شناخت کلي از عثمان
سه شنبه 31 خرداد 1390 3:08 PM
حكم بن عاص طرد و رانده شده رسول خدا صلي الله عليه واله بود و آن حضرت او را از مدينه دور کرده بود و همچنين پسر او مروان که او نيز رانده شده رسول خدا ص بود. روايات صحيح و معتبر در نكوهش اولاد عاص ، متواتر هستند و پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله، اولاد عاص را بارها در مواضع مختلفي لعن کردند.(1)
همچنين پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - فرمودند: وقتى اولاد عاص به سى نفر مرد رسيدند، مال خدا را دست بدست مى گردانند، و بندگان خدا را به بردگى مى گيرند و دين خدا را به نيرنگ مى كشند. (2)
و همچنين فرموده بودند که از مدينه دور شوند. ابوبکر و عمر هم به موافقت رسول الله ص بيست و پنج فرسنگ ديگر آن مردود را از مدينه دو کرده بودند. ولي عثمان وقتي به خلافت رسيد هر دو را طلبيد و دو هزار درهم به جهت خرج راه ايشان فرستاد. و ايشان را استقبال کرد و هنگام رسيدن آنها سرور و خوشحالي اظهار نمود و گفت: به رغم کساني که شما را مطرود ساخته بودند من شما را استرجاع نمودم. همچنين مروان را صاحب رأي و تدبير و وزير خود گردانيد و در تعظيم و احترام او ذره اي کم نگذاشت.
روزي که حكم بن عاص گام در مدينه نهاد پيراهني کهنه و پاره و تکه تکه بر تن داشت و کارش راندن بزها بود، مردم که نخست اين همه فلاکت را در حال او و همراهانش نگريسته بودند پس از لحظه اي چند که او وارد خانه خليفه شد و بيرون آمد ديدندش که پيراهني از خز بر تن دارد و عباي اشراف را در بر تن كرده است. (3)
او را در ميان قبر مقدس منور پيامبر اکرم ص جاي داد و در روز اول صد هزار دينار از غنيمت افريقا به اعطا نمود و روز ديگر صد هزار دينار به حکم بن عاص داد.
حکم بن عاص کيست ؟
براي شناخت حکم بن عاص و عداوت و دشمني وي با پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله گوشه اي از خيانت هاي او را در اينجا بيان مي کنيم:
حكم کارش اخته گري بود و گوسفندان را اخته مي کرد. (4) در مکه در همسايگي پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله مي زيست و از همان ها بود که کار را بر پيامبر ص سخت کرده بودند. به گفته ابن هشام در سيره خود به خاطر آزارهاي فراواني که به پيامبر اكرم ص مي رساند همانند ابولهب شمرده مي شد. (5)
طبراني آورده است که حکم بن عاص نزد پيامبر ص مي نشست و وقتي ايشان سخن مي گفتند او با حرکات چشمش به توهين مي پرداخت پس پيامبر اكرم ص او را ديد و گفت: به همين گونه بمان و پس ازآن هميشه چشمش پرش داشت تا مرد.
و در گزارش مالک بن دينار: پيامبر اكرم ص به حکم بن عاص بگذشت و حکم شروع کرد به مسخره کردن پيامبر ص با حرکات انگشتش. پس پيامبر او را ديد و گفت: خدايا او را به لرزش و ارتعاش دچار کن پس در همان جا دچار لرزش و ارتعاش گرديد- و حلبي مي افزايد: و ابتلايش به اينبيماري پس از آن بود که يک ماه بيهوش افتاده بود. (6)
اسناد:
(1) الصواعق لابن حجر ص 179 ط المحمدية وص 108 ط الميمنية، تطهير الجنان لابن حجر ص 63 ملحقا بالصواعق ط المحمدية وص 144 بهامش الصواعق ط الميمنية، مقتل الحسين للخوارزمي ج 1 / 172، الدر المنثور للسيوطي ج 4 / 191 وج 6 / 41، سير أعلام النبلاء ج 2 / 80، أسد الغابة ج 2 / 34، السيرة الحلبية ج 1 / 317 السيرة الدحلانية بهامش الحلبية ج 1 / 225 - 226، الغدير للاميني ج 8 / 245، شيخ المضيرة أبو هريرة ص 160.
(2) متسدرک حاکم 4/480، ذهبي نيز به صحت آن در تلخيص المستدرک اعتراف کرده است.
(3) تاريخ يعقوبي 2/41
(4) حياة الحيوان الدميري 1/194
(5) سيره ابن هشام 2/25
(6) الاصابة 1/345 و 346، السيرة الحلبية 1/337، الفائق زمخشري 2/305، اين روايت را از طريق حافظاني همچون طبراني، بيهقي و حاکم نقل کرده اند.
اگر علي نبود عثمان هلاک مي شد !
حافظ عاصمي در کتابش زين الفتيفي شرح سوره هل اتي از طريق استادش ابوبکر محمد بن اسحاق بن محمشاد نقل کرده است که:
در روزگار خلافتعثمان مردي به نزد او آمد و جمجمه انسان مرده اي در دست او بود و گفت: شما معتقديد که آتش را بر اين موجود عرضه مي کنند و در گور عذابش مي كنند با اين که من دستم را بر آن قرار دادم و گرماي آتش را از آن احساس نکردم .
عثمان پاسخ او را نداد و کسي در پي مولا علي عليه السلام فرستاد و احضارش کرد.
وقتي که ايشان آمدند، به مرد فرمودند:
سوالت را دوباره بگو. او نيز سوالش را تکرار کرد.
عثمان به مولا علي عليه السلام گفت: پاسخ او را بده.
مولا علي عليه السلام فرمودند: سنگ و آهن آتش زنه (بزند) بياورند (قديم از اين دو وسيله براي روشن کردن آتش استفاده مي کردند). و آن گاه در حالي که سوال کننده و ديگر مردم مي نگريستند آن دو را گرفت و از زدن آن دو به يکديگر،آتشي روشن كرد.
سپس به مرد فرمودند: دستت را بر سنگ بگذار و چون بگذاشت بهوي گفت: دستت را بر آهن آتش زنه بگذار و چون بگذاشت به وي گفت: آيا حرارت آتش را از آن احساس مي کني؟
مرد مبهوت شد و عثمان گفت اگر علي نبود عثمان هلاک مي شد.
البته ظاهرا عثمان اين جمله را از دوست خود ،عمر، يادگرفته است. زيرا او نيز در زمان خلافتش به اعتراف مورخين بيش از 70 بار گفت: اگر علي نبود عمر هلاک مي شد.
فرار عثمان از جنگ احد
براى افراد مسلمان در نكوهش فرار از جنگ ، كافى است كه بگوييم : خداوند متعال در آيات15 و 16 سوره انفال مي فرمايد:
اى اهل ايمان! هنگامى كه با كافران در حالى كه بر ضد شما لشكركشى مىكنند روبرو مىشويد، به آنان پشت نكنيد [و نگريزيد.] و هر كس در آن موقعيت به آنان پشت كند [و بگريزد] سزاوار خشمى از سوى خدا شود و جايگاهش دوزخ است ودوزخ بازگشتگاه بدى است مگر جهت ادامه نبرد بادشمن، يا پيوستن به گروهى [تازه نفس از مجاهدان براى حمله به دشمن] باشد.
در روز جنگ احد بود كه ابن قمئه به مصعب بن عمير حمله كرد و او را كشت ، و پنداشت كه پيغمبر است . ابن قمئه نزد قريش برگشت و مژده داد كه پيغمبر را كشته است ! مشركان نيز به يكديگر مژده مى دادند و مى گفتند: محمد كشته شد! محمد كشته شد! ابن قمئه او را كشت .
با اين خبر، دلهاى مسلمانان از جا كنده شد، و به كلى پراكنده شدند و با بى نظمى ، روى به فرار نهادند. چنانكه خداوند حكايت مى كند كه : هنگامى كه از كوه بالا مى رفتيد و به كسى اعتنا نمى كرديد و پيغمبر از دنبالتان شما را مى خواند و خدا سزايتان را به غمى روى غمى داد (1).
در آن روز پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - آنها را ندا مى داد و مى فرمود : بندگان خدا! بندگان خدا! بياييد. من پيغمبر هستم ، هر كس ثابت ماند بهشت از آنِ اوست با اين صدا و نظير آن ، آنان را مى خواند، با اينكه در آخر آنها قرار داشت ، ولى آنها طورى فرار مى كردند كه به كسى توجه نداشتند!
طبرى و ابن اثير در تاريخ خود مى نويسند: فرار به وسيله گروهى از مسلمانان به پايان رسيد كه عثمان بن عفان و ديگران در ميان ايشان بودند، آنها به اعوص رفتند و سه روز در آنجا ماندند، سپس نزد پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - باز گشتند. وقتى پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - آنها را ديد فرمود: شما از جنگ روى برتافتيد! (2)
فرار اين عده از جنگ و بازگشت سه روز بعد آنان و گفتار پيغمبر به ايشان ، در همه كتبى كه راجع به جنگ احد به تفصيل سخن گفته اند، آمده است .از جمله فخر رازي مي نويسد: از جمله فراريان عمر و عثمان و سعد و عقبه بوده اند که ايشان به مکان دوري فرار کردند و بعد از سه روز برگشتند. (3)
اسناد:
(1) سورة آل عمران: 153. در اين مورد به کتاب الكامل ابن الاثير ج 2 / 108 مراجعه كنيد.
(2) فرار عثمان وغيره في أحد ثلاثة أيام: تاريخ الطبري ج 2 / 203، الكامل لابن الاثير ج 2 / 110، السيرة الحلبية ج 2 /227 قال: وكان من جملة من انهزم عثمان بن عفان.. الخ، سيرة المصطفى لهاشم معروف ص 411، مجمع البيان ج 2 / 524، الارشاد للشيخ المفيد ص 48، البحار ج 20 / 84، البداية والنهاية ج 4 / 28، السيرة النبوية لابن كثير ج 3 / 55، شرح النهج للمعتزلي ج 15 / 21 وقال ج 15 / 20 مع اتفاق الرواة كافة على ان عثمان لم يثبت، الدر المنثور ج 2 / 89. فرار عثمان يوم حنين: دلائل الصدق ج 3 ق 1 ص 362، وذكر ابن هشام في السيرة النبوية ج 4 / 85 أسماء من ثبت مع الرسول ولم يكن عثمان منهم.
(3) مفاتيح الغيب 9/52 و تفسيرفخرالرازي 3/398 و السيرة الحلبية 2/227
فرار عثمان از جنگ حنين
به روايت ارشاد شيخ مفيد تنها ده نفر در کنار پيامبر ماندند که نه تن آنان هاشمي و دهمي أيمن فرزند ام ايمن بود که شهيد هم شد. اما ديگران از جمله ابوبکر، عمر، عثمان و ديگر دست اندرکاران سقيفه و خلافت همه پا به فرار نهادند و هرچه پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله فرياد زد: اينک من رسول خدا هستم، محمد بن عبدالله را تنها نگذاريد، کسي اعتنا نکرد. يعقوبي در تاريخش به روايت مفيد تاکيد دارد.
(الارشاد شيخ مفيد 1/140)
حلبي در سيره اش مي گويد: آنگاه که که در حنين همه از اطراف پيامبر پراکنده شدند فقط چهارنفر بر جاي ماندند، سه تن هاشمي علي، عباس و ابوسفيان بن حارث و ابن مسعود که از جانب چپ دفاع مي کرد و دو نفر اول از پيش روي پيامبر دفاع مي نمودند و ابوسفيان بن حارث زمام اشتر وي را در دست داشت.
قتل عثمان
عثمان روز اول محرم سال 24 هجرى به خلافت رسيد و نزديك به 12 سال خلافت كرد.
با نگاهى به كارنامه او در اين دوران، آنچه بيش از همه نظرها را به خود جلب مى كند، اسراف و تبذير، تجمل پرستى، عصبيت قومى و نژادگرايى، علاقه به زندگى مرفه، تنگ گرفتن بر مردم، كمك به توسعه فقر و ايجاد نظامى طبقاتى، تعطيل احكام الهى و تحريم حلال و حلال شمردن حرام خداوندى، فراهم آوردن موجبات دنياپرستى كسانى كه تا ديروز در راه دين خدا شمشير مى زدند، ضرب و شتم و شكنجه اصحاب رسول خدا (ص) و مؤمنان صالح، گماردن اشقيا و ستمگران جبار و شرابخواران زناكار بر تمامى شؤن مسلمين ، دوستى دشمنان خدا و دشمنى دوستان خدا مى باشد و سرانجام نيز عثمان گرفتار اعمال خود شد و مسلمانان خروشان و خشمگين او را به قتل رساندند .
مورخين آورده اند كه پس از توطئه عثمان عليه محمد بن ابى بكر و همراهانش كه با دستخط حكومت مصر، عازم آن سرزمين بود و كشف توطئه قتل او توسط عثمان، چند قبيله عرب با يكديگر همدست شدند و خانه عثمان را محاصره كردند و آب را به رويش بستند .
اين خبر به اميرالمؤمنين (ع) رسيد و آن حضرت سه مشك آب برايش فرستادند .
خانه عثمان 49 روز در محاصره كامل بود و در ميان محاصره كنندگان، اصحاب رسول خدا (ص) نيز ديده مى شدند .
در نهايت، محمد بن ابى بكر با دو نفر ديگر از بام خانه هاى انصار وارد خانه عثمان شدند . محمد ريش عثمان را به دست گرفت و خواست ضربه اى به او وارد كند؛ اما منصرف شد و برگشت و دو نفر ديگر عثمان را به قتل رساندند .
همسر عثمان بالاى بام رفت و فرياد زد: اميرالمؤمنين كشته شد! مردم نيز داخل خانه شدند و با جسد عثمان روبرو شدند. در تاريخ کشته شدن عثمان اختلاف است و آن را از دوازدهم تا بيست و هشتم ماه ذي حجه سال سي و پنج هجري نوشته اند. همچنين سن خليفه سوم را بهنگام مرگ از 82 تا 92 سال بحساب آورده اند.
جنازه او تا سه روز روى زمين بود. واقدي و غير او روايت کرده اند که اهل مدينه نمي گذاشتند که کسي بر وي نماز گذارد يا دفن کند. و در شب سوم که مروان با دو نفر ديگر خواست او را دفن کند، مردم بر ايشان سنگ انداختند و وقتي ديدند که در مقبره مسلمانان نمي توانند او را دفن کنند در خارج از گورستان بقيع، و در محلي به نام حش کوکب، که گورستانا يهوديان بود و ديواري گرداگرد آن کشيده شده بود دفن کردند. چون معاويه بخلافت نشست دستور داد تا ديوار حش کوکب را خراب کردند و بدينوسيله گور عثمان به گورستان مسلمانان در بقيع متصل گرديد.
در پى قتل عثمان، مردم گرد اميرالمؤمنين ، على (ع) را گرفتند و با اصرار تمام، حضرتش را وادار به پذيرش خلافت كردند .
(مآخذ: على و مناوئوه، تأليف دكتر نورى جعفر، چاپ مصر- الرسول الأعظم مع خلفائه، تأليف مهدى القرشى، چاپ لبنان - حديقة الشيعه، تأليف مرحوم مقدس اردبيلى - شرح نهج البلاغه، تأليف ابن ابى الحديد معتزلى - تتمة المنتهى، تأليف مرحوم حاج شيخ عباس قمى - تا ريخ پيامبر اسلام، تأليف مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى)