پاسخ به:از خودبیگانگی
یک شنبه 5 تیر 1390 1:02 AM
از خودبیگانگی 3
خودبیگانگی و فراموش كردن خود منحصر به این نیست كه انسان درباره هویت و ماهیت خود اشتباه می كند و ـ مثلاً ـ خود را با بدن جسمانی خود اشتباه بگیرد، بلكه هر چیزی كه انسان را از مسیر تكامل فطری اش باز دارد یا از آن مسیر منحرف كند، موجب نوعی از خود بیگانگی می شود.
اسلام و مسئله از خود بیگانگی
بی تردید همه ادیان آسمانی، به ویژه اسلام، برای هدایت انسان در مسیر كمال و دگرگون كردن و تعالی بخشیدن به هویت انسان آمده اند. در میان همه موجودات جهان هستی فقط انسان است كه قابلیت این دگرگونی را دارد. انسان می تواند با اراده و اختیار خود راه تعالی بخشیدن به هویت خویش را برگزیند و یا اینكه هویت واقعی خویش را با علم و آگاهی بیابد یا از خود غافل شود و خود را فراموش كند و تا سرحد از خودبیگانگی پیش رود. با این فرض، همه ادیان الهی برای انسان هویتی در نظر گرفته اند(۱۶) كه هم امكان رشد و تعالی دارد و هم امكان سقوط و انحطاط. از این رو، می توان گفت: ادیان آسمانی پیش از هر متفكری مسئله خودفراموشی یا از خودبیگانگی را به عنوان خطری بزرگ كه انسانیت انسان را تهدید می كند، مورد توجه قرار داده اند، و به بیان های مختلف نسبت به آن هشدار داده، مصادیق از خودبیگانگی و راه های پیشگیری و درمان آن را نیز ارائه نموده اند. اكنون این سؤال مطرح می شود كه از منظر دین، هویت واقعی انسان چیست و چگونه انسان از هویت خود بیگانه می شود؟
هویت واقعی انسان از دیدگاه اسلام
در بینش اسلامی، حقیقت انسان را روح جاودانه او تشكیل می دهد و این حقیقت از خدا نشأت گرفته و به سوی او باز می گردد و به عبارت دیگر، انسان، هویت «از اویی و به سوی اویی دارد» «إِنَّالِلّهِ وَإِنَّـا اِءلَیْهِ رَاجِعونَ»(بقره: ۱۵۶). بنابراین، شناخت انسان بدون در نظر گرفتن هویت او و رابطه او با خدا میسّر نیست.از سوی دیگر، زندگی واقعی انسان در سرای دیگر، یعنی آخرت است و سعادت واقعی او نیز در عالم آخرت است كه با تلاش های مخلصانه و توأم با ایمان خود در این دنیا آن را بنا می نهد.
قرآن و از خودبیگانگی
در قرآن كریم تعابیر متعددی درباره رابطه انسان با خویشتن مطرح شده است؛ مانند «خودزیانی» و «خود فراموشی»: «قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ یَفْتَرُونَ»(اعراف: ۵۳)؛ آن ها سرمایه های وجودی خود را از دست داده اند و معبودهایی كه به دروغ ساخته بودند، همگی از نظرشان گم می شوند (نه راه بازگشتی دارند و نه شفیعانی.) در جای دیگر می فرماید: «قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ»(زمر: ۱۵)؛ بگو زیانكاران واقعی آنانند كه سرمایه وجود خویش را از دست داده اند. یا در جایی دیگر می فرماید: «نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ»(حشر: ۱۹)؛ از خدا غافل شدند، پس خدا خودشان را از خوشان غافل ساخت. و تعابیری مانند: خودفروشی. در قرآن آمده: «بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ» (بقره: ۹۰)؛ آنچه خود را به آن فروختند بد چیزی است. با كمی تأمّل در آیات مزبور این سؤال پدید می آید كه مگر ممكن است انسان خود را ببازد؟ باختن از دست دادن است و نیازمند دو چیز است: یكی «بازنده» و دیگری «باخته شده». چگونه ممكن است انسان خود را ببازد و یا خود را از دست بدهد، آیا این تناقض نیست؟ همچنین مگر ممكن است انسان خود را فراموش كند و از یاد ببرد؟ انسان زنده همواره غرق در خود است، هر چیزی را با اضافه به خود می بیند، توجهش پیش از هر چیز به خود است، پس فراموش كردن یعنی چه؟ با توجه به آنچه درباره هویت واقعی انسان از دیدگاه قرآن بیان شد، پاسخ به این سؤالات روشن است؛ زیرا بسیاری از انسان ها خود حقیقی شان را فراموش كرده یا از آن غافل شده اند، خود حقیقی شان را فروخته و در ذات خویش دچار زیان شده اند. برای مثال، آنجایی كه انسان واقعیت خود را همین «تن» می پندارد و هر چه می كند برای تن و بدن خود انجا می دهد، خود را گم كرده و فراموش كرده و ناخود را خود پنداشته است. به قول مولوی مَثَل چنین كسانی مَثَل كسی است كه قطعه زمینی در نقطه ای دارد، زحمت می كشد و مصالح و بنا و عمله می برد آنجا را می سازد، رنگ و روغن می زند و به فرش ها و پرده ها مزیّن می نماید، اما روزی كه می خواهد به آن خانه منتقل شود یك مرتبه متوجه می شود كه به جای قطعه زمین خود، یك قطعه زمین دیگر كه اصلاً به او مربوط نیست و متعلق به دیگری است ساخته و آباد كرده است، ولی زمین خودش خراب به كنار افتاده است. در زمین دیگران خانه مكن كار خود كن كار بیگانه مكن كیست بیگانه جز تن خاكی تو كز برای اوست غمناكی تو تا تو تن را چرب و شیرین می دهی گوهر جان را نیابی فربهی.(۱۷) امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بیانی بسیار جالب و عمیق، كه بیانگر همین خود گُم كردگی و از خودبیگانگی است، می فرماید: «عجبت لمن ینشد ضالته و قد اضل نفسه فلا یطلبها»؛(۱۸) تعجب می كنم از كسی كه در جست وجوی گمشده اش برمی آید و حال آنكه، «خود» را گم كرده و در جست وجوی آن برنمی آید.از خودبیگانگی و فراموش كردن خود منحصر به این نیست كه انسان درباره هویت و ماهیت خود اشتباه می كند و ـ مثلاً ـ خود را با بدن جسمانی خود اشتباه بگیرد، بلكه هر چیزی كه انسان را از مسیر تكامل فطری اش باز دارد یا از آن مسیر منحرف كند، موجب نوعی از خود بیگانگی می شود.
علل از خودبیگانگی
۱. اهداف و غایات انحرافی
یكی از عواملی كه انسان غیر خود را خود می پندارد و در نتیجه، خود واقعی را فراموش می كند و از دست می دهد، اهداف و غایات انحرافی است. انسان هر غایت انحرافی كه انتخاب كند در حقیقت آن را به جای «خود» واقعی گذاشته و این نه تنها موجب بیماری «از خودبیگانگی» می شود، بلكه كار به جایی می رسد كه ماهیت و واقعیت انسان مسخ می گردد و مبدل به آن چیزی می شود كه به آن دلبسته است.به قول شاعر: گر در طلب گوهر كانی، كانی ور در پی جست وجوی جانی، جانی من فاش كنم حقیقت مطلب را هر چیز كه در جُستن آنی، آنی.(۱۹) انسان به هر چیزی كه عشق بورزد با او محشور می شود: «من احب حجرا حشره الله معه»؛(۲۰) هر كس هر چه را دوست داشته باشد، حتی اگر آن چیز سنگ باشد، با آن محشور می گردد.
۲. خود كم بینی؛ اصالت دادن به دیگری
هر انسانی تصویری از خویشتن خویش دارد. به قول روان شناسان هر فردی یك «خودپنداره» (Self consept) از خود دارد. اگر خودپنداره انسان ضعیف باشد، وقتی در مقابل دیگران یا چیزهای دیگر قرار می گیرد خود را می بازد یا خود را فراموش می كند و اصالت را به دیگری می دهد و در ارزیابی ها، احساس دردها و سایر امور، دیگری را اصل قرار می دهد و امور خود را بر اساس آن می سنجد. قرآن شخصیت رباخواران را این گونه توصیف می كند: «الَّذِینَ یَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا...»(بقره: ۲۷۵)؛ آنان كه ربا می خورند، برنمی خیزند (اقدام به كاری نمی كنند)، مگر مانند برخاستن كسی كه شیطان او را در اثر تماس آشفته می كند (تعادل او را بر هم می زند). این حالت از آن رو است كه رباخواران گفتند: همانا خرید و فروش مانند رباست. قطع نظر از دیدگاه هایی كه مفسّران درباره این آیه دارند، این آیه ربط وثیق به بحث از خودبیگانگی دارد؛ به این بیان كه انسان از خودبیگانه كه به دیگری اصالت می دهد برای شئون دیگری هم اصالت قایل است و در همه مسائل و فروع و ابعاد، اصالت را به غیر می دهد. از دید انسان رباخوار اصالت با ربارخواری است و خرید و فروش هم مانند رباست. در واقع، او چنین می اندیشد كه ربا هیچ اشكالی ندارد، بلكه راه درست به دست آوردن سودْ رباخواری است نه خرید و فروش. خرید و فروش هم به دلیل تشابه با ربا در سودآوری تجویز می شود! در واقع، انسان رباخوار از جاده كمال واقعی و فطری خود خارج شده و نه تنها از خود واقعی اش دور شده، بلكه انسان را حیوانی پنداشته كه هر چه بیشتر بتواند سود به دست آورد و از دنیا بهره مند باشد، كامل تر است و به هدف نزدیك تر. رباخواری مصداق كامل این بهره مندی است.(۲۱)
مدیر تالار مهدویت
مدیر تالار فلسفه و کلام
id l4i: hoosianp_rasekhoon
mail yahoo: hoosianp@yahoo.com
ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب