مبادی و مبانی همگرایی مذهبی از منظر استاد شهید مطهری(ره) *
دوشنبه 30 خرداد 1390 5:05 PM
|
چکیدهاز منظر استاد مطهری مراد از همگرایی: وحدت در عین اختلافات فرقهای و به رسمیت شناختن دیگران است؛ چراکه وحدت مذهبی نه عملی است و نه منطقی. ایشان این وحدت را «وحدت جبهه» مینامند که در واقع تمسک به اصول مشترک اسلامی در برابر دشمن مشترک خارجی است. نقطه محوری مباحث همبستگی اسلامی وی، عوامل انحطاط مسلمانان میباشد که بر روی سه عامل (انحرافات مسلمانان، دسیسههای بیگانگان، اتهامات مستشرقان) متمرکز است.
واژههای کلیدی: همگرایی، تفاهم، وحدت، اجتهاد، حج، کعبه، عقل، مطهری(ره).
1. عناصر تعالی و عظمت اسلام و مسلمانانبه نظر استاد مطهری، اسلام یک نظام رهبری برای انسان است و این نظام علاوه بر اینکه دارای یک زیربنای فکری است، روبناهایی عملی و اجتماعی نیز دارد. این زیرساز فکری حتماً باید از هر آسیبی مصون بماند وگرنه خطر سقوط همه بنا وجود دارد.[1]
2. عناصر زیربنای فکر اسلامیاستاد مطهری معتقد است که در تفکر اسلامی عناصری اساسی وجود دارد که موجب زنده و جاندار شدن اسلام شده است. مراد قرآن که میگوید: «استجیبوا للّه وللرّسول إذا دعاکم لمایحییکم»، همین عناصر است. ملت مسلمان نیز در صدر اول به خاطر همین عناصر زنده شد.[2] این عناصر بنیادین تفکر اسلامی عبارتاند از: الف) شورانگیزی، امیدبخشی و تحرکبخشیاین شورانگیزی و تحرکبخشی و هیجانآوری بر اساس هیجان کور نیست، بلکه مبتنی بر ارائه هدف مشخص و علمی و ارائه راه وصول به آن است که منطبق بر غرایز واقعی بشر میباشد. این شورانگیزی هم در جنبههای مادی دعوت اسلامی بوده است و هم در جنبه معنوی آن.[3] ب) واقعبینیتفکر اسلامی مبتنی بر واقعبینی است، نه بر اساس خیالبافی. این تفکر منطبق بر فطرت است؛ چه درباره جهان، چه درباره انسان و چه درباره خدا، همه به صورت واقعبینانه بنا شده است.[4] البته میزان تأثیر عمل در سعادت انسان بسیار است. در تفکر اصیل اسلامی، عمل تکیهگاه تعلیم و تربیت است. این تربیت، هر فردی را برای تحصیل سعادت دنیوی و اخروی به نیروی خود متکی میکند.[5] ج) سادگی، همه کس فهمی و روشنییکی دیگر از عناصر بنیادین تفکر اسلامی، سادگی، همه کس فهمی و روشنی است، چرا که شرط اجرایی یک ایدئولوژی این است که ساده و دارای مفهوم روشن باشد. البته سادگی غیر از کمعمقی است و اعجاز اسلام و قرآن نیز همین است که در عین سادگی، عمیق نیز هست؛[6] یعنی مسائل عمیقی دارد که خاص خواص است.[7] د) وسعت فکر و عدم ضیقیکی دیگر از عناصر بنیادین تفکر اسلامی، وسعت فکر و عدم ضیق است. وسعت فکر و عدم ضیق دایره آن، درباره همزیستی با غیرمسلمان است. یکی از علل تشکیل تمدن اسلامی نیز تسامح با اهل مذاهب دیگر بوده است.[8] در اسلام وسعت نظر و سعه مشرب و تسامح به معنای سماحت است و «اسلام عامل اختلاف ذوقها و سلیقهها را به حساب میآورد و اینکه اختلافها و تفاوتها (در عین لزوم اتفاق بر صراط مستقیم) امری حتمی و اجتنابناپذیر است و جز نوامیس خلقت است.»[9] ه) رسمیت شناختن عقلاستقلال عقلی یکی دیگر از زیربناهای تفکر اسلامی است. در اسلام اعتراف به حق عقل و حریت عقل به رسمیت شناخته شده است. در تفکر شیعی و معتزله اهمیت عقل اساسی است.[10] و) رسمیت عامل زمان و مکانیکی دیگر از زیربناهای تفکر اسلامی، به رسمیت شناختن عامل زمان و مکان است. اسلام اجتهاد و قوانین ثابت و متغیر را به رسمیت میشناسد و نتیجه آن وسعت و نامتحجر بودن تفکر اسلامی است.[11] ز) سنت الهییکی دیگر از ابعاد تفکر اسلامی این است که بر جهان، قوانین مسلّم حکومت میکنند: «سنّة اللّه... و لنتجد لسنّة اللّه تبدیلاً».[12] استاد مطهری اعتقاد دارد که اگر این تفکر اسلامی به صورت صحیح تعلیم داده شود، کما اینکه در صدر اسلام چنین بوده است، افکار زنده و تحرکبخش، بصیرت دهنده و نیروبخش به وجود میآیند؛ همانگونه که در جامعه اسلامی در صدر اسلام به وجود آمدند. اما اگر همین تفکر اسلامی تحریف، تجزیه یا مسخ شود، خاصیت خود را از دست میدهد و نتیجه معکوس خواهد داد.[13] زیربنای فکری سازمانی دارد که تلقی ما از آن باید به نحو صحیحی باشد تا اثر مطلوب را ببخشد. نظم و ترتیب و تناسب خاص و شکل خاص باید حفظ شود و الا اثر معکوس میدهد.[14]
3. برخورد مسلمانان با عناصر زیربنای فکر اسلامیجامعه اسلامی، به خاطر تحریف یا تجزیه یا مسخ مفاهیم تفکر اسلامی، به طرف انحطاط کشیده شد و جامعه اسلامی که به وسیله تفکر اسلامی به جامعهای حیاتبخش تبدیل شده بود، به شکل یک جامعه مرده درآمد. استاد مطهری یادآور میشود که حیات (گیاهی و حیوانی و انسانی و اجتماعی و دینی) دارای آثار مخصوصی است که بر آن مترتب میشود. جامعه اسلامی آن وقت دارای حیات و زنده است که آثاری که از دین اسلام مطلوب است، از قبیل غیرت و سربلندی و همدردی و همفکری، بر آن مترتب شود. اما وقتی اثری از این آثار بر آن مترتب نباشد، نمیتوان بر آن نام «حیات» گذاشت، بلکه اثر معکوس بر آن مترتب میشود، مثل عصر حاضر که مسلمانان، منحطترین اقوام دنیا هستند.[15] بنابراین، چون مفاهیم و تفکرات اسلامی وارونه شده و آنچه باید در رأس باشد، زیر است و آنچه باید در زیر قرار گیرد، در رأس قرار گرفته، نتیجهای جز انحطاط مسلمانان نخواهد داشت. اسلام هست، اما اسلام بیخاصیت و بیاثر؛ اسلامی که دیگر نمیتواند حرارت بدهد، نمیتواند حرکت و جنبش بدهد، نمیتواند نیرو بدهد، نمیتواند بصیرت بدهد، بلکه مثل یک درخت پژمرده آفتزدهای میشود که سر پا هست، اما پژمرده و افسرده، برگ هم اگر دارد، برگهای پژمرده با حالت زار و نزار است.[16] گرچه یگانه نظام فکری و ایدئولوژی کامل فقط اسلام است؛ در عین حال این نظام از طریق مسلمانان آسیب دیده و مسخ شده است و نمیتوان دیگران را به مفاهیم اسلام مجرد دعوت کرد، چرا که «جامعه امروز مسلمین بزرگترین مایه تبلیغ علیه اسلام است، باید طرز تفکر آسیب دیده و مسخ شده این مردم را درباره اسلام اصلاح کرد.»[17] اگر یکی از خصوصیات تفکر اسلامی امیدبخشی و تحرکبخشی و شورانگیزی است که انسان را مسئولیتپذیر میکند، اما وارد کردن اندیشههایی از قبیل تجدیدگران قرآن، بخت و غیره، انسانها را از زیر بار مسئولیت خارج میکند.[18] در نتیجه یکی از آثار مبعوث شدن یک شخصیت در صد سال یا هزار سال این است که «مردم همیشه منتظر افراد و اشخاص هستند و بهانهای است برای افراد که خر سواری کنند و جنجال راه بیندازند.»[19] در مقابل واقعبینانه بودن تفکر اسلامی، صورت خیالبافانه، خشک و تعبدی را آوردهایم. اسلام روی عمل تکیه فراوان کرده بود، اما این «عمل» از دو ناحیه مورد مخاطره قرار گرفت: یکی از ناحیه «اصالت انتساب ایمانی»، مثلاً اینکه ایمان تنها کافی است و عمل هیچ ضرری به ایمان نمیزند؛ و دیگری از ناحیه «اعتقاد به جبر» یعنی اینکه همه چیز به تقدیر است.[20] همچنین مفاهیم «توکل» و «زهد» در اسلام، هم واقعبینانه است و هم حماسهای شورانگیز، اما در طرز تفکر ما بر خلاف این است و این مفاهیم هم به صورت خشک و بیروح و تحمیلی درآمدهاند و هم غیر واقعبینانه و غیرمنطقی و صرفاً تعبدی شدهاند.[21] به نظر استاد مطهری، در مقابل یکی دیگر از خصوصیات تفکر اسلامی که سادگی و همه کس فهمی و روشنی است، مسائل مبهم و پیچیده و نامفهومی از طرف علمای اسلام مطرح شده و اسلام را که شریعت سهله بوده است، برای همه سخت کردهاند. «متکلمین و تا اندازهای فلاسفه سهم بسزایی دارند در اخراج معتقدات اسلامی از سادگی به ابهام و فقها سهم بسزایی دارند در اخراج قوانین اسلام از سادگی به ابهام.»[22] یکی دیگر از خصوصیات تفکر اسلامی، وسعت نظر و سعه مشرب بوده است، اما چندی نگذشت خوارج که مظهر و نمونه کامل محدودیت فکری بودند، به وجود آمدند و تفکرهای تنگنظرانه را که منجر به تخطئهها و تکفیرها و تفسیقها میشد در بین مسلمانان رواج دادند.[23] اما وضعیت امروز هم تسلیبخش نیست، چرا که «نوعی تنگ نظری عجیب حکمفرماست که همه را تخطئه و تکفیر و تفسیق میکنند، رحمت خدا را محدود میکنند، هی قید و شرط بر اسلام میافزایند.»[24] یکی دیگر از خصوصیات تفکر اسلامی، به رسمیت شناختن عقل و مبارزه با جمود بوده است، اما ظاهریون و حنابله و اخباریون که مظهر جمودند، به سرعت در افقهای اسلامی ظاهر شدند.[25] اسلام خواستار استقلال فکری و مخالف تقلید بود، اما چندی نگذشت که مسائل ضدعقلی مانند تعصبات نژادی و ملیگرایی در بین مسلمانان رواج یافت.[26] بنابراین از نظر مطهری، امت اسلامی به تعلیمات اسلامی پشت کردند و به جای آن، مفاهیم تحریف شده را وارد اسلام و جامعه اسلامی کردند و در نتیجه، اثری معکوس از این تعلیمات تحریف شده و جامعه اسلامی پیدا شد و مسلمانان به طرف انحطاط کشیده شدند. یکی از مسائل مهم که ذهن استاد مطهری را مشغول کرده، عظمت و انحطاط مسلمانان بوده است.[27] مسلمانان در سالهای پیشین تمدن عظیمی در جهان به وجود آوردند و چندین قرن در علوم و صنایع و هنر و فلسفه و... بر همه جهانیان برتری داشتند.[28] اما با وجود این عظمت، مسلمانان امروز در انحطاط و تأخر از دیگران هستند. البته پیدا کردن علل انحطاط مسلمانان بسیار مهم است، زیرا «یافتن راه اصلاح اوضاع حاضر جهان اسلامی بستگی زیاد دارد به پیدا کردن علل و موجبات انحطاط آنها که در گذشته وجود داشته است و یا اکنون نیز موجود است.»[29] لذا یکی از مسائل مهم سیاسی و اجتماعی مسلمانان علل انحطاط آنهاست.[30]
4. علل انحطاط مسلمانانعوامل علل انحطاط مسلمانان چه بوده است؟ آیا این انحطاط مربوط به اسلام و قوانین اسلام است یا مربوط به انحراف جامعه اسلامی از اسلام و قوانین آن یا بیمسئولیتی حکومتها و علمای اسلامی و یا دخالت عوامل خارجی؟[31] استاد مطهری به طور دقیق علل انحطاط مسلمانان را در سه بخش مطرح میکند: 1. بخش اسلام. 2. بخش مسلمانان. 3. بخش عوامل بیگانه. بخش اسلام (اصول مورد اتهام در اسلام)برخی مستشرقان بر این باورند که پارهای از اصول اعتقادی و قوانین اجتماعی و اخلاقی اسلام، انحطاط آور و عامل تضعیف مسلمانان میباشد. اصولی که در این زمینه مورد اتهام واقع شدهاند عبارتاند از: الف) افکار و معتقدات اسلامی: اعتقاد به سرنوشت و قضا و قدر، اعتقاد به آخرت و تحقیر زندگی دنیا، شفاعت، تقیه، و انتظار فرج از جمله این اعتقاداتاند.[32] ب) اخلاق اسلامی: در اخلاق اسلامی عناصر زهد، قناعت، صبر، رضا، تسلیم و توکل به تأثیر در انحطاط مسلمانان متهم شدهاند.[33] ج) قوانین جزایی: قوانین جزایی که سالهاست مورد بی مهری واقع شده، یکی از حلقات این اتهامات است.[34] د) قوانین مدنی: در این قوانین مسائلی که مورد اعتراض واقع شده عبارتاند از: حقوق زن و قوانین اقتصادی اسلام و... . [35] بخش مسلماناندر بخش مسلمانان توجه به سوی مسلمانان برمیگردد. این اسلام نیست که عامل انحطاط مسلمانان بوده، بلکه خود مسلمانان در اثر کوتاهی و انحراف از تعلیمات اسلامی دچار انحطاط شدند و لذا مسئول عقبماندگی خود بودند.[36] باید دید عامه مسلمانان مسئول این انحطاطاند یا خاصه آنها.[37] مراد از طبقه خاص نیز حکمرانان و علمای دیناند.[38] البته میتوان گفت هر سه طبقه در به انحطاط کشیدن اسلام و مسلمانان نقش داشتهاند.
حاکمان1. خلافت: انحراف حکومت از مسیر اصلی و بزرگترین ضربهای که بر پیکر اسلام وارد شد از روزی است که سیاست از دیانت جدا گشت و تخم جدایی دیانت از سیاست در سقیفه گذاشته شد.[39] 2. از بین رفتن عدالت اجتماعی: در اثر بیعدالتی، اجتماع مسلمانان تضعیف شد. آثار و نتایج فقدان عدالت اجتماعی عبارتاند از:[40] تأثیر در افکار و عقاید، فساد اخلاقی و روحی، تأثیر مخرب بر رفتار عمومی. 3. سیاست نژادپرستانه حاکمان: یکی دیگر از عواملی که در به انحطاط کشیدن اسلام نقش مؤثری داشته، سیاست نژادپرستانه حاکمان بوده است. بنیامیه و بنیعباس چنین سیاستی پیش گرفتند و نهضتهایی مانند شعوبیه در مقابل آنها برخاستند و این خود موجب تضعیف اسلام بوده است.[41]
عدم همبستگی اسلامییکی دیگر از عواملی که در انحطاط مسلمانان نقش داشته، عدم همبستگی جامعه مسلمانان بوده است. جامعه اسلامی، جامعه مرده است و آثار حیات بر آن مترتب نیست. آثار حیات، همبستگی اسلامی است[42] و این عدم همبستگی اسلامی به خاطر عدم درک صحیح مفاهیم اسلامی نیز بوده است. سررشتهداران آن زمان نخواستند یا نتوانستند مفاهیم واقعی داعیههای اسلامی را درک کنند، از نظام بینالملل اسلامی به عنوان یک امپراطوری و خلافت عربی برداشت شد و این مخالف صریح اصول اسلامی بود. به همین جهت وحدت به دست آمده به زودی شکست خورد و به دنبال آن، تحولات و ضعفها و انحرافات دیگر پدید آمد تا آنکه مسلمانان تدریجاً به خواب رفتند.[43]
بیارزش شمردن عملاز نظر استاد مطهری یکی از عوامل مهم انحطاط مسلمانان، بیارزش شمردن عمل است؛ یعنی اعتقاد به اینکه عمل در سعادت انسان تأثیری ندارد و به عبارت دیگر، رجوع از طرز تفکر واقعبینانه به خیالبافانه.[44] جمود و جهالت (خوارج)[45] و انحراف از مسیر تفکر و از بین رفتن مردن تفکر اسلامی در میان مسلمانان، از دیگر عوامل مهم است.[46]
بخش عوامل بیگانهبه نظر استاد مطهری، اسلام همواره دشمنان سرسختی در خارج یا داخل داشته است و یهودیان، مسیحیان، مجوسیان، مانویان و زنادقهای که در میان مسلمانان بودهاند از پشت به اسلام خنجر زدهاند. بسیاری از آنها در تحریف و قلب حقایق اسلامی به وسیله جعل و وضع احادیث، یا ایجاد حقهها و تفرقهها، و لااقل در دامن زدن به اختلافات مسلمانان تأثیر زیادی داشتهاند.[47] جنگهای صلیبی و حمله مغول که برگرفته از همین دشمنیها بوده نیز تأثیر فراوانی در انحطاط مسلمانان داشتهاند.[48] اما از همه خطرناکتر، استعمار غربی در قرون اخیر است که خون مسلمانان را مکیده و کمر مسلمانان را زیر فشار مظالم خود خم نموده است.[49] استعمار از راههای مختلف از جمله ناسیونالیسم و تهاجم فرهنگی به جامعه اسلامی هجوم آورده است. هرگاه قدرتهای حاکم بخواهند جامعهای را تحت تسلط خود قرار بدهند، آن را استثمار میکنند و میکوشند آن جامعه را فاسد کنند و روح آن را از بین ببرند. برای رسیدن به این هدف، شهوترانی و فساد اخلاقی را ترویج میکنند. نمونه آن اکنون در کشورهای اسلامی وجود دارد؛ چنانکه از همین راه اندلس را نیز از مسلمانان گرفتند.[50] آنها از راه فاسد کردن روحیه و اخلاق جوانان مسلمان و مشغول کردن ایشان به وسایل لهو و لعب و شهوترانی موفق شدند ایمان و عزم و اراده و نیرو و شجاعت و پاکی را از مسلمانان بگیرند و آنها را به آدمهای زبون و ضعیف و شهوتران و شرابخواره و زنباره مبدل کنند.[51] مسیحیان به انتقام حکومت چهارصد ساله مسلمانان آنچنان انتقامی از آنان گرفتند که تاریخ نیز از بازگو کردن آن جنایات شرمسار است. همان مسیحیانی که بر طبق تعلیمات حضرت مسیح موظفاند وقتی سیلی به سمت راست صورتشان میخورد سمت چپ صورت خود را پیش آورند، در اندلس دریای خون از کشتگان مسلمانان به راه انداختند و روی چنگیز را سفید کردند.[52]
5. راههای تعالی و عظمت اسلام و مسلمانانالف) تجدید حیات فکر دینیبه نظر استاد مطهری، اگر بخواهیم ملتی را بسازیم، باید فکرش را درست کنیم و اگر میخواهیم ملتی را خراب کنیم، باید فکرش را خراب کنیم. همچنین اگر میخواهیم بر آن ملت سوار بشویم، باید فکرش را برای سواری دادن آماده سازیم و اگر میخواهیم به ملتی استقلال بدهیم، باید فکرش را مستقل کنیم.[53] حیات و مرگ یک جامعه بستگی به حیات و مرگ فکر آن دارد. اگر فکر یک جامعه مُرد یا فلج شد یا انحرافی شد، آن جامعه مرده است و اگر فکرش زنده بود، آن جامعه زنده است.[54] در اسلام فکر اسلامی همانند روح اسلامی است و اعمال و آداب به منزله پیکر است. روح و فکر بیش از عمل در معرض آسیب است، زیرا تغییر و انحراف در عمل، زود به چشم میخورد؛ بر خلاف فکر.[55] لذا تجدید حیات فکر دینی برای دستیابی به تفکر اصیل اسلامی ضروری است، چرا که اولاً، تا آن تفکر صحیح را به دست نیاوریم، خود ما که مسلمانیم از مسلمانی خود نتیجه نمیگیریم. ثانیاً، امروز احساس میکنیم که در جوانان ما یک عطش وجود دارد، آن عطش پیوستن به یک مکتب فکری است و میبینیم که غالباً به یکی از مکاتب فکری اروپا میپیوندند، یا شرقی و یا غربی.[56] ب) تفاهمات اسلامییکی از راههای انسجام و وحدت اسلامی، تفاهمات اسلامی است، ولی به نظر استاد مطهری، مسلمانان گذشته از اینکه از لحاظ پارهای معتقدات تفرق و تشتت پیدا کردهاند و مذهبها و فرقهها در میان آنها پیدا شده است، در مسئله تفاهم اسلامی بیشترین مشکلات را دارند و به جای حسنتفاهم سوءتفاهم دارند، یعنی نسبت به یکدیگر دچار توهمات هستند.[57] استاد در ابتدا حسنتفاهم و سوءتفاهم را معنا کرده، آنگاه درباره حسنتفاهم، راههایی ارائه داده است. حسنتفاهم، یکدیگر را خوب فهمیدن و سوءتفاهم، یکدیگر را بد فهمیدن است.[58] خوب فهمیدن به این معناست که افراد یکدیگر را آنطور که هستند بفهمند و بد فهمیدن به این معناست که یکدیگر را آن طور که هستند نفهمند، بلکه درباره یکدیگر دچار توهماتی بوده باشند.[59] البته سوءتفاهم درباره هر چیزی و هر شخصی بد است، زیرا موجب گمراهی و ضلالت است. حتی دو شخص متضاد هم میتوانند حسنتفاهم داشته باشند، مثلاً یکی خداپرست و دیگری مادیگرا باشد و یکدیگر را آن طور که هستند درک کنند و این حسنتفاهم است.[60] تهدیدها و ضررهایی که از ناحیة سوءتفاهمات بیجا و خوب درک نکردن یکدیگر متوجه مسلمانان است، بیش از آن است که از ناحیه خود اختلافات مذهبی متوجه آنهاست.[61] لذا تفاهم اسلامی بین فرق و مذاهب اسلامی به این معناست که یکدیگر را آنطور که هستند بشناسند و تصور کنند و تصورات دروغ و وهمی نسبت به یکدیگر را از خود دور سازند.[62] به نظر استاد، برای اینکه به تفاهم اسلامی (حسن تفاهم) برسیم، لازم است چند کار را انجام دهیم:[63] 1. یکی از هدفهای اسلام که از مسلمانان تأمین آن را خواسته است، اتحاد و اتفاق مسلمانان است. 2. یکی از فلسفههای فریضه حج، محکم شدن پیوندها و تفاهم بیشتر افراد مسلمانان است. 3. بررسی انواع توهمات و سوءتفاهماتی که دیگران درباره ما شیعیان و بالاخص ایرانیان دارند. 4. بررسی سوءتفاهمهایی که از این طرف درباره برادران غیرشیعی وجود دارد. 5. راههای عملی برای کاستن و از میان بردن سوءتفاهمها. ج) وحدت اسلامیاز نظر استاد مطهری، یکی از هدفهای بزرگ اسلام، وحدت اسلامی بلکه «بزرگترین هدف اسلام در امور عملی، وحدت و اتفاق مسلمانان است.»[64] آموزههای دین اعم از قرآن، احادیث نبوی و ائمه اطهار تأکید بر این دارند که وحدت اسلامی محفوظ بماند. از جمله آیه «واعتصموا بحبل اللّه جمیعاً ولاتفرّقوا»[65] که با کمال صراحت به موضوع «با هم» بودن و با هم دستورهای الهی را اجرا کردن و پراکنده اجرا نکردن توجه کرده است. اندک توجهی به مفهوم آیه میرساند که عنایت این کتاب آسمانی به این است که مسلمانان متفرق و پراکنده نباشند.[66] همچنین آیه «أقیموا الدّین ولاتتفرّقوا فیه کبر على المشرکین ما تدعوهم إلیه»[67] درصدد بیان این نکته است که چون مخالفان اسلام با هدفهای اسلامی مخالفاند، آرزومند تفرق و پراکندگی آنها میباشند و از وحدت مسلمانان میترسند. لذا آتشهای تفرقه و اختلاف را دامن میزنند و موانع در مسیر وحدت مسلمانان ایجاد میکنند.[68] همچنین آیه «ولاتکونوا کالّذین تفرّقوا واختلفوا من بعد ما جاءهم البیّنات وأولـئک لهم عذاب عظیم»[69] تفرقات مذهبی یعنی فرقهفرقه شدن و به وجود آمدن مذاهب را رد کرده، زیرا این نوع اختلافات از هر نوع دیگر خطرناکتر است.[70] استاد مطهری معتقد است که قرآن همواره از طریق دعوت به امر به معروف و نهی از منکر، بر حفظ وحدت تأکید میکند و اگر این اصل اساسی، یعنی اصل دعوت و ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر نابود شود، وحدت اسلامی و اتحاد مسلمانان نیز از میان میرود.[71] چنانکه در آیه «ولاتنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم»،[72] «اتحاد مسلمانان را موجب قوّت و قدرت و شوکت و بوی و خاصیت داشتن آنها معرفی میکند. میفرماید اگر در میان شما اختلاف افتد قوّت و شوکت و بوی و خاصیت شما از میان میرود.»[73] استاد مطهری به نقل از اصول کافی حدیثی از امام صادق(ع) بیان میکند: معاویةبن وهب میگوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: ما (یعنی شیعیان) چگونه باید با دیگران (اهلتسنن) معاشرت کنیم؟ تکلیف ما با آنها چیست؟ امام فرمود: ببینید ائمه شما چگونه رفتار میکنند، مانند امامان خود رفتار کنید. به خدا قسم، امامان شما بیماران آنها را عیادت میکنند، جنازههای آنها را تشییع میکنند، برای آنها شهادت میدهند.[74] آموزههای دین اسلام با عناوین مختلف به مسلمانان دستور داده است که دور هم جمع شوند و یکدیگر را از نزدیک ببینند و از احوال یکدیگر مطلع شوند تا دلهایشان به یکدیگر نزدیک شود و موانع و دیوارها از میان برداشته و شکافها پر شود.[75] در همین زمینه، اسلام دستور اکید به عبادت جمعی داده است، مانند نماز که اگر به جماعت خوانده شود، اجر و ثوابی بیش از آنچه تصور میرود نسبت به نماز فرادی دارد. علت هم این است که در اثر جماعت، مسلمانان از یکدیگر باخبر میشوند و دلهایشان به یکدیگر نزدیکتر میشود.[76] در نماز جمعه و دو خطبه آن امام علاوه بر مواعظ، اخبار اقطار عالم اسلام را به اطلاع آنها میرساند و مصالح عمومی آنها را با آنها در میان میگذارد.[77] همچنین مهمترین برنامه اجتماعی اسلام حج است: «از همه اجتماعات اسلامی مهمتر و عمومیتر و طولانیتر و متنوعتر، برنامه حج است که به حق آن را «کنگره عمومی اسلامی» نام نهادهاند.»[78] اصول مشترک وحدتاز نظر مطهری، میان مسلمانان اصول مشترکی وجود دارد که در آنها هیچ اختلافی نیست: 1. خدایی که همه پرستش میکنند، یکی است: لا اله الا الله. 2. همه به رسالت و خاتمیت حضرت محمد6 ایمان دارند و دین او را خاتم ادیان میشناسند. 3. همه قرآن را کتاب مقدس آسمانی و قانون اساسی خود میدانند و آن را تلاوت میکنند. 4. همه به سوی یک قبله نماز میخوانند و یک بانگ به نام اذان برمیآورند. 5. همه در یک ماه معیّن از سال که ماه رمضان است روزه میگیرند. 6. همه روز فطر را عید خود میشمارند. 7. همه مراسم حج را مانند هم انجام میدهند و با هم در حرم خدا جمع میشوند. 8. همه خاندان نبوت (اهلبیت(ع)) را دوست میدارند و به آنها احترام میگذارند.[79] 9. تاریخ مشترک و به هم آمیخته دارند فیالمثل بخاری، ابوحنیفه، غزالی و جوهری ایرانی، مورد احترام مذهبی مردم شمال آفریقا هستند. 10. یک فرهنگ هزار ساله مشترک و روحیه مشترک و تربیت مشترک دارند.[80] این اصول به نظر استاد مطهری، کافی است تا دلهای مسلمانان را به یکدیگر پیوند دهد و احساسات برادری و اخوت اسلامی را برانگیزد.[81] ولی امان از سوءتفاهمات، توهمات و تصورات غلطی که فرق مختلف درباره یکدیگر دارند و امان از عواملی که کاری جز تیرهتر کردن روابط مسلمانان نمیکنند.[82] استعمار در حال حاضر سه کار اساسی برای از بین بردن انسجام و احساس وحدت انجام داده است: یکی قطعهقطعه کردن فرهنگ اسلامی از طریق ناسیونالیسم، نژادپرستی و قومیتهاست و در نتیجه «سخن از فرهنگ عرب و ایران و ترک و هند و غیره است و حال آنکه آنچه در طول هزار و سیصد سال وجود داشته یک فرهنگ بیشتر نیست و آن فرهنگ اسلامی است.» دیگری باقی گذاشتن تنازعهای مرزی یعنی «استخوان لای زخمهایی است که اغلب در مرز کشورهای اسلامی گذاشتهاند از قبیل شطالعرب و جزیره تبت و پشتونستان و غیره.» کار سوم نیز استخدام عامل استعماری برای نشر کتب اختلافی مثل الخطوط العریضة و کتاب سیدروضاتی است.[83]
معنا و مفهوم وحدت اسلامیاسلام خواستار انسجام و وحدت اسلامی است، اما مسئله این است که وحدت اسلامی به چه معناست؟ آیا همه فرق اسلامی جمع شوند و یک مذهب درست کنند و «وحدت مذهبی» به وجود بیاورند یا در عین وجود فرق مختلف وحدت اسلامی محقق خواهد شد؟ به نظر استاد مطهری، معنای اول اصلاً عملی نیست، چرا که وقتی در خود شیعه در مسئله فقاهت وحدت ایجاد نمیشود، چطور انتظار داریم همه فرقهها را یکی کنیم. ما خودمان که شیعه هستیم هنوز نتوانستهایم در امر تقلید، وحدت به وجود بیاوریم و کاری بکنیم که مجتهدین شورای فتوایی تشکیل دهند و در هر زمانی مردم یک رساله عملی بیشتر نداشته باشند، آن وقت توقع داریم که حنفی و شافعی و مالکی و حنبلی و وهابی و زیدی، همه بیایند شیعه اثنیعشری بشوند؟[84] لذا معنای اول، یعنی اینکه همه فرقهها جمع شوند و یک مذهب شوند و به خاطر اتحاد اسلامی از اصول اعتقادی و یا غیر اعتقادی خود صرفنظر کنند، نه منطقی است و نه عملی.[85] چرا که اخذ مشترکات اسلامی و طرد مختصات هر فرقهای نوعی خرق اجماع مرکب است و محصول آن چیزی است که قطعاً غیر از اسلام واقعی است، زیرا بالاخره مختصات یکی از فرق جز متن اسلام است و اسلام مجرد از همه این مشخصات و ممیزات، وجود ندارد.[86] همچنین چگونه ممکن است از پیروان یک مذهب تقاضا کرد که به خاطر مصلحت حفظ وحدت اسلام و مسلمانان، از فلان اصل اعتقادی یا عملی خود که به هر حال به نظر خود، آن را جزء متن اسلام میداند صرفنظر کند؟ این خواسته در حکم این است که از او بخواهیم به نام اسلام از جزئی از اسلام چشم بپوشد.[87] استاد مطهری معنای دوم برای وحدت اسلامی را قبول دارد: یعنی اینکه در عین اختلافات مذهبی، وحدت اسلامی تحقق پیدا خواهد کرد. آنچه مانع وحدت است، بیشتر سوءتفاهماتی است که مسلمانان با یکدیگر دارند. باید دیوارهای سوءتفاهم را از بین برد و همه مسلمانها با یکدیگر احساس برادری کنند، زیرا اصول مشترک زیادی داریم. اختلافات در فروع است و عمده این است که مسلمانان دارای یک فرهنگ و تاریخ و تمدناند.[88] در عصر گذشته، طراحان فکر عالی اتحاد اسلامی، مرحوم آیتاللهالعظمی بروجردی(ره) در شیعه و شیخ عبدالمجید سلیم و علامه شیخ محمود شلتوت که در رأس اهلتسنن قرار داشتند، معتقد بودند: فرقههای اسلامی در عین اختلافاتی که در کلام و فقه و غیره با هم دارند، به واسطة مشترکات بیشتری که در میان آنها هست میتوانند در مقابل دشمنان خطرناک اسلام، دست برادری بدهند و جبهه واحدی تشکیل دهند.[89] مرحوم آیتالله بروجردی و مرحوم شیخ عبدالمجید سلیم، مفتی اعظم، توافق کرده بودند که اهل تشیع احادیث معتبر اهل تسنن را بپذیرند و البته از قدیم میپذیرفتهاند، فقط در کتب حدیثشان وارد کنند و آنها هم به موجب حدیث «انی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله وعترتی» احادیث اهلبیت را بپذیرند و همینها بود که مقدمات فقه مقارن را در مصر به وجود آورد.[90] لذا اسلام خواستار جبهه واحد در برابر دشمنان است. بین حزب واحد و جبهه واحد تفاوت وجود دارد: وحدت حزبی به این معناست که «افراد از نظر فکر و ایدئولوژی و بالأخره همه خصوصیات فکری به استثنای مسائل شخصی یک رنگ و یک جهت باشند.»[91] اما وحدت جبهه به این معناست که «احزاب و دستهجات مختلف در عین اختلافات در مسلک و ایدئولوژی و راه و روش، به واسطه مشترکاتی که میان آنها هست در مقابل دشمن مشترک در یک صف جبههبندی کنند.»[92] بنابراین، مفهوم انسجام و وحدت به معنای وحدت جبهه است و میتوان الگوی این امر را حضرت علی(ع) معرفی کرد.
حضرت علی(ع) الگوی وحدت اسلامیبه نظر استاد مطهری، امیرالمؤمنین علی(ع) الگویی کامل برای وحدت اسلامی است. حضرت علی(ع) درباره دو چیز حساسیت عجیبی داشته است: یکی عدالت و حقوق اجتماعی و دیگری وحدت اسلامی. البته عدالت، در منطق علی(ع) مقدمتر از وحدت بوده است.[93] حساسیت او درباره عدالت در سراسر حیات تابناکش روشن است: از خطبههایش در آغاز خلافت، از تقسیم بیتالمال، از حاضر نشدن برای حقالسکوت دادن، از اینکه حتی به فرزندانش اجازه عاریه گرفتن از بیتالمال نمیداد، از اینکه در انتصاف برای مظلوم از ظالم آرام نداشت.[94] اما حساسیت او درباره وحدت اسلامی از روش او در موضوع خلافت و بعد از شورا کاملاً هویداست.[95] از طرفی استاد مطهری معتقد است که «طرفداری از وحدت اسلامی ایجاب نمیکند که حقایق کتمان شود؛ آنچه ایجاب میکند، اولاً، توحید صفوف در برابر دشمن است و ثانیاً، حفظ زبان از دشنام است که در الغدیر رعایت شده.»[96] گرچه، گمان میرود که الغدیر علامه امینی ضد وحدت اسلامی است و علامه امینی مخالف نظریه وحدت اسلامی است، اما استاد معتقد است الغدیر نشان داده است که در رفع اختلافات مؤثر بوده است. «چرا که اولاً، از این نظر که بسیاری سوءتفاهمات را رفع میکند و ثانیاً، معرف خوبی است نسبت به امیرالمومنین(ع) و اینکه آن حضرت صالحترین فرد است بعد از پیامبر برای اسوه بودن.»[97]
راهکارهای عملی وحدت اسلامی1. اخذ احادیث، به معنای اینکه احادیث معتبر اهلسنت توسط اهل تشیع پذیرفته شود و همچنین اهلسنت احادیث اهل تشیع را بپذیرند.[98] 2. جواز نماز جماعت با اهل تسنن.[99] «خوشبختانه ما شیعیان نماز با آنها را صحیح میدانیم و تبعیت را در نماز و در حج جایز و لازم و کافی میدانیم.»[100] 3. پخش کتابهای مناسب و مفید مانند صحیفه سجادیه، اصل الشیعة، مختصر النافع،[101] تفسیر مجمعالبیان و تفسیر المیزان، جامع السعادات، اخلاق ناصری در اخلاق و استفاده از کتابهای آنها از جمله کتابهای مباحث اجتماعی اسلام.[102] بهترین مکان برای پخش کتابها حج است. به نظر میرسد یکی از کارهایی که اکنون باید انجام شود آن است که تفکر انقلاب اسلامی و پیشرفت آن در حج مطرح شود. 4. ترویج زبانهای اسلامی، یعنی زبان مسلمانان، حتی زبان فارسی مطرح شود.[103] گرچه اسلام از یک نظر زبان مخصوصی ندارد، اما چون زبان عربی زبان قرآن و عبادت است، بر هر مسلمانی لازم است کم و بیش با این زبان آشنا باشد. البته هر زبانی که در آن آثار اسلامی مهمی به وجود آمده زبان اسلامی است. لذا زبان فارسی و ترکی و اردو... زبان اسلامی است.[104] به همین دلیل، نشر آثار عمیق اسلامی هم لازم است، چرا که مثنوی، سعدی، حافظ، نظامی، کیمیای سعادت جامی و غیره، بیش از آنکه به ایران تعلق داشته باشند، به اسلام تعلق دارند و همه شاهکارهای اسلامیاند.[105] 5. چاپ کارت و مبادله آن. این کارتها هم باید به زبان اسلامی و بینالمللی باشد.[106] از این طریق میتوانیم از اوضاع دینی و احوال مسلمانان کشورهای جهان اسلام با خبر شویم، از تحولات و نهضتهایی که له یا علیه اسلام میشود آگاه گردیم و با تحولات و نهضتهای سودمند اسلامی هماهنگی کنیم.[107]
راهکارهای ایجاد تفاهم اسلامیبرای رسیدن به تفاهم اسلامی، ارائه صحیح مکتب شیعه و بالعکس لازم است و به نظر استاد، دو راه برای حسنتفاهم و رفع سوءتفاهم وجود دارد: راه اول، معرفی صحیح شیعه، راه دوم مطالعه دقیق و نزدیک درباره اهل سنت. اما راه اول خودش میتواند دو گونه باشد: یکی صحیح و یکی غیر صحیح. معرفی شیعه از طریق اینکه تنها حق را شیعه دانستن و تابع واقعی پیامبر بودن و... راه غلط است، چرا که این، تخطئه طرف مقابل است و اثر عملی ندارد. این امر گرچه مستدل باشد، به جای حسنتفاهم، سوءتفاهم پیش میآورد.[108] به نظر استاد راه دیگر معرفی شیعه که راه صحیح است و نتیجه آن از بین بردن سوءتفاهم میباشد، این است که محاسن شیعه معرفی شود؛ فقه شیعه، تفاسیر شیعه، کتب اخلاق شیعه، کتب دعای شیعه، مدارس و مجامع شیعه و شخصیتهای شیعه معرفی شود.[109] برای رفع سوءتفاهم نیز لازم است از نزدیک به مطالعه اهلسنت پرداخته شود و معلوم شود که «آیا آنها واقعاً ناصبی هستند؟ آیا آنها از روی دروغ و دشمنی برای بطلان حج مدعی رؤیت هلال میشوند؟ و... .»[110] کعبه و نقش وحدت بخشی آناز نظر استاد مطهری، کعبه قدیمیترین معبد جهان است و در آموزههای دینی، به ویژه قرآن، خانه کعبه خانهای پربرکت شناخته شده و منشأ خیرات و برکات برای اهل توحید و عدل، یعنی مسلمانان بوده است.[111] کعبه نگهدارنده مسلمانان[112] و متعلق به همه آنهاست، ملک خصوصی و از آن دسته خاص نیست، بلکه از آن خدا و متعلق به اهل توحید است و ملکیت آن «بینالمللی اسلامی» است.[113] کعبه مرکز جهان اسلام است و باید مقر سازمان بینالملل اسلامی برای مسلمانان باشد و شعبههای مختلف اعم از شورای امنیت، سازمان فرهنگی، سازمان بهداشتی و... در آن وجود داشته باشد.[114] به عبارت دیگر، کعبه به منزله پرچم مقدس است و مثل یک پرچم در میدان جنگ، همه باید گرد او جمع شوند. اگر این پرچم برپاست، لشکر ایستاده و مقاومت میکند و اگر فرو افتد، پشت سپاه و اردو میشکند: «لایزال الدین قائماً ماقامت الکعبة.»[115] استاد مطهری فلسفه رو به قبله ایستادن در وقت نماز را مسئلهای تربیتی و اجتماعی میداند. وگرنه خدا هر طرف هست. اگر به مشرق، مغرب، شمال و جنوب رو کنیم خدا موجود است: «وللّه المشرق والمغرب فأینما تولّوا فثمّ وجه اللّه».[116] اما اسلام به خاطر مصلحت تربیتی و اجتماعی نماز رو به قبله را واجب دانسته است: «همه مردم رو به یک نقطه معیّن بایستند تا افراد بفهمند که باید یک جهت باشند؛ یعنی این درسی است برای وحدت و اتحاد و یک جهت داشتن و رو به یک سو بودن.»[117] یکی از آثار حج و کعبه، خلاصی و استقلال کشورهای اسلامی، مانند اندونزی، از چنگ استعمار است.[118] از آثار دیگر حج و کعبه، «جنبه اجتماعی و هماهنگی آن است. فرق است که کسی به تنهایی برود مثلاً به عرفات برای دعا و یا با یک میلیون جمعیت باشد.»[119] یکی دیگر از آثار و درسهای حج، «مبارزه با تفاخرات قومی و ملی و نژادی و گرد آمدن و توجه به اصول واحد معنوی است.»[120]
حج: رمز وحدتاز نظر استاد مطهری، یک جامعه آنگاه در مسیر واحد حرکت میکند که هدف واحد داشته باشد و راه وصول به هدف را تشخیص داده باشد. به علاوه، عادت به نظم و انضباط و اطاعت از آمر و فرمانده داشته باشد و حسن ظن و حسن تفاهم میان افراد آن وجود داشته باشد.[121] تمام این مشخصات در حج دیده میشود و نمونه عملی برای انسان در حج پیاده شده است. نماز و طواف یک درس نظم و انضباط خاص است و «متوجه اطراف شدن و تمایل به این طرف و آن طرف و تکلم و خنده و گریه در آن ممنوع است.»[122] هروله بین صفا و مروه یعنی: «شکستن تکبر و تفرعن و رمز اجابت سریع و دویدن به دنبال اسلام است، مبارزه با راه رفتن از روی مرح است.»[123] احرام نیز «رمز دور کردن نشانها و افتخارهای وهمی و خیالی و عود به مفاخر واقعی است»[124] و لذا حج، رمز وحدت مسلمانان است و اعمال حج، وحدت، یکپارچگی و مساوات است. حج، رمز ریختن و شکستن تعینات و غلافها و حصارهای خیالی و اعتباری است. همه دور یک خانه طواف کردن، رمز هدف واحد فکر و ایده واحد است. همه با هم در یک صحرا وقوف کردن و یک نوع عمل کردن و با هم حرکت کردن، رمز حرکت در مسیر واحد و ثبات بر مبنا و اصل مبدأ واحد است.[125] رمی جمرات، رمز اظهار تنفر است. گفته شده است که آنجا مقبرة سه خائن است که در داستان فیل با دشمنان تبانی و به دوستان خیانت کردند.[126] و چه مانعی دارد اگر هر سال خائنین به جهان اسلام معرفی شوند و این اظهار تنفر هر سال به صورت زندهتری اجرا شود و خائنین روز، مجسمه یا تمثالشان نصب شود و مسلمین تمثال آنها را سنگباران کنند؟ البته این عمل وقتی خوب است که حکومت واحد اسلامی تشکیل شود و یک خائن مسلّم که به تصویب شورای رهبری اسلامی رسیده باشد انتخاب گردد.[127] لباس احرام ساده و بیرنگ و بینشان است. برای مدتی موقت هم که شده، همه مردم از درجهدار و غیر درجهدار، نشاندار و غیر نشاندار، نوپوش و کهنهپوش، همه در پوشش یک لباس ساده جمع میشوند.[128] استاد از کتاب الحج والعمرة فی الفقة الاسلامی نقل میکند که «در آنجا فوارق غنا و فقر و جنس و لون و زبان و لغت ذوب میشود و وحدت لباس و شکل، نشانه وحدت کلمه و وحدت فکر و وحدت عقیده است.»[129] به نظر استاد، از حج و برای حج باید درسها یاد گرفت. به عبارت دیگر، غیر از اعمال ظاهر و مناسک معروف، درسهای دیگری هم هست که بعضی را برای حج و بعضی را از حج باید یاد گرفت. حج باید معلم باشد و ما باید متعلم باشیم.[130] حج از لحاظ کمّیت و کیفیت بینظیر است و مسلمانانی را که نه یک نژادند، نه به یک زبان حرف میزنند، نه یک رنگ دارند و نه تحت یک حکومت زندگی میکنند، جمع میکند.[131] اما از لحاظ کیفیت، حج به نظر استاد مطهری قطعاً بینظیر است. زیرا اولاً، طبیعیِ طبیعی است، هیچ زوری پشت سر آن نیست، اجتماعی که بر اساس مطامع نیست، بلکه مطامع را پشت سر گذاشتهاند، اجتماعی که در آن انگیزه جنسی یا تفرج و تفنن وجود ندارد، حداکثر این است که اخیراً از رنج آن کاستهاند؛ اجتماعی که ولو موقتاً تفاخرات و منیّتها کنار گذاشته شده، همه با یک نوع ذکر و یک نوع لباس و یک نوع عمل و در یک راه قدم برمیدارند.[132] حج برای رسیدن به مقاصد اسلامی، مقدماتی را فراهم کرده است، اما از این مقدمات و اجتماع عظیم مسلمانان باید استفاده صحیح کرد[133] و از آن برای تقویت اسلام و مسلمانان بهره برد. تقویت اسلام به این معناست که بر ایمان مسلمانان افزوده شود و عمل آنها مطابق با اسلام شود و عدد مسلمین نیز افزوده شود و قویتر شوند، یعنی اتحاد آنها محکمتر باشد.[134] استاد مطهری دو راهکار را برای «تقویت اسلام» ارائه میدهد: راه اول این است که برنامهها و نشریهها و تعلیمات در ایام حج داده شود، از فرصت حج صحیح استفاده شود و به نشر حقایق اسلامی پرداخته شود، از راه مواعظ روحیه مردم برای عمل به اسلام آماده شود که مردمی که برمیگردند با آمادگی بهتری برگردند.[135] راه دوم این است که انسجام و وحدت اسلامی ایجاد شود به تقویت پیوند مسلمانان و نزدیک کردن روابط آنها با یکدیگر منجر گردد. و اسلام میخواهد به وسیله حج محیط صلح و امنیت و صفا به وجود بیاورد.[136] چرا که مسلمانان در این عصر بیش از هر عصر دیگر به اتحاد و رفع اختلاف احتیاج دارند.[137] البته انسجام و وحدت اسلامی در دو ناحیه است: یکی در نواحی سیاسی است که وظیفه دولتهاست و به ملتها مربوط نیست. حرف او را هم نمیتوان زد. زیرا جایی است که جبرئیل را پر بسوزد. منافع خارجی در این است که کنگره سیاسی اسلامی و به قول خود اعراب «مؤتمر اسلامی» تشکیل نشود.[138] استاد مطهری راه دوم را «رفع سوءتفاهمات» میداند و آن را مربوط به ملت اسلامی میداند، نه حاکمان آنها: اما از آن جهت که مربوط به ملتهاست، باید دیوارهای سوءتفاهمها را خراب کرد. این مهمترین وظیفهای است که در این راه یعنی راه تقویت دین به واسطه محکم کردن پیوند اتحاد مسلمانان باید انجام داد.[139] استاد مطهری علل انحطاط مسلمانان را در سه محور مطرح میکند: 1. بخش اسلام (اصول مورد اتهام در اسلام)؛ 2. بخش مسلمانان؛ 3. عوامل بیگانه. وی در بخش اسلام به ذکر مواردی میپردازد که مورد اتهام مستشرقان قرار گرفتهاند، چرا که آنها بر این اعتقادند که این عناصر در اسلام موجب انحطاط مسلمانان شدهاند و این موارد هم در افکار، هم در اخلاق و هم در قوانین اسلامی مورد اتهام قرار گرفته است. اما استاد مطهری این اتهام را قبول ندارد. در بخش مسلمانان، استاد حاکمان را یکی از عناصر اصلی در به انحطاط کشیدن اسلام و مسلمانان میداند و عواملی مانند عدم همبستگی و بیارزش شمردن عمل و جمود و تحجر را در بخش مسلمانان ذکر میکند. در بخش بیگانه، استاد مطهری معقتد است که حمله مغول و جنگهای صلیبی تأثیر فراوانی در به انحطاط کشیدن مسلمانان داشتند و در دوره معاصر نیز استعمار غربی، چه از طریق استیلا و چه از لحاظ وارد کردن مفاهیمی مانند ناسیونالیسم و...، عامل اصلی انحطاط مسلمانان بوده است. یکی از مسائل مهمی که اقبال و مطهری برای تعالی و عظمت جامعه اسلامی ذکر میکنند، وحدت اسلامی است. اگر چه استاد مطهری تفاهمات اسلامی را اعم از وحدت اسلامی میداند، ولی به نظر میرسد که وحدت اسلامی از نظر اقبال هم همین مفهوم را داراست. هر دو اندیشمند مواردی را ذکر میکنند که اصل وحدت اسلامی محسوب میشود. مطهری بحث تفاهم اسلامی را به بررسی میکند و برای رسیدن به حقیقت تفاهم اسلامی، به وحدت اسلامی متوسل میشود. هر دو متفکر متفقاند که کعبه عامل وحدت در جهان اسلام است و میتواند هسته مرکزی و عامل تقویت در جهان اسلام باشد و این تقویت میتواند از لحاظ علمی و فرهنگی یا از لحاظ روحی باشد. استاد مطهری برای اجرای وحدت اسلامی مواردی را ذکر میکند که قابل اجرا در جهان اسلام است، حتی عنوان کتابها را هم برای تفاهم بین مسلمانان ذکر میکند. معنای بحث وحدت اسلامی که استاد مطهری به آن پرداخته است چیست؟ آیا وحدت به معنای وحدت مذهبی است و همه باید یک مذهب بشوند یا میتوانند در عین اختلاف فرقههای مختلف و به رسمیت شناختن دیگران، نوعی وحدت بین خودشان ایجاد کنند؟ ایشان وحدت به معنای اول را قبول ندارد، زیرا نه عملی است و نه منطقی. استاد قائل به معنای دوم است؛ یعنی وحدت به این معنا که همه فرق جمع شوند و اتحادی با وجود اختلافات مذهبی ایجاد کنند و در برابر دشمن متحد باشند که استاد آن را «وحدت جبهه» مینامد.
پینوشتها:
* تاریخ دریافت: 11/05/86 تاریخ تأیید: 09/10/86 ** دانشآموخته کارشناسی ارشد فلسفه اسلامی، هندوستان.
1. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج1، ص145. 2. همان، ص153. 3. همان، ص153ـ 154. 4. همان، ص145، 152ـ 154. 5. همان، ص153. 6. همان، ص154ـ 155. 7. همان، ص154. 8. همان، ص154ـ 155. 9. همان، ص149. 10. همان، ص156. 11. همان، ص155. 12. همان، ص150. 13. همان. 14. همان،ص157. 15. همان،ص165. 16. مطهری، مرتضی، حق و باطل، ص 78. 17. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج1، ص152. 18. همان،ص148 ـ 149. 19. همان، ص172. 20. همان، ص145، 148، 153. 21. همان، ص154. 22. همان. 23. همان، ص149. 24. همان، ص155. 25. همان، ص149. 26. همان، ص145. 27. مطهری، مرتضی، انسان و سرنوشت، ص8 ـ 9. 28. همان، ص10. 29. همان، ص9. 30. همان، ج1، ص. 31. همان، ج8، ص110. 32. همان، ص18. 33. همان، ص17. 34. همان. 35. همان. 36. همان، ص18. 37. همان. 38. همان. 39. مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، ص31 ـ 32. 40. مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص94 ـ 105. 41. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج6، ص540؛ مجموعه آثار، ج14، ص27، 33، 55 ـ 56، 72؛ پیرامون انقلاب اسلامی، ص27. 42. مطهری، مرتضی، حق و باطل، ص95. 43. مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، ج1، 2، ص41. 44. مطهری، مرتضی، حق و باطل، ص95. 45. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج1، ص149. 46. مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص264. 47. مطهری، مرتضی، انسان و سرنوشت، ص9. 48. همان، ص19. 49. همان، ص19. 50. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج21، ص64 ـ 65. 51. همان، ج1، 2، ص64. 52. همان، ص62. 53. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج1، ص158. 54. همان، ص159. 55. همان. 56. همان، ص157. 57. همان، ج2، ص204. 58. همان، ج2، ص203. 59. همان. 60. همان، ج1، ص204. 61. همان، ج2، ص204. 62. همان، ص205. 63. همان، ص205 ـ 206. 64. همان، ص207. 65. آل عمران: 105. 66. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج2، ص206. 67. شوری: 13. 68. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج2، ص208. 69. آل عمران: 105. 70. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج2، ص206. 71. همان، ج2، ص207. 72. انفال: 46. 73. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج2، ص208 ـ 209. 74. اصول کافی، ج2، ص636، بنابر نقل یادداشتهای، ج2، ص210. 75. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج2، ص210. 76. همان، ص210 ـ 211. 77. همان، ص211. 78. همان. 79. همان، ص204 ـ 205. 80. همان، ج7، ص418. 81. همان، ج2. ص 205. 82. همان. 83. همان، ج7، ص414. 84. همان، ج6، ص715. 85. مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، ص17. 86. همان، ص 18. 87. همان، ص17. 88. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج1، ص413. 89. مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، ص18. 90. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج6، ص528. 91. مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، ص19. 92. همان، ص19. 93. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج4، ص476. 94. همان، ج4، ص477. 95. همان. 96. همان، ج6، ص396. 97. همان. 98. همان، ص528، ج7، ص416. 99. همان، ج7، ص416 و ج 6، ص528. 100. همان، ج6، ص528. 101. همان، ج7، ص415ـ 416. 102. همان، ج6، ص528. 103. همان، ج7، ص415. 104. همان، ج6، ص529. 105. همان. 106. همان، ج7، ص416. 107. همان، ج2، ص215. 108. همان، ج7، ص41. 109. همان، ص415. 110. همان. 111. همان، ج6، ص506 ـ 507. 112. همان، ص507. 113. همان، ص508 ـ 509. 114. همان، ص517. 115. همان، ص539. 116. بقره: 115. 117. مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، ص189. 118. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج6، ص518. 119. همان، ص517. 120. همان، ص539. 121. همان، ص519. 122. همان، ص520. 123. همان. 124. همان، ص519. 125. همان. 126. همان، ص522. 127. همان. 128. همان، ص533. 129. همان. 130. همان، ص525. 131. همان، ص525 ـ 526. 132. همان، ص526. 133. همان. 134. همان. 135. همان، ص256. 136. همان، ص527. 137. همان، ص529. 138. همان، ص572. 139. همان، ص527.
|
با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .
بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .
راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .
برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .