شناخت کلي از عثمان
سه شنبه 31 خرداد 1390 3:05 PM
اسناد:
(1) سنن البيهقى ج 8 / 33، کتاب الام شافعي 7/293، الغدير ج 8 / 167، ابو عاصم ضحاکدر الديات ص 76، الغدير 8/168
(2) ابوعاصم در الديات ص27، السنن الکبري 8/30، ابن ماجه در سنن 2/245، مسند احمد 1/119، سنن ابوداود2/249، سنن نسائي 8/24، سنن الکبري بيهقي 8/29و 149، احکام القران جصاص 1/65، الاعتبار ابن حازم ص 189 و....
(3) سنن نسائي 8/45، سنن ترمذي 1/169، سنن ابوداود 2/257 و.
بدعت در نماز مسافر
آيه 101 از سوره نساء ، دلالت دارد كه در زمان خوف مسافر، بايد نماز چهار ركعتى را دو ركعت بخواند. روايات فراواني نيز به صورت متواتر در کتب شيعه و سني نقل شده اند که همگي بيان مي كنند مطلقاً بايد چهار ركعتيها را در مسافرت ، دو ركعت خواند. اجماع امت اسلام نيز چنين است و جز عثمان و عايشه كه به تواتر رسيده است كه نماز چهار ركعتى را در سفر تمام مى خواندند! مخالفى پيدا نشده است.(1)
اين نخستين موضوعى بود كه مردم به عثمان اعتراض كردند، و مورخان آن را از حوادث سال 29 هجرى شمرده اند. (2) و روايات بسيارى هم بر آن دلالت دارد.
از جمله بخارى و مسلم در صحيح خود از عبداللّه عمر روايت مى كنند كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - در منى دو ركعت خواند. ابوبكر و عمر هم دو ركعت خواندند، عثمان نيز در اوايل خلافتش ، دو ركعت مى خواند، ولى بعدها چهار ركعت خواند و دستور داد که همگان نيز چهار رکعت بخوانند!... (3)
نيز بخارى ومسلم از عبدالرحمن بن يزيد روايت مى كنند كه گفت :عثمان بن عفّان در منى با ما نماز را چهار ركعت خواند. وقتى موضوع را به عبداللّه مسعود خبر دادند گفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون! سپس گفت : من با پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - در منى دو ركعت خواندم و با ابوبكر نيز دو ركعت خواندم و با عمر هم در منى دو ركعت خواندم . كاش ! از اين چهار ركعت هم حظّى مى بردم !(4)
اسناد:
(1) صحيح البخاري ج 2 / 154، صحيح مسلم ج 2 / 260 وفى طبع العامرة ج 2 / 146، مسند أحمد ج 2 / 148 ط 1، سنن البيهقى ج 3 / 126، الموطأ ج 1 / 282 سنن النسائي ج 3 / 120. الغدير ج 8 / 98
(2) ) كامل ابن الاثير ج 3 / 49 و تاريخ الطبري ج 3 / 322 ، الغدير ج 8 / 101، الكامل في التاريخ ج 3 / 51.
(3) صحيح البخاري ج 2 / 154، مسند أحمد ج 2 / 148، صحيح مسلم ج 1 / 260 وفى طبع العامرة ج 2 / 146، سنن البيهقى ج 3 / 126، الغدير ج 8 / 98.
(4) صحيح البخاري ج 2 / 154، الغدير ج 8 / 99، مسند أحمد ج 1، صحيح مسلم ج 1 / 261 وفى طبع العامرة ج 2 / 146.
بدعت در قرائت نماز
ملک العلماء در بدايع الصنايع مي گويد: عمر قرائت حمد و سوره را در يکي از دو رکعت اول نماز مغرب ترک کرد. و قضاي آن را در رکعت آخر بلند قرائت کرد. و همچنين عثمان در يکي از دو رکعت اول از نماز عشاء قرائت حمد و سوره را ترک کرد و قضاي آن را در رکعت آخر بلند قرائت کرد !
و در جاي ديگر مي نويسد: عثمان قرائت سوره را در هر دو رکعت اول نماز عشاء ترک کرد. و قضاي آن را در رکعت سوم و چهارم نماز عشاء بلند قرائت کرد! (1)
اين شيوه نماز خواندن مورد قبول هيچ يک از مذاهب نمي باشد و به طور قطع نوعي بدعت در نماز مي باشد. در رابطه با روش صحيح نماز خواندن درکتب شيعه و سني روايات فراوني وجود دارد. در اينجا به يک روايت از کتب اهل سنت اکتفا مي کنيم:
عباده پسر صامت نقل كرده است که پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله فرمودند: هر کس سوره حمد و بيشتر از آن را نخواند نمازش درست نيست. (2)
اسناد:
(1) بدايع الصنايع ملک العلماء 1/111 و 172، الغدير ج 8 / 173
(2) صحيح بخاري 1/302، صحيح مسلم 1/155، صحيح ابوداود 1/131، سنن ترمذي 1/34و 41، سنن بيهقي 2/38 و 61، سنن نسائي 2/137، سنن دارمي 1/283، سنن ابن ماجه 1/276، مسند احمد 5/314، کتاب الام 1/93، المحلي ابن حزم 3/236، المصابيح بغوي 1/57، المدونة الکبري 1/70 و ...
بدعت در زکات
بلاذري در الانساب با سلسه سندي خود از زهري نقل کرده است که: عثمان از اسب زکات مي گرفت. همچنين ابنحزم در المحلي مي نويسد: ابن شهاب گفته: عثمان از اسب زکات مي گرفت. (1)
عثمان در حالي از اسب زکات مي گرفت که روايات بسيار و متواتر در کتب خود اهل سنت از پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله نقل شده است که:
براي شما از زکات اسبو برده چشم پوشيدم. (2)
تعاليق الاثار به خامه قاضي ابو يوسفمي بينيم (ص 87) عبدالرزاق نيز گزارش بالا را از زبان زهري بازگو کرده
اسناد:
(1) أنساب الاشراف ج 5 / 26، الغدير ج 8 / 154، ابن حزم المحلي 5/227، تعليق الاثار قاضي ابو يوسف ص87، همچنين عبدالرزاق از زبان زهري نقل کرده است.
(2) صحيح بخاري 3/30 و31، صحيح مسلم1/361، صحيح ترمذي 1/80، سنن ابوداود 1/253، سنن ابن ماجه 1/555، سنن نسائي 5/35و36و37، سنن بيهقي 4/117، مسند احمد 1/162و 121 و 132 و 145 و 146 و 148، کتاب الام شافعي 2/22، موطا مالک 1/206، احکام القران جصاص 3/189، المحلي ابن حزم 5/229، عمدة القاري از عيني 4/383.
جهل عثمان به احكام صيد
احمد بن حنبل و غير او با اسناد صحيح نقل کرده اند که عبدالله بن حارث بن نوفل گفت: عثمان به سوي مکه آمد. من در قديد به پيشواز او رفتم و مردم کبکي را شکار کرده بودند و ما آن را با نمک و آب پختيم و به عثمان و يارانش (که در حال احرام بودند) پيشکش کرديم.
عثمان گفت: اين شکاري است که نه خود آن را شکار کرده ايم و نه دستور به شکار آن داده ايم. گروهي که در جامه احرام نبوده اند آن را شکار کرده و براي خوراک ما آورده اند و اشکالي در خوردن آن نيست! (1)
در روايتي ديگر ابن جرير مي نويسد: عثمان به حج رفت و مولا علي عليه السلام نيز با او به حج رفت. کسي که خود در حال احرام نبود حيواني شکار کرده و گوشت آن را براي عثمان آورد. وي از آن خورد ولي مولا علي عليه السلام از آن نخورد.
عثمان گفت: به خدا نه ما خود شکار کرديم و نه پيشنهاد و دستور شکار را داديم. مولا علي عليه السلام اين آيه را تلاوت كردند:
صيد بيابان تا زمانى كه مُحرِم هستيد بر شما حرام است. (مائده/96)
گويا عثمان هيچ آگاهي از روايات و آيات نداشته است. زيرا همانطور که مولا علي عليه السلام بيان فرمودند آيه قران صراحتاً صيد را براي محرم حرام دانسته است. و گذشته از آن روايات بسياري نيز در اين رابطه از نبي اکرم صلي الله عليه و اله در کتب اهل سنت وجود دارد. از جمله اينکه:
صعب پسر جثامه مي گويد: من در ابواءباودان بودم که پيامبر اکرم صلي الله عليه واله بر من بگذشت و گوشت گورخري براي او هديه بردم. ايشان آن را رد کردند. وقتي از چهره من متوجه شدند که ناراحت شده ام. فرمودند: رد کردن اين، براي بودنش از سوي تو نيست ولي ما درحال احرام هستيم. و در عبارتي ديگر: گوشت گورخري براي پيامبر آوردند و اوآن را رد کرد و گفت ما در حال احرام هستيم و شکار نمي خوريم. (2)
اسناد:
(1) مسند أحمد 1/104 و 100، کتاب الام شافعي 7/157، سنن ابو داود 1/291، سنن بيهقي 5/194، تفسير الطبري 7/46 و 45، المحلي ابن حزم 8/ 254، کنزالعمال 3/53، الغدير ج 8 / 186
(2) صحيح مسلم 1/449، مسند احمد 4/37، سنن دارمي 2/39، سنن ابن ماجه 2/262، سنن نسائي 5/184، سنن بيهقي 5/192، احکام القران جصاص 2/586، تفسير طبري 7/48، تيسير الوصول 1/272 و ...
جهل خليفه به احكام طلاق
ربيع دختر معوذ بن عفراء در زمان عثمان با طلاق خلع از شوهرش جدا شد. سپس معاذ بن عفراء به نزد عثمان آمد و گفت: دختر معوذ امروز با طلاق خلعاز شوهرش جدا شده آيا بايد از خانه او خارج شود؟
عثمان گفت: خارج شود و ديگر نه آن دو از يکديگر ارث مي برندو نه عده اي در کار است. فقط او بايد به اندازه ديدن يک بارخون، از ازدواج مجدد خودداري کند چون احتمال دارد فرزندي در شکم داشته باشد. (1)
اين در حالي است که طبق شريعت اسلام زن هائي که طلاق داده شده اند بايد از شوهر نمودن خودداري کنند تا سه پاکي بر آنان بگذرد و در اين مساله هيچ تفاوتي ميان اقسام طلاق وجود ندارد. اين مطلبي است که خداوند در قران به آن تصريح مي کند:
زنهايى كه طلاق داده شدند از شوهر نمودن خوددارى كنند تا سه پاكى بر آنان بگذرد.(بقره/228)
علماي اهل سنت نيز اينچنين گفته اند:
ابن کثير در تفسير خود مي نويسد: مالک و بوحنيفه و شافعي و نيز احمد و اسحاق بن راهويه- بنابر روايت مشهور از قول اين دو تن اخير- بر آن رفته اندکه زن آزاد شده با طلاق خلع اگر از زناني است که حيض مي بيند مانند سايرزناني که طلاق داده شده بايد از شوهرنمودن خودداري کنند تا سه پاکي بر آنان بگذرد(2)
اسناد:
(1) سنن بيهقي 7/450 و 451، سنن ابن ماجة 1/634، تفسير ابن کثير 1/726، زادالمعاد ابن قيم 2/403، کنز العمال 3/223، نيل الاوطار 7/35، الغدير 8/198
(2) تفسير ابن کثير 1/276
جهل عثمان به احكام جنابت !
مسلم و بخاري در صحيح خود آورده اند که از عثمان سوال شد:
اگر مردي با زنش آميزش کند و نطفه از وي بيرون نيايدچه کند؟ عثمان گفت به همان گونه که براي نماز، وضو مي گيرد اين جا نيز وضو بگيرد و آلت خود را بشويد (و نيازي به غسل ندارد) ! (1)
اين در حالي است که شيعه و سني در روايات متواتر و فراوان نقل کرده اند پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله فرمودند: مرد و زن بعد از آميزش بايد غسل کنند چه نطفه اي از مرد بيرون آمده باشد يا نه. (2)
اسناد:
(1) صحيح مسلم ج 1 / 142،صحيح البخاري 1/109، الغدير ج 8 / 143
(2) صحيح بخاري 1/108، صحيح مسلم 1/142، سنن دارمي 1/194، سنن بيهقي 1/163، مسند احمد 2/234 و347و393، المحلي از ابن حزم 2/3، مصابيح السنة 1/30، الاعتبار ابن حازم ص30، تفسير قرطبي 5/200، تفسير خازن 1/375
منع عثمان از نقل حديث
عثمان که سعي مي کرد همان سنت هاي شيخين را اجرا کند همانند آنها به شدت با نقل حديث مخالفت مي کرد.
ابن سعد و ابن عساکر روايت کرده اند که عثمان به عفان بر فراز منبر گفت: حلال نيست براي کسي روايت کند حديثي را که در عهد ابوبکر و عمر شنيده نشده. چه من باکي ندارم از اينکه حديث کرده شوم از رسول الله که من از صحابه پر ظرفيت در امر حديث نيستم... .
(طبقات ابن سعد و تاريخ دمشق ابن عساکر به نقل متقي در کنزالعمال 10/295 ابوريه در اضواء ص54)
منع از حج تمتع و لبيک
بخاري در صحيح خود آورده است: شنيدم که عثمان و علي عليه السلام در راه مکه و مدينه گفتگو مي کردند. عثمان از حج تمتع و لبيک براي حج و عمره با هم جلوگيري مي کرد. هنگامي که علي عليه السلام چنين ديد براي هر دو لبيک گفت، و فرمود: لبيک براي عمره و حج با يکديگر.
عثمان گفت: مي بيني که من از کاري جلوگيري مي کنم. بازهم آن را انجام مي دهي؟
مولا علي عليه السلام فرمودند: من سنت رسول خدا صلي الله عليه واله را براي سخن هيچ کس رها نمي کنم.
(صحيح البخاري ج 3 / 69 و 71، صحيح مسلم ج 1 / 349، مسند أحمد ج 1 / 61 و 95، سنن النسائي ج 5 / 148 و 152، سنن البيهقى ج 4 / 352 وج 5 / 22، مستدرك الحاكم ج 1 / 472، تيسير الوصول ج 1 / 282، الغدير ج 8 / 130.)