0

فلسفه دین

 
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:فلسفه دین
یک شنبه 5 تیر 1390  12:40 AM

فلسفه دین  4

 فلسفه دین رشته ای از مطالعات انسانی است كه به یكی از مهمترین عوامل مؤثر در زندگی انسان می پردازد. 
در این دیدگاه، سرمدیت خدا فراتر از زمان است، با این توضیح كه دو نحوه از وجود هست: نظام الهی، با مقولات زمانی مانند «قبل » و «بعد»، و جایی كه قضایایی كه به طور زمانی مرتب نشده اند نمی توانند با اوضاع واقعی كه مطابق آنها به طور زمانی مرتب شده اند، منطبق شوند، و نظام زمان كمی. آنها این گرایش بوئیتوسی خود را این چنین بیان می كنند: «در حیات او گذشته یا آینده، قبل یا بعدی وجود ندارد; یعنی حوادثی كه حیات او را تشكیل می دهند، نمی توان به ترتیب زمانی از مبداء سرمدیت مرتب كرد، اما به علاوه، هیچ هویت یا حادثه زمانی نمی تواند نسبت به كل زندگی یك هویت سرمدی، زودتر یا دیرتر یا گذشته یا آینده باشد. استامپ و كرتس مان لوازم تبیین شان را تحلیل می كنند، دلایل غیرمنسجم دانستن آن را بررسی می كنند و نمونه هایی از نتایج حمل آن بر موضوعات فلسفه دین را ذكر می كنند. الان پاجت در بخش چهارم كتابش تحت عنوان خدا، سرمدیت و ماهیت زمان، آموزه غیرزمانمند بودن نسبی خدا را بسط داده، از آن دفاع می كند. آنگاه اشكالات را پیش بینی می كند و این دیدگاه را كه خدا رئیس زمان است به پیش می برد.

۵. معجزات

مایكل مارتین، هیومی معاصر، كه مخالف خداگرایی است ...، در بخش هفتم كتابش، تحت عنوان الحاد، استدلال از معجزات بر وجود خدا را بررسی می كند. او در حالی كه اعلام می دارد كه دلایل پیشینی برای كم اهمیت شمردن معجزات وجود ندارد، می پندارد كه موانع پسینی وجود دارد كه خداگرا قبل از اینكه بتواند ادعا كند كه معجزات به طور مستقیم یا غیر مستقیم رخ داده اند، باید آنها را از سر راه بردارد. به علاوه، او استدلال می كند كه حتی اگر شخص ادعا كند كه معجزات به طور مستقیم یا غیرمستقیم رخ داده اند، این به خودی خود به این معنا نیست كه این رخ دادن ها به عنوان دلیل استقرایی برای صدق خداگرایی به شمار می آیند. در طرف اثباتی چهار مقاله گزینش شده اند. ریچارد سویین برن در این گزینش ما، با قوت با هیوم معارضه می كند. ملاحظه اول او این است كه آیا می تواند دلیلی وجود داشته باشد كه یك قانون طبیعی تخلف كند؟ ملاحظه دوم این است كه آیا انسان می تواند ثابت كند كه تخلفی از این نوع، نتیجه عمل الهی باشد؟ لازمه پرسش اول او این است كه «دلیل خوبی وجود داشته باشد برای باور» اینكه استثنایی بر آنچه كه ما دلیل داریم كه آن را قانون طبیعت بدانیم، وجود دارد. همچنین باید دلیل داشته باشیم بر اینكه حادثه مورد نظر با فرض وجود اوضاع و احوالی كه همراه حادثه اصلی بود، قابل تكرار نیست و یا باید در پی صورتبندی قانونی [برای طبیعت] باشیم. او بحث می كند كه برای اینكه به قانون طبیعی به عنوان معجزه استثنا بزنیم، آن استثنا باید كار یك عامل الهی باشد. در مورد اینكه انسان برای باور دخالت یك هستی الهی در جهان ما، چه نوع قرینه ای نیاز دارد، او می گوید «قرینه كافی از اوضاع و احوال » لازم است. بر مبنای تبیین او، اجابت دعا شرایط لازم را خواهد داشت. ریچارد پارتل نقادی هیوم را، كه با سویین برن آغاز شده بود، ادامه می دهد و بحث می كند كه می توان برای معجزه یك جریان دومرحله ای شكل داد: مرحله اول استدلالی است برای امكان كلی معجزات و مرحله دوم، استدلال برای علیت یافتن معجزات. پارتل با مقایسه قوانین طبیعت با قوانین یك ملت، استدلال می كند كه معجزه شبیه استثنایی است بر قانون آن ملت. برای مثال اینكه پرزیدنت فورد، ریچارد نیكسون را بعد از واترگیت بخشید. در مورد این پرسش كه آیا دلیلی داریم بر اینكه معجزه ای تاكنون اتفاق افتاده است، پارتل نظری بر گزارش های متعدد معجزات می افكند و ملاك هایی وضع می كند. برای مثال: ۱) معجزه نباید مانند «قصه پریان » باشد. ۲) «امر معجزه آمیز باید جزء لا ینفك داستان اصلی دین باشد». ۳) باید دلیل مستقلی [غیر از معجزه] برای دین مورد نظر وجود داشته باشد. پارتل سپس به بررسی معجزه های مسیح بر اساس این ملاك ها می پردازد و نتیجه می گیرد كه بسیار محتمل است كه این معجزات حقیقی باشد. اگر ما قبلا دلیلی داشته باشیم برای اعتقاد به خدایی كه در امور انسانی فعال است، می توانیم معجزات را بپذیریم، اما اگر چنین دلیل مستقلی برای اعتقاد به خدا نداریم، احتمال بسیار ضعیف دارد كه به دخالت الهی اعتقاد پیدا كنیم. جورج ماورودس بحث می كند، اگر كسی معجزات را به عنوان «تخلف » تعبیر كند، در این صورت قانون طبیعت باید ویژگی نوعی، امكان را داشته باشد، اما در اینجا باید معنایی از امكان داشته باشیم كه قانون باستانی منطق استدلال از وجود به امكان، استنتاج معتبری است آن را نمی پذیرد. او قانون های وضع شده توسط مجلس ها را مثال مفیدی می داند و اظهار می كند كه چنین قوانینی «بوسیله تخلف از بین نمی روند». همین طور، قوانین طبیعت آنچه را كه «در طبیعت امكان دارد» مشخص می كنند و بدون اینكه از اعتبار ساقط شوند، استثنا می پذیرند; بنابراین، معجزات هیومی «امكان خالص » هستند. جان ایرمن در مقاله اش «بایس، هیوم و معجزات » صورتبندی های اخیر بایس از استدلال هیوم علیه معجزات رامورد تحلیل انتقادی قرار می دهد. تحلیل بایس به عنوان توضیح و شرح ساختار و جوهر استدلال هیوم نگریسته شده است، اما از «ادعاهای متعدد» هیوم كه یكی از آنها این است كه دلیلی برای اثبات اینكه معجزه ای هرگز اتفاق افتاده است نداریم، حمایت نمی كند. برعكس، ایرمن اظهار می دارد كه این تحلیل شرایطی را روشن می كند كه تحت آن شرایط مشخص می تواند «ادعاهای جالب توجه تر هیوم » را به طور مستقل رد كند.

۶. مرگ و جاودانگی

همه انسانها دیر یا زود در سفر زندگی شان بطور گریزناپذیری مرگ هستند. اگر نگوییم برای همه، برای بیشتر اشخاص، پرسش از اینكه آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد اجتناب ناپذیر است. افلاطون اعتقاد داشت كه نفسی وجود دارد و آن فناناپذیر است چون نمی تواند از بین برود. برخی به طور جدی پرسیده اند كه آیا مفهوم زندگی پس از مرگ می تواند معنایی داشته باشد و آیا دلیلی برای زندگی اخروی وجود دارد. خداگرایان مسیحی امیدوارند كه از مفهوم جاودانگی به این اندیشه كه پیروان حضرت مسیح امید به رستاخیز دارند، فراتر بروند. برتراند راسل اشكالات عمده ای به ایده زندگی پس از مرگ وارد می كند. او استدلال می كند، این باور این كه شخصیت و محفوظات ما، پس از تلاشی بدن هایمان باقی خواهند ماند، معقول نیست. او ادعا می كند كه گرایش به اعتقاد به جاودانگی ناشی از عوامل عاطفی به خصوص ترس از مرگ است. بروس رایشنباخ در دفاع از اعتقاد خداگرایانه مسیحی در بخشی از كتابش، آیا انسان ققنوس است، تحلیلی از ثنویت این اندیشه كه اشخاص جسم و روحند، پیشنهاد می كند، و نتیجه می گیرد كه استدلال قانع كننده ای به سود این دیدگاه وجود ندارد. او در عوض یگانه انگاری را ترجیح می دهد و اعلام می دارد كه اگرچه با مرگ، دیگر بقا امكان ندارد، اما زندگی پس از مرگ از طریق خلق مجدد اشخاص توسط خدا ممكن است. پیتر فن اینواگن در مقاله «امكان رستاخیز» بحث می كند كه آموزه مسیحی رستاخیز جسم ممكن است. ما در یك زندگی آینده قادر به تشخیص همدیگر خواهیم بود، زیرا همان بدن ها را خواهیم داشت و خواهیم توانست با یكدیگر ارتباط برقرار كنیم. او ابتدا علیه مفهوم بدن بازساخته كه خدا اجزاء بدن شخص را در هنگام مرگ جمع می كند و در آسمان دوباره گرد هم می آورد آنچه كه او دیدگاه «ارسطویی » می نامد استدلال می كند. آنگاه فرضیه ای را مطرح می كند كه بقاء جوهری جسمانی را تامین می كند. سویین برن در بخشی از كتابش تحت عنوان تكامل نفس استدلال می كند كه نفس تنها در صورتی كه با یك مغز فعال در ارتباط باشد «عمل خواهد كرد»، اما در ادامه مطلب برای حفظ امكان آن، این را پیشنهاد می كند كه در برهه ای از زمان خدای قادر مطلق ممكن است «دوباره مغز را بازسازی كند» و اجزایش را گرد هم آورد و به این وسیله شرایط را برای زندگی نفس فراهم می كند.

۷. كثرت گرایی دینی

گزینه های دینی بسیاری وجود دارد كه بدیل یكدیگرند. آیا مجموعه خاصی از باورهای دینی حقیقت است؟ آیا در دین خاص حقیقتی بیش از سایر ادیان وجود دارد؟ آیا ممكن است حقیقت این باشد كه تنها یك راه به خدا وجود دارد؟ و اگر چنین است آن راه در كدام دین است؟ آیا ملاك های عینی برای پاسخ گویی به این سؤالات وجود دارد؟ دست كم سه گونه كثرت گرایی دینی وجود دارد، انحصارگرایی مدعی است كه باورهای اصلی دین خاصی، حقیقت است و رستگاری منحصر به همان دین خاص است. بسیاری از موحدان مسیحی برای مثال این اعتقاد را داشته اند كه بیرون از كلیسا رستگاری وجود ندارد. گونه دوم، شمول گرایی است، این دیدگاه كه هسته خاصی از باورهای دینی حقیقت نیست و رستگاری ممكن است در ادیان دیگر هم یافت شود. گونه سوم، كثرت گرایی است، دیدگاهی كه جان هیك و همفكرانش آن را ترویج می كنند. آنها منكر این ایده هستند كه خداوند خود را انحصار در دین واحدی متجلی كرده باشد، بلكه بطور مساوی در همه ادیان متجلی است. آیا راهی وجود دارد كه بتوان در مورد این مطلب تصمیم گرفت؟ آیا ممكن است كه یك دین در مورد خدا، بیشتر از سایر ادیان به حقیقت نزدیك باشد؟ چه نوع معیاری ممكن است وجود داشته باشد برای رسیدن به حقیقت در موضوعات مرتبط با اعتقاد دینی، به طوری كه انسان بتواند تا حدی مطمئن باشد كه جهت گیری دینی كه دارد همان جهت گیری صواب است؟ رهیافت جان هیك در مسائل كثرت گرایی دینی در میان دعاوی سنتهای گوناگون برای رستگاری، پیشنهاد رستگاری عمومی است; تغییر وضع انسان از خودمحوری به «واقع » محوری. نزد او این رهیافت به تصدیق ادیان بزرگ جهانی به عنوان «فضای رستگاری » منتهی می شود، هیك ادعاهای مختلف حقیقت را صرفا دریافت های دینی مختلف از «یك واقعیت الوهی نهایی » می داند. به نظر او تفاوتهایی در ناحیه اطلاعات مربوط به «مبدا و سرنوشت » در بین ادیان قابل تشخیص هستند، اما این تفاوتها برای رستگاری مهم نیستند. دیوید بازینجر در مقاله اش تحت عنوان «پلانتینجا، كثرت گرایی و باورهای دینی موجه » دیدگاه «غیر مبتنی بر قرائن » پلانتینجا را این چنین تعبیر می كند كه نه عقاید شكل گرفته و نه «مكانیسم شكل دهی عقاید» شخص، هیچ كدام نیاز به حمایت دلیل پیشنهادی ندارند، اگرچه بازینجر در پاسخ به گزینه های رقیب كه تكثرگرایی طرح می كند تاكید دارد كه «خداگرای دانش مدار» به ارزش چنین دلیلی خواهد نگریست، در عین حال معتقد است كه او می تواند «عقاید شكل گرفته » را به عنوان «عقاید بنیادی به معنای اخص » حفظ كند. مارك هایم در مقاله پایانی «تامل در مورد مسیح شناسی خدامحورانه » اظهار می دارد كه كتاب پل نیتر تحت عنوان آیا نام دیگری وجود ندارد؟ استدلال دقیقی است برای حركت الهیات معاصر به سوی «مسیح شناسی خدامحورانه ». در چنین رهیافتی، توجه از مسیح به عنوان راهنمای به سوی خدا به خدا به عنوان كلید تفسیر كلامی مسیح صعود می كند. آنگاه می توان به ویژگی «انحصارگرایانه » ایمان مسیحی مسیح محوری اش بدون كاستن از اعتبار و قدرت آن، غلبه كرد. او توضیح نیتر را از خدامحوری در مسیح شناسی در دو سرفصل اصلی تحلیل و نقادی می كند. اول، پرسش هایی در باب انسجام و معنای «خدامحوری » در الهیات مطرح شده است. به خصوص این پرسش كه ویژگی و سر منشا، آن معرفتی از خدا، كه در نسبی پنداشتن سایر هنجارهای دینی بتوان به آن اشاره كرد، چیست؟ دوم، این بحث نیتر كه «مسیح شناسی خدامحور» مبنای محكمی در كتاب مقدس و سنت مسیحی دارد، بررسی شده و متقاعد كننده تشخیص داده می شود.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها