله كوتاه نمی گنجد.(۲۲)


منبع:فصلنامه معرفت، شماره ۹۱

نویسنده:ابوالقاسم بشیری
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها