0

شناخت کلي از عثمان

 
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

مخالفت شديد عمر با نقل حديث
سه شنبه 31 خرداد 1390  3:27 PM

قرظه بن کعب روايت کرده است: هنگامي که عمر ما را به عراق اعزام نمود به همراهان ما آمد و گفت: آيا ميدانيد چرا شما را بدرقه کردم؟
همراهان گفتند: آري به خاطر گراميداشت ما.
عمر گفت: اضافه براين چون شما به سرزميني مي رويد که آنها را همانند زمزمه زنبور قرآن است پس به شما ميگويم آنها را سرگرم نمودن به احاديث از زمزمه قرآن بازشان نداريد و هرچه کمتر از رسول الله نقل روايت کنيد که من هم با شما شريک هستم.
وبه دين ترتيب هنگامي که قرظه در محلي که بايد وارد شد و به او گفتند: براي ما حديث بگو. گفت: عمر ما را از نقل حديث نهي کرده است. (1)

و در روايت ديگر  چنين آمده که چون ابوموسي را به عراق اعزام کرد به وي گفت: تو در ميان قومي مي روي که در مساجد آنان همانند زمزمه زنبور عسل صداي قران طنين انداز است پس آنها را به حال خود واگذار و به حديث سرگرمشان مکن و من خود در اين کار با تو شريک هستم. (2)

نيز عروه روايت کرده است که: عمربن خطاب در صدد برآمد سنن را بنويسد. پس از صحابه استفتاء کرد و آنها راي موافق دادند اما عمر همچنان دست به دست ميکرد و استخاره مي نمود تا پس از يک ماه تصميم خود را بدين گونه اعلام کرد که: من ميخواستم سنن را بنويسم ولي به ياد قومي افتادم که قبل از شما کتاب نوشتند و با آن در آميختند و کتاب اصلي را ترک کردند. و سوگند به خدا من کتاب خدا را با چيزي در نمي آميزم. (3) و بدين ترتيب نوشتن سنن و احاديث پيامبر را همانند نقل زباني ممنوع و تعطيل اعلام نمود. 

ابن سعد با ذکر سند از قاسم ابن محمد روايت کرده است که گفت: در عهد عمر احاديث فراوان شد. پس مردم را قسم داد که نوشته هاي حديثي را بياورند. و چون آوردند دستور داد آنها را بسوزانند...وهمه را به آتش کشيدند. (4)

ومستشار عبدالحليم جندي مي نويسد: عمر از بيم مخلوط شدن قرآن به چيزي منع از تدوين حديث کرد و از اين رو اهل تسنن يک صد سال تمام از تدوين و نوشتن احاديث عقب افتادند و باب جرح و تعديل و حديث سازي گشوده شد. اما علي از نخستين روز درگذشت پيامبر به تدوين پرداخت و به همين دليل مرجع صحابه از جمله عمر (در امرسنت) گرديد. و اين بعد علمي علي در جهت تدوين با بعد ديني فقهي سياسي اقتصادي او (در مورد توزيع حقوق) تقويت شد. (الامام جعفربن الصادق ص25نيزص185)

به روايت ابن ابي حاتم-عمر--عبدالله بن مسعود-ابودرداء و ابو مسعود انصاري را احضار نمود و گفت: از چه رو اين چنين بطور فراوان از رسول خدا حديث نقل ميکنيد پس آنها را در مدينه حبس کرد تا وقتي که از دنيا رفت و در روايت ديگر ابن مسعود-ابوذر-ابودرداء و عقبه بن عامر ذکر شده است.
(کتاب المجروحين 1/25)

و در روايت حاکم آمده است که عمر -- ابن مسعود-ابودرداء و ابوذر را به خاطر نقل احاديث رسول خدا مورد عتاب و اعتراض قرار داد و به گمانم آنان را در مدينه حبس و بازداشت کرد تا وقتي که از دنيا رفت.
(مستدرک حاکم 1/110).

و در روايت ابن ابي شبيه و ذهبي آن سه نفر محبوس و بازداشت شده ابن مسعود و ابودرداء و ابومسعود انصاري بودند.(5)

و در روايت متقي از ابن عساکر آمده: که عمر نمرد تا وقتي که فرستاد اصحاب رسول الله را از اطراف جمع کردند و آنها عبدالله ابن حذاقه و ابودرداء و ابوذر و عقبه بن عمر بودند پس گفت: اين احاديث چه باشد که شما آنها را از رسول الله در اطراف شايع کرده ايد!؟
گفتند: آيا تو ما را از ايراد آنها نهي ميکني؟
گفت: نه بمانيد نزد من. نه به خدا قسم نبايد تا من زنده ام از من مفارقت کنيد. چه ما آگاه تر و اعلم هستيم. ميگريم و رد ميکنيم. پس از وي جدا نشدند تا مرد. (6)

نيز در روايتي آمده است که عمر با ابوموسي اشعري هم اين چنين رفتار کرد در صورتيکه نامبرده به نظر وي عادل بود. (7) هم عمر به ابوهريره گفت: نقل حديث از رسول الله را ترک کن و گرنه تو را به سرزمين دوس ملحق خواهم کرد. (8)
و به کعب الاحبار گفت: اگر نقل حديث از او (يعني از پيامبر) را ترک نکني تو را به سرزمين قرده ملحق خواهم ساخت. (9)

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها