پاسخ به:فلسفه دین
یک شنبه 5 تیر 1390 12:39 AM
فلسفه دین 3
فلسفه دین رشته ای از مطالعات انسانی است كه به یكی از مهمترین عوامل مؤثر در زندگی انسان می پردازد.
از این رو، سه ملاك كه بر حسب آنها می توانیم اعتبار تجربه دینی را بسنجیم، به دست می دهد: «تجربه های دینی باید قابل تكرار بوده; توسط انسان در مكان ها و فرهنگ های مختلف تجربه شوند; و در آینده به زندگی های بهتر به لحاظ اخلاقی منتهی گردند». مرولد وستفال تفسیری قاره ای (اروپایی) از تجربه دینی ارائه می كند. نزد او تجربه دینی به عنوان «تعالی خود» قابل تعریف است. برای الگوهای این تعالی خود، لازم نیست به تعالی عمدی یا به «خود فراموشی معنوی یا وجدآمیز» نظر داشته باشیم; زیرا اینها نفس را محور قرار می دهند، اما از آنجا كه اینها نقش مهمی در دین واقعی دارند، قصور در تعالی آنها «خودفریبی و در نهایت بت پرستی » است. تنها یك راه برای تعالی نفس وجود دارد و آن هنگامی است كه شخص در اخلاق، حدودی را برای اراده قرار می دهد و با سایرین رویارو می شود، اما «حتی در اینجا نیز ممكن است صورت دین حقیقی به خودفریبی در مورد وجود جوهرش كمك كند». او اظهار می دارد كه تجربه دینی نمی تواند «هیچ دلیلی برای صدق به مثابه عینیت فراهم كند مگر اینكه آزمایش صدق به مثابه ذهنیت را گذرانده باشد». ویلیام آلستون شناخت شناسی تجربه دینی مسیحی را با شناخت شناسی تجربه حسی مقایسه می كند و نشان می دهد كه با آنكه دومی شرایط سخت تری دارد، دلایل كافی برای تفاوت این دو وجود دارد. در حالی كه ملاك تجربه حسی معتبر، تحقیق پذیری و تعمیم پذیری است، هستی خدا ممكن است به كلی از اینكه این ملاك در مورد تجربه دینی قابل استفاده باشد، جلوگیری كند. دو مقاله به موضوع ارزش و لزوم براهین می پردازد. استفن دیویس در مورد چیستی برهان توضیح می دهد و بحث می كند كه اگرچه مؤمنین نیازی ندارند كه برای دفاع از ایمان برهان ارائه كنند، لیكن چنین تمرینی برای كسانی كه در جهت تكمیل باور به وجود خدا هستند، از جهاتی خوب است. وسلی رابینز می پرسد كه آیا ویلیام آلستون و الوین پلانتینجا «موفق شده اند كه نشان دهند چیز غیرمستدلی در استثنا نمودن برخی قضایای توحیدی از طبقه قضایایی كه احتیاج به برهان ندارند وجود دارد». نظر او این است كه آنها موفق نشده اند. او برای اینكه نشان دهد كه تبیینی كه پلانتینجا و آلستون در مورد اشكال قرینه گرایانه به اعتقاد به خدا ارائه می كنند، تنها تبیین ممكن نیست، خود به ارائه تبیین دیگری می پردازد.
۳. مساله شر و راه حل های آن
مطابق نظر آگوستین، دو مسئله اساسی در مورد شر، منشا و توجیه آن وجود دارد. در اینجا نظر عمدتا متوجه دومی است، بیشتر بحث های معاصر متمركز بر موضوع توجیه است كه به عنوان پاسخ به شبهه ای كه ابتدا در مقاله ای كه توسط مكی ارائه شده، «شر و قدرت مطلق »، مطرح شده است. اعتقاد مكی این است كه خداگرا با یك مشكل منطقی نسبت به عقایدی كه از نقش محوری در ایمان مسیحی برخوردارند روبروست. آن عقاید اینها هستند: ۱. خدا وجود دارد. ۲. خدا قادر، عالم و خیرخواه مطلق است. ۳. شر وجود دارد. در واقع، مجموعه عقاید مورد بحث به نظر نمی رسد كه این عیب [مشكل منطقی] را داشته باشند، اما اگر اعتقاد دیگری او دو اعتقاد را برمی شمرد كه معادلند با چیزی كه در (۴) مطرح شده است اضافه شود یعنی: ۴. خدای توصیف شده در (۲) اجازه وجود هیچ شری را نخواهد داد در این صورت آن چیزی را خواهیم داشت كه او «مشكل منطقی » می نامد; یعنی اینكه عقاید مورد بحث ناسازگارند. دفاع های گوناگونی كه در واقع راه حل های سازگاری هستند، به شیوه های متعدد این اشكال ناسازگاری را مورد چالش قرار داده اند. این كه گزاره های الف و ب را می توان سازگار نشان داد، اگر آنها منطقا با گزاره دیگری یعنی ج سازگار باشند. هریك از راه حل های دفاع، نوع خاصی ج است، به گونه ای كه الف و ب سازگار با ج به نظر آیند. كیت یاندل در مقاله «دفاع خیر بزرگتر»، دفاع مولد را پیشنهاد می كند كه بر حسب آن خدا چنین در نظر گرفته می شود كه شرها را مجاز ساخته است تا خیرها زاده شوند. به تعبیر تمثیلی، ج نزد یاندل دفاع خیر بزرگتر است; به این معنی كه خدای عالم مطلق، قادر مطلق و خیرخواه مطلق چنین به نظر می آید كه شر را ممكن ساخته است به خاطر یك خیر بزرگتر. جان هیك در اثر اخیرش شر و خدای محبت، تبیین سنتی دفاع «تهذیب نفس » را صورت بندی می كند كه شر را بر اساس اینكه نفوس به وسیله آن ترقی می یابند و رشد معنوی و اخلاقی را تجربه می كنند، تبیین می كند. نزد هیك آن ج، تهذیب نفس است. الوین پلانتینجا دفاع مبتنی بر اختیار آگوستین را اخذ می كند و بر حسب جهان های ممكن و جهان گذرا به آن شكل جدیدی می دهد. او اظهار می دارد كه ناسازگاری منطقی وجود ندارد; زیرا دفاع مبتنی بر اختیار نشان می دهد كه امكان شر با وجود خدای قادر، عالم و خیرخواه مطلق سازگار است. دفاع مبتنی بر اختیار، آن ج پلانتینجا است. باز سیر دفاعی دیگری را لوئی دوپره در ارتباط با شر اخذ كرده است. او اظهار می دارد كه تلاش های جدید در الهیات استدلالی منحرف هستند; زیرا با مفهومی عقل گرایانه نسبت به خدا سروكار دارند. مفهومی كه بر اساس تبیین او دور از ایمانی سرزنده می باشد. به جای آن، او ارتباطی نزدیك تر و اساسی تر بین خالق نامتناهی و هستی متناهی مطرح می كند. در این الگو، استقلال و مسئولیت بیشتری برای مخلوق و فرصتهای بیشتری برای خالق در جهت فرصت دادن [به مخلوق] و منجیانه عمل كردن به سود مخلوق وجود دارد. ملحدین كه به واسطه استحكام راه حلهای دفاعی خداگرایان لااقل خسته شده اند، اگر دلسرد و بی جرئت نشده باشند، در عوض راه احتمال گرایانه را آغاز كرده اند. ویلیام آلستون بر این استراتژی احتمال گرایانه بر حسب حالت شناختی انسان متمركز می شود و در نقد استدلال «مبتنی بر تخمین های بی ارزش قوای شناختی انسان در كاربردی خاص » وارد می شود. توجه او به صورتبندی ویلیام راو از این استدلال است. او نتیجه می گیرد كه استدلال استقرایی «شكلی بهتر از همتای مصیبت زده قیاسی اش » نیست. جیمز سنت نوعی راه حل دفاعی در مقابل استدلال استقرایی از شر كه از سوی ویلیام راو ارائه شده است پیشنهاد می كند كه مبتنی است بر این بیان كه یك فرض كلیدی در استدلال راو «اینكه خیرهایی كه ما می شناسیم به ما زمینه های استقرایی خوبی می دهند برای استنتاجات یقینی در مورد خیرهایی كه هستند» موجه نیست. نتیجه ای كه او می گیرد این است كه نمونه ای كه در استدلال راو هست یك «نمونه گیری استقرایی مناسب » نیست.
۴. صفات خدا
من تعجب می كردم اگر فیلسوفان دین، حداقل در دوره جدید، بیشتر از متكلمان به صفات خدا توجه نكرده بودند. روال بحث ها در مورد صفات خدا، اغلب در ارتباط با مسئله شرور; یعنی صفات قدرت مطلق، علم مطلق و خیرخواهی مطلق قرار گرفته است. مقالات ما تنها در مورد صفت اول و صفت سرمدی بودن خداست. قدرت مطلق علاقه ریاضیدانان و فیلسوفان را به یكسان به كمك گرفته است. قدرت مطلق را چگونه باید تعریف كرد؟ آیا خدا می تواند سنگی خلق كند كه نتواند آن را بلند كند؟ اینكه انسان چگونه می تواند به سؤال دوم پاسخ دهد مبتنی است بر این كه آیا خدا خصوصیت مورد بحث را ضرورتا داراست یا تنها به صورت امكانی. در مقاله جورج ماورودس، او دیدگاه تومیستی قدرت مطلق را در پارادوكس سنگ به كار می گیرد و می گوید چون این پارادوكس مستلزم انجام چیز متناقضی است، آن را می توان حل كرد; زیرا آن كار یك «شبه كار» است. پیتر گیچ بین مفهوم «قدرت مطلق » (توانایی انجام هر چیزی) و مفهوم «قدرت كامل » (قدرت خدا بر همه چیزها) فرق می گذارد و استدلال می كند كه مفهوم دوم، مفهومی برگرفته از كتاب مقدس است، اما اولی چنین نیست: او چهار قرائت از قدرت مطلق در نظر می گیرد و همه را ناقص می یابد و قدرت كامل را با مشكل كمتری مواجه می بیند. ویلیام هاسكر كه در اینجا گزیده ای از كتابش تحت عنوان خدا، زمان و معرفت، برگرفته شده است به بررسی آموزه معرفت متوسط، آنچنانكه در قرن شانزدهم شكل یافته است، می پردازد و برخی از استدلالهایی را كه كامل تر شده بودند بررسی می كند. او آنگاه با تبیین پلانتینجا، آن گونه كه در دفاع مبتنی بر اختیار آشكار گشت، به زمان حال می پردازد. اشكالات متعددی بررسی می شوند و یكی از آنها باعث می شود كه هاسكر آن آموزه را رد كند. در گزیده مقاله از ویلیام آلستون در خصوص علم پیشینی خدا، او بر «تمایز قاطع بین فهم اختیارگرایانه و سازگارگرایانه از واژه هایی همچون در قدرت شخص » تمركز می یابد. آنگاه با این بحث ادامه می دهد كه اگر بر تلاش برای «نشان دادن اینكه در قدرت هیچ شخص نیست اینكه كاری غیر از آنچه كه انجام می دهد، انجام بدهد» متمركز شویم، آنگاه تذكر راه های متعدد تشریح در قدرت شخص مهم خواهد نمود و سپس با یادآوری اهمیت فهمیدن معنای این عبارت در هر سیاق مفروض، مطلب را ادامه می دهد. مقاله تحت عنوان «سرمدیت » كه اثر النور استامپ و نورمن كرتس مان است و اخیرا در ادبیات این موضوع به متن كلاسیك شهرت یافته است از دیدگاه بوئیتوس در مورد سرمدیت خدا دفاع می كنند.
مدیر تالار مهدویت
مدیر تالار فلسفه و کلام
id l4i: hoosianp_rasekhoon
mail yahoo: hoosianp@yahoo.com
ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب